• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 10153
  • دوشنبه 1383/10/7
  • تاريخ :

تفسیر آیات قرآن در نهج البلاغه (8)

سبب قطع نعمات الهی

 اهل سقر

غرور انسان

دنیای فانی

درقسمت های پیشین پای درس تفسیر مولا علی علیه السلام نشسته و نكاتی را آموختیم ، و در این مطلب آخرین قسمت این مقاله را تقدیم می نماییم. امید كه هر چه بیشتر با نهج البلاغه مأنوس شویم.

سبب قطع نعمات الهی

"... استغفروا ربكم إنه كان غفارا. یرسل السماء علیكم مدرارا. و یمددكم باموال و بنین..."

( نوح/12-10)"ان الله یبتلی عباده عند الاعمال السیئة بنقص الثمرات و حبس البركات، و إغلاق خزائن الخیرات، لیتوب تائب و یقلع مقلع، و یتذكر متذكر، و یزدجر مزدجر. و قد جعل الله سبحانه الاستغفار سببا لدرور الرزق و رحمة الخلق فقال:" استغفروا ربكم انه كان غفارا.  یرسل السماء علیكم مدرارأ. و یمددكم باموال و بنین" فرحم الله امرأ استقبل توبته، و استقال خطیئته، و بادر منیته."(1)

خدا، بندگان خود را به كیفر كارهای زشت آنان، مبتلا سازد به كاهش میوه درختان و به ناباریدن باران، و بستن گنجینه های خیر به روی ایشان، تا توبه خواه، توبه كند و معصیت كار، دل از معصیت بكند، و پند گیرنده ، پند پذیرد و بازدارنده ، راه نافرمانی را بر بندگان بگیرد. و خدا آمرزش خواستن را وسیله پیوسته داشتن روزی بر روزی خواران و موجب رحمت بر بندگان قرار داده است. و فرموده است: پس خدا بیامرزد كسی را كه پیشتاز توبه رود، و از گناهانش بخشش طلبد، پیش از آن كه مرگش برسد.

 اهل سقر

"ما سلككم فی سقر. قالوا لم نك من المصلین."

(مدثر/ 43-42)"تعاهدوا أمر الصلاة و حافظوا علیها، و استكثروا منها، و تقربوا بها، فانها كانت علی المومنین كتابا موقوتا. ألا تسمعون الی جواب أهل النار حین سئلوا:"ما سلككم فی سقر. قالوا لم نك من المصلین."(2)

كار گزاردن نماز را بر عهده بگیرید و حفاظت آن را بپذیرید و آن را بسیار به جای آرید و با نماز خود را به خدا نزدیك كنید. كه نماز واجب است بر مومنان و باید به وقت آن اقامه شود. آیا گوش فرا نمی دهید به پاسخ دوزخیان كه چون از آنان پرسیدند" چه چیز شما را در آتش سوزان درآورد؟ گفتند: ما از نمازگزاران نبودیم." و نماز گناهان را می زداید، چنانكه برگ را از درخت بزدایند و گناهان را از گناهكار می گشاید چنانكه بند از كسی بگشایند و رسول خدا(ص) نماز را به چشمه آب گرم كه بر در سرای مردی بود همانند فرمود كه او اگر روزها و شب ها و پنج بار خود را بدان بشوید، دیگر چركی بر تن وی نخواهد بود. همانا كسانی از مومنان حق آن را شناختند كه زیور دنیا از نمازشان باشد و به فكر دیگر كار نیفكند و نه آنچه موجب روشنی چشم بود از مال و فرزند. خدای سبحان فرماید:" مردانی كه آنان را بازرگانی و خرید و فروش از یاد خدا و بر پاداشتن نماز و پرداخت زكات باز نمی دارد.

رسول خدا خود را با گزاردن نماز رنج می داد با آن كه مژده بهشت شنیده بود . چون خدای سبحان به او فرمود: " و كسان خود را بفرما تا نماز كنند و خود بر آن شكیبا باش." پس كسان خود را امر به نماز می كرد و خود بر گزاردن نماز طاقت می آورد.

غرور انسان

"یا ایها الانسان ما غرك بربك الكریم."

(انفطار/6)"ادحض مسئول حجة و اقطع مغتر معذرة. لقد ابرح جهالة بنفسه. یا ایها الانسان ما جراك علی ذنبك و ما غرك بربك و ما انسك بهلكة نفسك... و شم برق النجاة. وارحل مطایا التشمیر."(3)

- انسان- از هر سوالی دلیلش بی پاتر است و از هر فریب خورده عذرش ناپذیراتر. چون به شناخت خود نادان است، خود را می پسندد. و بر خود می نازد.

