• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
حسنی نگو یه دسته گل!!!
توسط : سرو سهی

 

به یاد روزهای ساده و شیرین کودکی...

 توی ده شلمرود،

حسنی تک و تنها بود.

حسنی نگو، بلا بگو،

تنبل تنبلا بگو،

موی بلند، روی سیاه،ناخن دراز، واه واه واه.

نه فلفلی، نه قلقلی، نه مرغ  زرد کاکُلی،

هیچکس باهاش رفیق نبود.

تنها روی سه پایه، نشسته بود تو سایه. 

باباش می گفت: 

- حسنی میای بریم حموم؟ 

 نه نمیام، نه نمیام

- سرتو می خوای اصلاح کنی؟

- نه نمی خوام، نه نمی خوام

  کره الاغ کدخدا،

  یورتمه می رفت تو کوچه ها: 

- الاغه چرا یورتمه می ری؟

- دارم می رم باربیارم، دیرم شده، عجله دارم.

- الاغ خوب نازنین،

سر در هوا،

سُم بر زمین،

یالت بلند و پُر مو،

 دُمت مثال جارو،

یک کمی به من سواری می دی؟

- نه که نمی دم

- چرا نمی دی؟-   

 واسه اینکه من تمیزم. 

- پیش همه عزیزم. 

امّا تو چی؟

موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه. 

غازه پرید تو استخر. 

- تو اردکی یا غازی؟

- من غاز خوش زبانم.

- میای بریم به بازی؟

- نه جانم.

- چرا نمیای؟

- واسه اینکه من، صبح تا غروب، میون آب،

کنار جو، مشغول کار شستشو.

امّا تو چی؟

موی بلند، روی سیاه،ناخن دراز، واه واه واه. 

در وا شد و یه جوجه دوید و اومد تو کوچه.

جیک جیک زنان، گردش کنان

اومد و اومد ، پیش حسنی:

 - جوجه کوچولو، کوچول موچولو،

میای با من بازی کنی؟

مادرش اومد، 

- قُدقُدقُدا

برو خونه تون، تورو به خدا جوجه ی ریزه میزه

ببین چقدر تمیزه؟

امّا تو چی؟

موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه.

 حسنی با چشم گریون،

پا شد و اومد تو میدون:

 - آی فلفلی، آی قلقلی،

میاین با من بازی کنین؟

  - نه که نمیایم.

-  چرا نمیاین؟

 فلفلی گفت:

- من و داداشم و بابام و عموم،

- هفته ای دو بار میریم حموم.

-  امّا توچی؟

قلقلی گفت:

-  نگاش کنین.

موی بلند، روی سیاه،ناخن دراز، واه واه واه.

- حسنی دوید پیش باباش:

 - حسنی میای بریم حموم؟

- میام، میام

- سرتو می خوای اصلاح کنی؟ 

- می خوام، می خوام حسنی نگو یه دسته گلتر و تمیز و تُپُل مُپُل 

الاغ و خروس، جوجه و غاز و ببعی

با فلفلی، با قلقلی، با مرغ زرد کاکُلی

حلقه زدن، دور حسن. 

الاغه می گفت:

- کاری اگه نداری، بریم الاغ سواری.

 خروسه می گفت:

- قوقولی قوقو، قوقولی قوقو؟

هرچی می خوای، فوری  بگو. 

مرغه می گفت:

- حسنی رو تو کوچه.

بازی بکن با جوجه.

 غازه می گفت: حسنی بیا

با همدیگه بریم شنا. 

توی ده شلمرود

حسنی دیگه تنها نبود...
دوشنبه 14/11/1387 - 15:32
5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
UserName