• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 3984
  • دوشنبه 7/2/1388
  • تاريخ :

درباره ابوالحسن نجفى

وظیفه خطیرادبیات

ابوالحسن نجفی
  1. ابوالحسن نجفى، زبان شناس، مترجم و منتقد ادبى، متولد اصفهان1308
  2. اخذ مدرك لیسانس زبانهاى خارجى از دانشكده ادبیات دانشسراى عالى
  3. اخذ مدرك كارشناسى ارشد زبان شناسى از دانشگاه سوربن فرانسه
  4. عضو دائم فرهنگستان زبان و ادبیات فارسى
  5. برخى از آثار تألیفى او عبارتند از: غلط ننویسیم، مبانى زبان شناسى و كاربرد آن در زبان فارسى، فرهنگ فارسى عامیانه، وزن شعر فارسى و...
  6. مترجم بیش از 15جلد كتاب ادبى و هنرى، برخى از آنها عبارتند از: شیطان و خدا (ژان پل سارتر)، گوشه نشینان آلتونا (ژان پل سارتر)، شنبه و یكشنبه در كنار دریا (روبرمرل)، كالیگولا (آلبركامو)، عیش و نیستى (تیرى مونیه)، شازده كوچولو (اگزوپرى)، خانواده تیبو (روژه مارتن دوگار)، نژاد و تاریخ (لكودلوى استروس)، ضدخاطرات (آندره مالرو) و...
  7. از وى بیش از صدها نقد ادبى در مجلات و روزنامه هاى گوناگون به چاپ رسیده است.

جعفر مجرد قمى: درمیان مترجمان پرآوازه اى كه درعالم ادبیات و فرهنگ ایران آثار نویسندگان بزرگ و فلاسفه مشهور را به زبان سلیس و روان فارسى برگردانده اند، ابوالحسن نجفى، چیز دیگرى است. زبان شناسى توانمند و مترجمى قهار.

گرچه ترجمه درایران داراى قرین سابقه تاریخى است، با این همه معدود بوده اند مترجمانى كه چون «حبیب اصفهانى» توانایى برگردان آثار ادبى وفلسفى غربى را به نثرى شیرین و بیانى شیوا داشته باشندو ابوالحسن نجفى چون مرحوم قاضى و... نادره درى است نایاب.

البته از زمان ارتباط فرهنگ ایران با شرق و غرب و ترویج تبادلات فرهنگى و علمى با آنها آغاز شده است. اما اگر بعد از زمان مشروطه و اوایل قرن فعلى به دگرگونى ها و تحولات ادبى نظرى بیفكنیم، پى خواهیم برد كه ارتباط وسیع ایران و اروپا، اعزام محصلان به خارج از كشور - بیشتر فرانسه - رواج صنعت چاپ، انتشار روزنامه و دیگر عوامل چه تأثیر شگرفى بر تبادل اندیشه ها، فرهنگ و ادبیات ایران داشتند.

شاید با صراحت بتوان گفت كه ترجمه و انتشار آثار ادبیات جهانى بود كه به نحو بسزایى در ادبیات معاصر ایران نفوذ كرد و اكثر مترجمان از زبان فرانسه ترجمه مى كردند و عمده ترجمه از شاهكارهاى ادبى جهان بود، هرچند كه بسیارى ازترجمه هاى ضعیف و نارسا، بدون پایبندى به اصالت و امانت و یا اصول موردتوجه در مبحث ترجمه، ازطرف مترجمان نسل اول منتشرمى شد. اما با ظهور و وجود مترجمان بزرگ و صاحب سبك مانند ابوالحسن نجفى و دیگران علاقه مردم و اهل كتاب به سمت ادبیات و اندیشه خارجى بیشتر شد.

ابوالحسن نجفى اولین كتابى كه بطوررسمى به دست ترجمه سپرده است «شیطان و خدا»« ژان پل سارتر» است. نمایشنامه اى عمیقاً فلسفى كه علاوه بر چیره دستى مترجم در احوال ترجمه، درك و شناخت عمیق او از مسائل و دغدغه هاى فلسفى انسان را نیز به نمایش مى گذارد. این كتاب در سال 1345چاپ شد و لااقل تا سال 1357 چهار بار تمام تجدید چاپ شد.