ای انسان! تو را بر گناه چه چیز چیره كرده است؟ و بر پروردگارت چنین دلیر ؟ چرا به كشتن خود مأنوسی، مگر دردت را درمان نیست و یا بیداریت از این خوابِ گران نیست؟ تو كه بر دیگری مهربانی چرا در كارخود وامی مانی؟ بسا كه یكی را در تابش آفتاب بینی و او را به سایه آوری، یا برگرفتاری كه بیماری وی را گداخته از روی رحمت اشك باری! پس چه تو را بر درد خود شكیبا نمود، و در مصیبتت توانایی بخشود، و در گریستن بر نفس خویش كه نزد تو گرانبهاترین جانهاست، به شكیبایی ات امر فرمود؟ و چگونه بیم كیفری بیدارت نمی سازد كه شبانگاه بر تو بتازد.

حال آن كه با نافرمانی خدا خود را تباه ساخته ای و در پنجه قهرش انداخته ای . پس سستی ِدل را با پایداری درمان كن و خوابِ غفلت دیده ات را به بیداری .

و طاعت خدا را بپذیر و به یاد او انس گیر. و به خاطر آور آنگاه كه تو روی از او گردانده ای او روی به تو گرداند و تو را به خواستن بخشایش از خود می خواند و - جامه- كرم خویش بر تو می پوشاند، و تو از او روی گردانی و دیگری را خواهان. پس چه نیرومند است و بزرگوار، و تو چه ناتوانی و بی مقدار، و چه گستاخ در نافرمانی پروردگار هستی . در سایه پوشش او می آرامی، و در پهنه بخشایش او می خرامی، نه بخشش خویش را از تو بریده و نه پرده خود را بر تو دریده، بلكه در یك چشم به هم زدنی، بی احسان او به سر نبرده ای، در سختی كه بر تو تازه گردانیده، یا گناهی كه بر تو پوشانیده، یا از بلاییت رهانیده . پس چه گمان به او بری، اگر وی را فرمان بری؟

به خدا اگر این رفتار میان دو كس بود كه در قوت برابر بودند و در قدرت یكی - و تو یك تن از آن دو بودی، نخست خود را محكوم می نمودی كه رفتارت نكوهیده است و كردار ناپسندیده.

سخن به راست بگویم، دنیا تو را فریفته نساخته، كه تو خود فریفته دنیایی و بدان پرداخته. آنچه را مایه عبرت است برایت آشكار داشت، و میان تو و دیگری فرقی نگذاشت، او با دردها كه به جسم تو می گمارد و با كاهشی كه در نیروت پدید می آورد، راستگوتر از آن است كه با تو دروغ گوید و وفادارتر از آن كه با تو راه خیانت پوید، و بسا نصیحت گویی از سوی دنیا كه وی را متهم داشتی و راستگویی كه گفته او را دروغ پنداشتی. اگر در پی شناخت او باشی در خانه های ویران و سرزمین های خالی از مردمان، اندرزهایی چنان نیكو فرا یاد تو آرد، و نمونه هایی برای گرفتن پند، پیش چشمت دارد، كه او را همانند دوستی یابی مهربان، و از بدبختی و تباهی ات نگران، و دنیا خانه ای است خوب برای كسی كه آن را چون خانه نپذیرد و محلی است نیكو برای آن كه آن را وطن خویش نگیرد و همانا فردا خوشبختان دنیا آنانند كه امروز از آن گریزانند.

آنگاه كه زمین لرزیدن گیرد و رستاخیز روی آورد، با همه هراس كه دارد و به هر كیش پیروانش پیوندند و به هر پرستنده، پرستندگانش  به هر مهتر فرمانبرانش. پس دیده ای در فضا گشاده و گامی آهسته در زمین نهاده نماندَ، جز كه در ترازوی داد و محكمه عدالت بنیادِ حق تعالی جزایی را كه درخور است ستاند. پس بسا حجت كه آن روز باطل و ناپسندیده  باشد، و دستاویزهای عذر كه بریده. پس در كار خویش بكوش، تا عذری آوری كه پایدار باشد، و حجتی كه استوار. و آن را بگیر كه برای تو می ماند - و آن نیكویی كردار است-  از آنچه برای آن نخواهی ماند - كه جهان ناپایدار است - و سفر خود را آماده باش و به برق ِنجات دیده گشاده و بارگی جد و جهد را بار برنهاده است.

دنیای فانی

"الهیكم التكاثر. حتی زرتم المقابر."

(تكاثر/2-1)"یا له مراما ما ابعده و زورا ما اغفله و خطرا ما افظعه. لقد استخلوا منهم ای مدكر ... و ان للموت لغمرات هی افظع من ان تستغرق بصفة او تعتدل علی عقول اهل الدنیا." (4)

 و از سخنان آن حضرت است: پس از خواندن " الهیكم التكاثر حتی زرتم المقابر."

وه! كه چه مقصد بسیار دور و چه زیارت كنندگان بی خبر- و در خواب غرور- و چه كاری دشوار و مرگبار. پنداشتند كه جای مردگان تهی است، حالی كه سخت مایه عبرتند - لیكن عبرت گیرنده كیست؟ - از دورجای دست به مردگان یازیدند- و به آنان نازیدند- آیا بدانجا می نازند كه پدرانشان خفته اند، یا به كسان بسیاری كه در كام مرگ فرو رفته اند؟ خواهند كالبدهای خفته بیدار شود، و جنبش های آسوده در كار. حالی كه مایه پند باشند بهتر است تا وسیله فخر و بزرگواری، و موجب خواری شان شمارند سزاوارتر تا وسیله عزت و سالاری . با دیده تار بدانها نگریستند، و نابخردانه نگریستند كه چیستند، و اگر از فراخنای خانه های ویران، و سرزمین های تهی از باشندگان می پرسیدند، و می گفتند: آنان به زمین در شدند گمراه، و شما كه به جای آنانید، مردمی هستید نا آگاه. سرهاشان را به پا می سپرید، و بر روی پیكرهاشان می كارید، و در آنچه به دور افكنده اند می چرید، و در خانه ها كه ویران كردند درید، و روزگاری كه میان آنان و شماست، بر شما در گریه و عزاست.

آنان پیش از شما به جایی كه مقصد شماست رخت كشیدند، و زودتر از شما به آبشخورتان رسیدند. پایه هایی داشتند بلند، و در جرگه هایی بودند سرافراز و ارجمند. پادشاهان یا رعیت راه خویش را تا به درون برزخ سپردند، و رخت به دل زمین بردند. خاك گوشت هایشان را خورد، و خون هاشان را در خود فرو بُرد. پس در شكاف گورها بی جان مانده اند، و نارویا و نهان و ناپیدا. نه از چیزی بیمناكند، و نه از دگرگونی ها اندوهناك. نه از زلزله ها ترسان و نه بانگ تندرها را شنوا و از آن هراسان، غایبانی اند كه انتظارشان را نبرند، و حاضرانی كه از جمع به دَرَند. فراهم بودند و پراكنیدند، و پیوسته بودند و جدا گردیدند. نه از درازی زمان است  و نه از دوری مكان، كه خبرهاشان پوشیده مانده است و خانه هاشان خموش گردیده، بلكه جامی به آنان نوشاندند كه گویا بودند و گنگ گردیدند، شنوا بودند و از آن پس نشنیدند . جنبان بودند و آرمیدند، گویی چون بیهشان به خاك افتادند و خوابیدند.

همسایگانند و با هم نمی آرمند، و دوستانی اند كه به دیدار هم نمی روند. رشته های آشنای شان پوسیده، پیوندهای برادری شان از هم بریده، همگی تنهایند و با هم در یك جایند، و از هم دورند حالی كه رفقایند. نه برای شب بامدادی می شناسند، و نه برای روز شامی می دانند، در هر یك از شب و روز كه رخت بر بستند پیوسته در آنند. خطرهای خانه هاشان را سخت تر از آن دیدند كه می ترسیدند، و نشانه ها دیدند بزرگتر از آنچه می سنجیدند. پس این دو پایان - نعمت یا نیران- برای آنان به درازا كشید تا رسید به جایگاه بیم و امید، و اگر سخن گفتندی،  در وصف آنچه نگریسته و دیده اند درماندندی. و هر چند نشانه هاشان ناپدید گردیده است و خبرهاشان بریده، چشم عبرت آنان را دید، و گوش ِخرد بانگشان را شنید. سخن سردادند. بی لب و دهان و چنین گفتند - اما نه به زبان- كه : چهره های شاداب در تُرنجید، و تن های نرم پوسید، و ما را پوشاك فرسودگی در بَر است و سختی تنگی گور بر سر، وحشت را به ارث می بریم از یكدیگر. سرای های خاموش بر سرمان فرو ریخت- و خاك بر پیكرمان بیخت- چندانكه زیبایی تن هامان بر پا نماند و آب و رنگ چهره هامان برجا، و ماندنمان در خانه وحشت دراز و دیرپا. نه از اندوهی گشایشی یافتیم، و نه از تنگی جای ، فراخی و رهایشی. و اگر تصویرشان در آیینه خردت آشكار شود، یا آنچه پس پرده نهان است برای تو پایدار كه چسان گوش هاشان از انبوه خزندگان ناشنواست و دیده شان از خاك سرمه كشیده و نابیناست، و زبان هاشان در كام از پس گشادگی و فصاحت بریده است و دلها در سینه هاشان از پس بیداری آرمیده، و در هر یك از اندامهاشان پوسیدگی تازه آسیب رسانیده و آن را زشت و تباه ساخته، و راه های  رسیدن آفت را بدانها آسان گردانیده- در معرض تباهی فتاده - آسیبها را گردن نهاده، نه دست هایی كه بلا را باز دارد، و دیده هایی خارغم در آن شكسته، در هر یك از این اطوار ناهنجار حالتی است كه دگرگون نشود و سختیی كه  برطرف نگردد.

