• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
مطالب مرتبط
  • موت اختیاری
    موت اختیاری
    سلام خدا رحمت کند آیت الله بهجت را، انسان وارسته ای بودند شنیده بودی که می گفتند ایشان قدرت موت اختیاری دارند، اصلا میدونی موت اختیاری چیه؟ پس کلیک کن تا برات بگم
  • عرفان اسلامی
    عرفان اسلامی
    تمامی‌ مراحل‌ حیات‌ طیّبه‌ نبوی‌ حكایت‌ از «عرفان‌ حقیقی‌» و سلوك‌ كارآمد و متعهد و درون‌گرا و برون‌گرا دارد كه‌ درد خدا و خلق‌ را با هم‌ نشان‌ می‌دهد. آموزه‌های‌ نبوی‌ الهام‌ بخش‌ چنین‌ عرفان‌ پویا و پایانی‌ می‌باشد و در این‌ نوشتار به‌ آنها .....
  • مولفه های عرفان خردگرا
    مولفه های عرفان خردگرا
    مولفه های عرفان خردگرا در حوزه عرفان نظری و عملی عینی
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 5102
  • يکشنبه 14/4/1388
  • تاريخ :

موت اختیاری 2

روح

سیر و سلوک

 

در ادامه مطالب گذشته در معرفی عرفان ناب اسلامی در این مطلب نیز یکی دیگر از اصول عرفانی مورد تایید شرع مقدس و بویژه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم )می پردازیم.

مردن‌ اختیاری‌

    از آموزه‌های‌ ناب‌ نبوی‌ «مرگ‌ اختیاری‌» است‌ كه‌ عین‌ حیات‌ و سرچشمه‌ زلال‌ آب‌ زندگانی‌ جاودانه‌ و ماندنی‌ است‌؛ زیرا انسان‌ تا «نمیرد»، «نمی‌رود» و تا «نماندن‌» را تجربه‌ نكند «ماندن‌» را احساس‌ نمی‌نماید. سالك‌ الی‌ الله‌ در «عرفان‌ عملی‌» همواره‌ در حال‌ «مردن‌» و تجربه‌ مرگ‌ است‌. او هر لحظه‌ بین‌ تضادهای‌ مختلف‌ زندگی‌ قرار می‌گیرد و تضاد «من‌ او»، «ماده‌ معنا» و چالش‌ «خود خدا» را در همه‌ احوال‌ حیاتی‌ از خرد و كلان‌، جزء وكل‌ و جزئی‌ و كلی‌ می‌بیند و در این‌ چالش‌ها و تضادها «حیات‌ حقیقی‌» را لمس‌ می‌كند و همیشه‌ در حال‌ احتضار سلوكی‌ است‌ و درگیری‌های‌ نفس‌ اماره‌ و مسوّله‌ با نفس‌ عاقله‌، ملهمه‌ و مطمئنه‌ سبب‌ می‌شود تا مرگ‌ را بچشد و سكرات‌ موت‌ اختیاری‌، او را به‌ «سُكر سلوكی‌» و صعق‌ مقامات‌ معنوی‌ فروبرده‌ تا به‌ شكر شهودی‌ و صحو صهبای‌ الستی‌ برسد.

    پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «موتواقبل‌ ان‌ تموتوا؛ بمیرید قبل‌ از آن‌كه‌ شما را بمیرانند» (حسن‌زاده‌ آملی‌، شرح‌ عیون‌ مسایل‌ نفس‌، ج‌2، ص‌ 362)؛ یعنی‌ مردن‌ اجباری‌ وطبیعی‌ به‌ سراغ‌ شما خواهد آمد پس‌ شما به‌ سراغ‌ و استقبال‌ آن‌ بروید و برای‌ آن‌ مهیّا و مستعد گردید. در فرازی‌ دیگر فرمود: «اللهم‌ ارزقنی‌ التجافی‌ عن‌ دارالغرور و الانابة الی‌ دار الخلود والاستعداد للموت‌ قبل‌ حلول‌ (نزول‌) الفوت‌؛ یعنی‌ ازعالم‌ كثرت‌ به‌ سوی‌ جهان‌ وحدت‌ و از دیار فنا به‌ دار بقا هجرت‌ كنید وپذیرای‌ مرگ‌ كه‌ انتقال‌ از شهود جان‌ به‌ شهود جانان‌ است‌ باشید؛ زیرا تا نمیرید و مهیای‌ مردن‌ نشوید خفته‌ و مرده‌ حقیقی‌ هستید؛ «الناس‌ نیام‌ اذا ماتوا انتبهوا» (بحار، ج‌ 5، ص‌ 134).

