• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1975
  • پنج شنبه 1383/10/10
  • تاريخ :

محمد محمدی:

پنالتی را برای دل «کاظمیان» دفع کردم


شما می توانید یک فوتبالیست را مقابل پسر 5 ساله اش با پرسش های خود به حاشیه بکشانید؟ من که نتوانستم!

* محمد محمدی، نمونه خوبی از آن دسته بازیکنانی است که دنبال حاشیه نمی رود و حقشان را می گیرند. محمدی نمونه و الگوی خوبی است برای آنهایی که می خواهند بی حاشیه وارد فوتبال شوند.

* الان چند سالته؟

- 17 آبان رفتم توی 27 سال.

* تاکنون چند مصاحبه بلند داشته ای؟

- زیاد، حسابش از دستم در رفته است.

* فکر کنم اکثر این مصاحبه ها بعد از ثابت شدن تو در ترکیب پرسپولیس صورت گرفته باشه. اینطور نیست؟

- حقیقتش من خیلی دنبال مطبوعات نیستم سوء تفاهم نشه؛ خیلی برای خبرنگاران احترام قایلم اما کلاً اهل حرف زدن نیستم. در مورد مصاحبه ها هم طبیعی است که وقتی از من مطلب می نویسند که خوب بازی کنم وقتی که روی نیمکتم، از من بنویسند که چطور شود؟ باید خودم را نشان دهم تا مطبوعات نیز هوایم را داشته باشند. در مجموع بیشتر ترجیح می دهم با همسر و فرزندم باشم تا اینکه دنبال مصاحبه کردن و این طور حرف ها باشم.

* به نظر باید آدم گوشه گیری باشی؟

- نه اتفاقاً؛ جمع را هم دوست دارم. در جمع های خانوادگی آدم شلوغی هستم. یعنی یک روز که ساکت باشم، می فهمند که مشکل دارم. اما بیرون از جمع های خودی، آدم ساکتی هستم. الان هم که بیشتر در دید عمومی هستم، مراقب لباس پوشیدن و اخلاقم هستم. جایی شلوغ نمی کنم، صدایم هم در نمی آید.

* اتفاقاً در فوتبال ما برعکس این قاعده اتفاق می افتد. هر کس که فیکس می شود، می رود داخل حاشیه! مو بلند می کند ژل می زند، لباس های عجیب و غریب می پوشد. بحث من ژل مو نیست. بحث این است که قیافه ها عوض می شود. آدم ها تغییر می کنند. اما تو مثل اینکه عوض نشده ای؟

- این مسأله بر می گردد به تربیت خانوادگی افراد. هر کس یک جور تربیت شده و همانطور همانطور زندگی می کند. من همیشه سعی کرده ام سنگین باشم. این 3 سالی که در پرسپویس بوده ام، 2 سال نیمکت نشین بودم و یک سال فیکس. همه هم مرا می شناسند. نه مدل موهایم فرقی کرد، نه خط ریشم و نه نحوه پوششم. همیشه همین جور بوده ام و همین طور هم خواهم ماند. دوست دارم مرا که می بینند، بگویند « محمد محمدی» نه این که مثلاً اول ماشین من به چشمشان بیاید و بعد مرا داخل ماشین مشاهده کنند. دوست ندارم اول پیراهنم را ببینند و بعد خودم را! دوست دارم مرا به خاطر خودم ببینند، بشناسند و دوست داشته باشند.

* یعنی بین شهرت و محبوبیت فرق قایل می شوی؟

- بله. من اولی را نمی خواهم، چون زودگذر است. دومی را ترجیح می دهم. بزرگترین افتخارم این است که می گویند محمدی بچه خوبی بوده و اخلاقش خوب است، بیشتر می پسندم که 4 تا بزرگتر مثل «کریم باقری» پشت سرم بگویند که فلانی پسر خوبی است. یا «پروین» بگوید که فلانی اخلاقش خوب است. این برایم قابل قبول است. من که از عابدزاده بهتر نمی شوم، پس چرا به خاطر شهرت، خودم را بکشم؟ عمر شهرت و بازیگری فقط 2 روز است.

* خانواده ای که تو را این طور تربیت کرده، حتماً باید اهل فرهنگ باشد.

- پدرم دیپلمات بود. ما وضع مالی متوسط و حتی رو به پایینی داشتیم اما خدا را شکر دنبال فرهنگ بودیم. من بچه پایین شهرم و به این مسأله افتخار می کنم. بحث این نیست که پایین شهری ها بی فرهنگ هستند یا با فرهنگ. می خواهم بگویم که «کوچه خیابانی» بارنیامده ام. اهل کوچه و خیابان نبودم سرم تو لاک خودم بود. با کسی هم کاری نداشتم.

