• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2423
  • دوشنبه 1383/9/16
  • تاريخ :

چرا باید به دل سرمای برف برویم؟


1- شخصاً نمی فهمم چرا آدمیزاد باید صبح زود از خواب بیدار شود. من مطمئنم بابا آدم و مامان خوا تا لنگ ظهر می خوابیده اند. و این کلا در ذات انسان نیست که زودتر از ساعت 10و11 از خواب بیدار شود. این که زندگی ماشینی و فشارهای اقتصادی باعث شده است ملت صبح زود، از خواب بیدار شوند یک ظلم تاریخی است که آن دنیا باید جوابش را پس بدهیم. من واقعاً معتقدم باید کسی را که اولین بار پیشنهاد کرد، کلاس ریاضی (مثلا!) ساعت 8 صبح تشکیل شود، پیدا و سپس اعدام کنیم. چرا؟ چرا؟ چرا؟ این چرا مهمترین سوال فلسفی انسان در طول تاریخ است، ولی می پرسم چرا آدمیزاد که قبلاً تا دم دمای ظهر می خوابیده حالا باید زود از خواب بلند شود. آن هم برای یک کلاسی مثل... که استادش آخر والیوم و ضد حال است.

حالا همه اینها هیچی. اصولا چرا باید ورزشهایی اختراع شوند که مبنای آنها بیدار شدن صبح زود است. ورزش یعنی استخر که بتوانی آخر شب بروی، یعنی تنیس، یعنی گل کوچیک که هر وقت دلت خواست بازی کنی. ورزشهایی مثل کوهنوردی که باید گرگ و میش از خواب بیدار شوی و در اوج عشق و علاقه ای که به پتو (!) احساس می کنی، خودت را عذاب بدهی، در واقع یک فعالیت مازوخیستی است. این اصل را می توان به ورزشهای دیگری چون اسکی هم تعمیم داد. آخه یعنی چی؟

2- در زندگی ارزشهایی هست که انسان را از خود زندگی می اندازد. این ارزشها که اغلب هم ساختگی و در اثر روحیات برتری جویانه انسان و چیزهای دیگری از این دست هستند، از بیخ وبن با ذات وجود بشر در تضادند و مخل آزادی و امنیت و لذت و کلاً همه چیزهایی خوب هستند.

اینها را گفتیم تا بگوییم وقتی جماعتی صبح زود بلند می شوند بروند اسکی کنند، محض این که خودشان را مطرح کنند، در واقع دارند بر ضد بشریت قیام می کنند. این نفس اماره را باید سرکوب کرد.

این یک اعتراض کلاملاً جدی است که فکر می کنیم باید آن را در مجامع جهانی مطرح کنیم. شما یک روز سری به پیستهای اسکی در تهران یا هر شهرستانی که هستید بزنید. واقعاً چند در صد از عزیزان ورزشکاری که برای اسکی به این اماکن آمده اند به خاطر ورزش کردن، به خاطر لذت بردن از طبیعت و به خاطر سلامت روح و روان این همه خرج و مخارج و این همه زحمت برخود همواره کرده اند؟ نه واقعاً چند درصد؟ بی خیال!

نکند ما را گاگول فرض کرده اید؟ اما اشکالی ندارد. اساساً بنا را بر این بگذاریم که کلاس گذاشتن، که تریپ متفاوت قائل شدن، که خیلی با شخصیت بودن و کار درست بودن. آن هم از جنسی که دوستان دوست دارند. یک نوع کار ارزشمند و مفید است؛ اما به خاطر همه این چیزها چقدر می شود مایه گذاشت؟ یعنی چقدر خرج و چقدر زحمت سفر و چقدر سحر خیز بودن؟

از همه مهمتر این سحر خیز بودن است، اصولاً ما معتقدیم هیچ گونه ارزشی در جهان، ارزش این را ندارد که آدم خواب ناز را بر خودش حرام کند، آن هم در این فصل سرما که پتو قدر و ارزشی صد چندان پیدا می کند و بیرون آمدن از زیر آن، بخصوص در ساعات اولیه صبح عذابی الیم است.

3- بر باعث و بانی اش نمی دانیم لعنت بفرستیم، یا چی بفرستیم. البته ما از همان وقتی که یادمان می آید. اوضاع بر همین منوال بوده یعنی ازهمان وقتی که چشم باز کرده ایم، جمعه ها و پنجشنبه و اصولاً روزهای تعطیل و دور و بر آن. البته در فصول سرد. خیلی آدمها ی ورزش دوست (!) را دیده ایم که به سوی پیستهای اسکی حمله ور بوده اند. این عده از دوستان را چه با مینی بوس چه با اتوبوس و چه با ماشین های شخصی و سواری بسرعت می توان شناسایی کرد. این شناسایی هم فقط از دیدن باریندهای مخصوص، ریخت و قیافه ویژه و وسایل بسته شده روی ماشین نیست که حاصل می شود. کلاً این جور افراد قابل شناسائی هستند. اینکاره ها می دانند ما چه می گوییم. در عصر روزهای تعطیل هم می شود حضرات را دید که خسته و کوفته با ماشین های آغشته به گل، بعضا گلهای آغشته به ماشین (!) در حال باز گشت به شهر هستند.

