• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4898
  • چهارشنبه 1383/5/14
  • تاريخ :

شهادت آیت الله شیخ فضل الله نوری

رهبر نهضت مشروطه ی مشروعه

11 مرداد 1288

زند گی نامه

بررسی اعمال و گفتار شیخ شهید

از هجرت به قم تا فتح تهران

نحوه ی شهادت شیخ فضل الله نوری

انتقال مخفیانه جنازه شهید به قم

پس از شهادت شیخ

نظرات بزرگان درباره ی شیخ شهید

زندگی نامه

شیخ فضل الله نوری و سیّد عبدالله بهبهانی از رهبران مشروطه بودند كه به دست روشنفكران، به ترتیب اعدام و ترور شدند.

قلم به دستان غرب زده و شرق زده ی روشنفكر برای تخطئه و بدنام كردن رهبران واقعی انقلاب مردمی ایرانیان مسلمان – كه سعی در رهایی از سلطه ی زورگویان استبدادی و پرهیز از تجدد گرایی ضد دینی داشتند – از هیچ كوششی دریغ نورزیدند. البته شیخ فضل الله، در این عرصه مورد حقد و كینه ی بیشتری قرار گرفت، زیرا او تنها شخصیت دوران خود بود كه به چهره ی واقعی فرنگ برگشتگان به اصطلاح روشنفكر پی برده و آنان را رسوا می كرد، بنابراین خشم آنان هرگز از شیخ كاهش نیافت و هم اكنون نیز در كتب مختلف چهره ی این روشنفكر واقعی مسلمان را مورد هتاكی و بی احترامی قرار می دهند. روزی او را انگلیسی، دیگر روز روسی، گاهی ریاست طلب و گاه درباری، رشوه گیر، مخالف مشروطه و هوادار رژیم استبدادی معرفی می كنند.

شیخ فضل الله در سال 1259 هـ.ق در نور مازندران دیده به جهان گشود. پس از طی مراحل ابتدایی تحصیل، برای تكمیل دروس خود در اوایل جوانی به نجف اشرف رفت و در سال 1292 هـ.ق با مهاجرت به سامرا در زمره ی شاگردان درجه ی اول میرزای شیرازی، بزرگ مرد و قهرمان مبارزه با استعمار انگلستان در آمد و از محضر وی استفاده های فراوان برد. سرانجام نیز در سال 1300 هـ.ق جهت تبلیغ معارف اسلامی عازم ایران شد و در تهران اقامت گزید.

نیم نگاهی به اعترافات دشمنان شیخ، خالی از لطف نیست:

- «… حاجی شیخ فضل الله اگر چند ماهی در عتبات توقف كند. شخص اول علمای اسلام خواهد گردید، چه هم حسن سلوك دارد و هم مراتب علمیّه و هم نكات ریاست را بهتر از دیگران دارا است…»

«شیخ فضل الله مقام علمی اش بالاتر از سیّدین مسند نشین است، طلاب و بیشتر اهل منبر دور او را دارند…»(1)

«متفكر مشروطیت مشروعه شیخ فضل الله نوری از علمای طراز اول است كه پایه اش را در اجتهاد اسلامی برتر از طباطبائی و بهبانی شناخته اند.»(2)

رهبری و پیشتازی شیخ در نهضت مشروطه زبانزد خاص و عام است چنان كه دشمنان قسم خورده ی وی نیز به آن اذعان می كنند.

«… در اول ظهور مشروطیت حاج شیخ فضل الله با سایر روحانیون مشروطه خواه هم فكر و هم قدم بود و با این كه با عین الدوله صدراعظم وقت دوست بود، در مهاجرت به حضرت عبدالعظیم و قم شركت كرد و تا صدور فرمان مشروطیت و افتتاح مجلس شورای ملی، كوچك ترین مخالفتی از او مشاهده نشد…» و «… عین الدوله از حركت حاج شیخ فضل الله (مهاجرت به قم) بی اندازه ضعیف شد… حركت حاج شیخ فضل الله خیلی امر آقایان را قوت داد چه، مراتب علمیه ی او از دیگران بهتر و سلوكش نسبت به طلاب و اهل علم از دیگران خوش تر بود» و «… پس از پیشرفت مشروطه و باز شدن مجلس، دیگران هر یكی بهره ای جسته به كنار رفتند ولی دو سید و حاج شیخ فضل الله همچنان بازماندند و چون مشروطه را پدید آورده ی خود می شماردند، از نگهبانی باز نمی ایستادند. ولی حاج شیخ فضل الله رواج شریعت را می طلبید…»(3)