 ابوالحسن نجفی

نجفى پس از آن ترجمه كتاب دیگرى از سارتر را به دست گرفت كه آن هم در سال 1345توسط نشر نیل به بازار نشر روان گشت و مهارت و استادى جوان را نشان مى داد. این كتاب و سایر كتابهایى كه سالها بعد نجفى از ژان پل سارتر ترجمه كرد نشان دهنده علاقه و دقت نجفى نسبت به فیلسوف محبوب آن سالهاى ایران است. بطورى كه پس از آن نجفى كتابهاى دیگرى ازهمین نویسنده ازجمله «ادبیات چیست؟» درباره نمایش و درنهایت زندگى خود ژان پل سارتر به چشم مى خورد.

سخن گفتن درباره ابوالحسن نجفى كه مترجم و منتقد و زبانشناسى فرهنگ نگار نیز هست را شاید بتوان از ?دیدگاه بررسى كرد.ترجمه ، نقد و زبان شناسى. در باب ترجمه ادبى چنانكه «عرفان قانعى فرد» مى نویسد باید نوشت درمیان مترجمان معاصر ایران، ابوالحسن نجفى، جزو مترجمین نسل دوم ایران دراین دوره محسوب مى شود كه اغلب او را قافله سالار ترجمه ادبى مى نامند كه از جایگاه ویژه اى برخوردار است و شاید همان تحصیلات آكادمیك بود كه او را در بین مترجمان نسل دوم بیشتر شاخص سازد.

نجفى كه متولد سال1308 هجرى شمسى و اهل اصفهان است، زبان آموخته غرب و دانشجوى سوربن بود كه مدرك كارشناسى ارشدش را ازهمین دانشگاه و در رشته زبان شناسى اخذ كرد و گرچه دوره لیسانسش را در دانشكده ادبیات دانشسراى عالى تهران و در رشته زبانهاى خارجى گذرانده بود اما تحصیل در سوربن كمك شایانى به او براى درك صحیح اصول موردنیاز براى ترجمه یك اثر ادبى كرد.

در همین سالها است كه نجفى با تكیه بر نگرش حفظ زبان فارسى، ترجمه ها و نوشته هایش را منتشر كرد و تاكنون نیز دراین اندیشه هم باقى مانده است و در این اواخر با انتشار «فرهنگ فارسى عامیانه» به مخاطبانش ابلاغ كرد كه هنوز روند تكاملى و دانش آموختگى اش را مى پیماید.

اندیشه نجفى، شاید از زمانى كه در دانشگاه تهران تحصیل مى كرد، نضج گرفت و با توجه به رویدادهاى مهم سیاسى و اجتماعى و فعالیت هاى فكرى آن دوران و تحصیل در دانشگاهى غنى و مستمرساز، راه تحول و تطور را درپیش گرفت.

به همین دلیل هم هست كه ترجمه هاى به جامانده از نجفى اغلب از نویسندگانى است كه در دوره خود و همچنان از سرآمدان روزگار ادب وهنر و فرهنگ محسوب مى شوند.

درمیان آثار ترجمه شده او نامهاى وزینى چون ژان پل سارتر ، كلودلوى استروس ، روژه مارتن دوكار ، ژیل پرو ، آرتور آدامف ، رومن كارى و... دیده مى شود.

از همین روست كه به جرأت مى توان مدعى شد كه نجفى بیش از آنكه دغدغه ترجمه داشته باشد، دغدغه ارتقاى فرهنگ و زبان فارسى را داشته است.