و زمین چه پیكرها كه در كام فرو برد، گرانقدر و ارجمند خوش آب و رنگ و دلپسند. در دنیا خوش خورده، در ناز و نعمت به سربرده، گاهِ اندوه به شادی می پرداخت و هنگام مصیبت خود را سرگرم می ساخت تا صفای عیش او تیره نگردد، و نه سپاه اندوه بر لذتش چیره. به ناگاه هنگامی كه او به دنیا و دنیا بدو می خندید، و در چاربالش زندگی خویش بیخبرانه می غلتید، روزگار خار مصیبت در دلش خَست، و قوتهایش را در هم شكست. بالاها از نزدیك بدو نگریست، بیماریی بدو روی آورد كه نمی دانست از كجا و چیست، و اندوهی كه نهان ِدرون او را می كافت، و او آن را می جست و نمی یافت، و سستی ها در او پدید گردید، حالی كه از همه وقت تندرست تر بود و نشانی از بیماری در خود نمی دید. پس هراسان روی به پزشكان آورد و به دستورشان كار كرد . گرمی را به سردی آرام كردن، و سردی را به گرمی به سر كار آوردن.

اما داروی سردی، گرمی را از كار نینداخت، و آنچه برای گرمی به كار رفت سردی را بیشتر ساخت، و تركیبات و اخلاط، مزاج را به اعتدال نیاورد، بلكه نیروی هر دردآور را بیشتر كرد. - سركنگبین صفرا فزود، و روغن بادام خشكی نمود - چندانكه تیمار خوار ناتوان شد، و بیماردار سرگردان ، و كسان او در وصف بیماری اش وامانده و در پاسخ پرسندگان درمانده، تا خبری را كه نهان می كنند و می دانند، چگونه بدو رسانند. یكی گوید از این بیماری نَرَهد، دیگری ایشان را امید بهبودی دهد، و سومی تعزیت گوید، كه چون او بَسی مُرد و این هم راه آنان را به سر خواهد برد، و آنگاه كه وی آماده جدایی از این جهان است و رها كردن دوستان، ناگهان اندوهی كه دارد بر او هجوم آرد. بر روزنه های ادراكش پرده كشیده شود و تری زبان خشكیده، و چه بسیار پاسخ ها كه داند اما گفتن نتواند، و بانگی دل آزار كه شنود و خود را كر نمایاند. نوحه سالمندی كه او را بزرگ می شمرد، یا گریه خردسالی كه بر او رحمت می آورد، و مرگ را ورطه هایی است دشوارتر از آنچه بتوان وصف كرد، یا در میزان دل های مردم دنیا توان آورد.

پی نوشت ها:

 1- خطبه 143، ص 138.

2- خطبه 199، ص 235.

3- خطبه 223، ص 257.

4- خطبه 221، ص 252.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تفسیر آیات قرآن در نهج البلاغه(6)

تفسیر آیات قرآن در نهج البلاغه(6)

تفسیر آیات قرآن در نهج البلاغه(6)
جان و روان بوعلی

جان و روان بوعلی

جان و روان بوعلی
دلت پاک باشه !

دلت پاک باشه !

دلت پاک باشه !
آموزه هاي اخلاقي در نهج البلاغه

آموزه هاي اخلاقي در نهج البلاغه

آموزه هاي اخلاقي در نهج البلاغه
UserName
عضویت در خبرنامه