این حقیقتی است كه با آغاز مخالفت شیخ شهید با مشروطه خواهان بسیاری از عالمان اسلامی نیز كه تا دیروز در راه استواری «مشروطه» با همه ی نیرو و توان مبارزه می كردند راه خود را از عناصری كه خود را آزادی خواه و مشروطه خواه می خواندند جدا كردند و به مخالفت با آنان برخاستند تا آنجا كه بنا بر نوشته ی كسروی «از عالمان اسلامی» هیچ كس نماند در میان مشروطه خواهان، مگر آنان كه به یكباره از پیشه ی ملائی و درآمد و شكوه آن چشم پوشیدند…»(4)

آری شیخ از نخستین عالمان اسلامی آن دوران بود كه به نقشه ی استعمار در جهت اسلام زدایی و جایگزین ساختن حكومت لائیك تحت پوشش مشروطه و قانون اساسی پی برد و سعی كرد تا اجازه ندهد ملی گرایی به جای اسلام گرایی بنشیند و به نام آزادی و دموكراسی، بی بند و باری غربی در جامعه ی اسلامی ایران حاكم شود. چنانكه كسروی نیز به آن اشاره می كند «… چنانكه گفتیم چون پیشگامان جنبش، ملایان بودند  تا دیری سخن از «شریعت» و رواج آن می رفت و انبوهی از مردم می پنداشتند كه آنچه خواسته می شود همین است. سپس كم كم گفتگو از كشور و توده و میهن دوستی و این گونه چیزها به میان آمد و گوش ها به آن آشنا گردید و بدین سان یك خواست دیگری پیدا شد كه آزادی خواهان میانه ی آن و این، دو دل گردیدند و خود ناسازگاری این درخواست بود كه آزادی خواهان و ملایان را از هم جدا می گردانید… چیزی كه هست آزادی خواهان درخواست خود را كه كوشیدن به پیشرفت كشور و توده باشد، راه روشنی در پیش نمی داشتند و هر گامی را به پیروی از اروپا بر می داشتند.»

علت مخالفت شیخ با مشروطه را از كلام خود شیخ بشنویم.

«… و بعد همین كه مذاكرات مجلس شروع شد و عناوین دایر به اصل مشروطیت و حدود آن در میان آمد از اثناء نطق ها و لوایح و جراید، اموری به ظهور رسید كه هیچ كس منتظر نبود و زایدالوصف مایه ی وحشت و حیرت رؤسای روحانی و ائمه جماعت و قاطبه مقدسین و متدینین شد؛ از آن جمله در منشور سلطانی كه نوشته بود مجلس شورای ملی اسلامی دادیم لفظ اسلامی گم شد و رفت كه رفت … و دیگر در موقع اصرار دستخط مشروطیت از اعلیحضرت اقدس شاهنشاه … در حضور هزار نفس بلكه بیشتر صریحاً گفتند: ما مشروعه نمی خواهیم …» و در فرازی دیگر آمده است:

«… شما كه بهتر می دانید كه دین اسلام اكمل ادیان و اتم شرایع است و این دین دنیا را به عدل و شورا گرفت آیا چه افتاده است كه امروز باید دستور عدل ما از پاریس برسد و نسخه شورای ما از انگلستان بیاید…»

«… من آن مجلس شورای ملی را می خواهم كه عموم مسلمانان آن را می خواهند به این معنی كه البته عموم مسلمانان مجلسی می خواهند كه اساسش بر اسلامیت باشد و برخلاف قرآن و برخلاف شریعت محمدی(ص) و برخلاف مذهب مقدس جعفری، قانونی نگذارند. من هم چنین مجلسی می خواهم.»

بررسی اعمال و گفتار شیخ شهید

در بررسی میان گفتارها و نوشتارهای شهید در می یابیم كه:

1- شیخ فضل الله از نخستین كسانی بود كه علیه استبداد قیام، و همراه دیگر رهبران مشروطه به قم مهاجرت كرد و تا حصول نتیجه از اقدام خود صرف نظر نكرد.

