• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2693
  • پنج شنبه 1383/5/15
  • تاريخ :

به مناسبت یكصد و پنجمین سال تولد حضرت امام خمینی (ره)

امام خمینى، نه مثل دیگران

دكتر غلامعلى حدادعادل

اشاره :

خصوصیت تاریخى امام خمینى كه او و انقلاب او را از كلیه جنبشهاى سیاسى معاصر،متمایز مى‏كند چیست؟ مخاطبه او با فطرت انسان، در هم شكستن پارادایم جارى در جهان وحركتى اعجازآمیز در جهت عكس شیب فرهنگ جهانى، اتكاء به خدا و اعتماد به مردم و گره‏زدن زمین به آسمان، گرانیگاهى خارج از عالم معیارهاى غربى بود كه امام، اهرم خود را بر آن‏نهاد و مسیر تاریخ را تغییر داد. نوشتار ذیل، این پدیده را تحلیل و آن را حتى در اعترافات‏منتقدان به امام‏«رض‏»، تعقیب مى‏كند.

امام خمینى، در عالم سیاست و حكومت،بى‏گمان یك رهبر انقلابى و مرد سیاسى درجه اول‏محسوب مى‏شود كه انقلابى نیرومند در كشورى‏بزرگ را به پیروزى رساند. وى توانست‏یك نظام‏حكومتى تاسیس كند كه در طول دو دهه پرحادثه‏و پرمخاطره پایدارى و دوام داشته است. براین‏اساس اگر امام خمینى را با دیگر رهبران و مردان‏سیاسى و انقلابى جهان مقایسه كنیم، كارى نابجانكرده‏ایم.

در هر مقایسه‏اى وجوه اشتراك و وجوه امتیاز،هر دو در كار است كه اولى موجب شباهت و دومى‏منشا تفاوت مى‏شود. اما حقیقت این است كه درمقایسه امام با سایر رهبران سیاسى و انقلابى‏جهان تفاوتها بسى بیشتر و مهمتر از شباهتهاست.اگر از دوران جوانى و تحصیل امام آغاز كنیم‏تصدیق مى‏كنیم كه فضاى نشو و نماى روحى وفكرى او با فضاى رشد و ربیت‏سایر رهبران‏سیاسى شباهتى نداشته است. او با آنكه دهها سال‏از عمر خود را به تحصیل علم و تحقیق و تالیف‏گذرانده اما نه تنها در «دانشگاه‏» به معناى خاص‏این كلمه، درس نخوانده، حتى به دبستان ودبیرستان نیز نرفته و در نظام تعلیم و تربیت‏مخصوصى رشد یافته است كه از سوى دولت وحكومت‏به رسمیت‏شناخته نمى‏شده است. رشته‏تحصیلى او نیز علوم سیاسى و علوم اجتماعى وتاریخ و حقوق و روزنامه‏نگارى نبوده است. وى باآنكه از آغاز جوانى اهل تفكر و عمل سیاسى بوده‏فعالیت و مبارزه سیاسى را در مقیاس اجتماعى،یعنى به صورت یك «نهضت‏» بر خلاف سایررهبران سیاسى و انقلابى جهان، نه در سالهاى‏جوانى، بلكه در حدود شصت‏سالگى یعنى درسالخوردگى آغاز كرده است.

فعالیت و مبارزه سیاسى امام، مسبوق به‏سابقه عضویت و فعالیت وى در هیچ حزب سیاسى‏نبود. خود نیز مبارزه سیاسى را در قالب یك حزب‏سیاسى سازماندهى نكرد و در انقلاب خود به‏شیوه معمول انقلابیون دنیا نظیر تشكیل سازمان‏زیرزمینى و انتخاب مشى چریكى و مبارزه‏مسلحانه و ترور دشمنان متوسل نشد. وى هیچ‏قشر و طبقه خاصى از قبیل طبقه كارگر یا دهقان‏یا بورژوا و یا زنان و جوانان را نیز مخاطب ویژه‏خود قرار نداد و انقلاب را بر پایه نیروى گروه‏معینى بنا نكرد و حتى در طول مدت نهضت وانقلاب خود، واژگان و ادبیات مرسوم در متون ومحاورات سیاسى متعارف را به كار نگرفت.

