• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 19628
  • يکشنبه 2/1/1388
  • تاريخ :

عزت نفس چیست؟

عزت نفس

شاید براى شما نیز پیش آمده باشد كه به چیزى «نیاز» داشته‏اید، ولى براى حفظ آبرو و «موقعیت‏» خویش، آن را با كسى مطرح‏ نساخته‏اید. یا گاهى مشكلى برایتان پیدا شده، اما آن را در حدى‏ ندانسته‏اید كه براى چاره‏جویى و حل آن، آن را با كسى در میان ‏بگذارید.

آیا تاكنون شده است كه براى رو به ‏رو نشدن با یك نفر ناباب، راه ‏خود را كج كنید، و براى دهان به دهان نشدن با یك فرد هرزه و هتاك، دندان روى جگر گذاشته، حتى به دفاع از خویش نپرداخته‏اید؟

اینها و نمونه‏هاى دیگرى از این قبیل، شواهدى بر روحیه‏اى ‏متعالى است كه از آن با «عزت نفس‏» یاد مى‏كنیم.

جان آدمى عزیز است و رفاه و برخوردارى دوست داشتنى است؛ اما انسانیت انسان بالاتر از هر چیز است و شخصیت و آبرو قیمتى‏ بسیار بالاتر از مال و اندوخته دارد. «كرامت نفس‏» نیز، ارزشى برتر از معادلات و محاسبات منفعت‏گرایانه و مادى دارد.

وقتى انسان به چیزى طمع مى‏بندد، بخشى از انسانیت والاى‏ خویش را در معرض خطر و تلف شدن قرار مى‏دهد تا آن «خواسته‏» را برآورده سازد. گاهى هم حق و دین و شرف و كرامت نفس، زیر «پا» گذاشته مى‏شود تا آن مطلوب و خواسته به «دست‏» آید. آیا به راستى ‏خواسته‏هاى نفسانى تا این حد مهم است كه در چنین معامله زیانبارى ‏پى‏گیرى شود؟

چگونه مى‏توان به خواسته‏هاى دل، بى‏حساب و بى‏حد و مرز رسید، بى‏آنكه از معنویت و كمال و ارزش، چیزى را فدا كرد و از دست‏ داد؟

صاحبان «عزت نفس‏»، هرگز آبروى خود را به كف نانى ‏نمى‏فروشند و به خاطر «مناعت طبع‏»، هرگز خواسته‏هاى دل را زمینه‏ساز حقارت و زبونى و خفت و خوارى نمى‏كنند.

چگونه مى‏توان به خواسته‏هاى دل، بى‏حساب و بى‏حد و مرز رسید، بى‏آنكه از معنویت و كمال و ارزش، چیزى را فدا كرد و از دست‏ داد؟

صاحبان «عزت نفس‏»، هرگز آبروى خود را به كف نانى ‏نمى‏فروشند و به خاطر «مناعت طبع‏»، هرگز خواسته‏هاى دل را زمینه‏ساز حقارت و زبونى و خفت و خوارى نمى‏كنند.

بهاى وجود

نماد دیگرى از «عزت نفس‏»، آن است كه انسان، پاسدار كرامت ‏وجودى خویش باشد و ارزش فوق مادى خود را با خواسته‏هاى حقیر و هوس‌هاى ناپایدار و درخواست‌هاى ذلت‏بار، لكه‏دار نسازد. «عزت‏» به ‏معناى صلابت و استوارى و نفوذناپذیرى و تسخیر نشدن و فرونپاشیدن و سست نشدن و نبودن است. انسانى عزیز است كه به پستی‌ها و حقارت‌ها راه ندهد كه در زمین دل و جان و زمینه شخصیت او نفوذ كند. كسى عزت نفس دارد كه هویت انسانى خویش را در مقابل ضربه‏هاى‏ خردكننده فسادها و تباهی‌ها حفظ كند و این جز در سایه «خودشناسى‏» و آگاهى به ارزش انسانى و والایى جایگاه معنوى انسان فراهم نمى‏آید.