همچنین استادان را می شود در اماکن عمومی، در مراکز خرید یا رستوران هی بالای شهر- که شحصاً کمتر در آن مکانها رفت و آمد می کنیم چون وسعمان نمی رسد. نه این که بدمان بیاید- شناسایی کرد که با پوستهای قرمز، قهوه ای، گرم کارامل و غیره در حال جیغ زدن هستند که بعله: "ما اسکی بودیم، جایتان خالی چقدر خوش گذشت، چه برفی، چه آفتابی و چه و چه ..." تا آنجایی که ما تحقیق کرده ایم، این وضعیت قبل از انقلاب، نه که نبوده ولی به این شوری نبوده و پس از انقلاب جماعت معلوم نیست چرا این همه به اسکی ارادت پیدا کرده اند.

4- این همه علاف شدن در اتوبان تهران کرج، در جاده چالوس، جاده گچسر. دیزین، جاده آبعلی، جاده شمشک و جاده های مشابه در استان های برفگیر واقعاً ارزشش را دارد؟

من به همه دوستان زنجانی، اردبیلی، ارومیه ای، کرمانشاهی، سنندجی و دیگر دوستانی که صبح جمعه تیوب می زنند زیر بغلشان و از تپه می روند بالا و با کلی عشق و حال تیوپ سواری می کنند، حق می دهم . این بالاخره برای خودش کاری است. همه هیجانی دارد، هم سر و صدا دارد. هم دست و پا شکستن دارد. خلاصه همه چیزهایی لازم برای یک لذت جدی در زندگی را دارد، اما این که چند صد هزار تومان خرج لباس و د ک و پز بکنی. کلی خرج استاد بکنی، کلی خرج خورد و خوراکی بکنی، کلی بروی، کلی بیایی فقط برای این که بگویی اسکی کرده ام... و الله نوبر است.

حالا اگر اینجا اتریش یا سوئیس بود. یک چیزی!

5- این همه دنگ و فنگ، این همه خرج و مخارج، چند تایتان اسکی می کنید؟ نه خدایی از این همه آدمی که ادعایش می شود که می رود اسکی، چند نفر واقعاً اسکی می کند؟ بروید پیست را نگاه کنید ببینید ما دروغ می گوییم یا نه. 2 هزار نفر و ایستاده اند این طرف و آن طرف هر و گرمی کنند. 4 نفر اسکی می کنند. نه خدا وکیلی غیر از این است؟

زهرا ساوه شمشکی، یکی از اعضای تیم ملی، دربار همین جماعت می گوید: "بله. میان اینجا (منظور شمشک و مکانهای مشابه آن است) و آفتاب می گیرند. این ورزش حالتی شده که کلاس پیدا کرده. "ما می ریم اسکی ..." اینجا می آیند، اما اصلاً اسکی نمی کنند. توی پیست می نشینند، آفتاب می گیرند، حرف می زنند، رستوران می روند، چای می خورند و آخر روز هم دستجمعی بر می گردند. بیشتر هم قشر جوان هستند".

توجه کردید؟ این هم از خانم ساوه شمشکی. حالا بگویید ما از خودمان در می آوریم.

نتیجه اخلاقی: هر کسی پوست نوک دماغش یا اطراف آن سوخته و ور آمده و رنگ صورتش قرمز و امثالهم شده، اسکی نبوده. اولا شاید همین طوری تو آفتاب بوده، سوخته. دوما همان طور که گفتیم، حتی اگر در اطراف پیستهای اسکی بوده، الزاماً اسکی نکرده. سرما الان این کرمهای ضد آفتاب کاملاً در دسترس هستند. اگر کسانی را می بینید که رنگ پوستشان به طور غیر طبیعی سوخته، حتماً خودشان یک مرضی داشته اند. شاید هم یک کرمی غیر از کرم ضد آفتاب دارند.

نتیجه اخلاقی 2: ساده نباشید. عقلشان به چشمتان نباشد.

6- اصولاً گفتن این که ورزش اسکی یک ورزش خیلی جدی است و ما باید آن را خیلی سفت و سخت دنبال کنیم و با این همه استعداد که (قربانشان بروم) جمعه ها به سمت چهار تا تپه سرازیر می شوند، می شود در دنیا مقام کسب کرد، یک حرف کاملاً بی ربط و خنده دار است. بالاخره باید قبول کرد مملکت ما یک منطقه کم برف- و البته پر حرف- است و رقابت در رشته های برفی با بقیه دنیا مثل این است که بخواهیم در رشته موج سواری با اهالی هاوایی یا جاهای دیگر رقابت کنیم.

