اسكیزوفرنی یا اسكیزوفرنیا شایعترین نوع روانپریشی است كه در صورت كمتوجهی میتواند، تبدیل به یك بیماری ناتوانكننده صعبالعلاج با عوارض ناخوشایند و خطرناك شود و در صورت توجه شایسته، تبدیل به یك بیماری قابل كنترل گردد كه فرد مبتلا میتواند به زندگی عادی و رضایتبخش پیشین بازگردد. برای آشنایی بیشتر با بیماران اسكیزوفرن با آقای دكتر فربد فدایی، روانپزشك و مدیر گروه روانپزشكی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی رفتیم تا با این بیماری شایع بیشتر آشنا شویم...
ابتدا بفرمایید اسكیزوفرنیا چیست؟
اسكیزوفرنیا یك بیماری واحد نیست بلكه گروهی از بیماریها با سببشناسی، سیر و سرانجام متفاوت است كه به علت نشانههای مشترك بالینی تحت یك عنوان نامیده میشوند. این نشانههای متفاوت مربوط به حوزههای اندیشه، عاطفه، ادراك و رفتار است. هوش و قوای شناختی به طور نسبی كمتر دچار نارسایی میشود. اسكیزوفرنیا نمونه اصلی روانپریشیها را تشكیل میدهد.
و تعریف روانپریشی؟
روانپریشها گروهی از نابهسامانیهای شدید روانی هستند كه مهمترین مشخصه آنها اختلال شدید در كاركردهای روانی و قطع ارتباط با واقعیت است. برخی روانپریشیها عضوی هستند یعنی عامل آنها در دستگاه عصبی مركزی با چشم یا وسایل تشخیصی نوین قابل مشاهده است. برای نمونه، ضربه و شكستگی جمجمه كه به جراحت مغز منجر میشود امكان دارد با توهم و هذیان همراه گردد كه حاكی از قطع ارتباط با واقعیت و ممیزه روانپریشی است. اما اكثر روانپریشیها جنبه كاركردی دارند یعنی قادر به مشاهده آسیبشناسی مغزی در آنها نیستیم اما كاركرد مغز نابههنجار شده است. اسكیزوفرنیا، نابهسامانیهای هذیانی، نابهسامانی اسكیزوفرنیا و موارد متعدد دیگر جزو روانپریشیهای كاركردی هستند البته ما میدانیم كه در روانپریشیهای كاركردی، بیوشیمی مغز دچار نابههنجاری است و احتمالا ناقلهای عصبی یا نوروترانسمیترها اشكالی پیدا كردهاند. روانپریشیها در اصطلاح عامه دیوانگی و در اصطلاح فقهی و حقوقی جزو انواع جنون خوانده میشوند.
به واژههای جنون و دیوانگی اشاره كردید. آیا استفاده از این واژهها را تایید میكنید؟
ما روانپزشكان استفاده از این دو اصطلاح را نمیپسندیم زیرا دارای بار ارزشی منفی است و موجب انگزنی میشود، گرچه گاهی مجبوریم برخلاف میل خویش و برای تفهیم برخی موضوعات به این دو اصطلاح اشاره كنیم.
دنیای اسكیزوفرنها چه دنیایی است؟
بیمار اسكیزوفرنیك در آن واحد در دو جهان زندگی میكند، یكی جهان تخیلی و تصوری خویش كه بر مبنای توهمها و هذیانها و نیازهای روانشناختی او شكل گرفته است و دیگری جهان راستین بیرونی است كه برای رفع نیازهای فیزیولوژیك خویش به آن احتیاج دارد و ارتباط بین این دو جهان به وسیله سازوكارهای دفاعی روانی انكار، واكنشسازی و فرافكنی برقرار میشود.
هذیان، توهم، اختلال جریان فكر، رفتارهای نابههنجار و حالات بدنی عجیب و گاهی نشانههای منفی از جمله فقدان احساس لذت، فقدان اراده، سكوت و گوشهگیری علایم این بیماری را تشكیل میدهد. گاهی بیمار خود را مورد تعقیب و آزار افراد یا سازمانهایی میپندارد (هذیانگزند) و یا ممكن است خود را یك فرد بسیار مهم، رجل سیاسی، مخترع و هنرمند بینگارد (هذیان بزرگمنشی). گاهی صداهای توهمی به او دستورهایی میدهند (كه خیلی اوقات مجبور است اطاعت كند و در نتیجه با دستگاه قضایی كیفری درگیر میشود) و گاهی صداهای چند نفر را میشنود كه در مورد او حرف میزنند. گفتار بیمار خیلی اوقات نامفهوم میشود. خودكشی از عوارض ناخوشایند این بیماری است. پنجاه درصد بیماران (در صورت عدم درمان مناسب) اقدام به خودكشی میكنند و 10 درصد آنان سرانجام در اثر خودكشی از دنیا میروند.
اسكیزوفرنی در چه سنی بروز میكند؟
اسكیزوفرنیا اغلب از دوران نوجوانی و ابتدای جوانی شروع میشود و فرد را در بارورترین سالهای زندگی مبتلا میكند و نیز مانع از تحصیل، ازدواج، اشتغال و آموزش مهارتهای اجتماعی میشود. میزان بروز سالانه اسكیزوفرنیا سه در ده هزار و میزان شیوع نقطهای آن در حدود چهار در هزار میباشد. یعنی در ایران سالانه بیست هزار نوجوان و جوان به این بیماری مبتلا میشوند و هماكنون بیش از 250هزار نفر از جمعیت ایران مبتلا به اسكیزوفرنیا هستند. حدود یكپنجم بیماران در هر لحظه نیاز به بستری در بیمارستان دارند. با این تفاصیل تصدیق خواهید كرد كه اسكیزوفرنیا یكی از
چه نكات امیدبخشی درباره این بیماری میتوانید بفرمایید؟
تا حدود 70 سال پیش هیچ درمان موثری برای بیماری موجود نبود. كرپلین روانپزشك برجسته آلمانی حدود یك قرن پیش در بررسی طولانیمدت و دقیق بیش از هزار بیمار اسكیزوفرنیك، 4 درصد سرانجام خوب، 13 درصد سرانجام متوسط و 83 درصد سرانجام بد را مشاهده كرد. به این معنی كه 83 درصد بیماران او سرانجام دچار زوال شخصیت شدند. امروز با توجه به وجود داروهای موثر ضد روانپریشی، 25 درصد بیماران سرانجام خوب، 50 درصد سرانجام متوسط و فقط 25 درصد سرانجام نامناسب دارند. بخشی از این پیشرفت نیز به امكانات تشخیصی بهتر و سریعتر ارتباط دارد.
درمان اسكیزوفرنی را از چه زمانی آغاز كنیم؟
برحسب پژوهشهای متعدد، هرچه درمان بیماران روانپریشی سریعتر آغاز شود، امكان بهبود كامل آنان بیشتر میشود و درمان زودهنگام با سرانجام مناسبتر برای بیماران مرتبط است. در این مورد به كتاب كلاسیك «آیچین»، «میهمان» و «موری» تحت عنوان «روانپریشی نوبت اول» در سال 1999 اشاره میكنم. ضمن آنكه پژوهشهایی هم كه در ایران انجام شده است این امر را تایید میكند. از جمله پایاننامه دكتر فرشید فخاریان، از دستیاران روانپزشكی كه در سال 1379 عوامل موثر بر طول مدت بستری بیماران روانی در مركز روانپزشكی رازی را بررسی كرده است. تشخیص و درمان سریع از عوارضی نظیر انزوای اجتماعی و خودكشی و سوءمصرف و وابستگی به مواد و رفتارهای كیفری نیز میكاهد. اگر حمله حاد اسكیزوفرنیا سریع تشخیص داده شود و به فوریت درمان گردد از مرگ یاختههای مغزی جلوگیری میگردد. هرچه تشخیص و درمان به تعویق بیفتد، مرگ یاختههای مغزی موجب بیتاثیر شدن درمان دارویی خواهد شد. این موضوعات را به صورت دقیق و با ذكر منابع و پژوهشهای داخلی و بینالمللی از سال 1369 تاكنون در چند مقاله در مجلات پزشكی آوردهام كه علاقهمندان میتوانند به مقالهای تحت عنوان «توانبخشی اسكیزوفرنیا در انتها یا از آغاز» كه در شماره 23 زمستان 1384 فصلنامه عملی پژوهشی توانبخشی چاپ شده است، مراجعه فرمایند.
