راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • زندان به خاطر من
    زندان به خاطر من
    در دوره زندگی مخفیانه، به مروز آنچه را که داشتم از میز و صندلی و کتابخانه فروختم و صرف مخارج زندگی کردم. کفگیر که به ته دیگ خورد، رفتم سراغ یکی از دوستانم که دکان صحافی داشت، محمد کچویی. او از فعالیت های سیاسی ام، و مشکلاتی که در آن غرق بودم خبر داشت.
  • چریک و چروک
    چریک و چروک
    در شرایطی مرا از بیمارستان به زندان کمیته مشترک، در زیرزمین ساختمان شهربانی، بردند که بدنم سراسر جراحت و پای چپم تا کمر در گچ بود و چون هنوز گچش خیس بود حسابی اذیتم می کرد.
  • تعداد بازديد :
  • 10696
  • چهارشنبه 17/11/1386
  • تاريخ :

حد شکنجه در کمیته مشترک

 سال های 53 – 1352

کمیته مشترک ضد خربکاری

اتاق شکنجه در طبقه سوم زندان زنان، مقابل اتاق شماره 11 بود. من تقریباً تیر و مرداد 52 را در آنجا به سر بردم. اتاق شکنجه حدوداً 4×3 متر بود. یک تخت فلزی به ابعاد تقریبی 2/1×2 متر، طنابی برای بستن دست ها و پاها به تخت، چند عدد شلاق در اندازه ها و ضخامت های مختلف، یک باطری ماشین برای تأمین برق باتوم الکتریکی و... از جمله وسایل این اتاق بود.

وقتی متهم را به اتاق شکنجه می آوردند، اگر مهم بود، چند بازجو او را احاطه کرده با هم او را شلاق می زدند، «سین جیم» می کردند یا یکی شلاق می زد دیگری لگد و آن دیگری سیلی. که چاشنی همه اینها فحش و ناسزا بود. هم صدای آنها بلند بود و هم صدای مأمورین. از طرفی هم ممکن بود بقیه زندانیان را هراس و ترس فرا بگیرد که مبادا آن فرد از هم پرونده های آنها باشد. در مدتی که بازجوها مشغول ضرب و شتم و سر و صدا بودند، سایر زندانیان در سلول ها عذاب می کشیدند و در ناراحتی به سر می بردند. هم برای خود و هم برای فردی که شکنجه می شد ناراحت بودند. اصلاً گاهی بازجوها درهای سلول های دیگر را باز می کردند و به متهمین و زندانیان فحش و بد و بیراه می گفتند و تهدید می کردند.

شکنجه ها در آن زمان (شش ماه اول 52) در حد سوزاندن با آتش سیگار و فندک بود. چک و لگد که جای خود داشت. بالاترین شکنجه هم شلاق بود. شلاق با کابل برق. بعضی ها آن قدر سریع در برابر این شکنجه کوتاه می آمدند و حرف می زدند که شکنجه گران به شلاق می گفتند: «مشکل گشا»؛ تازیانه های شلاق به کف پا روی رشته های عصبی اثر می گذاشت. با هر ضربه شلاق، درد تا مغز استخوان آدم را در بر می گرفت و به اصطلاح تا مغز آدم سوت می کشید. تکرار شلاق موجب می شد کف پا گوشت اضافی بیاورد و برآمدگی در کف پا ایجاد شود.

کمیته مشترک ضد خربکاری

آویزان کردن به صورت وارونه و چرخاندن نیز در کار بود. دستبند زدن صلیبی از همه شکنجه ها غیر قابل تحمل تر بود. در این شکنجه فرد را از مچ دست به دیوار صاف یا نرده ای آویزان می کردند که سنگینی بدن موجب کشیده شدن دست ها در طرفین و فشار طاقت فرسایی در مچ و آرنج و کتف می شد. آدم احساس می کرد که هر آن رگ هایش پاره خواهد شد. ادامه این شکنجه و تحمل آن بیشتر از بیست دقیقه ممکن نبود، چرا که دست ها باد می کرد و حرکت خون کند و دست ها کبود می شد، بعد چهار پایه ای زیر پای فرد می گذاشتند و از او می خواستند که حرف بزند، اگر به زبان می آمد که هیچ، اگر دم فرو می بست دوباره چهار پایه را از زیر پایش می کشیدند. یک سال بعد که مرا به ساختمان اصلی بازداشتگاه کمیته آوردند، چندین بار از نرده های دور دایره آویزانم کردند و تا سر حد مرگ شکنجه ام دادند که...