2- شهید، خود، از آرزومندان حكومت عدل بود چنانچه در پیامش آمده است:

«خدا گواه است كسی ضدیّت با عدل ندارد و چه شده است كسی كه اول، مقدّم در این امور بوده است، اقدام بر ضدیّت یا تخریب این اساس مقدس مَعْدِلَتْ را قصد كند كه نه عقلاً و نه شرعاً جایز، بلكه حرام است. مقصود تطبیق این مجلس است با قانون محمدی (ص) …»

3- آغاز مبارزه ی شیخ با عناصر مشروطه خواه به هنگام تصویب متمم قانون اساسی بروز كرد.

4- آنچه روشنفكران، از جامعه ی آن روز می خواستند ریشه كن كردن ظلم و برقراری حكومت مردمی نبود. بلكه می خواستند ریشه ی اسلام را از بیخ و بن بركنند و حكومت لائیك را در جامعه برقرار سازند. آنان در جهت هدفی كه داشتند شیخ فضل الله را به دار كشیدند، باند سید حسن تقی زاده ی روشنفكر اقدام به ترور بهبهانی كرد و از سید محمد طباطبائی خواستند تا در سیاست دخالت نكند وگرنه به سرنوشت بهبهانی دچار خواهد شد. این همه نشانه ی انحراف نهضت مشروطه از مسیر اصلی و با وجود مجلس، حاكمیت بی قانونی در كشور بود.

5- انگیزه ی شیخ از بست نشینی، مبارزه با اسلام زدایی و غربزدگی بود و بر آن بود تا از حكومت دیكتاتوری تحت لوای مشروطه جلوگیری كند و در این راه جان خویش را فدا كرد.

6- انگلستان كه از حركت شیخ، سخت به وحشت افتاده بود دست به جوسازی علیه وی زد و حداقل توفیقی كه به دست آورد، مردم آن روز را از دریافت رهنمودهای وی بی بهره ساخت و اسارت پنجاه سال سلطنت دودمان پهلوی را برای ملت ایران به ارمغان آورد.

7- انگلستان و روشنفكرهای تحت فرمانش اقدام به جعل تلگراف از نجف كردند كه شیخ  توسط علما تكفیر شده بود؛ جعلی بودن این تكفیر، خود، پرده از حقایق بر می دارد.

در تلگرافی كه نقل می كنند و نویسندگان می نویسند آمده است:

حجت الاسلام بهبهانی، طباطبائی، تلگراف ثانی و اصل، نوری چون مخل آسایش و مفسد است تصرفش در امور حرام است.

(محمد حسین نجل میرزا خلیل، محمد كاظم خراسانی، عبدالله مازندرانی)

 و از سوی دیگر نقل كرده اند كه شیخ نیز در جهت مقابله، چنین گفته است:

«… شیخ فضل الله تكفیر كرده است حجج اسلامیه عتبات عالیات را واز جناب حاج میرزا حسین و جناب آخوند ملاكاظم و آقای شیخ عبدالله مازندرانی بد می گوید و آنها را تكفیر كرده است.»

دلایل جعلی بودن این تلگراف و آن ادعاها بسیار واضح است چون:

1- سازنده ی تلگراف آن قدر بی سواد بوده كه نمی دانسته در خطاب به دو تن از علما عنوان حجت الاسلام، نادرست است.

2- اعلام «تصرفش در امور حرام» درباره ی یك مجتهدی كه از نظر علمی همطراز آنهاست نافذ نیست و مشكل را حل نمی كند.

3- اگر چنین چیزی صحت داشت، انگلستان و هوادارانش آن چنان طبل رسوایی شیخ را به صدا در می آوردند كه صدایش تمام عالم را پر می كرد.

4- اگر این تلگراف از سوی علمای نجف صادر شده بود، بی تردید سید كاظم یزدی كه اعلم علمای آن روز نجف بود و موضع همسانی با شیخ داشت در برابر آن سكوت نمی كرد و واكنش تندی از خود نشان می داد.

5- علمای اسلامی وارسته تر از آن هستند كه از روی مخالفت یا موافقت با مشروطه یكدیگر را تكفیر كنند.

