• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3724
  • شنبه 1383/10/12
  • تاريخ :

گفت و گویی جذاب با عطابهمنش، کارشناس، نویسنده و مفسر ورزشی

خیلی از گزارشگران امروزی حتی فنون را نمی دانند!


شما نباید طرفدار ورزش و یا فوتبال باشید تا استاد بهمنش را بشناسید. او بدون شک سرشناس ترین شخصیت رادیو تلویزیونی در ایران است!

عطاء الله بهمنش نویسنده، کارشناس مفسر، تاریخ شناس ورزشی و گزارشگر حرفه یی ایران زمین بی تردید ستاره یی است تابان در تاریخ ورزش کشورمان.

برای رسیدن به چنین جایگاه والایی در ورزش ملی و بین المللی باید فراتر از دانش و عشق عمل کرد. استاد بهمنش سختکوش ترین مرد در حرفه خویش است!

متولد سال 1302 در کرمانشاه. عطا الله بهمنش تبدیل به مشهورترین چهره صدا و سیمای ورزش در ایران شد. او با تکنیک و کلام شیرین خود بیش از پنج سال شنوندگان و بینندگان خود را مسحور جملات زیبایش کرد. نمونه یی زیبا از این کلام شیرین را می توان در جام جهانی 1970 مشاهده کرد. بهمنش در گزارش بازی میان آلمان و مراکش در حالی که دروازه بان مراکش اسطوه وار چندین توپ را مهار و از سقوط دروازه خویش جلوگیری کرده بود گفت:... اینچنین به نظر میاد که گلر مراکش در دروازه را قفل کرده و کلیدش رو انداخته رو پشت بوم کازابلانکا!!

در سن 81 سالگی بهمنش باهوش، مطلع، خاکی و دارای حضور ذهنی باورنکردنی است که هیچ نام و تاریخی را از یاد نبرده!

قبل از انجام این مصاحبه از تنی چند از همکاران قدیم و جدید وی در کار گزارشگری خواهش کردم تا نظرخود را در مورد استاد بیان کنند. و آنان گفتند...

" در وصف مردی که نامش با ایران عجین شده هر آنچه که بگویم کم است. بهمنش کتاب گویای ورزش سرزمین ما است. کاش می شد که وی قفل دلش را باز می کرد تا خاطراتش را با ما تقسیم کند."

مانوک خدابخشیان مفسر و پیشکسوت گزارشگری ورزشی:

" اگر یک روز از من بخواهند استاد بهمنش را در یک جمله به تصویر بکشم اینچنین خواهیم گفت: بهمنش" افلاطون" مکتبخانه گزارشگری در ایران بود! هیچکس نمی تواند ادعا کند که بدون تأثیر از متد یا روش بهمنش وارد صحنه و کارزار گزارشگری شده!

همه ما چه رادیویی و چه تلویزیونی در مکتبخانه بهمنش کلاس دیده ایم. او یک استاد، یک فیلسوف و یک پیشاهنگ است. او را معلم گویندگان خطاب نکنید. به او لقب پدرخوانده گزارشگران را نیز ندهید. بهمنش افلاطون هنر و حرفه گزارشگری در عصر مدرن ورزش در ایران بوده و بس. او این حرفه را جاودانی کرد"!

حسین قراگزلو مفسر و پیشکسوت گزارشگری ورزشی:

من فعالیت های ورزشی زیادی نیز داشتم. من قهرمان دوومیدانی بودم. در یک مسابقه در میان صد دونده قهرمان تهران شدم. کوهنوردی کردم. تنیس بازی کردم. بک راست تیم بانک ملی بودم و مهمتر از همه از سن ده سالگی عاشق کشتی بودم. این عشق به کشتی هیچ گاه من را ترک نکرد!

" به راستی که هیچ کس به شیرینی بهمنش گزارشگری نمی کرد. موقع گوش کردن به او می پنداشتی که در استادیوم حضور داری. او بسیار مسلط بود. هیچ کس در این حرفه در مورد کشتی از بهمنش فراتر نبود! او تمامی فنون را بلد بود. من از علم وی بهره گرفتم. ما همه دانش آموزان کارگزارشگری در ایران بودیم ولی بهمنش با هنرش همه ما را در این مدرسه قبول کرد. امیدوارم که سایه وی بر سر ورزش ایران باقی بماند. من از این سوی اقیانوس به او تعظیم می کنم..."!

بهمنش در آغاز گفت و گویش از دیروز، امروز و فردا چنین می گوید:" در این چهل سال اخیر فوتبال و کلاً ورزش در جهان کاملاً دگرگون شده. بعد از اتمام جنگ جهانی دوم ما شاهد آغاز پیشرفت در فوتبال دنیا شدیم. اروپایی ها پیشرو این حرکت رو به جلو بودند و فوتبال مدرن امروز خیلی به فوتبال اروپا مدیون است.

در این برهه فوتبال آسیا نیز با سرمایه گذاری و سازماندهی باشگاهی کم کم خودش را آماده تر از قبل نشان داد و در نتیجه تیم های ملی در قاره آسیا نیز بهتر از گذشته شدند. آن روزها بازیکنان پولی از فوتبال درنمی آوردند و بازی فوتبال بیشتر جنبه تفریحی داشت و بس. اما امروز همه چیز فرق کرده. حالا فوتبال تبدیل شده به یک شغل تمام وقت. بازیکن باید روزی دو دفعه صبح و بعدازظهر برود سرتمرین و این میان هم ساعت ها وقت صرف کارهای حرفه یی می کند تا هم زندگی خودشان اداره شود و هم چرخ های اقتصادی باشگاه ها در حال حرکت باشد.

امروزه باشگاه ها شده اند مثل کارخانه و همه چیز بر دور اقتصاد می گردد. اصلاً نمی توان گذشته ها را با امروز قیاس کرد. معیارها تغییر کرده. افکار دگرگونه شده و فوتبال و ورزش رنگی دیگر گرفته.

اجازه می خواهم که مثالی را برایتان بیاورم، المپیک 1912 استکهلم که شهرت داشت به" شاهکار سوئدی" به خاطر نحوه بی نظیر برگزاری مسابقاتش، ورزشکاری را به جهان معرفی کرد به نام جیم ترپ! جیم تورپ یک سرخپوست امریکایی بود که دو طلا در رشته پنجگانه و ده گانه را نصیب تیم کشورش آمریکا کرد. کمیته بین المللی المپیک و رییس وقت آن که آقای اوری براندج نام داشت دو مدال طلای جیم تورپ را به استناد اینکه وی سال ها پیش از المپیک، 60 دلار از یک کانون ورزشی دریافت کرده بود از وی پس گرفتند!

دختر جی تورپ سال ها کوشش کرد تا بالاخره توانست به کمک رییس جدید کمیته بین الملی المپیک آقای خوان آنتونیو سامارانش دومدال طلای پدرش را سرانجام در سال 1982 پس بگیرد!!

حالا شما این داستان را با کارهایی که در ورزش امروز اتفاق می افتد مقایسه کنید. امروز المپیک تبدیل شده به بیزینس. جام جهانی تبدیل شده به بیزینس. همه چیز به پول و اقتصاد بستگی دارد.

ایران هم از این قضایا مبرا نیست.

امروزه برای حرفه یی بودن باید اقتصادی فکر کرد و جلو رفت."

استاد چند سال است که در این حرفه هستید؟

البته کار من در دو مرحله خلاصه شده. اولی آن کار نویسندگی است و دومی رادیو، تلویزیون.

من دی ماه سال 1330 شروع کردم به نوشتن برای یکی از معتبرترین مجله های ورزشی آن دوران به نام " نیرو راستی." مدیر این مجله خانم منیر مهران بود و این همکاری من با مجله تا سال 1337 نیز ادامه داشت.

