• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2535
  • سه شنبه 1383/8/12
  • تاريخ :

پیشینه  مدارس و دانشگاههای كنونی

قسمتاول

پیشینه نظام دانشگاهی جدید در غرب، نوعی كپی برداری و تقلید صوری از دانشگاهها و مدارس عالی علمی در جهان اسلام سده های گذشته بود. دانشگاهها و حوزه های مطالعاتی و علمی كه علوم نقلی و عقلی و تجربی در آن آموخته می شد و دانشمندانی چند بعدی كه فقیه و حكیم و در عین حال، پزشك و ریاضیدان و مهندس بودند تحویل بشریت می داد.

به تدریج كه اجتماع نو ساخته اسلامی استقرار پیدا می كرد، و دشمنان خارجی سركوب شدند و نیروها به تدریج مصروف تكامل درونی این اجتماع می شد، موسسات آموزشی و تربیتی متعدّدی با الهام از اسلام بوجود می آمد كه نقش بسیار عمده ای در گسترش علوم و فنون و صنایع نیز ایفاء می كرد. یكی از نخستین دانشگاههای مهم كه به فلسفه و علوم ریاضی و طبیعی و ... می پرداخت "بیت الحكمه" یعنی "خانه دانش" بود كه در بغداد ساخته شد و كتابخانه بسیار بزرگ و رصد خانه ای عظیم جزء توابع دانشگاه بودند كه همگی به هزینه خزانه دولتی با بیت المال اداره می شد و به صورت محل فراهم شدن دانشمندان و محقّقان و مترجمان بود كه كتاب های علمی و فلسفی و كلامی و عقلی و نقلی را تالیف یا ترجمه می كردند.

"مقدار ترجمه های از یونانی و سریانی، و نیز از پهلوی و سانسكریت، در طول قرنهای سوم و چهارم هجری (نهم و دهم میلادی)، توسط مترجمانی همچون حنین بن اسحاق و ثابت بن قوه و ابن مقفّع چندان زیاد بوده كه حتی امروزهم شماره ترجمه های آثار یونانی و ... كه در زبان عربی موجود است از شماره ترجمه های آن به هر زبان دیگر، بیشتر است".

تا قرن چهارم، سازمان اصلی تعلیم و تربیت، در همه محلّات شهرها به ریاست شیخ یا حكیم یا استاد برقرار بود، و در آن علوم مختلف دینی و فلسفی و علمی مورد بحث و تحقیق قرار می گرفت. همچنین خلیفه فاطمی مصر، دانشگاه "دارالعلم" را در قاهره ساخت كه در آن ریاضیات و طبیعیات و... تدریس می شد، و كتا بخانه ای عظیم به آن منضم بود كه بیش از یك میلیون جلد كتاب داشت. در این قرن سازمان های علمی شیعی دیگری، به همین نام و به روش آن، در شهرهای بزرگ تاسیس شد.

دانشگاه های اسلامی در قرن چهارم و پنجم به اوج رسید، و سلسله ای از دانشگاه ها به نام نظامیه، در بغداد و نیشابور و شهرهای دیگر تاسیس شد. نظامیه بغداد به خاطر آن تاسیس شد كه فقیه نامدار، ابواسحاق شیرازی در آن تدریس كند؛ پس از آن بزرگترین سمت تدریس در این مدرسه به غزّالی رسید. از آن پس كار تاسیس دانشگاهها، به سرتاسر جهان اسلامی گسترش پیدا كرد. حتی در 585 هجری صلاح الدّین ایّوبی، فاتح مسلمان، دانشگاهی مهم در بیت المقدس بنا نهاد. امرای سلسله موحّدون، تقریباً هم زمان، دانشگاههائی در شمال آفریقا تاسیس كردند. دانشگاه های بزرگی در غرناطه (= گرانادا) بدست مسلمانان در همان سالها ساخته شد، و كمی پس از آن مسجد زیبای "العطارین" در شهر فاس بنا گشت.

در قسمت شرقی سرزمینهای اسلامی نیز، سنّت دانشگاه سازی در سطح وسیع، ادامه یافت، از جمله دانشگاه بزرگ بغداد در كنار دجله و دانشگاههای آسیای مركزی همچون سمرقند و... نیز سازمانهای تعلیمی شیعه نیز در قالب دانشگاههای مشهوری در عصر صفوی در اصفهان و مشهد و شیراز بنا شد، همچون مدرسه چهار باغ اصفهان كه شاهكاری از هنر اسلامی است، و مدرسه خان شیراز كه حكیم برجسته ایرانی، ملاصدرا در آن تدریس می كرد و ... دانشگاه قرویین "فاس" در مراكش كه یازده قرن قدمت دارد، به احتمال قوی، كهنترین دانشگاه مدرن جهان است. جامع الازهر قاهره كه در آغاز، موسسه ای شیعی بود چند سال قبل، نخستین هزاره خود را جشن گرفت.