در جریان مشروطه علمای ایران و نجف چه آنان كه در راه برقراری مشروطه تا آخرین نفس ایستادند و چه آنان كه در برابر قانونگذاری مجلس شورای ملی به مخالفت برخاستند و شعار مشروطه ی مشروعه را سر دادند و چه آنان كه از آغاز، نسبت به این حركت روی خوش نشان ندادند، همگی یك هدف را دنبال می كردند و آن برقراری عدالت و قانون در چارچوب قوانین اسلامی بود، اما برخی از آنان چون شیخ فضل الله به سبب تیزهوشی و ژرف نگری ویژه ی خود زود دریافتند كه دست های مرموز نامرئی در راه ریشه كن ساختن اسلام و كنار زدن عالمان اسلامی به كار افتاده است و علمای ما اگر چنانچه از یك حكومت جور حمایت كنند در واقع پیشگیری از خطر كفر و الحاد كه نابود كننده ی اسلام است، می كنند.

به طور مثال شیخ فضل الله در حضور محمدعلی شاه، درست در شرایطی كه مجلس به توپ بسته شده و مشروطه خواهان سركوب شده اند و مردم كوچه و بازار به مشروطه بد می گفتند و به خیال شاه، مشروطه در باغشاه ذبح شده است، می گوید:

«…مشروطه خوب لفظی است، شاه دستخط مشروطیت را دادند، شاه مرحوم دستخط داده اند، مشروطه باید باشد ولی مشروطه ی مشروعه و مجلس محدود، نه هرج و مرج.»

به هر حال ایستادگی شیخ تا پای چوبه ی دار و شهادتش، گویای بسیاری  از ابهامات و یاوه سرایی های مخالفین وی به اصطلاح روشنفكران مترقی است.

از هجرت به قم تا فتح تهران

شیخ فضل الله كه در هجرت علما به قم نقش مؤثر و سازنده ای داشت، تا تسلیم شدن شاه و دولت دست از تحصن برنداشت و تا هنگامی كه فرمان مشروطه صادر شد، خیلی محكم و جدی  در راه اعتلای مشروطه گام برداشت. زمانی كه مشاهده كرده در مجلس انحراف وجود دارد و نقشه ی طرد اسلام و جایگزینی غرب را در سر دارند به مخالفت برخاست.

شیخ برای این كه صدای خود را به مردم برساند در سوم تیرماه 1286 به حرم حضرت عبدالعظیم پناهنده شد. در این هجرت حدود 500 نفر او را همراهی كردند، او مشروطه ی مشروعه را در اینجا مطرح نمود.

شیخ فضل الله در دوران استبداد صغیر، همچنان به مخالفت خود با مشروطه ادامه می داد. او در نهم دی ماه 1287 توسط شخصی به نام كریم دواتگر كه از سوی دشمنان شیخ، اجیر شده بود، مورد سوء قصد قرار گرفت ولیكن ضارب موفق نشد كه شیخ را از بین ببرد. و شیخ پس از مدتی ضارب خود را مورد عطوفت اسلامی قرار داد و بخشید.

پس از فتح تهران به دست مشروطه خواهان و سرنگونی حكومت استبداد محمدعلی شاه، به دلیل انحرافات زیادی كه در میان آنان وجود داشت و دست های خارجی كه آنها را هدایت می كرد، منزل شیخ فضل الله نوری را كه از رهبران اصلی مشروطیت و از نخستین قیام كنندگان برای ایجاد عدل و برچیدن بساط ظلم بود محاصره كردند.

تاریخ نویسان، مواردی را كه در خانه شیخ گذشت چنین نوشته اند:

«… یك نفر از سفارت روس وارد شد و با حاج شیخ مذاكره و او را دعوت به سفارتخانه نمود، حاج شیخ جواب داد: مسلمان نباید پناهنده ی كفر شود، آن هم مثل من. بعد آن شخص اظهار كرد كه اگر حاضر نمی شوید بیایید بیرق را بالای سر در خانه نصب نمایید و بیرق را نشان داد و اجازه خواست سر در عمارت قرار دهند، در این قسمت هم حاج شیخ فضل الله جواب داد: كه اسلام زیر بیرق كفر نخواهند رفت. آن شخص گفت: برای شما خطر جانی خواهد داشت. جواب دادند: زهی شرافت و آرزومندم.»