او هم دربرپائى نهضت و بسیج مردم براى‏انقلاب، روشى یگانه و منحصر به فرد داشت و هم‏در ایجاد حكومت، صاحب نظریه‏اى بدیع وبى‏سابقه بود. در بسیج توده‏هاى مردم براى‏پیروزى در انقلاب، روى سخن او به فطرت انسانهابود و همگان را از آن جهت كه انسان و داراى‏فطرتى خداجو و حقیقت‏طلب و عدالت‏خواه واخلاقى هستند به مبارزه با شیطان‏صفتان ودروغگویان و ستمگران و فاسدان دعوت مى‏كرد.مردم نیز سخن او را فهمیده و به دعوت او پاسخ‏مى‏دادند. او به جاى آنكه در مبارزه با دشمن به‏قشر خاصى تكیه كند، اقیانوس انسانها را به تلاطم‏در مى‏آورد.

در مرحله تاسیس حكومت نیز فلسفه سیاسى‏وى شباهتى به فلسفه‏هاى مرسوم و متداول‏نداشت. او در پى ایجاد حكومت دینى و بازگرداندن‏دین به صحنه سیاست و حكومت‏بود و حال آنكه‏چندین قرن بود كه عملا و نظرا در جهان تبلیغ‏مى‏شد دوران حكومت دینى به پایان رسیده وحكومت دینى یك اندیشه قرون وسطائى است. امااو كه مثل دیگران نبود، خواهان «جمهورى‏اسلامى‏» بود، نه یك كلمه كم، و نه یك كلمه زیاد.

امام در جهان‏بینى و اندیشه و در روش و عمل‏استقلال داشت و در قالبهاى موجود نمى‏گنجید.مهندس بازرگان در مصاحبه‏اى با حامد الگار كه درآذر ماه سال 58 صورت گرفته در مقام انتقاد از امام‏مى‏گوید:

«خمینى یك آدمى است كه اصلا زیر بارسیستم مدیریت، به آن معنا كه ما مى‏فهمیم‏نمى‏رود، حال ما متهم (هستیم) به اینكه‏غربزده هستیم، سیستم حزبى، متدیك،كارتزین، لوژیك... مثلا دكتر یزدى یك‏ناراحتى داشت و مى‏گفت ما هر چى گردنش‏مى‏گذاریم كه آقا بالاخره شما در مقام یك‏رهبر كل، نمى‏دانم یك رئیس جمهور، ازرئیس جمهور بالاتر هستید، دفترى داشته‏باش، سخنگوئى داشته باش كه اقلا مردم‏تكلیفشان را بدانند... ایشان قبول نمى‏كرد...حالا هم باز همینطور است.» (1)

این روش متفاوت و این تفرد را نباید به معنى‏استبداد راى دانست، مخالفت او با آراء غربیان وروشهاى غربى متعارف در سیاست و انقلاب نیزنباید به معنى سركشى و ستیزه‏جوئى بى‏دلیل یا نوعى آنارشیسم تلقى شود. خوب است در این باب‏هم نظر بازرگان را در همان مصاحبه انتقادى‏بشنویم:

«البته آقاى خمینى كم صحبت و خیلى‏خشك است. شاید با ملاها بحث كند، اما اهل‏اینكه بنشینیم استدلال و تجزیه و تحلیل‏سیاسى بكنیم نیست. حرفى مى‏زند، نظرش‏را مى‏گوید، قاطع هم هست. زود تصمیم‏مى‏گیرد. ضمنا این حسن را دارد كه لجاجت‏هم ندارد، اگر تصمیمى كه گرفته، مبدامتقاعدش كنند كه درست نبوده ابا ندارد،مى‏پذیرد و مى‏گوید كه من اشتباه كرده‏ام.ایمان و تقوا و توكلش هم خیلى زیاد هست.یعنى آنچه را واقعا فكر مى‏كند كه حكم اسلام،حكم خدا و قانون اسلام است در آن هیچ‏ملاحظه‏اى ندارد كه ممكن است اشخاص‏بدشان بیاید یا حتى به لحاظ تبلیغ اسلام هم‏بد باشد و مثلا طرف نظر مخالفى اتخاذ كند، یاحتى به ضرر مصالح باشد، نه، عقیده‏اش این است كه حق این است و حق هم پیروزاست. حال دیگران هر چه مى‏خواهندبگویند...» (2).

