• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 21869
  • شنبه 24/5/1388
  • تاريخ :

صائب تبريزي

شاعر تک بيت‏هاي ناب

صائب

مي‏گويند پدر صائب تبريزي، از بازرگان‏هاي سرشناس تبريز بوده که براي رونق کسب و کار در اصفهان به فرمان شاه‏عباس به آن شهر رفته است. صائب در کودکي تحت حمايت پدر ثروتمند خود رشد مي‏کند و به کمال مي‏رسد. در شعري در اين باره مي‏گويد:

 

هفتاد ساله والد پيري است بنده را

کز تربيت بود به منش حق بي‏شمار

 

آن چنان که پدر صائب اهل تبريز بوده صائب نيز بارها به تبريزي بودن خود اشاره کرده است. دکتر سيروس شميسا نيز صائب را تبريزي مي‏‏داند از آن جهت که شاعر چندين غزل به زبان ترکي سروده است و گاهي در ميان شعرهاي خود به تبريزي بودن اشاره کرده است:

 

صائب از خاک پاک تبريز است

هست سعدي گر از گل شيراز

 

صائب، شاعري با ايمان و خداپرست و شيعي مذهب بوده است. نگاه معنوي شاعر در شعر او نيز جلوه‏‏گر شده است. شعر صائب تبريزي آکنده از باورها و نگرش‏هاي ديني و آييني است:

 

چو ديگران نه به ظاهر بود عبادت ما

حضور قلب، نماز است در شريعت ما

 

صائب در خداپرستي و خداجوي چنين مي‏سرايد:

 

چشم در صنع الهي باز کن لب را ببند

بهتر از خواندن بود، ديدن، خط استاد را

و يا:

نشان تو، اي بي‏نشان، از که جويم؟

که در بي‏نشاني است پنهان نشانت

 

صائب

يکي از نکته‏هاي جالب در مورد زندگي صائب اين است که شعرهايش را براي مردم اصفهان در قهوه‏خانه‏ها مي‏خوانده و آن شعرها دهان به دهان مي‏چرخيده و به گوش همگان مي‏رسيده است.

صائب تبريزي يکي از فعال‏ترين و پرکارترين شاعران ايران زمين بوده است. مرحوم جلال‏الدين همايي ديوان او را شامل دويست هزار بيت و محمد قهرمان، صائب ‏شناس سرشناس، اين ديوان را مشتمل بر صدهزار بيت دانسته‏اند. شعر صائب ماندگار و پابرجاست.

به راستي راز اين ماندگاري و پابرجايي چيست؟ شايد يکي از مهم‏ترين دلايل موفقيت شعر صائب اين باشد که او شعر خود را به ميان مردم کوچه و بازار برد و به گوش آدم‏هاي معمولي رساند، صائب، شاعر تک بيت‏هاي ناب و خيال‏پردازانه است.

تک بيت‏هايي که در ذهن هر صاحب دلي راه باز مي‏کند و آرام مي‏گيرد:

 

طفل مي‏گريد چو راه خانه را گم مي‏کند  

چون نگريم من که صاحب خانه را گم کرده‏‏ام

چون وا نمي‏کني گرهي، خود گره مشو  

ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نيست

پاک کن از غيبت مردم دهان خويش را

اي که با مسواک دايم مي‏کني دندان سپيد

فغان که کوهکن ساده دل نمي‏داند 

که راه در دل خوبان به زور نتوان کرد

درون خانه‏ي خود هر گدا شهنشاهي است

قدم برون منه از حد خويش و سلطان باش

دست طلب که پيش کسان مي‏کني دراز

پل بسته‏اي که بگذري از آبروي خويش

 

صائب تبريزي را بايد به شايستگي يکي از نام‏آوران «سبک هندي» يا «سبک اصفهاني» ناميد. البته درست‏تر است که سبک شعري صائب را اصفهاني بناميم. اما چرا به آن «سبک هندي» مي‏گويند؟ علت را بايد در مهاجرت بسياري از شاعران ايراني به هندوستان جست‏وجو کرد.

اين مهاجرت‏ها علت‏هاي مختلفي داشته از جمله: شباهت‏هاي فرهنگي و نژادي ميان دو کشور، بي‏توجهي پادشاهان صفوي به شاعران، شاعر دوستي پادشاهان هندوستان، گسترش و توسعه‏ي زبان فارسي در هندوستان و...