شیخ كه می توانست همچون محمدعلی شاه و بسیاری از رجال به سفارتخانه ای پناهنده شود و جان خود را حفظ كند، ترجیح داد تا در منزل بماند و زیر بار ننگ نرود در حالی كه حق با او بود. وقتی اطرافیان به او پیشنهاد كردند كه در خانه ای پنهان شود و مخفیانه به عتبات برود گفت(5):

«اگر من پایم را از این خانه بیرون بگذارم، اسلام رسوا خواهد شد.» او در مقابل پیشنهاد دیگری كه خواستند به سفارتی پناهنده شود با خونسردی پرچم خارجی را كه برایش فرستاده بودند را نشان داد و فرمود:

«این را فرستاده اند كه من بالای خانه ام بزنم و در امان باشم. اما رواست كه من پس از هفتاد سال كه محاسنم را برای اسلام سفید كرده ام حالا بیایم و بروم زیر بیرق كفر؟»

پس از این گفتگوها شیخ همه ی اطرافیان را مرخص كرد تا مبادا به آنها آسیبی برسد. در 8 مرداد 1288 وی را دستگیر و با درشكه به اداره ی نظمیه بردند و زندانی كردند. حكم اعدام از قبل توسط انگلیسی ها صادر شده بود، اما برای صحنه سازی سه روز او را نگاه داشتند و سپس او را توسط شیخ ابراهیم زنجانی، روحانی نمایی بی سواد و لامذهب و چند نفر از ایادی انگلیس، حدود یك ساعتی بازجویی كردند. در این بازجویی شیخ به زنجانی گفت:

«تو كوچك تر از آنی كه مرا محاكمه بكنی.» و مجدداً گفت:

«عالم را با جاهل بحثی نیست.»

او را در روز میلاد حضرت علی(ع) به كاخ گلستان بردند و بار دیگر به بازجویی پرداختند. شیخ در جلسه ی دادگاه برخاست و خطاب به یپرم خان ارمنی گفت:

«مشروطه تا ابدالدهر حرام خواهد بود، مؤسسین این مشروطه، همه لامذهبین صرف هستند و مردم را فریب داده اند.»

نحوه ی شهادت شیخ فضل الله نوری

جالب این جاست كه وقتی محاكمه صورت می گرفت، در بیرون مشغول آماده سازی جایگاه اعدام وی بودند. هنگامی كه می خواستند او را برای اعدام ببرند، اجازه ی خواندن نماز عصر را به وی ندادند و ایشان را به سوی جایگاه اعدام راهنمایی كردند. وقتی به در نظیمه رسید رو به آسمان كرد و گفت: «افوّض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد»(6) و حدود یك ساعت و نیم به غروب روز سیزده رجب 1327 قمری بود. وقتی به پایه ی دار نزدیك شد، برگشت و مستخدم خود را صدا زد و مهرهای خود را به او داد تا خرد كند، مبادا بعد از او به دست دشمنانش بیفتد و برای او پرونده سازی كنند. پس از آن عصا و عبایش را به میان جمعیت انداخت و روی چهارپایه رفت و قریب ده دقیقه برای مردم صحبت كرد و فرمود:

«خدایا، تو خودت شاهد باش كه من آنچه را كه باید بگویم به این مردم گفتم… خدایا تو خودت شاهد باش كه من برای این مردم به قرآن تو قسم یاد كردم، گفتند قوطی سیگارش بود.

 خدایا تو خودت شاهد باش كه در این دم آخر باز هم به این مردم می گویم كه مؤسس این اساس لامذهبین هستند كه مردم  را فریب داده اند… این اساس مخالف اسلام است. محاكمه ی من و شما مردم بماند پیش پیغمبر محمد بن عبدالله(ص)…» آن گاهعمامه را از سر برداشته و فرمود:

«از سر من این عمامه را برداشتند، از سر همه بر خواهند داشت.» (7)

در آستانه ی اعدام یكی از رجال وقت با عجله برای او پیغام آورد كه شما این مشروطه را امضا كنید و خود را از كشتن برهانید و او در جواب فرمود:

«دیشب رسول خدا را در خواب دیدم، فرمودند:

فردا شب مهمان منی. من چنین امضایی نخواهم كرد…»

طناب دار به گردن وی انداخته شد و لحظاتی بعد پیكر بی جان وی برفراز دار باقی مانده بود. دسته موزیك شروع به نواختن كرد و مردم از جمله پسر شیخ كف می زدند و شادی می كردند. و چه بی احترامی هایی كه به جنازه ی شیخ نكردند.