استقلال امام و امتیاز و تفاوتى كه در اندیشه وعمل نسبت‏به دیگر رهبران انقلابى و رجال‏سیاسى داشت، در واقع، برخاسته از شناخت اونسبت‏به اسلام و ایمان وى به حقانیت و كارائى‏این مكتب بود. او در اسلام ذوب شده بود و درنتیجه همان استقلال و تشخص و تفردى كه دراسلام به عنوان یك دین و مكتب، وجود دارد دروجود او نیز متجلى شده بود. آنچه براى او اصل بودمخالفت‏باا دیگران نبود، بلكه وفادارى به اسلام وموافقت و متابعت از اصول و ارزشها و آرمانهاى‏اسلام براى او اصل بود و اگر در این وفادارى ومتابعت، بعضى آراء او با آراء دیگران موافق مى‏افتادباكى نداشت، چنانكه اگر مخالف هم مى‏افتاد هیچ‏گونه وحشتى از این حیث‏به دل راه نمى‏داد.

باور عمیق و آگاهانه و خردمندانه او به اسلام،سبب شده بود تا برخلاف بسیارى مصلحان ورهبران سیاسى كشورهاى تحت‏ستم، مقلداندیشه‏ها و روشهاى سیاسى غربیان نباشد. او به‏خویشتن اعتماد داشت زیرا به خداى خویش‏اعتماد داشت. «اعتماد به نفس‏» او ناشى از اعتماد اوبه پروردگارش، و خودباورى او ثمره خداباورى وى‏بود. او خود مى‏گوید:

«اى مسلمانان جهان كه به حقیقت اسلام‏ایمان دارید بپاخیزید و در زیر پرچم توحید ودر سایه تعلیمات اسلام مجتمع شوید و دست‏خیانت ابرقدرتها را از ممالك خود و خزائن‏سرشار آن كوتاه كنید و مجد اسلام را اعاده‏كنید و دست از اختلافات و هواهاى نفسانى‏بردارید كه شما داراى همه چیز هستید. برفرهنگ اسلام تكیه زنید و با غرب و غربزدگى‏مبارزه نمائید و روى پاى خودتان بایستید و برروشنفكران غربزده و شرقزده بتازید و هویت‏خویش را دریابید كه روشنفكران اجیر شده‏بلائى بر سر ملت و مملكتشان آورده‏اند كه تامتحد نشوید و دقیقا به اسلام راستین تكیه‏نمائید، بر شما آن خواهد گذشت كه تاكنون‏گذشته است. امروز زمانى است كه ملت‏هاچراغ راه روشنفكرانشان شوند و آنان را ازخودباختگى و زبونى در مقابل شرق و غرب‏نجات دهند كه امروز روز حركت ملتهاست وآنان هادى هدایت‏كنندگان تاكنونند... اى‏اقیانوس بزرگ مسلمانان! خروش برآورید ودشمنان انسانیت را در هم شكنید كه اگر به‏خداى بزرگ رو آورید و تعلیمات آسمانى راءوجهه خود قرار دهید، خداى تعالى جنودعظیم او با شماست.» (3)

در جاى دیگر مى‏گوید:

«هیچ ملتى نمى‏تواند استقلال پیدا بكند الااینكه خودش، خودش را بفهمد و تا زمانى كه‏ملتها خودشان را گم كرده‏اند و دیگران را به‏جاى خودشان نشانده‏اند، نمى‏توانند استقلال‏پیدا كنند. كمال تاسف است كه كشور ما حقوق‏اسلامى و قضاى اسلامى و فرهنگ اسلامى داردو این فرهنگ و حقوق را نادیده گرفته و به دنبال‏غرب است. چنان غرب در نظر یك قشرى از این‏ملت جلوه كرده است كه گمان مى‏كنیم غیر ازغرب، دیگر هیچ چیز نیست. این وابستگى‏فكرى، عقلى و مغزى غربى، منشا اكثربدبختى‏هاى ملتها و ملت ما نیز هست و تا این‏غربزدگى از ملت‏ها و مغزهاى ملت زدوده شودوقت طولانى لازم است... شرق، فرهنگ اصیل‏خود را گم كرده است و شما كه مى‏خواهیدمستقل و آزاد باشید باید مقاومت كنید... جوانان‏ما، دانشمندان ما اساتید دانشگاههاى ما ازغرب نترسند، اراده كنند در مقابل غرب قیام‏كنند و نترسند.» (4)

باور به خود و به توانائیهاى خود و توانائیهاى‏ملت‏خود سبب شده بود كه امام، از تهدیددشمنان دائر بر منزوى كردن ایران نترسد وخطاب به ملت‏بگوید:

«تا منزوى نشوید نمى‏توانید مستقل بشوید. ازانزوا ما چه ترسى داریم، ما آن روزى كه‏منزوى نبودیم همه گرفتاریها را داشتیم،حالائى كه منزوى هستیم، مستقل هم‏هستیم.» (5)

همین روحیه و استقلال باعث‏شده بود كه امام‏گاهى در عالم سیاست پیروزى را نه تنها درمتابعت نظر غربیان نداند، بلكه درست‏برخلاف‏نظر آنان عمل كند و به پیروزى رسد.

در نخستین سالگرد هجرت از نجف به پاریس،امام در بیان خاطرات خود از بازگشت‏به میهن دردوازدهم بهمن، این نكته را بدین صورت بیان‏مى‏كند:

«... اخیرا كه بنا گذاشتیم كه بیائیم به ایران،فعالیتهاى شدید شروع شد براى اینكه نیائیم‏به ایران، البته قبلش هم از طرف دولت آمریكاو آنها خیلى پیغام‏ها مى‏دادند... كه شما حالانروید به ایران، حالا زود است رفتن به ایران،نورس است الان،... حتى از ایران... به وسیله‏دولت فرانسه براى ما آوردند كه خواندند كه‏شما حالا نیایید ایران و اسباب چه هست وچه مى‏شود، اگر شما بروید به ایران، حمام‏خون راه مى‏افتد و از این حرفها زیاد زدند واین اسباب این شد كه من در ذهنم آمد كه‏رفتن ما به ایران براى اینها یك ضررى دارد.اگر چنانچه نفع داشت‏برایشان و مى‏توانستندكه ما وقتى رفتیم ایران، فورا ما را توقیف‏كنند، این حرفها را نمى‏زدند، مى‏گفتند بیائیدایران. ما عازم شدیم و آمدیم و خداى تبارك وتعالى در همه مسائل از اول نهضت تا حالا با ماو شما و با ملت ایران همراهى فرمود...» (6).

امام همواره مصدر افعالى استثنائى و اقدامات‏بدیع و شگفت‏آور بود. به عنوان نمونه، كافى است‏به دو اقدام حیرت‏انگیز ایشان «نامه به گورباچف‏» و«فتواى اعدام سلمان رشدى‏» اشاره كنیم وحیرت‏آورتر از این گونه اقدامات امام، آن بود كه باوجود همه خصوصیات استثنائى و صفات منحصربه فرد خویش، وسیعترین ارتباط و عمیقترین‏تفاهم را با توده‏هاى مردم بویژه جوانان داشت. دراین خصوص نیز سخن بازرگان شنیدنى است:

«... عجیب است كه یك آدم هشتاد ساله‏تفاهمش با جوان هاخیلى بیشتر از مثلا بنده كه‏توى جوان هاو دانشگاه بزرگ شده‏ام و درانقلاب و نهضت‏بزرگ شده‏ام و به اینها سنانزدیكترم. ایشان تفاهمش ده مقابل است.یك خاصیت و قدرت مقابله روحى و فكرى‏بین ایشان و جوانان انقلابى وجود دارد... من‏بین خودم و كسانى كه در انقلاب هستند،یعنى جوآنها طلاب، دانشگاهیها و سپاهیها...واقعا یك فاصله و یك بیگانگى حس مى‏كنم...ولى آقا هیچ‏» (7).