    اما «مرگ‌ حقیقی‌» كه‌ آینه‌ تمام‌نمای‌ حیات‌ ابدی‌ است‌ به‌ راحتی‌ به‌ دست‌ نمی‌آید، بلكه‌ ریاضت‌ و مجاهدت‌ می‌خواهد و به‌ تعبیر عارفان‌ باید از خانه‌ خودیت‌ و انیّت‌ هجرت‌ كرد و «فانی‌ فی‌ الله‌» شد تا «موت‌ ادراك‌» گردد. (امام‌ خمینی‌، 1373، ص‌ 625ـ623). قرآن‌ می‌فرماید: «مَن‌ْ یَخْرُج‌ْ من‌ْ بَیْته‌ مُهاجراً الَی‌ اللّه‌ وَ رَسُوله‌ ثُم‌ِّ یُدْركْه‌ُ الْمَوْت‌ُ فَقَدْ وَقَع‌َ اَجْرُه‌ُ عَلَی‌ اللّه‌» (نساء100/) و پاداش‌ فنا و مرگ‌ اختیاری‌، بقا و جاودانگی‌ است‌؛ زیرا این‌ مرگ‌ در حقیقت‌ تولد دوباره‌ است‌ كه‌ تولدی‌ ملكوتی‌ و طی‌ّ «قوس‌ صعود» پس‌ از طی‌ «قوس‌ نزول‌» به‌ شمار می‌رود. به‌ تعبیر شیخ‌ شبستری‌ «سفربه‌ عكس‌ سیر اول‌ كردن‌» است‌. (شبستری‌، 1368، ص‌ 25).

عارفان‌ مرگ‌ را چهار نوع‌ دانسته‌ اند:

    ـ مرگ‌ سرخ‌ كه‌ جنگ‌ سالك‌ با نفس‌ اماره‌ است‌؛

    ـ مرگ‌ سفید كه‌ تحمل‌ گرسنگی‌ و تحصیل‌ نورانیت‌ و سفیدی‌ دل‌ است‌؛

    ـ مرگ‌ سبز كه‌ ساده‌ زیستی‌ و ساده‌ پوشی‌ است‌؛

    ـ مرگ‌ سیاه‌ كه‌ به‌ دوش‌ كشیدن‌ بار ملامت‌ها و ملالت‌ها، رنج‌ها و زخم‌ زبان‌ها

    عارفان‌ مرگ‌ را چهار نوع‌ دانسته‌ اند:

روح

    ـ مرگ‌ سرخ‌ كه‌ جنگ‌ سالك‌ با نفس‌ اماره‌ است‌؛

    ـ مرگ‌ سفید كه‌ تحمل‌ گرسنگی‌ و تحصیل‌ نورانیت‌ و سفیدی‌ دل‌ است‌؛

    ـ مرگ‌ سبز كه‌ ساده‌ زیستی‌ و ساده‌ پوشی‌ است‌؛

    ـ مرگ‌ سیاه‌ كه‌ به‌ دوش‌ كشیدن‌ بار ملامت‌ها و ملالت‌ها، رنج‌ها و زخم‌ زبان‌ها است‌. (حسن‌زاده‌ آملی‌، شرح‌ عیون‌ مسایل‌ نفس‌، ص‌154).

    و تا این‌ مرگ‌ها حادث‌ نشود «مرگ‌ اختیاری‌» كه‌ «حصول‌ تجرّد» وتوّحد و نقل‌ مكان‌ كردن‌ از ماده‌ به‌ معنا و ناسوت‌ به‌ جبروت‌ است‌ واقع‌ نخواهد شد و به‌ تعبیر علامه‌ حسن‌ زاده‌ آملی‌: «موت‌ اختیاری‌ حیات‌ حقیقی‌ است‌، من‌ لم‌ یذوق‌ لم‌ یدر؛ تا نچشی‌، ندانی‌». (حسن‌ زاده‌ آملی‌، هزار و یك‌ نكته‌، ص‌ 248). علی‌7 فرمود: «موتوا قبل‌ ان‌ تموتوا واُخرجوا قلوبكم‌ من‌ ابدانكم‌ قبل‌ ان‌ تخرجوكم‌ منها» (نهج‌ البلاغه‌، خ‌ 143). مرگ‌ اختیاری‌ به‌ منزله‌ بعثتی‌ است‌ كه‌ در روح‌ و روان‌ سالك‌ ایجاد می‌گردد و توجه‌ او را از ظاهر به‌ باطن‌ عالم‌ و شهود جان‌ و جانان‌ و سرمایه‌های‌ وجودی‌ خویشتن‌ جلب‌ می‌نماید. این‌ مرگ‌ حجاب‌ چهره‌ جان‌ را كنارزدن‌ و مراتبی‌ از شهود را ادراك‌ كردن‌ است‌ و...