از لحاظ روش تدریس و هیات مدرسان، مدارس شیعه و سنی تقریباً بر یك روش بوده است. گر چه اختلافاتی از لحاظ برنامه آموزشی وجود داشته است. حوزه درس (=كلاس) را "مدرّس" اداره می كند كه همان استاد یا پروفسور دانشگاههای كنونی است و او نایبی داشت كه در واقع، همان "دانشیار" است، و شخص دیگری به نام معید كه درسهای مدرّس را تكرار می كرد و در رفع اشكالات طلاب (= دانشجویان) به ایشان مدد می داد. رابطه میان استاد و طالب علم رابطه ای بس صمیمانه بود و دانشجو به استاد به چشم  احترام پدری می نگریست و حتی در مسائل  شخصی خویش كه هیچ ارتباطی با درس رسمی او نداشت، از وی مشورت می خواست. محیط مدارس، آزاد و بی تكلیف بود و هیچ فشار انتظامی آكادمیایی یا مالی بر دانشجو وارد نمی شد. همه تعلیمات مجانی بوده و طالب علم در مدرسه، اتاقی برای زندگی و مقرری ماهیانه برای امرار معاش دریافت می داشته و هرگز اندیشه دریافت مدرك و سپس استفاده از مزایای اجتماعی و اقتصادی آن كه در بسیاری از موسسات كنونی علمی وجود دارد، در آن مدارس وجود نداشته است. همه، طالب حقیقت و به دنبال علم و حكمت بودند.

به همین جهت است كه غالباً در سراسر عمر خود، طالب علم، باقی می ماندند. و پس از فراغت از درس و تسلط در یك علم خاص به مجلس درس مدرس دیگر می رفت. معمولاً هنگامی كه طالب علم در یك موضوع به درجه كمال و نظریه پردازی می رسید، از استاد خویش، اجازه (اجازه نامه) ای دریافت می داشت كه در آن مهارت وی در آن موضوع، تصدیق شده بود، و در واقع از طرف استاد خویش اجازه می یافت كه موضوع مورد بحث را به دیگران تعلیم كند.

حتی در رسمی ترین نوع تعلیم، آموزش شفاهی با متنهای مكتوب همراه بود و اهمیت استماع درس از مدرّس و دریافت اجازه از شخص او سلسله انتقال یا اسناد "علم" را از مدرّسان متوالی به یكدیگر زنده نگاه می داشت و این خود، امری بود كه در حفظ و دوام فرهنگ علمی در جهان اسلام كمال اهمیت را داشت. بدین ترتیب، ارتباط صمیمی میان استاد و شاگرد و چندین سال كنار یكدیگر غالباً در یك محلّه زیستن، در انتقال روح و شاخه های مختلف معرفت كه پیوسته در گردش صحیح جامعه اسلامی اهمیت داشته، كمال تاثیر را می گذاشت.

جنبش فرهنگی عظیمی كه اسلام به وجود آورده آنچنان واضح و آشكار است كه تمام تاریخ نویسان اسلامی و غیر اسلامی بدان اعتراف كرده و در باره آن داد سخن داده اند.

"گوستاولوبون" فرانسوی در كتاب "تمدن اسلام و عرب" می نویسد:

 "جدّیتی كه مسلمانان در فرا گرفتن علوم، از خود نشان دادند، حقیقتاً حیرت انگیز است. آنها هر وقت، شهری را فتح می كردند اولین اقدامشان، بنای مسجد و آموزشگاه و كتابخانه بوده است. چنانكه "بنجامین تو دل" كه در سال 1173میلادی وفات كرده می نویسد: من در اسكندریه، بیست دانشگاه اسلامی را دیدم كه دائر بود، علاوه بر دانشگاههای عمومی در بغداد، قاهره، طلیطله، قرطبه و غیره، دانشگاه هائی تاسیس یافته بودند كه در آنها لابراتوار، رصدخانه، كتابخانه های بزرگ، و سائر آلات و ادوات تحقیق مسائل، وجود داشت، چنانكه فقط در اندلس، هفتاد كتابخانه بزرگ عمومی بوده است".

"در اواخر قرون وسطی كه اروپا در آتش جهل و نادانی می سوخت و مردم در بیچارگی به سر می بردند، سلاطین و رجال اروپا، برای معالجه بیمارهای خود، به كشورهای اسلامی می آمدند، و دانشجویان آنها برای كسب دانش و معرفت، به سوی دانشگاههای اسلامی می شتافتند و سرزمین های اسلامی با داشتن دانشگاههائی مانند دانشگاه قاهره، بغداد، قسطنطنیه، قرطبه و اسكندریه كه با مدرن ترین وسائل تحقیق و آزمایش آن روز مجهز بوده در جهان دانش، احساس غرور و عظمت می كرد".

در دانشگاههای اسلامی، همه نوع علم و دانش تدریس می شد و همه گونه وسائل تحصیل از قبیل: لباس، مسكن، كتاب، بهداشت حتی كاغذ و قلم برای دانش جویان، آماده و مجّانی بوده است.