انتقال مخفیانه جنازه شهید به قم

خانواده ی وی، جنازه ی شیخ را مخفیانه به منزل بردند و در اتاقی در حالی كه غسل و كفن شده بود گذاشتند و آن را تیغه كردند و برای این كه كسی بویی نبرد مراسمی ظاهری گرفتند و جنازه ای غیر واقعی را در قبرستان دفن كردند و صورت قبری برای آن ساختند. پس از هیجده ماه كه مردم كم كم با خبر شده بودند، می آمدند و پشت دیوار فاتحه می خواندندو می رفتند. احتمال خطر از هر سو می رفت، جنازه ی مطهر شیخ را بدون آن كه كم ترین آسیبی دیده باشد از آن اتاق در آورده و مخفیانه به قم انتقال دادند. سپس در مقبره ای كه قبلاً در صحن مطهر تدارك دیده بود، دفن كردند.

عاش سعیداً و مات سعیداً.

استعمار انگلیس، از شهادت شیخ بهره های فراوان برد. در واقع به تمامی مقاصد خود بدون هیچ مخالفت اساسی جامه ی عمل پوشاند كه همان دوران طولانی سیطره ی جباران بر این مرز و بوم بود كه با انقلاب اسلامی این رشته، گسیخته شد. استعمار با حذف كلمه اسلامی از مجلس  و مشروعه از مشروطه كه از شعارهای شهید شیخ فضل الله نوری بود، كم كم قید دین و اسلام را از قوانین مدونه زدود و روح ملی گرایی را به جای اسلام خواهی و دینداری نشاند و به هدف خود رسید.

پس از شهادت شیخ

با شهادت شیخ فضل الله مراجع نجف به این قطعیت رسیدند كه مشروطه از مسیر خود منحرف شده است، از آن تبرّی جستند. تا آن جا كه بزرگ ترین مرجع تقلید عصر، آیت الله آخوند خراسانی، تصمیم گرفت شخصاً به تهران بیاید و از نزدیك مشروطه خواهان را ببیند تا در صورت علم به این كه بیگانه پرست ها نهضت مشروطه را قبضه كرده اند، طی فتوایی آن را به كلی تحریم كند، اما قبل از حركت، در دهم ذی حجه 1329 یعنی 16 ماه پس از دار زدن شیخ فضل الله، شبانه او را در همان نجف اشرف به طرز مرموزی مسموم كردند.

پس از مدتی در 24 تیر 1289 شمسی قریب یك سال پس از شهادت شیخ، یكی دیگر از سران روحانی مشروطه یعنی سید عبدالله بهبهانی را به دستور همان مجاهدینی كه شیخ را به شهادت رسانده بودند، به جرم مخالفت با قوانین ضد اسلامی كه در مجلس به تصویب می رسید و جلوگیری از رشد فرهنگ غرب در منزلش، به شهادت رساندند و سید محمد طباطبایی را نیز تهدید به مرگ كرده و از گردونه خارج ساختند.

نظرات بزرگان درباره ی شیخ شهید

در وصف خصایل و فضایل شیخ، سخن های بسیاری گفته شده و علامه امینی صاحب الغدیر در كتاب شهداء الفضیله می نویسد:

«… تا دسته ای از تبهكاران او را كه دشمن زشتكاری و فریب و كفر بود، مانع خویش یافتند و او را به دار آویختند و شهید دست ظلم و تجاوز گشت، قربانی راه تبلیغ دین، شهید راه خدا، شهید مبارزه با زشتی و تباهی و فریب؛ شد…»

زنده یاد جلال آل احمد در كتاب خدمت و خیانت روشنفكران می نویسد:

«… از آن روز بود كه نقش غرب زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار همچون پرچمی می دانم كه به علامت استیلای غربزدگی پس از دویست سال كشمكش بر بام سرای این مملكت افراشته شد…»

