فردا
توسط : mohbet

به دوشم گر چه بار غم توانفرساست وجودم گر چه گردآلود سختی هاست نمی خواهم از اینجا دست بردارم تنم در تار و پود عشق انسانهای خوب نازنین بسته است دلم با صد هزاران رشته با این خلق با این مهر با این ماه با این خاک با این اب پیوسته است مراد از زنده ماندن امتداد خورد و خوابم نیست توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست هوای همنشینی با گل و ساز و شرابم نیست. جهان رنجور وبیمار است دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست اگر دردی ز جانش برندارم ناجوانمردی است. نمی خواهم بمیرم تا محبت را به انسانها بیاموزم بمانم تا عدالت را برافرازم بیفروزم خرد را مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم به پیش پای فرداهای بهتر گل برافشانم چه فردایی چه دنیایی!
جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور است...

سه شنبه 19/6/1387 - 18:47
پسندیدم 0
UserName