- آخر ما موجمان کجا بود؟- یا این که بخواهیم در رشته های شنا و شیرجه و واتراپلوبا کشورهایی رقابت کنیم که همین طور توی آب شناورند. نمی شود که مثل این است که انگلیس و امریکا و کانادا و آلمان بخواهند با ما مسابقه گل کوچیک بگذارند. عمرا حریف ما بشوند، آنها کوچه تنگ و باریکشان کجا بود که بخواهند گل کوچیک یاد بگیرند، یا فوتسال باز بشوند؟ قضیه اسکی و حضور ما در رقابت های جهانی هم در واقع توی همین مایه هاست. یکجور شوخی و برای خالی نبودن عریضه است.

7- تکلیف اسکی روی اب را هم همین جا روشن کنیم. اسکی روی آب هیچ دخلی به اسکی روی برف یا روی چمن- که معلوم نیست این آخرین چرا اینجا، این وسط، پیدایش شده- ندارد. آن اسکی روی آب یک امر علی حده ای است. تشابه اش با اسکی روی برف این است که یک ورزش گران است و من و شما زورمان نمی رسد طرفش برویم- البته اگر شما هم مثل من مستضعف باشید، اگر نه که کلاً توصیه می کنیم این مطلب را نخوانید. یادمان رفت. می خواستیم این توصیه را اول حرفهایمان بکنیم، اما مثل همه کارهای دیگر دچار فراموشی شدیم. ببخشید! بله، همان طور که می گفتیم، این دو تا ورزش- آدم می گوید ورزش حرصش می گیرد- هیچ ارتباطی با هم نداند، یعنی برای این که شما یکی را بلد باشید هیچ مهم نیست آن یکی را بلد باشید یا نه و اگر یکی را یاد بگیرید، مطلقاً معنی اش این نیست که آن یکی را هم بلدید. فقط مساله این است که معمولاً اسکی بازها از هر کدام دسته که باشند، معمولاً از آن یکی دسته هم خوششان می آید، یعنی آن یکی رشته و بهانه شان هم این است که هر دو از سرعت و هیجان است. ما که فکر می کنیم دلیلش همان است که در بند نمی دانیم چند گفتیم: یعنی دلیل علاقه شان این است که هر دو رشته گران هستند و کلاس دارند، اگر نه چه کشکی، چه پشمی؟!

تا یادمان نرفته، بگوییم این دو تا یعنی اسکی روی برف با اسکی روی آب و همین طور جت اسکی- که این آخری از نظر ورزش بودن دیگر آخرش است!- یک تفاوت عمده دارند و آن هم این است که برای اسکی روی آب معمولاً لازم نیست صبح زود از خواب ناز بلند شوید و دور از جان مثل سگ به خودتان بلرزید، تا ورزش کرده باشید. همان ظهر که بلند شوید بهترین وقت است... به خاطرهمین یکی هم که شده روی آب را هستم!.

8- هر کسی جلوی ورزش مورد علاقه می نویسد اسکی، در واقع یک جوری دارد شوخی می کند. این مملکت کلاً چهار، پنج ماه بیشتر برف ندارد. از این چهار، پنج ماه حساب کنید چند تا روز تعطیل و چند ساعت را می شود آن بالا گذراند. حالا اگر در کنار10 رشته دیگر به اسکی هم علاقه داشته باشید یک چیزی. اگر سفیری، وزیری، وکیلی، پسر وزیر و وکیلی چیزی باشید، اگر شله داشته باشید و بتوانید بروید آن بالا چند روز ساکن شوید یک چیزی. اگر این قدر بیکار باشید که بتوانید مدتی از زمستان را به اسکی اختصاص بدهید یک چیزی. اگر نه بقیه دوستان شرمنده.

این شوخی مثل همان شوخی است که یک بار دیدم در کیش نوشته بودند که ایران تنها کشوری است که در عرض 2 ساعت می شود از پیستهای اسکی روی برفش در شمال کشور تا سواحل گرمش در جنوب کشور را برای اسکی روی آب طی کرد. واقعاً کی تا حالا چنین کاری کرده یا قصدش را کرده؟ بعد هم این که اگر کسی بتواند در عرض2 ساعت ترافیک شهر را رد کند و هواپیما سوار شود و هواپیما هم تاخیر نداشته باشد و تا کیش برسد، من شخصاً حاضرم سر زندگی ام روی این ماجراجویی شرط ببندم.

9- می خواستیم کلی توضیح بدهیم که شرایط اسکی کردن چیست، که برای یک جلسه اسکی چقدر باید بسلفید و این که چی می خواهد و چی نمی خواهد و این که اگر ناشی باشید کجایتان می شکند و... و... و... اما دیدیم چه فایده ای دارد؟ اگر این کاره باشید که خودتان از همه چیز خبر دارید. اگر نباشید هم گفتن ما چه دردی از شما دوا می کند؟ پس به شما زحمت ندادیم. البته به خودمان هم همین طور.

UserName