• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    جستجو :

تو آسمون بی کران هزار هزار ستاره....ستاره ها با چشماشون به ما می دن اشاره...آروم میاد به یادمون یه جای آشنایی....مادر بزرگ مهربون با قصه و لالایی....

نظرات (0) | تعداد دريافت : 79 | حجم فایل : 13.21 MB |

عزیزه من گل من...حسنی خوشگل من.....پاشو بدو به صحرا...با جیک جیکوی بلا....تا بپزم غذایی با سبزی صحرایی....چه تشنمه جیک جیک آب...منو بزار در اینجا..تا بنوشم از این آب ...حسنی قند و گلاب.....

نظرات (0) | تعداد دريافت : 70 | حجم فایل : 37.55 MB |

هرشب برای من قبل از شروع خواب.....یک قصه مادرم می خواند از کتاب .....من با صدای او پرواز می کنم...خوابی قشنگ را آغاز می کنم......

نظرات (0) | تعداد دريافت : 132 | حجم فایل : 12.91 MB |

شاید درخت باشد چون برگ و  بار دارد.... خیلی خوش آب و رنگ است ...او یک بهار دارد...پروانه است شاید از بس پرش قشنگ است....از بس که بال هایش زیبا و رنگ رنگ است......

نظرات (0) | تعداد دريافت : 63 | حجم فایل : 11.74 MB |

فصل زمسون شده بود...برگ درختا ریخته بود..دیگه گلی نمونده بود....یه دسته ابر از راه رسید ...بارون اومد برفی بارید..حسنی ما تو خونه...می شست می گرفت بهونه....

نظرات (2) | تعداد دريافت : 1015 | حجم فایل : 43.12 MB |

جشن تولد کپلی بود و پدر و مادر خونه رو تزئین کرده بودن و به بچه ها گفتن بریم شمع و کیک و بادکنک بخریم اولی گفت:....

نظرات (1) | تعداد دريافت : 661 | حجم فایل : 5.35 MB |

بابا برای من آورد یک کتاب...گفتم بخوان ولی او گفت وقت خواب...تا شب هزار بار آن را ورق زدم..ای کاش ساده بود...می خواندمش خودم....آخر به سر رسید این انتطار من...شب آمد و نشست بابا کنار من....

نظرات (0) | تعداد دريافت : 328 | حجم فایل : 8.79 MB |

پولامو هی هدر دادم...ببین چقد پشیمونم...این همه اسباب بازی رو می خوام چه کار؟...نمی دونم نمی دونم نمی دونم...از این به بعد یواش یواش..باید پولامو جمع کنم..فکر خوراکی نباشم...خرج زیاد و کم کنم...

نظرات (0) | تعداد دريافت : 208 | حجم فایل : 13.58 MB |

رو شاخه های درخت..پرنده ای میخونه...یه عالمه پروانه رنگی... تو آسمونه....خورشید آروم می تابه... از قله دماوند ...سحر شده بیدار شو...به روی دنیا بخند....

نظرات (1) | تعداد دريافت : 233 | حجم فایل : 10.72 MB |

حسنی یک روز به کوه رفته...همراه یک گروه رفت...یه چیزه دراز شکل طناب...با خش و خش در پیچ و تاب..از پشت سنگ بیرون اومد...

نظرات (0) | تعداد دريافت : 182 | حجم فایل : 37.99 MB |