از معارف‌ كلیدی‌ پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) معرفت‌ نفس‌ است‌ كه‌ مقدمه‌ بلكه‌ عین‌ «معرفت‌ رب‌» خواهد بود؛ زیرا انسان‌ «خودآگاه‌»، انسان‌ «خدا آگاه‌ » و انسان‌ از خود رهیده‌، انسان‌ به‌ خدا رسیده‌ است‌؛

   

    د) خودآگاهی‌ و خودیابی‌

    از معارف‌ كلیدی‌ پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) معرفت‌ نفس‌ است‌ كه‌ مقدمه‌ بلكه‌ عین‌ «معرفت‌ رب‌» خواهد بود؛ زیرا انسان‌ «خودآگاه‌»، انسان‌ «خدا آگاه‌ » و انسان‌ از خود رهیده‌، انسان‌ به‌ خدا رسیده‌ است‌؛ «من‌ عرف‌ نفسه‌ عرف‌ ربه‌» (مجلسی‌، پیشین‌، ج‌ 61، ص‌ 99). سالك‌ الهی‌ تا خود حقیقی‌ و واقعی‌اش‌ را نشناسد و از خود پنداری‌ و خیالی‌ جدا نسازد همواره‌ در «غفلت‌» است‌ و هرگاه‌ «خود» را از «ناخود» بازشناخت‌، «یقظه‌» حاصل‌ گشته‌ وبه‌ تعبیر استاد مطهری‌ «آتش‌ به‌ جانش‌ می‌افكند، او را دردمند و درد آشنا می‌سازد...» (مطهری‌، مجموعه‌ آثار، ص‌ 304). مبنای‌ عرفان‌ اصیل‌ «خودشناسی‌ و خودسازی‌» است‌ و البته‌ معرفت‌ نفس‌ دو گونه‌ است‌:

    الف‌) معرفت‌ نفس‌ علمی‌ معرفتی‌؛

    ب‌) معرفت‌ نفس‌ عملی‌ معنویتی‌.

    معرفت‌ نفس‌ معرفتی‌ خود به‌ دو صورت‌ تحقق‌ می‌یابد: 1ـ حصولی‌؛ 2ـ شهودی‌. اگر «شهودی‌» باشد، سالك‌ از میان‌ رفته‌، مسلك‌ نیز به‌ تدریج‌ فانی‌ شده‌ و فقط‌ «مسلوك‌ الیه‌» می‌ماند؛ یعنی‌ سالك‌ به‌ فنای‌ افعالی‌، صفاتی‌ و ذاتی‌ می‌رسد و جز محبوب‌ و معبود را شهود نمی‌نماید و اول‌ و آخر هر چیزی‌ را محبوب‌ می‌بیند ومقام‌ «محو»، طمس‌ و محق‌ را ادراك‌ می‌كند. (جوادی‌ آملی‌، تفسیر موضوعی‌ قرآن‌ مجید، ج‌ 4، ص‌281 و... تفسیر تسنیم‌، ج‌ 5، ص‌ 482ـ472 و حسن‌زاده‌ آملی‌، شرح‌ عیون‌ مسایل‌ نفس‌، ج‌ 2، ص‌357ـ356).

    انسان‌ خودآگاه‌ خود ساخته‌ عوالم‌ ماده‌ ومثال‌ و عقل‌ را پشت‌ سرگذاشته‌ وبه‌ «عند رب‌» دست‌ می‌یابد. این‌ معنا در اثر «فقرشناسی‌ وجودی‌ وفقرباوری‌ وجودی‌» كه‌ ادراك‌ فقر انفسی‌ است‌ در پرتو معرفت‌ نفس‌ واقع‌ خواهد شد. سنت‌ و سیره‌ نبوی‌ چنان‌ است‌ كه‌ انسان‌ را به‌ خویشتن‌ خویش‌ بر می‌گرداند؛ «یا اَیُّهَا الِّذین‌َ آمَنُوا عَلَیْكُم‌ْ اَنْفُسَكُم‌ْ...» (مائده‌105/)؛ زیرا كتاب‌ وجود انسان‌، كتاب‌ فطرت‌ و دفتر دل‌ و لوح‌ نفس‌ انسان‌ بسترحركت‌ جوهری‌ اشتدادی‌ و حركت‌ حبّی‌ اشتیاقی‌ به‌ سوی‌ خداست‌ و به‌ تعبیر ملاصدرا شیرازی‌: «علم‌ النّفس‌ هوام‌ الحكمة و اصل‌ الفضایل‌...؛ خودشناسی‌ مادر همه‌ حكمت‌ها و ریشه‌ و اساس‌ همه فضیلت‌ها است‌». (ملا صدرا، شرح‌ هدایه‌ ابن‌ اثیر، ص‌ 7) و به‌ تعبیر علامه‌ حسن‌ زاده‌ آملی‌: «فان‌ّ معرفة النّفس‌ مفتاح‌ خزائن‌ الملكوت‌...؛ براستی‌ كه‌ خودشناسی‌ كلید گنجینه‌های‌ ملكوت‌ است‌». (حسن‌زاده‌ آملی‌، هزار و یك‌ نكته‌، نكته‌ 709) و به‌ تعبیر علامه‌ جوادی‌ آملی‌: «معرفت‌ نفس‌ ام‌ الفضایل‌ و اصل‌ المعارف‌