* چطوری فوتبالیست شدی؟

- از بچگی عاشق فوتبال بودم. به خاطر مأموریت پدرم، چند سال در امارات و ابوظبی زندگی کردیم. من در تیم نوجوانان الوحده تمرین می کردم. همیشه هم بازی های فوتبال را تماشا می کردم. از همان دوران پرسپولیسی بودم. از رنگ سرخ خوشم می آمد.

* واقعاً پرسپولیسی بودی؟

- واقعاً بودم و هستم. البته حرفه من فوتبال است و باید از این راه نان بخورم. شاید بعدها از پرسپولیس جدا شوم و به تیم دیگری بروم اما قلب من با پرسپولیس است.

* یعنی هیچ وقت تو را در استقلال نمی بینیم؟

- من؟ هرگز!

* برگردیم سراغ زندگی در امارات.

- آنجا بازی های استقلال و پرسپولیس راه همیشه تماشا می کردم. خیلی لذت می بردم که بعد از کاپیتان، دروازه بان نفر دومی بود که وارد زمین می شد. همیشه پیش خودم می گفتم، یعنی می شود یک روز مقابل صدهزار تماشاگر درون دروازه پرسپولیس بایستم؟ این از آن رویاهای قشنگی بود که دوست داشتم حفظش کنم.

* و بعد چه شد؟

- آمدیم تهران سال 61 بود و من 3 ماه تابستان را در مدرسه فوتبال فیروز کریمی تمرین کردم. نیما نکیسا هم آنجا بود. هومن افاضلی سرمربی شهاب زنجان نیز بود. کم کم بیشتر به فوتبال علاقه مند شدم و آن را ادامه دادم. تا سال 70 که به جمع بازیکنان باشگاهی پیوستم و حدود 72 اولین حقوق فوتبال را گرفتم و معتاد فوتبال شدم.

* چقدر می گرفتی؟

- 1200 تومان! این حقوق ماهانه من بود که هر ماه می دادم به مادرم. البته ذره ذره که پس می گرفتم، بیشتر هم می شد. الان هم که حقوقم را دو دستی می دهم به همسرم! ( می خندد)

* با چه تیمی شروع کردی؟

- با نوجوانان گسترش سایپا.

سال 71 و 72 هم رفتم تیم بهرام که تیم دوم بهمن بود. البته من بیشتر با امیدها بازی می کردم. سال 73 در حالیکه عضو تیم جوانان بودم، با تیم امید بهمن، قهرمان ایران شدم. از سال 74 به سایپا رفتم که در لیگ دسته دوم بود. تا سال 78 در این تیم توپ زدم سپس به طور قرضی رفتم برق شیراز و آنجا رباط صلیبی پایم پاره شد. یک سال از میادین بیرون ماندم و اواسط سال 80 به پرسپولیس آمدم. الان هم 3 سال است که در خدمت هواداران پرسپولیس هستم.

* هیچ وقت فکر می کردی که به اینجا برسی؟

- فکر نمی کردم. آرزو داشتم. من در تیم های پایه، همیشه یک رده بزرگتر از سن خود باز می کردم. مثلاً در سایپا، 3 سال جا داشتم که در تیم امید بازی کنم اما عضو تیم بزرگسالان بودم.

* چطور شد به پرسپولیس آمدی؟

- پرسپولیس را دوست داشتم. وقتی سال 78 در تیم امید بودم. پیشنهاد غیرمستقمی پروین را دریافت کردم که پرسپولیسی شوم خیلی خوشحال شدم اما مدیر باشگاه من استقلالی بود! حاضر بود مرا مجانی به استقلال بفرستد اما برای انتقالم به پرسپولیس 30 میلیون تومان پول می خواست. آقای عابدینی حاضر شد 15 میلیون پرداخت کند. پول قرارداد خودم هم فقط 3 میلیون بود. ناچار شدم قید پرسپولیس را بزنم. یک بار هم در دفتر آقای منزوی جلسه داشتم. گفت هر وقت خواستم می توانم استقلالی شوم. دلم نمی آمد به استقلال بروم بنابراین تا آخر قراردادم در سایپا ماندم و سپس آمدم پرسپولیس!

* آن موقع در برق شیراز بودی. درست است؟

- قرضی به برق شیراز رفته بودم. قرار بود نیم فصل به پرسپولیس بروم اما مصدوم شدم. آخر فصل علی پروین اجازه داد که بیایم و تست بدهم. از من تست گرفتند تا مطمئن شوند پایم سالم است این طوری پرسپولیسی شدم.

