راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • شگفت انگیز ترین آدم ها !
    شگفت انگیز ترین آدم ها !
    وقتی بود نمی دیدم ، وقتی می خواند نمی شنیدم ... وقتی دیدم که نبود ... وقتی شنیدم که نخواند ...! چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد ، تشنه ی آتش باشی و نه آب و چشمه که خشکید چشمه که از آن آتش که تو تشنه ...
  • تعداد بازديد :
  • 3635
  • يکشنبه 21/4/1388
  • تاريخ :

و حرفهایی هست برای نگفتن!

 

و حرفهایی هست برای نگفتن

در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.

و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،

و با نبودن، چگونه می توان بودن؟

و خدا بود و، با او، عدم،

و عدم گوش نداشت،

حرفهایی هست برای گفتن،

که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،

و حرفهایی هست برای نگفتن،

حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.

حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،

و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،

حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،

که همچون زبانه های بیقرار آتشند،

و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،

کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...

اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،

اگر یافتند، یافته می شوند...

و ...

کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،

اگر یافتند، یافته می شوند...

در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.

و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،

واگراوراگم کردند، روح راازدورن به آتش می کشندو، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب

برمی افروزند.

و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،

که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟

هرکسی گمشده ای دارد،

و خدا گمشده ای داشت.

هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.

هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.

هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.

و حرفهایی هست برای نگفتن

بدانگونه که احساسش می کنند، هست.

انسان یک لفظ است،

که بر زبان آشنا می گذرد،

و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود..

هرکسی کلمه ای است:

که از عقیم ماندن می هراسد،

و در خفقان جنین، خون می خورد،

و کلمه مسیح است،

و در آغاز، هیچ نبود،

کلمه بود،

و آن کلمه، خدا بود.


دکتر علی شریعتی

تنظیم برای تبیان : زهره سمیعی

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
کاوه
عالیه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 2/11/1390 - 1:0
sjd company
ای تو خمووش پر سخن
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 16/9/1390 - 15:1
جواد موسوی
ارزش هر انسان به اندازه حرفهایست که برای نگفتن دارد.
و شریعتی از این نوع حرف ها برای نگفتن زیاد داشت و نتوانست بگوید و نخواست که بگوید بلکه می خواست ولی گوشی نیافت که بگوید گوش بود ولی درک نبود
روحش شاد و یادش گرامی باد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 22/4/1388 - 10:8
نوشين زارعي
عالی بود. شعرهای شریعتی همیشه عالیه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 21/4/1388 - 16:22