"مسترجی، لواسترانژ" در كتاب خود بنام "بغداد در زمان خلفای عباسی" چاپ اكسفورد (1900) می نویسد:

"دانشگاه مستنصریه، ساختمانی داشت بسیار با شكوه و مزیّن، دارای اثاثیه عالی و محلی بسیار وسیع كه روی همرفته نظیر آن، در دنیای اسلامی دیده نشده بود. این دانشگاه دارای چهار دانشكده مستقل "حقوق" بود. هر دانشكده، استادانی داشت كه شاگردان را مجاناً تعلیم می دادند. این اساتید، حقوق ماهیانه ای از بیت المال داشتند و به هر یك از دانشجویان، یك دینار طلا بعنوان كمك هزینه ماهیانه داده می شد. آشپزخانه دانشگاه، به كلیه شاگردان و استادان، روزانه جیره معیّنی نان و گوشت می داد. كتابخانه دانشگاه كه كتب ذی قیمت و نایاب در رشته های مختلف علوم در آن بود، كتاب ها را در دسترس شاگردان قرار می داد. قلم و كاغذ از سوی دانشگاه داده می شد و هر كه می خواست از روی كتب، یادداشتهائی شخصی بر می داشت. دانشگاه حمام و بیمارستان مخصوص داشت. پزشك بیمارستان، هر روز صبح، از دانشگاه بازدید می كرد و برای بیماران نسخه می نوشت. انبارهای مدرسه پر از مواد خوراكی، آشامیدنی و دارو بود و باید این واقعیت را در نظر بگیرید كه این همه توسعه و وسائل علم و دانش در اوائل قرن سیزدهم میلادی بوده است."

دكتر "ماكس میرهوف" در باره پیشرفت و عظمت فرهنگی مسلمین، می نویسد:

 "ذخائر علم و دانش ملل اسلامی، اكنون رفته رفته آشكار می گردد و مورد استفاده عموم قرار می گیرد. اولین دانشگاه اروپا كه سالرنو (Salerno) در ایتالیا بود كاملاً تحت تاثیر دانشگاههای اسلامی و نسخه برداری از آنها بود. مدارس بزرگ دیگر اروپا مثل دانشگاه بولونیا (Bologna) و دانشگاههای پاریس، مونپلیه، و اكسفورد، همگی بعد از قرن سیزده و چهارده میلادی بوجود آمدند، یعنی قرنها بعد از تاسیس دانشگاههای اسلامی. بسیاری از رسوم و الفاظ جاری در دانشگاههای اروپا مثل (Reading) (قرائت)،Hearing (سماع)،Licence (اجازه) و ... از رسوم و الفاظ مشابه معمول در مدارس اسلامی مصر و شام و اندلس اقتباس شده است. پس آیا حیرت انگیز نیست كه با چنین سابقه یی كه دانشگاههای اسلامی دارد، تاسیس دانشگاههای امروز شرق، به تقلید دارالعلمهای غربی منسوب شود؟"

"بعضی از حاكمان مسلمان، حتی دانشگاه سیّار همراه اردوی خویش داشته اند كه ذكر آن در تاریخ وصّاف و ... آمده است. در قرن ششم كه ابن جبیر، سیّاح اسپانیائی به مشرق آمد، بیش از بیست دانشگاه، فقط در دمشق یافت و سی دانشگاه اسلامی در اسكندریه دید. این شور و نشاط علمی و فرهنگی، به شهرهای بزرگ، اختصاص نداشت و در دهات و روستاها نیز طالبان علم فراوان بودند و چه بسیار از دانشمندان بزرگ اسلام كه از روستاهای كوچك  برخاسته اند".

گوستاولوبون در این باره می نویسد:

"خلفای مسلمان پس از اینكه شالوده حكومت را ریختند چندان طولی نكشید كه در تمام شهرهای بزرگ دانشگاهها و مراكز علمی مهمی تاسیس نمودند و به هر دانشمندی كه قادر به ترجمه كتاب از فرهنگهای مختلف دست یافتند آنان را نزد خود گرد آوردند... راستی همت و كوششی كه مسلمانان در بحث و تحقیق بكار بردند جای شگفت و حیرت است و اگر ملتهائی یافت شوند كه در این جهت با مسلمین برابری كرده باشند ولی نمی توان ملتی را یافت كه بر آنها پیشی گرفته باشد. اینان در هر شهری كه قدم می گذاردند همّت خود را مصروف ساختن مسجد و مدرسه می نمودند و اگر شهر بزرگ بود بجای یك مدرسه، چند مدرسه بنا می كردند، و از آن جمله بنا به گفته"بنیامین تطیلی" متوفای سال 1173 میلادی، در اسكندریه، بیست دانشگاه بزرگ را او خود مشاهده نموده است، و این غیر از دانشگاههای مهم بغداد و قاهره و طلیطله و قرطبه و سایر شهرهای اسلامی بوده كه هر كدام دارای لابراتوار، رصد خانه، كتابخانه های بسیار بزرگ و سایر آلات و وسائل تحقیقات علمی بوده است".

UserName