* اولین تمرین تو در پرسپولیس چطور بود؟

- شب قبلش تا صبح خوابم نبرد. فکر می کردم حالا که بازیکن پرسپولیس شده ام از فردا همه مرا در خیابان می شناسند! ( می خندد) خود را در تیم حفظ کردم و همه آن افکار احمقانه را دور ریختم. می خواستم هر چه زودتر آماده بازی شوم.

* اولین بازی ات برای پرسپولیس چه زمانی بود؟

- در جام باشگاه های آسیا مقال نیسای ترکمنستان بازی کردم. نیسا را 4 بر یک بردیم.

* پس در همان بازی اول نه نگفتی؟

- ( می خندد) پنالتی در دقیقه آخر رخ داد در فوتبال ضرب المثلی داریم که می گوید: گل خوردن ما گلره! اگر من گل نخورم، چه کسی باید گل بخورد؟ مهاجم تیم؟ یا شما؟ آقای پروین حرف قشنگی می زند گلر باید انواع و اقسام گل را بخورد تا گلر شود. دروازه بان خوب کشی است که یک گل را 2 بار نخورد!

* اولین بازی راحت بود؟

- تجربه خوبی بود اما سخت به دست آمد. اخلاقم اجازه نمی دهد که کسی را با اسم کوچک صدا کنم در بازی نمی توانستم فریاد بزنم «افشین برو آن طرف»! باید می گفتم آقای پیروانی؛ یا بیاد می گفتم افشین جان! خیلی سخت بود. دروازه بان باید با بازکنان صحبت کند و گرنه کار سخت می شود.

* الان با این مشکل کنار آمده ای؟

- نه! سر تمرین رهبری فرد، باقری و گل محمدی را با اسم کامل صدا می کنم. بعضی از هم سن و سال های خود مثل علی انصاریان یا پژمان جمشیدی را هم گاهی که از دهانم در برود، با اسم کوچک صدا می کنم.

* بازی های استقلال و پرسپولیس آن طور که فکر می کردی، بود؟

- اصلاً! فکر می کنم هیجانش خیلی کمتر از قبل باشد. تازه امسال دارم آن فضای ذهنی دوران کودکی ام را لمس می کنم. مثلاً بازی با پاس، به آنچه فکر می کردم نزدیک بود. اما بازی استقلال و پرسپولیس چنان که می خواستم. نبود اعتماد به نفسم خیلی خوب بود و کمک کرد که راحت کار کنم.

* بازی با پاس چطور بود؟

- قبلاً در سایپا و برق شیراز، زیاد مقابل پاس بازی کرده بودم؛ هیچ وقت به این تیم نباختم! امسال نیز مزد زحماتم را گرفتم. به نظر من دروازه بانی که چند هفته بازی کند و قبل از آن چند سال نیمکت نشین شده باشد، صاحب تجربه ای شده که اگر از آن استفاده کند، پیروز می شود. به همین خاطر در آن بازی موفق شدم.

* یعنی از نیمکت نشینی ات استفاده کردی و تجربه های تازه کسب کردی؟

- بله، من همیشه تلاش کردم تا آموخته های جدید یاد بگیرم. هیچ وقت مصاحبه نکرده ام که باید فیکس باشم و چرا مرا نیمکت نشین کردند. هیچ وقت به خود نگفتم مربی دارد حقم را می خورد وقتی روی نیمکت بودم، چشم و گوشم باز بود که ببینم و یاد بگیرم. فکر کنم الان مزد زحماتم را گرفته ام.

* می توانی صحنه پنالتی جواد نکونام را مجسم کنی؟

- باورتان نمی شود اما خواب آن پنالتی را 2 شب قبل از بازی دیدم! خواب دیدم چه کسی می زند و کجا می زند. پروین قبلاً یک بار گفته بود کسی که در شرایط حساس پنالتی می زند، استرس زیادی دارد به خصوص اگر تیمش عقب باشد. گفته بود که چنین شخصی، پنالتی را خیلی به کنار نمی زد و بیشتر به مرکز می زند و اگر دروازه بان دقت کند، می تواند توپ را بگیرد.

* دلیل پنالتی گرفتن تو همین بود؟

- اول لطف خدا بود که کمک کرد تیم را نجات دهم، بعد هم جواد کاظمیان بین 2 نیمه در گوشم جان بچه ام را قسم داد که اجازه ندهم تیم ببازد. من جواد را مثل برادر کوچکترم دوست دارم. ما در سایپا با هم بودیم. آبروی او، آبروی من نیز هست. به همین خاطر خیلی انگیزه داشتم که گل نخورم. بعد آن صحه پنالتی پیش آمد. دیدم درست همانطور که خواب دیدم درست همانطور که خواب دیده بودم، شده است. جواد نکونام پشت توپ ایستاد، در حالی که قبلاً خداد پنالتی های پاس را می زد. توکل کردم، شیره رفتم و توپ را گرفتم. بعد از پایان بازی، جواد ابراز خوشحالی می کرد. واقعاً خستگی ام در رفت.