ابوالحسن نجفی

این میراثى است كه او به واسطه آشنایى اش با ادب فارسى در دوران جلال همایى ، سعید نفیسى ، پرویز خانلرى ، معین و... داشته و این بزرگان تأثیرى عمیق بر اندیشه و افكارو ذوق ادبى وى گذاشتند و باعث شدند تا پیگیر استعداد خود در ادامه راه ترجمه و تحقیق شود و جالب اینكه هنوز این علاقه و شیفتگى، بعد از نیم قرن تلاش و كوشش در او همچنان باقى مانده است و همچنان حضورى نیمه فعال، اما نوجو در عرصه ادبیات دارد و شاید نسل چهارم مترجمان معاصر - نسل جوان امروز - این بخت را داشته كه در زمانى پابه عرصه بنهد كه مترجمان پخته و آگاه و ژرف اندیش هنوز در صحنه حضورى پررنگ دارند و با ترجمه هاى شیوا و سلیس، آثارى به غایت بى نظیر یا دست كم، كم نظیر ترجمه مى كنند و به میراث مى گذارند.

البته همانطور كه پیش ازاین آمد دغدغه نجفى تنها ترجمه نبوده چه به عنوان مثال با ترجمه «ادبیات چیست؟» ژان پل سارتر توسط او، زمینه ایجاد بحث در میان روشنفكران آن زمان به وجود آمد. كتابى كه در آن نویسنده بر لزوم تعهد نویسنده صحه گذارده بود.

نجفى البته آثارى از كامو را هم ترجمه كرده است كه نمایشنامه كالیگولا از آن جمله است.

كالیگولا كه در سال 1346 ترجمه شد، سروصدایى به راه انداخت. مخالفین رژیم با تأسى از این كتاب و اصرار بر اجراى این نمایشنامه در تماشاخانه هاى تهران، وضعیت حاكمى مستبد و خودرأى را به نمایش كشیدند كه سرنوشت شوم و محتومى چون نیستى و نابودى در انتظارش بود و این نمایشنامه كاموفى الواقع نویدى بود بر آنها كه بر تغییر وضع موجود تأكید و اصرار داشتند.

با تحلیل مسیر انتخابى نجفى به این نتیجه مى رسیم كه او با پرداختن به كتابها و آثار این گونه نویسندگان بانى راهى شد كه مترجمان دیگر از نسل دوم و سوم مانند «سیدحسینى»، رحیمى ، قاضى ، فولادوند ، توكل ، گلستان ، سى بى و... در پیش گرفتند و به تكاپو و عرضه آثار مطرح و مهم نویسندگان دوره اواخر سده بیستم فرانسه همچون سارتر، پروست ، رولان ، مالرو ، والرى و... كردند و با ترجمه هاى زیباى خود، آثار این بزرگان را به ایرانیان شناساندند.

در نگاهى انتقادى مى توان دریافت كه اینگونه آثار در واقع نقطه عطفى در میان ترجمه هاى معاصر ایران بود و تأثیرى بسزا در میان ترجمه هاى معاصر ایران و اندیشه هاى اجتماعى و ادبى داشته و دارد.

نجفى البته در مقایسه با مترجمانى چون قاضى ، رضا سیدحسینى و دیگر مترجمان هم نسل اش مترجم پركارى نیست، اما همان معدود ترجمه هایش نیز مانند «خانواده تیبو» نوشته روژه دوگار تسلط خود را در ترجمه ادبى به اثبات رسانید. ترجمه اى از بزرگترین رمان قرن كه به تاریخ تب آلود سیاسى و اجتماعى در دو دهه اول قرن اخیر در اروپا مى پردازد، بحرانى كه به جنگ جهانى اول منجر شد و در دیگر آثارش همچون عیش و نیستى ، شازده كوچولو، ضدخاطرات، نژاد و تاریخ، این دقت و حساسیت در رعایت اصول ترجمه ادبى به چشم مى خورد.

ابوالحسن نجفى ید طولایى هم در نقد ادبى دارد و در میان دیگر چهره هاى نقد ادبى نقدهاى او همچون ترجمه هایش از وسواس و دقت بى نظیرى برخوردار است و مى توان مدعى شد كه نجفى همانند دیگرانى چون شمیسا ، براهنى ، مقدادى ، آشورى ، امامى و... مبناى خود را مبناى علمى و تخصصى قرار داده است تا اندك اندك به همراه آنها بتواند دوران طفولیت نقد ادبى را در ایران به بلوغ برسانند تا از فضاى بسته و تاریك نقد سابق رها شود و با ترجمه هاى كسانى چون فرزانه طاهرى و... كم كم پرداختى به این موضوع به عنوان مبحثى علمى و تخصصى مطرح شده است و آن شیوه هاى سنتى براساس دریافت هاى شخصى به سوى منسوخ شدن مى رود.