اما آنچه مایه تاسف است اینكه هنوز حتی در بهترین شرایط در كشورهای پیشرفته صنعتی هم به طور متوسط زمانی كه بیمار اسكیزوفرنیك برای اولین بار به روانپزشك مراجعه میكند دو سال از بیماری او گذشته است!
دلایل این امر متعدد است. از جمله ناآشنایی عموم مردم با اسكیزوفرنیا و نشانههای آغازین آن، آگاهی اندك پزشكان غیر روانپزشك از اسكیزوفرنیا و درمان آن، كافی نبودن تعداد روانپزشك و امكانات درمانی سرپایی و بستری برای بیماران روانپریش. اما گاهی دیده میشود بیماری سریع تشخیص داده شده است و درمان مناسب هم تجویز شده است لیكن بیمار و خانواده از مصرف دارو اجتناب میكنند و بیماری را كه میتوانست به احتمال زیاد با مصرف دارو بهبود كامل یابد با دستان خود به سراشیبی زوال شخصیت سوق میدهند و زمانی به ضرورت درمان پی میبرند كه دیگر داروها تاثیر چندانی ندارد.
خیلیها نیز از داروهای اعصاب و روان میترسند و آنها را مصرف نمیكنند!
تبلیغات غیرموجهی كه در مورد عدم مصرف دارو در كشور ما صورت گرفته است و میگیرد باعث محروم ماندن صدها هزار بیمار از درمان مناسب و عوارضی از قبیل زوال شخصیت، فقدان كاركرد تحصیلی و خانوادگی، اجتماعی و شغلی،اعتیاد (به صورت خوددرمانی) ،خودكشی و دیگركشی میشود. گاهی هم ناآگاهی خانواده بیمار اسكیزوفرنیك از ضرورت و فایده درمان دارویی با تخطی از قوانین از سوی برخی افراد همراه میشود و فاجعه به بار میآورد كه نمونه آن «شش ماه مشاوره و رواندرمانی» برای بیمار اسكیزوفرنیك حاد توسط «فرد غیرپزشك» بوده است كه سرانجام به علت وخامت حال بیمار، این درمانگر محترم رضایت داده بود كه بیمار بخت برگشته را نزد روانپزشك ببرند. اینكه چه فرصت طلایی از دست رفت و چه عوارض و عواقبی برای بیمار و خانواده او به بار آمد، بماند. با توجه به این دلایل است كه ما روانپزشكان به آموزش عموم مردم از طریق رسانههای گروهی اهتمام میكنیم و تاكید داریم كه به آموزش روانپزشكی در دوره بالینی پزشكی بهای بیشتر داده شود و امكانات آموزش تخصصی روانپزشكی افزایش یابد، به نحوی كه تعداد روانپزشكان اگر هم به حد آرمانی یازده هزار نفر برای جمعیت كنونی ایران نرسد، دست كم به میزان چشمگیر از عدد هزار و دویست نفر فعلی با شتاب بیشتری بالا برود تا به گروه عظیم پزشكانی كه مشتاق ورود به تخصص روانپزشكی هستند نیز پاسخ مثبتی داده شود.
حرف آخر؟
حرف آخرم، تقاضا و تلاش برای انگزدایی از بیماری روانی و بیماران روانی است كه میتواند بیشترین خدمت را به جامعه به وسیله تسهیل و تشویق بیماران برای مراجعه به روانپزشكان انجام دهد