امام خمینی« قدس سره»

در سخنرانی های بسیاری از شیخ فضل الله نام برده و از او به عنوان سمبل مبارزه علیه استعمار یاد كرده است. ایشان در جمع مردم قم می فرماید:«لكن راجع به همین مشروطه و این كه مرحوم شیخ فضل الله رحمة الله ایستاد كه "مشروطه باید مشروعه باشد، باید قوانین موافق اسلام باشد." در همان وقت كه ایشان این امر را فرمود و متمم قانون اساسی هم از كوشش ایشان بود. مخالفین و خارجی هایی كه قدرتی را در روحانیت می دیدند كاری كردند كه برای شیخ فضل الله مجاهد مجتهد و دارای مقامات عالیه یك دادگاه درست كردند و یك نفر منحرف روحانی نما، او را محاكمه كرد و در میدان توپخانه، شیخ فضل الله را در حضور جمعیت به دار كشیدند.»(8)

و در جای دیگر می فرماید:

«جرم شیخ فضل الله بیچاره چه بود؟ جرم شیخ فضل الله این بود كه قانون باید اسلامی باشد. جرم شیخ فضل الله این بود كه احكام قصاص غیر انسانی نیست. انسانی است او را دار زدند و از بن بردند و شما حالا به او بدگویی می كنید.» (9)

و در جای دیگر می فرمایند:

«آنها جوسازی كردند به طوری كه مثل مرحوم آقا شیخ فضل الله را كه آن وقت یك آدم شاخص و مورد قبول بود همچو جوسازی كردند كه در میدان، علنی ایشان را به دار زدند و پای آن هم كف زدند و این نقشه ای بود برای این كه اسلام را منعزل كنند و كردند و از آن به بعد مشروطه دیگر نتوانست یك مشروطه ای باشد كه علمای نجف می خواستند. قضیه مرحوم آقا شیخ فضل الله را در نجف هم یكجور بدی منعكس كردند كه آن جا هم صدایی از آن در نیامد. این جوی كه در ایران ساختند و سایر جاها این جو اسباب این شد كه مرحوم آقا شیخ فضل الله را با دست بعضی از روحانیون خود ایران محكوم كردند و بعد او را آوردند و به دار كشیدند و پای آن هم كف زدند و شكست دادند اسلام را در آن وقت و مردم غفلت داشتند از این عمل حتی علما هم غفلت داشتند …»(10)

از شیخ شهید دو اثر گرانبها از مجموعه آثارش به یادگار مانده است:

1- الصحف المهدویه.

2- تذكرة الغافل و ارشاد الجاهل.

علامه ی امینی در مقام علمی او می گوید: «از اكابر مجتهدین و فقهای امامیه و بزرگ ترین رهبر مذهبی پایتخت كه فضل و دانش از اطراف و جوانبش موج می زد و بر لا به لای سخنان و سطور نگارشاتش می ریخت.»

پی نوشتها:

1- شهدای روحانیت شیعه در یكصد ساله اخیر – علی ربانی خلخالی – جلد اول – ص 115.

2 و 3- ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران – ج 1 -  429.

4- تاریخ مشروطه ی ایران – احمد كسروی.

5- شهدای روحانیت شیعه در یكصد ساله اخیر – علی ربانی خلخالی – جلد اول – ص 116.

6- همان.

7- همان، ص 118.

8- صحیفه نور – جلد 13 – ص 175 – 182 (27/8/1359)

9- صحیفه نور – جلد 15 – ص 10 – 21 (25/3/1360)

10- صحیفه نور – جلد 18 – ص 181 – 187 (26/9/1361)

معراج در محراب (2)

معراج در محراب (2)

معراج در محراب (2)
شرح صدر

شرح صدر

شرح صدر
شهادت آیت الله دكتر محمد مفتح

شهادت آیت الله دكتر محمد مفتح

شهادت آیت الله دكتر محمد مفتح
شهید حجت الاسلام سید عبدالكریم هاشمی نژاد

شهید حجت الاسلام سید عبدالكریم...

شهید حجت الاسلام سید عبدالكریم هاشمی نژاد
UserName
عضویت در خبرنامه