از همین مى توان با استناد به مقاله هایش در مجلات سخن، جنگ اصفهان، بهار و نشر دانش و... به استادى و مهارتش در نقد ادبى ایمان آورد و معترف شد كه نجفى با نقدهاى بى نظیرش مانند وظیفه ادبیات، ادبیات و دنیاى گرسنه و... توانسته است نام خود را در قله رفیع نقد ادبى ایران جاودانه و ماندگار سازد.

علاوه بر تمام مباحثى كه شد در مورد ابوالحسن نجفى نباید این نكته را فراموش كرد كه او زبان شناسى حاذق است. گرچه به دلایل خارج از حوصله بحث او هرگز نتوانست به درجه دكتراى زبانشناسى آنچنان كه مورد علاقه اش است دست یابد اما در این باره نجفى آثار گرانبهایى دارد كه بسیارى از اساتید زبان شناسى از نوشتن و پرداختن به آن عاجز بوده اند.

در این باره باید نجفى را جزو نسل اول زبانشناسان ایران دانست و او به اعتراف خیلى ها در كنار چهره هایى چون باطنى، حق شناس، خانلرى، ثمره، كیوانى و طباطبایى و... كه به نوبه خود به رشد این رشته تازه ظهور در ایران كمك وافرى كرده است و شاید بتوان مدعى شد كه گرچه او هم مانند باطنى دیر به دانشگاه آمد اما خیلى زود از آن میانه برون رفت و جاى خالى آنان را شاید زبان شناسان نسل دوم شاید به نیكویى نتوانستند با آن اقتدار، پر كنند. اما نجفى در گرایش فرهنگ نگارى با عرضه فرهنگ عامیانه، كاملاً این مسأله را روشن كرد كه تألیف فرهنگ لغت نه براساس تجربه و علاقه شخصى است، بلكه تا دانش تخصصى آن رشته فراگرفته نشود، نمى توان از آسیب عیبها و نواقص بر حذر ماند و باید شیوه هاى مدرن این علم را آموخت تا كه بتوان كارى كرد كارستان.

 ابوالحسن نجفی

یكى از دغدغه هاى اصلى نجفى در زبان فارسى غلط نوشتن است و در این باره مى گوید: سخن گفتن به فارسى براى كسانى كه این زبان را از كودكى آموخته اند ظاهراً كار آسانى است. ما به همان سادگى كه نفس مى كشیم با دیگران نیز سخن مى گوییم. اما نوشتن به فارسى به این آسانى نیست. هنگامى كه قلم به دست مى گیریم تا چیزى بنویسیم، حتى اگر یك نامه كوچك باشد، غالباً درنگ مى كنیم و با خود مى گوییم: آیا آذوقه درست است یا آزوقه؟...

همین دغدغه او را واداشته تا كتاب معروفش «غلط ننویسیم» را بنویسد و این كتاب به قدرى مورد توجه دانشجویان و فارسى پژوهان قرار گرفت كه تاكنون بیش از دوازده بار تجدید چاپ شده است.

خودش مى گوید: تردید ما همیشه از بابت املا یا معناى كلمات نیست. وانگهى براى رفع این مشكل كافى است كه به یك لغتنامه معتبر مراجعه كنیم و جواب خود را در آن بیابیم. هنگام نوشتن، سؤالهاى بسیار دیگرى نیز براى ما مطرح مى شود كه جواب به آنها را در لغتنامه هاى موجود به دشوارى مى توان یافت یا اصلاً نمى توان یافت.

براى پایان این نوشته چیزى نمى توان نوشت جز اینكه در میان آنها كه گامى براى رشد و ارتقاى زبان و ادبیات فارسى برداشته اند، بى تردید ابوالحسن نجفى جایگاه رفیع و دست نیافتنى دارد!


روزنامه ایران

بخش ادبیات تبیان

UserName