صائب تبريزي و بيدل دهلوي از شناخته شده‏ترين شاعران سبک اصفهاني‏اند. برخي ديگر از شاعران معروف اين سبک عبارتند از: عرفي شيرازي، طالب آملي، حزين لاهيجي، محتشم کاشاني، غني کشميري، نظيري نيشابوري و ...

سبک اصفهان که صائب يکي از بنيانگذاران آن بوده ويژگي‏هايي داشته است که به طور خلاصه مي‏توان آنها را اين‏گونه بيان کرد:

يافتن سوژه‏هاي شعر از محيط پيرامون زندگي:

عيب پاکان زود بر مردم هويدا مي‏شود

در ميان شير خالص موي رسوا مي‏شود

حس‏آميزي (در هم آميختن حس‏هاي مختلف):

چرا نباشد منقار طوطيان رنگين

که «حرف سبز» کند چهره‏ي سخندان سرخ

به کارگيري زبان  کوچه و بازار:

هنوز از دهان چون صبح بوي شير مي‏آمد

که چون خورشيد مطلع‏هاي عالم گير مي‏گفتم

خيال پردازي بسيار:

شوخ چشمي نيست کار ما به رنگ آينه

چون حيا پيراهني از عيب مي‏پوشيم ما

 

شعر سبک اصفهاني به مرور زمان کم‏رنگ و کم‏رنگ‏تر مي‏شود، زياده روي در شگردها و تکنيک‏هاي شعري يکي از دلايل اصلي افول اين سبک در تاريخ ادبيات ايران است اما شعر صائب چون شعري معتدل و ميانه‏روست فراموش نمي‏شود و به امروز مي‏رسد. شعر صائب از پس سال‏ها هنوز خوانده مي‏شود.

 

يک غزل از صائب تبريزي

صائب

 

روزگاري شد ز چشم اعتبار افتاده‏ام

چون نگاه آشنا از چشم يار افتاده‏ام

دست رغبت کس به سوي من نمي‏سازد دراز

چون گل پژمرده بر روي مزار افتاده‏ام

اختيارم نيست چون گرداب بر سر گشتگي

نبض موجم، در تپيدن بي‏قرار افتاده‏ام

عقده‏اي هرگز نکردم باز از کار کسي

در چمن بي‏کار چون دست چنار افتاده‏ام

نيستم يک چشم ايمن من ز آسيب شکست

گوييا آيينه‏ام در زنگبار افتاده‏ام

هم چو گوهر گر دلم از سنگ گردد دور نيست

دور از مژگان ابر نوبهار افتاده‏ام

من که صائب کار يک رو کرده‏ام با کاينات

در ميان مردم عالم چه کار افتاده‏ام؟

 

مهدي مرادي

کيهان بچه‏ها 

تنظيم : بخش کودک و نوجوان

***********************************

مطالب مرتبط

تاريخ نويسي که جزء تاريخ شد

شرح حال دهخدا

لقمان حکيم

فيلسوف نقاش!

برادر دريا

رودکي

مارک تواين، استاد روايت داستان

امام محمد غزالي و خواجه نصيرالدين توسي

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید.
تاریخ نویسی که جزء تاریخ شد

تاریخ نویسی که جزء تاریخ شد

خواجه ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی، نویسنده تاریخ مسعودی است؛ کتابی که به تاریخ‏ بیهقی معروف شده است. این مرد بزرگ در سال 385 هجری در روستای حادث‏آباد، از ولایت بیهق، به دنیا آمد و در شهر نیشابور به تحصیل علم پرداخت.
شرح حال دهخدا

شرح حال دهخدا

در سال 1297 هجری قمری در خانه خانبابا خان- از ملاکان متوسط قزوین که به تهران آمده بود- فرزندی متولد شد که او را «علی‏اکبر» نام نهادند، و در سال‏های بعد « دهخدا»‏ی ادبیات ایران شد. علی‏اکبر ده ساله بود که پدرش درگذشت و او با کمک مادر به تحصیل ادامه داد.
لقمان حکیم

لقمان حکیم

به خدا سوگند حکمت از رهگذر‏نژاد و ثروت و بزرگی جسم و زیبایی اندام به لقمان داده نشد. پرونده‏ی لقمان تبارالقمان: برخی لقمان را فرزند «نامورین تارح» برخی وی را فرزند «باعورین تارح» عده‏ای وی را فرزند «باعورا» برخی وی را فرزند «لیان ناحورین تارح» گروهی او
UserName