از دیگر شکنجه ها باتوم برقی بود. برای برق آن از باطری های ماشین استفاده می کردند. این باتوم مثل باتوم های پاسبان ها بود منتها باتوم اینها، برقی و لاستیکی بود. داخل سیم کشی و المنت و سر آن قطعه ای فلزی داشت، در دسته آن یک شاسی بود. با فشردن آن، ولتاژ برق باطری وارد باتوم می شد و بدن را می لرزاند. نمی سوزاند، بلکه حالت رعشه به آدم دست می داد.

یکی دیگر از شکنجه های سخت و وحشتناک، آپولو بود که تقریباً از سال 52 در ساختمان اصلی کمیته مورد استفاده قرار می گرفت. وقتی کسی را به آن می بستند، سردردی به او دست می داد که اعصاب و روانش را خراب می کرد، و به هم می ریخت.

جنبه روانی این شکنجه ها بیش از خود شکنجه، افراد را اذیت می کرد. بزرگ کردن بعضی شکنجه ها و شایعه درخصوص آنها، دل زندانی را خالی می کرد. دلهره و وحشت داشتن از شکنجه ای موجب می شد که آدم زودتر مقاومتش شکسته شود.

در مورد ناخن کشیدن، من ندیدم و نشنیدم که بنشینند و با انبردست، ناخن کسی را از بیخ بکنند. وقتی روی ناخن شلاق می زدند، از بیخ می پرید. گاهی هم سه یا چهار سوزن ته گرد را تا نیمه در زیر ناخن فرو می کردند، بعد فندک یا شمع زیر سوزن روشن می کردند. این کار سوزش عذاب آوری داشت. بعد از مدتی زیر این ناخن سیاه می شد، چرک می کرد و بعد از چند روز می افتاد.

و ...

 

منبع: برگرفته از کتاب خاطرات عزت شاهی( مطهری)

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
هلیا ساحلی
عکساش کم بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 6/6/1390 - 11:41
فاطمه هاشمی
منظورتون از شلاق فلک بود؟
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 17/12/1389 - 15:27
jamal mohseni
اخرشه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 7/9/1389 - 20:18
ناشناس
خیلی وحشیانه است
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 19/1/1389 - 10:33
كاظم
این صحبت ها ضعف ساواك را در مقابل مردم نشون میده
ولی خیلی وحشتناك بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 16/11/1387 - 22:38
ناشناس
قابل توجه آنها دم از زمان پرنعمت زمان گذشته می زنند باخوندن این مطالب اززنده بودنشون باید شرمنده باشند...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 12/10/1387 - 4:23
h_mosleh56
بعد از گذشت سالها خواندن و شنیدن این اعمال وحشیانه ، انسان را متاثر می کند و برای یک لحظه از خودم میپرسم آیا این خلیفه الهی است که امر سجده بر او شده است یا پلیدترین فرزند ابلیس است که به شکل انسان درآمده
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 23/11/1386 - 12:21
ناشناس
خوب بود اما تصاویر اندک بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 21/11/1386 - 20:15
سليم صفری
خوبه ولی عکساشو بیشتر کن .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 21/11/1386 - 0:7
k f
به نظر من اینگونه مطالب نشان نقط ضعف ساواك دربرابر انقلابییان بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 20/11/1386 - 14:4
ناشناس
وقتی پاش بیفته معلوم میشه آدم چند مرده حلاجه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 20/11/1386 - 13:38
علی محمدزاده
خدا به همه جانبازان صبر جلیل و شفا عنایت بفر ماید ما تا زنده ایم مدیون تمام شهدا و جانبازان و امام راحل هستیم معامله با خداکار هر کسی نیست و خوشا به حال کسی که بااز خود گذشتگی وایثارراه خود راتابهشت ابدی هموار ساختند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 19/11/1386 - 23:9
گوگول
خییییییییلییییییییی وحشتناک بود...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 19/11/1386 - 17:11
saramayspring
به نظر من اینگونه مطالب باعث خرا ب شدن روحیه میشود . مثلا خود من هر وقت اینجور مطالب را می خوانم یا می شنوم تا چند روز احساس بدی دارم .
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 19/11/1386 - 12:21
سلیمان
نمی دانم
نمی دانم اگر روزی در چنین شرایطی قرار بگیرم چه خواهم کرد
الماس دعا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 18/11/1386 - 20:54
ناشناس
واقعا دردآور و وحشتناك بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 18/11/1386 - 11:40
رضا خرم آبادی
بیان اعمال وحشیانه زمان شاه برای نسل جدید که اطلاع دقیقی از جزییات آن دوران ندارد بسیار مفید است مخصوصا در این برهه که با انواع تبلیغات مسموم علیه جوانان و انقلاب مواجهیم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/11/1386 - 23:32
sepenta_69
مطلب جالبی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/11/1386 - 19:48