من فعالیت های ورزشی زیادی نیز داشتم. من قهرمان دوومیدانی بودم . در یک مسابقه در میان صد دونده قهرمان تهران شدم.

کوهنوردی کردم. تنیس بازی کردم. بک راست تیم بانک ملی بودم و مهمتر از همه از سن ده سالگی عاشق کشتی بودم. این عشق به کشتی هیچ گاه من را ترک نکرد! سال 1337 به رادیو رفتم و کار گزارشگری درهای بسیاری را برای من گشود. جالب اینجا است که من معلم نداشتم! همه چیز را خودم به خودم یاد دادم. وقتی شما یک کاری را با عشق می کنی همه چیز امکان پذیر است.

استاد، ورزش ایران بخصوص کشتی به شما مدیون است. این انس و الفت شما به کشتی و اطلاعات شگرف شما در این رشته از کجا سرچشمه می گیرد؟

من همانگونه که قبلاً هم اشاره کردم از کودکی عاشق کشتی بودم. در طول سال های متمادی به تمامی فنون آن آشنا شدم. می خواهم یک چیزی را به شما عرض کنم. من در ورزش کشتی "ادعا" دارم! یعنی به جرأت می توانم به شما بگویم که من از تمامی گزارشگران کشتی در این مورد مطلع ترم. بسیاری از کسانی که امروز گزارش این ورزش را می کنند حتی با فنون این رشته آشنایی ندارند!

من الان بیشتر از 60 سال است که کشتی را می شناسم و افتخار می کنم که از رقبای خودم در مورد سواد کشتی از هر جنبه یی آگاه ترم.

شما همیشه باید به یاد داشته باشید که آن" میکروفون" متعلق به مردم است. یعنی وقتی شما پشت آن میکروفون قرار گرفتید مسئولید. باید با مردم صادق باشید. من عاشق کارم هستم!

برگردیم سر بحث فوتبال زیباترین خاطره شما از فوتبال چیست؟

خاطره که خیلی زیاد است ولی یکی از آنها برای من هرگز فراموش نمی شود. من برای دیدن بازیهای جام جهانی 1966 رفتم به لندن. یک بازی بود میان تیم های کره شمالی و پرتغال. کره یی ها از آسیا آمده بودند و هیچ کس حتی نمی دانست آنها کی هستند. ولی پرتغالی ها با تیمی حرفه یی و سابقه یی طولانی به میدان آمده بودند. یادم می آید که " اوزه بیو" نیز برای پرتغالی ها توپ می زد.

بازی شروع شد و کره یی ها دروازه پرتغال را بازکردند. هنوز چند دقیقه یی از گل اول نگذشته بود که کره یی ها گل دوم و سوم را نیز به دروازه پرتغال وارد کردند! همه مانده بودند که این کره شمالی چگونه موفق به انجام چنین کاری شده بود و نفس ها در سینه حبس شده بود. سرانجام پرتغالی ها به خود آمدند و در میان ناباوری هزاران بیننده آن روز با زدن پنج گل پیاپی موفق به شکست کره شمالی شدند.

اگر کره یی ها کمی حرفه یی تر بودند و تجربه بهتری داشتند این نتیجه تغییر رقم نمی خورد. به هر حال پرتغالی ها نشان دادند که دود از کنده بلند می شود.

کره شمالی آن سال لقب"توفان زرد" را به خود اختصاص داد و به دور دوم راه یافت. ولی آن بازی با پرتغال هیچ گاه از خاطر من نخواهد رفت. سال بعد از بازیهای جام جهانی فیلمی در مورد آن بازیها به ایران آمد به نام" گل". این اولین فیلم ورزشی بود که با استفاده از 37 دوربین ساخته شده بود. من این فیلم را دوبله کرده بودم و این یکی از افتخارات بزرگ من بود در آن زمان. ای کاش امروز به آن فیلم دسترسی داشتم.

UserName