 است‌...» (جوادی‌ آملی‌، تفسیر تسنیم‌، ج‌3، ص‌148). و پیامبر اعظم‌ (صلی الله علیه و آله و سلم)چه‌ زیبا و راه‌گشایانه‌ پیام‌ معرفتی‌ سلوكی‌ را به‌ گوش‌ جان‌ اصحاب‌ سیر و سلوك‌ رسانده‌ است‌: «مردی‌ به‌ نام‌ مجاشع‌ به‌ حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)شرفیاب‌ شد و پرسید: ای‌ فرستاده‌ خدا! چگونه‌ می‌توان‌ خدای‌ حق‌ّ را شناخت‌؟

    حضرت‌ فرمود: به‌ وسیله‌ معرفت‌ نفس‌.

    پرسید: راه‌ موافقت‌ با حق‌ّ چیست‌؟

روح

    فرمود: مخالفت‌ با نفس‌.

    پرسید: چگونه‌ می‌توان‌ رضایت‌ خدای‌ سبحان‌ را به‌ دست‌ آورد؟

    فرمود: با خشمگین‌ شدن‌ بر نفس‌.

    پرسید: چگونه‌ می‌توان‌ به‌ وصال‌ حق‌ رسید؟

    فرمود: با ترك‌ و دوری‌ از نفس‌.

    پرسید: خدا را چگونه‌ می‌توان‌ اطاعت‌ كرد؟

    فرمود: با عصیان‌ و شوریدن‌ علیه‌ نفس‌.

    پرسید: راه‌ تقرّب‌ به‌ حق‌ چیست‌؟

    فرمود: فاصله‌ گرفتن‌ از نفس‌.

    پرسید: چگونه‌ می‌توان‌ به‌ یاد خدا بود؟

    فرمود: با فراموش‌ نمودن‌ نفس‌.

    پرسید: چگونه‌ می‌توان‌ با خدا انس‌ گرفت‌؟

    فرمود: به‌ وسیله‌ وحشت‌ از نفس‌.

    پرسید: راه‌ این‌ وحشت‌ از نفس‌ چیست‌؟

    فرمود: كمك‌ خواستن‌ از حضرت‌ حق‌ تعالی‌ علیه‌ نفس‌». (مجلسی‌، پیشین‌، ج‌ 7، ص‌ 72 و نوری‌، 1404، ج‌11،ص‌128).

    آری‌، یاد و شناخت‌ «نَفَخْت‌ُ فیه‌ من‌ْ رُوحی‌» (حجر29/) یا ادراك‌ نسبت‌ اشراقی‌ و تشریفی‌ به‌ خدا و «نیستان‌» را یادآور شدن‌، عامل‌ رساندن‌ «نی‌» به‌ نیستان‌ و خروج‌ از عیبستان‌ به‌ غیبستان‌ است‌ و انسان‌ سالك‌ بیدار است‌ كه‌ «فریاد فراق‌» و «روایت‌ هجران‌» می‌خواند و سینه‌ای‌ می‌خواهد شرحه‌ شرحه‌ از فراق‌ تا شرح‌ درد اشتیاق‌ خویش‌ نماید و به‌ سرای‌ جاودانه‌ «فَادْخُلی‌ فی‌ عبادی‌ * وَ ادْخُلی‌ جَنِّتی‌» (فجر32/ـ31) راه‌ یابد و میخانه‌ شهود و دیدار را تجربه‌ نماید و از دارالفنا به‌ دار اللقا سفر نماید. «آری‌، در پرتو نور معرفت‌ نفس‌ انسان‌ می‌تواند هم‌ درون‌ خویش‌ را ببیند و هم‌ بیرون‌ را، هم‌ با آیات‌ انفسی‌ آشنا شود و هم‌ با آیات‌ افاقی‌ تا در بینش‌ توحیدی‌ قوی‌ گردد...» (جوادی‌ آملی‌، تفسیر موضوعی‌ قرآن‌ كریم‌، ج‌9،ص‌357).

 

تنظیم شده برای تبیان -رضاسلطانی

UserName