داستان سه ماهی
داستان سه ماهی

در آبگیر كوچكی ، سه ماهی زندگی می كردند . ماهی سبز ، زرنگ و باهوش بود ، ماهی نارنجی ، هوش كمتری داشت و ماهی قرمز ، كودن و كم عقل بود .

یك روز دو ماهیگیر از كنار آبگیر عبور كردند و قرار گذاشتند كه تور خود را بیاورند تا ماهی ها را بگیرند .

سه ماهی حرفهای ماهیگیران را شنیدند .

ماهی سبز ، كه زرنگ و باهوش بود بدون اینكه وقت را از دست بدهد از راه باریكی كه آبگیر را به جوی آبی وصل می كرد ، فرار كرد .

فردا ماهیگیران رسیدند و راه آبگیر را بستند .

ماهی نارنجی كه تازه متوجه خطر شد، پیش خودش گفت، اگر زودتر فكر عاقلانه ای نكنم به دست ماهیگیران اسیر می شوم . پس خودش را به مردن زد و روی سطح آب آمد .

یكی از ماهیگیران كه فكر كرد این ماهی مرده است ، او را از داخل آبگیر گرفت و به طرف جوی آب پرت كرد ، و ماهی از این فرصت استفاده كرد و فرار كرد .

ماهی قرمز كه از عقل و فكر خود به موقع استفاده نكرد ، آنقدر به این طرف و آنطرف رفت تا در دام ماهیگیران افتاد.

منبع:سایت کودکانه

گروه کودک و نوجوان سایت تبیان

مطالب مرتبط

خرس ها عسل دوست دارند نه زنبور

کلارا و آرمادیلو

قصّه‏ی قورباغه سبز

همسایه کوچولو

در انتهای کلاس !

شکوفه ی سیب مغرور

دندان لق من کی می‏افتد

مزرعهی پنبه

دکمه‏ی گمشده

با یک گل بهار نمی‏شود

خرس ها عسل دوست دارند نه زنبور

خرس ها عسل دوست دارند نه زنبور

بروس خرس بزرگی بود که در جنگلی سرسبز زندگی می کرد. موهای تن بروس قهوه ای تیره بودند و او چهار چنگال بزرگ داشت، روی پوزه اش یک بینی کوچک قرار داشت و چشم هایش رنگ فندقی زیبایی دبودند.
کلارا و آرمادیلو

کلارا و آرمادیلو

کلارا در ایالت ریونگرو (رود سیاه) در کوه های کلمبیا زندگی می کند. او به پدر و مادرش در مزرعه ی قهوه کمک می کند و به مدرسه هم می رود.او در مدرسه از کلاس های کاردلینا و هیلما لذت می برد چون درباره ی گیاهان و حیوانات صحبت می کنند. کلارا عاشق
قصّه‏ی قورباغه سبز

قصّه‏ی قورباغه سبز

جنگل و مرداب، ساکت ساکت بود. سنجاب، دارکوب، جوجه‏تیغی و لک‏لک در حال چرت زدن بودند؛ اما قورباغه‏ی سبز، هنوز بیدار بود! او با دقّت، به این طرف و آن طرفش نگاه می‏کرد.