چنانكه پیش از این اشاره كردیم تفاوت امام بادیگران در حقیقت، ناشى از تفاوت جهان‏بینى او بادیگران است، او با عالم و آدم از نظرگاه دیگرى غیراز نظرگاه غربى نگاه مى‏كرد و منظره متفاوتى پیش‏چشم خود داشت كه همان را نیز پیش چشم ماترسیم مى‏كرد. در جهان‏بینى او تعریف انسان باتعریف رایج در غرب، متفاوت بود و طبیعى است‏كه سعادت انسان و اخلاق و ارزشهاى او نیزمتفاوت مى‏شد. رمز پیروزى و موفقیت امام درهمین بود كه براى نجات از سلطه غربى در همان‏راهى كه غربیان به پیش مى‏تازند قدم ننهاد وجهت متفاوت و مسیر جدیدى انتخاب كرد. ازارشمیدس نقل كرده‏اند كه بعد از آنكه خواص وقوانین اهرمها را كشف كرد گفته بود اگر یك نقطه‏در خارج از این عالم به من بدهید من كل عالم را بایك اهرم تكان مى‏دهم و جابجا مى‏كنم. امام هم‏براى ایجاد تحول و انقلاب در ایران، به نقطه‏اى‏خارج از عالم معیارها و پندارهاى غربى اتكا كرد.انقلاب سیاسى او همانند انقلابهاى علمى یك‏پارادایم یا سرمشق جدید براى زندگى فردى واجتماعى ایجاد كرد. او خدا را از آسمان به زمین‏نیاورد و زمینى و زمین‏گیر نكرد. زمین را هم به‏آسمان نبرد، بلكه سعى كرد میان زمین و ایمان،یعنى میان زندگى فردى و حیات جمعى و شئون‏اجتماعى و سیاسى آدمى در كره خاك، با عالم‏ملكوت و غیب و در یك كلمه با خدا، رابطه ایجادكند و این همان پارادایم جدید او بود.

امام خوب مى‏دانست كه نباید و نمى‏توان‏تكرار كننده غرب بود. او مى‏دانست كه اگر بخواهددر همان بازى و مسابقه معمول و مرسوم نزدغربیان وارد شود، مسابقه را باخته است. این بود كه‏خود مسابقه‏اى دیگر با قواعد و قوانین جدید ابداع‏كرد. مى‏توان گفت كه پیام او امروز در یكصدوپنجمین‏سال تولدش به ما این است كه‏انقلاب او را با متر و معیار غربى اندازه نگیریم وارزش و اهمیت انقلاب اسلامى را به میزان شباهت‏آن با راه و رسم غربى ندانیم. او آمده بود تا با زبان‏دیگرى، كه همان زبان از یاد رفته همه انسانها بودبا ما سخن بگوید. او مثل دیگران نبود، انقلاب اونیز مثل انقلابهاى دیگر نیست. البته این متفاوت‏بودن و مستقل بودن نیز به معنى سركشى وستیزه‏جویى بى‏دلیل نیست. به هوش باشیم مبادازبان او را فراموش كنیم و قواعد و دستور زبان او رااز یاد ببریم. او مى‏خواست ما را با خدا آشتى دهد وآشنا كند تا ما با خود حقیقى خود آشنا شویم.كوتاه سخن اینكه او آمده بود تا همان پیام دیرینه‏قرآن را در گوش ما بخواند كه:

«ولا تكونوا كالذین نسوا الله فانسیهم‏انفسهم‏» (8).

«چونان كسانى مباشید كه خدا را فراموش‏كردند و خدا هم، خود آنان را از یادشان برد».

پى‏نوشتها:

1) مصاحبه دكتر حامد الگار با مهندس بازرگان انجام شده‏در تاریخ 20 آذر 1358 چاپ شده در مجله نصر سال‏1359، ص 7.

2) همان / ص 13.

3) صحیفه نور، جلد 13، ص 83، قسمتى از پیام امام به‏زائران بیت‏الحرام.

4) همان، جلد 11، ص 186، در دیدار با گروهى از مردم درتاریخ 13/10/58.

5) همان، جلد 13، ص 147، در جمع دانشجویان پیروخط امام در تاریخ 12/8/59.

6) همان، جلد 9، ص 239، در جمع اعضاى هیات دولت‏جمهورى اسلامى به مناسبت‏سالروز هجرت ایشان ازنجف به پرایس در تاریخ 10/7/58.

7) مصاحبه حامد الگار با بازرگان، صص 12 و 13.

8) قرآن مجید، سوره حشر، آیه 19.

انتقاد از فقدان استراتژی ترامپ در سیاست خارجی

انتقاد از فقدان استراتژی ترامپ در...

انتقاد از فقدان استراتژی ترامپ در سیاست خارجی
ترس از ایران به جان ترکیه افتاد

ترس از ایران به جان ترکیه افتاد

ترس از ایران به جان ترکیه افتاد
اندیشه سیاسی استاد مطهری

اندیشه سیاسی استاد مطهری

اندیشه سیاسی استاد مطهری
انتقاد علی لاریجانی از لغو سخنرانی مطهری

انتقاد علی لاریجانی از لغو سخنرانی...

انتقاد علی لاریجانی از لغو سخنرانی مطهری
UserName
عضویت در خبرنامه