انسان خود را با چه چیزى مقایسه مى‏كند و به چه چیزى ‏مى‏فروشد و خود را به چه مى‏دهد و چه مى‏گیرد؟ اصلا انسان به چه و چند مى‏ارزد؟

حضرت على(علیه‌السلام) در سخن زیبا و بلند و شیوایى، در بیان جایگاه ‏رفیع انسان و ارزش وجودى او مى‏فرماید: «بدانید كه براى جان‌ها و وجودهاى شما، قیمت و بهایى جز «بهشت‏» نیست. آگاه باشید و خود را جز به ‏بهشت نفروشید»: «انه لیس لانفسكم ثمن الا الجنة، فلا تبیعوها الا بها.»(1)

كسى كه این جایگاه را بشناسد و از آن مراقبت كند، هرگز به پستى ‏و حقارت و طمع و ذلت كشیده نمى‏شود و گوهر خود را به تمنیات ‏نفسانى و خواهش‌هاى مادى نمى‏فروشد. عزت نفس، مانع مى‏شود كه‏ انسان آگاه، خود را ارزان بفروشد.

 

خواستن، پل ذلت

«كیان وجودى‏» انسان، گاهى به خاطر «طلب‏» در هم مى‏شكند. هر كس مى‏كوشد خود را كامل و بى‏نیاز و بزرگوار جلوه دهد و شخصیت‏ خویش را نگهبان باشد. ولى گاهى افراد سست اراده و طماع در برابر «خواستن‏»، آن گوهر را از كف مى‏دهند.

خواستن، سند «احتیاج‏» است و نشانه فقر و نادارى. گاهى یك‏ «آبرو» در گرو یك «درخواست‏» قرار دارد و با گشودن دست نیاز، آن آبرو و حیثیت ‏سالیان دراز، یكباره بر خاك مى‏ریزد و بر باد مى‏رود.

انسان خود را با چه چیزى مقایسه مى‏كند و به چه چیزى ‏مى‏فروشد و خود را به چه مى‏دهد و چه مى‏گیرد؟ اصلا انسان به چه و چند مى‏ارزد؟

امام على(علیه السلام) فرموده است:

«ماء وجهك جامد تقطره السؤال، فانظر عند من تقطره؟»(2)؛ آبروى تو، جامد است و با سؤال و درخواست، قطره قطره ‏مى‏ریزد. بنگر كه قطرات آبرو را پیش چه كسى مى‏ریزى!

و چه زیبا گفته است صائب تبریزى:

دست طلب چو پیش كسى مى‏كنى دراز               پل مى‏كشى كه بگذرى از آبروى خویش

بدترین وضع، آن است كه حرص و طمع و تكاثر و افزون‏طلبى، انسان را به «خواستن‏» وادار سازد و براى دست‏یافتن به آنچه كه ندارد، دست‏ به هر كارى بزند و پیش هر كس و ناكسى كوچك شود و التماس ‏و خواهش كند و كوچك شود، غلام و چاكر این و آن گردد، تا از این ‏رهگذر، چیزى بر «داشته‏»هایش بیفزاید و یا به برخى از «خواسته‏»هایش‏ برسد.

مگر دنیا چه اندازه مى‏ارزد كه انسان، اعتبار و شرف خود را در گرو آن بگذارد؟

مگر پول، چقدر مقدس است كه انسان، عزت نفس خویش را با آن ‏مبادله كند؟

آیا باید به هر خواسته‏اى رسید؟ و هر چه را «دل‏» خواست، باید تامین كرد؟ پس عفاف و كفّ نفس و كنترل غرایز و تمنیات و مهار زدن ‏بر حرص و آز، براى كجا و كى و چه كسانى است؟!

در این داد و ستد، چه مى‏دهیم و چه به دست مى‏آوریم؟

سخنى زیبا از حضرت على(علیه السلام) نقل شده است:

«و اكرم نفسك عن كل دنیة و ان ساقتك الى الرغائب، فانك لن تعتاض بماتبذل من نفسك عوضا»(3)؛ خویشتن را از هر چه كه پست ‏باشد، والاتر بدان و پرهیز كن. هر چند تو را به خواسته‏ها و آمالت ‏برساند. چرا كه تو هرگز از آنچه كه از«خویش‏» مى‏دهى، چیزى عوض نخواهى یافت.