* برنامه های تو برای آینده چیست؟

- به همین راه ادامه می دهم. تمرین می کنم و تمرین می کنم. سرم پایین است، با کسی هم کاری ندارم. احترام همه بر من واجب است.

* الان برخورد مردم چطور است؟

- من هیچ وقت تنها جایی نمی روم. الان پسرم اینجا در کنارم است و همسرم هم داخل ماشین، درس می خواند. همیشه با هم هستیم. موقع خرید هم، مغازه دارها بعضی اوقات 2 برابر پول می گیرند، بعضی اوقات هم اصلاً پول نمی گیرند.

* صحبتی هست که بخواهی مطرح کنی؟

- اول اینکه لطف خدا شامل حال من شده که به اینجا رسیده ام بعد هم حمایت مربیان و بزرگترهایی مثل آقایان پروین، خوردبین، کماسی، قلیچ و سوبل به من کمک کردند تا به اینجا برسم که از همه آنها تشکر می کنم و دستشان را می بوسم. از فرشید کریمی هم باید تشکر کنم که همیشه مثل برادر در کنار من بوده است. یک هم اتاق و یک رفیق خوب و امیدوارم که نوبت او هم برسد. جا دارد از آقای غزنوی که در سایپا مدیر من بود هم تشکر کنم.

هر چند مرا به پرسپولیس نفرستاد اما زندگی ام را ساخت در زمان ایاشن ازدواج کردم و خانه خریدم. خوش نظر سرپرست سایپا، وقتی مصدوم از برق شیراز برگشتم برای من خیلی زحمت کشید. دوست دوران سختی من بود. علی پروین را هم مثل پدر و مدیرعامل کل فوتبال ایران می شناسم. هر کس مرا بشناسد می داند اهل اغراق نیستم. ن به پروین افتخار می کنم. از مایلی کهن هم تشکر می کنم که راهنمای خوبی در ورزش و زندگی من بود. از بقیه مربیانم هم متشکرم. از خانواده، همسر و مادرم تشکر می کنم که با ضربه خوردن من دردشان می گیرد! از طرفداران هم خیلی متشکرم و همین طور از شما.

از میان حرف های محمدی

* از وقتی در پرسپولیس فیکس شدم کل فامیل من فوتبالی شده اند! همه مسابقات را پیگیری می کنند و می دانند پرسپولیس کی و کجا بازی دارد!

* وقتی در بازی با پاس مصدوم شدم، کل فامیل دم خانه من جمع شدند! رسیدم خانه دیدم همه نگران من هستند! از ته دلم خیلی خوشحال شدم.

* به نذر و دعا خیلی اعتقاد دارم. هم خودم، هم همسرم و هم مادرم. پسرم مهران هم هر بازی دعا می کند که گل نخورم البته برای این که گل نخورم برایش کادوم می برم.

* هیچ کدام از کشورهای عربی، دروازه بان خارجی نمی آورند که تیم ملی خوبی داشته باشند. الان که 6 تیم لیگ برتری دروازه بان خارجی دارند مربی تیم ملی باید از بین 10 دروازه بان لیگ برتری، 3 گل انتخاب کند اما اگر 16 دروازه بان لیگ برتر ایرانی باشند هم رقابت سخت تر و فشرده تر است و هم بهترین دروازه بان خارجی مخالفم. ما در این کشور استعداد زیاد داریم.

* هیچ وقت به مربی اعتراض نکردم. همیشه سرم را پایین می اندازم و تمرین می کنم.

* امسال که سوبل آمد گفتم باید فیکس شوم. از همان روز اول مردانه تمرین کردم. هرچه داشتم گذاشتم و نتیجه اش را هم گرفتم.

* فرشید کریمی را از برادرم بیشتر دوست دارم. همیشه وقت بازی، می دانم یک نفر روی نیمکت نشسته که دعا می کند گل نخورم و خوب کار کنم. امیدوارم فرشید هر چه زودتر مرا نیمکت نشین کند و حقش را از فوتبال بگیرد.

* زندگی من، خانواده من است. همیشه با خانواده هستم.

* الان دانشجوی سال اول تربیت بدنی دانشگاه پیام نور هستم. اول ترم انتخاب واحد می کنم، آخر ترم هم امتحان می دهم. به تمرین هم می رسم.

* اهل حاشیه نیستم. هیچ رقم حاشیه ای ندارم و دنبالش هم نیستم.

* همسرم وقتی من بازی دارم تلویزیون نگاه نمی کند! می دانم چقدر بر او سخت می گذرد.

UserName