• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
روایاتى در بیان مراد از: (ان الله لایغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم ...)
توسط : rashidcels
 در همان كتاب از ابى عمر و مدائنى از امام صادق (علیه السّلام ) روایت كرده كه فرمود: پدرم همواره مى فرمود: خداوند قضاى حتمى رانده كه از هیچ بنده اى نعمتى را كه به او ارزانى داشته از او سلب نكند، مگر آنكه خود بنده كارى كند كه مستوجب سلب نعمت شود، در آن صورت آن نعمت رابخاطر آن گناه سلب مى كند، و این همانست كه در قرآن كریم فرموده : (ان اللّه لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم ).
و نیز در همان كتاب از احمد بن محمد از ابى الحسن الرضا (علیه السّلام ) روایت كرده كه در ذیل آیه
(ان اللّه لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم و اذا اراد اللّه بقوم سوء فلا مرد له )
فرموده : پس زمام امور به دست خداست .
مؤ لف : این روایات اشاره است بهمان بیانى كه ما در معناى آیه گذراندیم .
و در معانى الاخبار به سند خود از عبداللّه بن فضل از پدرش روایت كرده كه گفت : از ابا خالد كابلى شنیدم كه مى گفت : از زین العابدین على بن الحسین (علیهما السلام ) شنیدم كه مى فرمود: گناهانى كه نعمت را تغییر مى دهند عبارتند از: ظلم بر مردم ، ترك عمل خیرى كه بدان عادت شده ، كفران نعمت ، و ترك شكر، و این همانست كه خداى تعالى درباره اش فرموده :
(ان اللّه لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم ).

و نیز در همان كتاب به سند خود از حسن بن فضال از حضرت رضا (علیه السلام ) روایت كرده كه در ذیل آیه (هو الذى یریكم البرق خوفا و طمعا) فرموده خوف براى مسافر و طمع براى حاضر و مقیم است ، (مسافر خواهان نبود آن ، و حاضر خواهان آنست ).
و در تفسیر نعمانى از اصبغ بن نباته از على (علیه السّلام ) روایت كرده كه در تفسیر جمله
(و هو شدید المحال )
فرموده : مقصود آنست كه مكر خداوند شدید است .
و شیخ در امالى به سند خود از انس بن مالك روایت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مردى را نزد یكى از فراعنه عرب فرستاد تا او را بسوى خداى عز و جل دعوت كند، مرد دعوت خود را كرد، فرعون نامبرده پرسید: بگو ببینم این خدائى كه مرا بسویش مى خوانى آیا از نقره است یا از طلا یا از آهن ؟ مرد نزد رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) برگشته گفته او را نقل كرد، حضرت فرمود: برگرد و دعوت خود را مجددا برسان . عرض كرد یا رسول الله او از پذیرفتن دعوتم سركشى كرد. فرمود: (به تو مى گویم ) برگرد. مرد برگشته و او را بدین توحید دعوت نمود، او هم همان پاسخ اولى را داد، در همین بین قطعه ابرى در آسمان غرش كرده صاعقه اى بر سر او انداخت و كاسه سرش را برد و او را هلاك كرد، آنگاه این آیه نازل شد:
(و یرسل الصواعق فیصیب بها من یشاء و هم یجادلون فى اللّه و هو شدید المحال )
.
مؤ لف : گفتارى كه در آخر این روایت داریم ، همان گفتاریست كه در آخر داستان عامر و اربد داشتیم ، به اضافه اینكه در این خبر دارد كه دنبال داستان مزبور آیه
(و یرسل الصواعق ...)، نازل شد، و حال آنكه جمله مزبور قسمتى از آیه است و اگر بنا بود آیه نازل شود مى باید از اول ، یعنى از (و یسبح الرعد بحمده ...) نازل شود، و در شاءن نزول معنا ندارد كه نصف آیه نازل گردد.
يکشنبه 7/4/1388 - 19:0
پسندیدم
5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
UserName