مگر دنیا چه اندازه مى‏ارزد كه انسان، اعتبار و شرف خود را در گرو آن بگذارد؟

مگر پول، چقدر مقدس است كه انسان، عزت نفس خویش را با آن ‏مبادله كند؟

آیا باید به هر خواسته‏اى رسید؟ و هر چه را «دل‏» خواست، باید تامین كرد؟ پس عفاف و كفّ نفس و كنترل غرایز و تمنیات و مهار زدن ‏بر حرص و آز، براى كجا و كى و چه كسانى است؟!

مساله بر سر شرافت و كرامت انسان است. وقتى در این داد و ستد، در مقابل «دنیا» و خواهش‌هاى نفسانى قرار گرفت و بخشى از آن به هدر رفت و تباه شد، دیگر جایگزینى براى آن پیدا نخواهد شد.

چه بسیار عزیزانى كه در چاه «خواستن‏» افتادند و چون با طناب ‏دیگران بیرون آمدند و به خواسته‏هاى نفسانى رسیدند، زیر بار منت‏ دونان ماندند و عزت خویش را در همان چاه وا نهادند و كرامت را با وابستگى به دیگران معامله و مبادله كردند.

نخواه، تا عزیز بمانى. طمع مدار، تا سربلند باشى و قانع باش، تا اسیر نگردى.

این رهنمود مولاى آزادگان حضرت علی(علیه السلام) است كه فرمود: «القناعة تؤدى الى العز»(4)؛ قناعت، عزت مى‏آورد. و نیز سخن او است كه: «العز مع الیاس‏»(5)؛ عزت، همراه با ناامیدى از دست مردم است. به آنچه‏ دارى قانع باش و به داشته‏هایت ‏بساز، تا عزیز باشى.

 

حفظ گوهر عزت

نگهبانى از گوهر عزت و كرامت، وظیفه است. نباید خود را در معرض تحقیر و توهین قرار داد. انسان باید از كارى كه به‏ معذرت‏خواهى وادار شود پرهیز كند، تا از این طریق هم، وجهه و آبرو و اعتبارش صدمه نبیند. معاشرت بزرگوارانه، براى مصون ماندن از تعرض و دشنام نااهلان، نگهبانى از عزت نفس است. رسیدن به این ‏هدف، تنظیم خاصى را در روابط انسان با دیگران مى‏طلبد، رابطه‏اى بر مبناى هوشیارى و حفظ عزت و مناعت و زیر پا گذاشتن طمع‌ها و خواهش‌ها.

باید چنان زیست كه به پرداخت جریمه، مجبور نشد،

سخنى زیبا از حضرت على(علیه السلام) نقل شده است:

«و اكرم نفسك عن كل دنیة و ان ساقتك الى الرغائب، فانك لن تعتاض بماتبذل من نفسك عوضا»؛ خویشتن را از هر چه كه پست ‏باشد، والاتر بدان و پرهیز كن. هر چند تو را به خواسته‏ها و آمالت ‏برساند. چرا كه تو هرگز از آنچه كه از«خویش‏» مى‏دهى، چیزى عوض نخواهى یافت.

باید چنان كار كرد، كه مورد توبیخ و ملامت قرار نگرفت،

باید آنگونه رفتار كرد كه از سوى دیگران، توهینى به انسان‏ صورت نگیرد. حداقل، بخشى از اینها به دست ماست. البته نه به این‏ معنا كه انسان از انجام وظیفه گفتارى و كردارى و موضع‏گیرى در جاى‏ مناسب، شانه خالى كند، بلكه موجبات وهن و توهین نسبت ‏به خویش‏ و تحقیر شدن در حضور جمع را فراهم نیاورد.

هم در برخورد با قدرتمندان باید «عزت دینى‏» خود را پاسدار باشیم، هم در مواجهه و معاشرت با پولداران، از رفتار ذلیلانه و حقیرانه‏ پرهیز كنیم. اینگونه مى‏توان موساى عزت را در برابر فرعون قدرت، سربلند نگه داشت. اگر كسى ثروتمندى را به خاطر پولش احترام كند، دین و شرافت‏ خود را زیر پاهاى خویش، له كرده است. به تعبیر حضرت على(علیه السلام):

«من اتى غنیا فتواضع له لغناه، ذهب ثلثا دینه‏»(6)؛ هر كس نزد ثروتمندى رود و به خاطر توانگرى و ثروتش در مقابل او كرنش و فروتنى كند، دو سوم دینش رفته است!

شگفتا كه آیین یك انسان، از كجاها لطمه مى‏خورد كه به خیال هم ‏نمى‏رسد.

این منش و رفتار را باید به كودكان هم آموخت، تا با عزت نفس بار آیند و در مقابل «دارایان‏»، احساس حقارت و كوچكى و ذلت نكنند.

اگر نسل نوجوان ما، مفهوم كرامت انسان و مناعت طبع و عزت‏ نفس را در نیابد، با روح كوچك و همت محدود و چشمى همیشه‏ گرسنه، اسیر دنیاداران مى‏شود. بزرگترین خدمت‏ به فرزندان، تعالى ‏بخشیدن به همت‌ها و غنا بخشیدن به شخصیت وجودى آنهاست. در سایه چنین تربیتى، صاحبان روح‌هاى بلند و وارسته، اینگونه طلب‌ها را تلخ و دشوار مى‏یابند و به آن تن نمى‏دهند.

در دیوان منسوب به ‏حضرت على(علیه السلام) شعرى است‏ با این مضمون:

«جا به جا كردن صخره‏ها از قله كوهها، نزد من از تحمل منت مردم محبوب‏تر است. من تلخى همه اشیاء را چشیده‏ام. هیچ چیز، تلخ‌تر از «سؤال‏» و درخواست ‏نیست.» (7)

و به قول ناصرخسرو:

به آب روى، اگر بى‏نان بمانم                                         بسى به زان كه خواهم نان ز دونان

 

پى‏نوشت‌ها:

1- نهج‏البلاغه، صبحى صالح، حكمت 456.

2- همان، حكمت 346.

3- همان، نامه 31.

4- غررالحكم.

5- همان.

6- نهج‏البلاغه، حكمت 228.

7- لنقل الصخر من قلل الجبال                 احب الى من منن الرجال

و ذقت مرارة الاشیاء طرا                         فما طعم امر من السؤال

تنظیم تبیان، هدهدی

شناخت نفس

شناخت نفس

بدان كه كلید معرفت خدای - عزوجل - معرفت نفس خویش است ، و برای این گفته اند: " من عرف نفسه فقد عرف ربه"... درجمله هیچ چیز به تو از تو نزدیكتر نیست ، چون خود را نشناسی دیگری را چون شناسی؟ و همانا كه گویی من خویشتن ر...
تزكیه نفس

تزكیه نفس

کیه نفس " * باید دانست وقتی انسان از خود غفلت کند و در صدد اصلاح نفس و تزکیه آن بر نیاید و نفس را سر خود بار آورد هر روز بلکه هر ساعت بر حجابهای آن افزوده می شود و از پس هر حجابی،حجابی بلکه حجبی برای او پیدا شود تا آنجا...
موارد تبديل گناه صغيره به كبيره

موارد تبديل گناه صغيره به كبيره

تكرار گناه صغيره، آن را تبديل به گناه كبيره مى‌كند، و اگر انسان حتى يك گناه كند، ولى استغفار نكند، و در فكر توبه هم نباشد، اصرار به حساب مى‌آيد. گناه صغيره همچون نخ نازك و باريكى است كه اگر تكرار شود، طناب و ريسمان ضخيم و كلفتى مى‌گردد كه پاره كردنش مشكل
UserName