رگهای آزادی
- کرامت آبی
- به مردم فردا
- قصد دریا
- نیستانی نوا
| دلم شكستهتر از شیشههای شهر شماست |
| شكسته باد كسی كاینچنین مان میخواست |
| شما چقدر صبور و چقدر خشمآگین |
| حضورتان چو تلاقی صخره با دریاست |
| به استواری، معیار تازه بخشیدید |
| شما نه مثل دماوند، او به مثل شماست |
| بیا كه از همهِ دشتها سؤال كنیم |
| كدام قله چنین سرفراز و پابرجاست؟ |
| به یك كرامت آبی نگاه دوختهاید |
| كدام پنجره اینگونه باز، سوی خداست؟ |
| میان معركه لبخند میزنید به عشق |
| حماسه چون به غزل ختم میشود، زیباست |
| شما كهاید؟ صفی از گرسنگی و غرور |
| كه استقامت و خشم از نگاهتان پیداست |
| اگر چه باغچهها را كسی لگد كرده |
| ولی بهار فقط در تصرف گلهاست |
| تخلص غزلم چیست غیر نام شما؟ |
| ز یمن نام شما خود زبان من گویاست |
سهیل محمودی
| زمانه قرعهِ نو میزند به نام شما |
| خوشا شما كه جهان میرود به كام شما |
| درین هوا چه نفسها پر آتش است و خوش است |
| كه بوی عود دل ماست در مشام شما |
| تنور سینهِ سوزان ما به یاد آرید |
| كز آتش دل ما پخته گشت خام شما |
| فروغ گوهری از گنجخانهِ شب ماست |
| چراغ صبح كه بر میدمد زبام شما |
| زصدق آینه كردار صبح خیزان بود |
| كه نقش طلعت خورشید یافت شام شما |
| زمان به دست شما میدهد زمام مراد |
| از آنكه هست به دست خرد زمام شما |
| همای اوج سعادت كه میگریخت زخاك |
| شد از امان زمین دانه چین دام شما |
| به زیر ران طلب، زین كنید اسب مراد |
| كه چون سمند زمین شد ستاره رام شما |
| به شعر سایه در آن بزمگاه آزادی |
| طرب كنید كه پرنوش باد جام شما |
هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه)
| باز میخواند كسی در شیههِ اسبان مرا |
| منتظر استاده در خون، چشم این میدان مرا |
| رنگ آرامش ندارد این دل دریاییم |
| میبرد سیلابها تا شورش طوفان مرا |
| خون خورشید است یا زخم جبین عاشقان |
| مینشاند این چنین در آتش سوزان مرا |
| بسته بودم در ازل عهدی و اینك شوق دار |
| میكشد تا آخرین منزلگه پیمان مرا |
| غرق خون بسیار دیدی عاشقان را صف به صف |
| هان ببین اینك به خون خویشتن رقصان مرا |
| شورهزاران را دویدم پا برهنه، تشنه لب |
| سعی زمزم میكشاند تا صفای جان مرا |
| قصد دریا دارد این مرداب، ای دریادلان |
| گر كرامت را پسندد غیرت باران، مرا |
حسین اسرافیلی
| غبار فتنه بر خورشید گردون گرد بنشیند |
| اگر بر آسمان همّت ما گرد بنشیند |
| در این آیینه یابی جلوهگر چابكسواران را |
| تاءمّل را دمی، كاین گرد صحراگرد بنشیند |
| كرامت از دیار مردمی، بار سفر بندد |
| به جولان بر سمند مرد اگر نامرد بنشیند |
| مبادا مرغ آتش بال فریاد آفرین ما |
| درون آشیان، همدوش آه سر بنشیند |
| به تنگ آمد دلم در تنگنای درد بیدردی |
| خنك روزی كه جانم همنوا با درد بنشیند |
| كجا باور توانی كرد، با آن شور سرمستی |
| هماوردی چنین در پهنهِ ناورد بنشیند |
| چو در رگهای آزادی، بهار خون بود جاری |
| خزان را شرم بادا، گر به روی زرد بنشیند |
| روا نبود نیستانی نوای عالم آوا را |
| كه با هر نغمه در تار نفس گل كرد، بنشیند |
| سرشك لعلگون در رشتهِ اندیشه،"مشفق" |
| به آیین، غیرت صد گنج باد آورد بنشیند |
مشفق كاشانی
تنظیم برای تبیان: زهره سمیعی