• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2532
  • دوشنبه 1383/8/11
  • تاريخ :

یك افطاری بی ادعا

یك افطاری بی ادعا

ساعت 5:15 عصر روز جمعه 8 آبان است ؛ چهاردهم رمضان. شنیده ایم كه هر روز مقابل یك كارواش در خیابان دهم فروردین ( خیابان پیروزی ) افطاری می دهند؛ ولی هیچ كس اینجا نیست. آدم خیال می كند مثل پینوكیو شده كه وسط جنگل تك و تنها ایستاده بود منتظر كالسكه ای كه او را به شهر اسباب بازی ها ببرد ! فقط پنج شش تا میز خالی كنار خیابان است ولی پرنده پر نمی زند.

ساعت 5:20 اصحاب افطاری یكی یكی پیدایشان می شود و ظرف های خرما، خاكه قند ، قندان ، آبلیمو، و كیسه نان را روی میزها می گذارند.

یك افطاری بی ادعا
یك افطاری بی ادعا

یك نفر از راه می رسد و اطلاع می دهد كه در خانه عدسی پخته اند ( قبلاً هماهنگ شده ) ولی ماشین لازم دارند تا آن را به محل برسانند.  مسئول كارواش با ماشین خودش  ، دنبال قابلمه عدسی می رود.

 سراغ چای را كه می گیریم می گویند در آشپزخانه منزل روبه رو تهیه می شود . سری به آن طرف خیابان می زنیم : واقعاً اهالی خانه ، اجاق گاز و نفراتشان را دربست در اختیار این افطاری گذاشته اند .

یك افطاری بی ادعا

قابلمه عدسی هم می رسد.

ساعت 5:25 اولین مشتری های افطاری ، بچه هایی هستند كه هنوز هیچ نشده به صف ایستاده اند. كسی هم ازشان سؤال نمی كند كه اصلاً  روزه هستند یا نه . كله گنجشكی یا ...

یك افطاری بی ادعا

حالا دیگر همه داوطلبان هم آمده اند . سه تا از میزها را برای سرو افطاری برمی دارند و سه تای دیگر را برای مردم می گذارند تا با خیال راحت جایی بایستند و افطار كنند.

یكی دو دقیقه به اذان ، عابرانی كه در گذرند با شنیدن صدای بلندگوی مسجد ، پا سست می كنند و به صف می ایستند تا اول افطار كنند و بعد به راه خود بروند.

یك افطاری بی ادعا

با صدای ربنا... شروع می كنند به ریختن چای و كشیدن عدسی.

یك افطاری بی ادعا
یك افطاری بی ادعا

و همزمان با اذان مغرب ، اولین بچه ها افطاری شان را به شتاب می گیرند و سرِ صف را خلوت می كنند. صف بی سر و صدایی كه بسته شده  به سرعت جلو می رود  ولی از آن طرف باز هم كسانی هستند كه به  انتهای صف ملحق می شوند. چند تا از ماشین های عبوری هم پارك می كند تا از این سفره ساده لقمه ای بگیرند ؛ به ترتیب عدسی ، نان ، خرما، چای.

یك افطاری بی ادعا
یك افطاری بی ادعا
یك افطاری بی ادعا

بعضی از روزها خوراكی ها مفصلتر است . چای و عدسی جای خود را به شیر گرم و تخم مرغ می دهد و البته زولبیا هم اضافه می شود .

یك افطاری بی ادعا
یك افطاری بی ادعا
یك افطاری بی ادعا

تا ده دقیقه بعد از افطار تقریباً همه خوراكی ها تمام شده  اما پیاده رو و خیابان پر از ظروف یكبار مصرف و خرده های غذا شده. گویا روزه داران از فرط گرسنگی سطل آشغال را ندیده اند!

یك افطاری بی ادعا

 مهمانداران با سرعت، همه آشغال ها را جمع می كنند . حتی شادی بچه ها را به هم نمی زنند و می گذارندشان  كه آن سوی خیابان سرگرم باشند و بگویند و بخندند.

یك افطاری بی ادعا
یك افطاری بی ادعا
یك افطاری بی ادعا
یك افطاری بی ادعا

خودشان میزها را پاك می كنند و در حیاط كارواش می گذارند. خیابان را هم  جارو می زنند و آشغال ها را  از جوی آب جمع می كنند . هنوز هیچ كدام افطار نكرده اند . در حیاط همان خانه روبه رویی ، خانم صاحب خانه افطاری مرتبی برایشان چیده است.  قبول باشد.

یك افطاری بی ادعا

خیابان طوری تاریك و خلوت است كه انگار نه انگار نیم ساعت پیش اینجا به 200 نفر افطاری داده اند .

تهیه و تنظیم: مریم پاک رو

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName