داستان هاى قرآنى
توسط : سانازجان

قرآن كریم در طرح داستان ها و به خصوص داستان هاى انبیا از سبك و اسلوب هاى خاص و منحصر به فردى بهره جسته است و همین روش هاى بدیع بوده كه داستان هاى قرآن را جاذبه و شكوهى خارق العاده بخشیده و هر یك از داستان ها را به صحنه تجلى فضایل اخلاق و ارزش هاى متعالى تبدیل كرده است. چهره هاى پاك و تابناك هر یك از انبیا در این داستان ها نقش هاى زیبایى از معنویت، اخلاص، پاكدامنى، امانت و دیگر ارزش هاى اخلاقى را در منظر همگان قرار داده است.
اما متأسفانه همین داستان هاى معنوى آن هنگام كه به دست افسانه پردازان افتاده است، به نوعى مورد پردازش قرار گرفته كه كاملاً با اسلوب و اهداف داستان هاى قرآن كریم مغایر و متضاد بوده، ذهن هر خواننده اى را از دست یازیدن به عبرت ها و پیام هاى اصلى و نكته هاى سازنده داستان هاى قرآن باز داشته او را به وادى تخیلات و اوهام سوق مى دهد.

۱- حقیقت گرایى:

یكى از روش هاى منحصر به فرد قرآن در ارایه داستان ها و سرگذشت پیشینیان، حقیقت گرایى و واقع بینى در تاریخ است. قصه هاى قرآن، سرگذشت واقعى افراد و اقوام است تا آدمى را از وقایع عبرت انگیز تاریخ متأثر سازد.
خداى متعال خود به صراحت نقل داستان ها و سرگذشت انبیا و اقوام پیشین را كه در قرآن كریم گزارش شده، برپایه حقیقت و واقعیت دانسته و فرموده است: «فلنقصن علیهم بعلم»(۱)
به این ترتیب قرآن كریم نقل قصه ها را از روى علم دانسته و شائبه هرگونه تصورهاى ذهنى و تخیل هاى بشرى را در گزارش داستان ها طرد كرده است. به عنوان مثال پس از نقل داستان جذاب حضرت یوسف(ع) درباره این داستان و سایر قصص مى فرماید: «در سرگذشت آن ها (پیامبران) درس عبرتى براى صاحبان اندیشه است. این ها داستان نیست (بلكه وحى آسمانى است) و هماهنگ با آنچه پیش روى آن «از كتب آسمانى پیشین» قرار دارد.»(۲)

۲- نپرداختن به جزییات و تفاصیل بى فایده:

به طور كلى باید گفت هدف قصه هاى قرآن جدا از اهداف كلى قرآن نیست و روشن است كه هدف اصلى در قرآن چیزى جز «هدایت» نیست. اساساً همه شریان هاى آیات قرآن به قلب هدایت مى انجامد و هیچ نكته، مثال، قصه و حادثه اى در قرآن نیست كه بى نتیجه و بى هدف طرح شده باشد.
علامه طباطبایى(رحمة الله علیه) در توضیح این مطلب مى فرماید: «دأب و روش كلام خداى تعالى در آنجا كه قصه ها را مى سراید، بر این است كه به مختاراتى و نكات برجسته و مهمى كه در ایفاى غرض مؤثر است اكتفا مى كند و به خرده ریزهاى داستان نمى پردازد. از اول تا به آخر داستان را حكایت نمى كند، اوضاع و احوالى كه مقارن با حدوث حادثه بوده ذكر نمى كند. جهتش هم خیلى روشن است. چون قرآن كریم كتاب تاریخ و داستان سرایى نیست، بلكه كتاب هدایت است.»(۳)
اصولاً برخورد قرآن با حوادث زمان هاى گذشته، برخوردى انتخابى و گزینشى است. آنچه را بیان مى كند كه حاصل پیام دین و در بردارنده یك موعظه و هدایت و عبرت و ارشاد باشد. به این ترتیب روش قرآن در طرح داستان ها آن است كه از وقایع تاریخى تنها بخش هاى زنده و نقش آفرین آن را برمى گزیند و قصه را مشوب به جزییات و تفاصیلى نمى كند كه فكر و اندیشه آدمى را از تدبر و عبرت آموزى باز مى دارد.

۳- مبارزه با تحریفات:

در گذشته افسانه پردازان، تاریخ را آشفته ساختند و در جهت اغراض خود حقایق را با دروغ ها و اباطیل آمیختند، تا آن حد كه به درون متون مذهبى و كتاب هاى آسمانى موجود در دست بشر نیز راه یافته بود. قرآن براى اصلاح و زدودن آثار سوء آن ها در قالب قصه ها به بیان تاریخ واقعى و سرگذشت راستین افراد و اقوام گذشته پرداخت.
از این رو در همان هنگام این حركت قرآن واكنش هایى هم به دنبال داشت. برخى از كفار و یهودیان (كه خود از عوامل اصلى تحریف تاریخ بشر بوده اند) قرآن را به افسانه بافى و نقل اساطیر متهم كردند.
«وقتى آیات ما بر او خوانده مى شود مى گوید: این افسانه هاى پیشینیان است. چنین نیست كه مى پندارند، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دل هایشان نشسته است.»(۴)

۴- معرفى انبیا به عنوان الگوهاى اخلاقى:

خداى متعال چهره هاى پاك و تابناك انبیا را به عنوان الگوهاى شایسته براى سایر بندگان برگزیده و آنان را براى تمام اعصار و نسل ها مشعل هدایت و راهبران سعادت قرار داده و با بیان سرگذشت واقعى آنان در كتاب آسمانى قرآن و با ترسیم صفت هاى برجسته ایشان، سینه ها را از عظمت و هیبت آنان پر ساخته و دل ها را در برابرشان خاضع و خاشع كرده است.
خداوند متعال در یكى از توصیف هاى خود درباره انبیا(ع) مى فرماید: «و آنان را پیشوایانى قرار دادیم كه به فرمان ما (مردم را) هدایت مى كردند و انجام كارهاى نیك و برپا داشتن نماز و اداى زكات را به آن ها وحى كردیم و تنها ما را عبادت مى كردند.»(۵)

۵- رعایت اصول اخلاقى و عفت بیان:

یكى از شگفتى هاى قرآن و یكى از نشانه هاى اعجاز این كتاب آسمانى این است كه در بیان داستان هاى قرآنى هیچ گونه تعبیر زننده و ناموزون و دور از عفت وجود ندارد. قرآن كریم در ترسیم صحنه هاى حساس قصه ها به طرز شگفت انگیزى «دقت در بیان» را با «متانت و عفت» به هم آمیخته و بدون این كه از ذكر وقایع چشم بپوشد و اظهار عجز كند، تمام اصول اخلاقى و عفت را نیز به كار بسته است. به عنوان مثال مى توان داستان حضرت یوسف(ع) و همسر عزیز مصر و داستان حضرت موسى(ع) و دختران شعیب را نام برد.

۱- اعراف/۷.

دوشنبه 19/10/1390 - 21:30
پسندیدم 0
UserName