• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 12459
  • چهارشنبه 1383/4/31
  • تاريخ :

اهمیت و جایگاه ورزش در شاهنامه


1- تنومندی

تنومندی و برزوبالا یكی از خصوصیات فیزیكی و ظاهری پهلوانان است. با مطالعه شاهنامه ملاحظه می شود كه این خصوصیت به عنوان یك ارزش یك صفت ظاهری مطلوب و وصف كردنی به حساب می آید و پدران و مادارن و نزدیكان یك نوزاد متولد شده در باره قد و قامت برزوبالای نوزاد خود داد سخن داده اند و از اینكه خداوند به آنها فرزندی با چنین خصوصیات، یعنی خصوصیت فیزیكی پهلوانی عنایت كرده است شكرگزاری، می كنند. در مواردی این چنینی بارها مشاهده می شود كه از واژه تركیبی «پهلوان بچه» استفاده شده است و این بیش از هر چیز نشان دهنده این نكته است كه پدران و مادران دوست داشتند فرزندانی همچون پهلوانان داشته باشند.

در تعریف و صفت زال به هنگام تولد:

یكی پهلوان بچه شیر دل

نماند بدین كودكی چیردل

(1)به هنگام زاده شدن كیخسرو:

سپهبد بیامد بر شهریار

بسی آفرین كرد بر كردگار

برای برزوبالا و آن شاخ و یال

كه گفتی بر او بر گذشت است سال(2)

مسئله تنومندی و سینه ستبری تا آنجا اهمیت دارد كه حتما اگر نوزاد به طور غیر طبیعی هم بزرگ باشد و رشد كند مورد تمسخر كسی قرار نمی گیرد و موجب نگرانی والدین هم نمی شود. چنانكه در داستان زاده شدن رستم و اوصاف اطرافیان درباره او چنین دستگیر خواننده می شود كه نوزاد از حد طبیعی بزرگتر، سنگین تر و تنومندتر است اما در كلام اطرافیان علیرغم شگفت زده شدن از این بابت، جز شعف و تحسین و شكرگزاری چیز دیگری دیده نمی شود. و در اعمال و حركات آنان جز برپایی جشن و سرور كار دیگری سر نمی زند.

وصف ظاهری رستم در هنگام تولد از نگاه پدر(زال):

به رستم نیا در شگفتی بماند

برو هر زمان نام یزدان بخواند

بدان بازو و یال و آن كتف و شاخ

میان چون قلم سینه بر فراخ

دورانش چو ران هیونان ستبر

دل شیر و نیروی ببر هژبر

كه كودك ز پهلو برون آوردند...

(3)رستم از نگاه اطرافیان:

شگفت اندر و ماند هر مرد و زن

كه نشنید كس بچه پیلتن

به یك روز گفتی كه یكساله بود

بخندید از آن بچه سروسهی

به بازوش بر اژدهایی دلیر

به چنگ اندرش داده، چنگال شیر

به زیر كش اندر گرفته سنان

به یكدست كوپال و دیگر عنان

نشاندندش آنگه بر اسب سفید

مر آن صورت رستم گرزدار

ببردند نزدیك سام سوار

یكی جشن كردند  در گلستان

ز زابلستان تا به كابلستان

(4)و باز رستم از نگاه اطرافیان:

كس اندر جهان كودك نا0رسید

بدین شیرمردی و گردی ندید

سپه پیش و در دست تیر و كمان

چو بر پیل بر بچه شیر دید

بخندید و شادان دمش بردمید

(5)

2- هنر رزم

بزرگترین هنر پهلوانان، هنر رزمیدن و مبارزه كردن است. پهلوان با تكیه بر این هنر است كه می تواند انگیزه های اخلاقی و اهداف انسانی خود ظاهر شود. رزم یكی از بی بدیل ترین وظایف پهلوانان است و هنر رزم یكی از صفات و داشتههای بایسته و ضروری پهلوانان است. پهلوان كه هنر رزم را دارا نباشد اصلاً پهلوان نیست. در شاهنامه مشاهده می شود كه توصیه بر آموختن این هنر و آراستن خود به این صفت بارها اشاره و تشویق شده است و والدین و بزرگان جامعه فرزندان خود و جوانان مملكت را به آموختن این هنر پهلوانی ترغیب و تشویق می كنند. به این ترتیب می توان گفت این هنر پهلوانی نیز خود یك ارزش اجتماعی است و كاری است كه به انجام آن تشویق و تبلیغ می شود: در اینجا بد نیست ذكر شود مهارتهای رزمی كه از مختصات پهلوانی است در همه جای شاهنامه به عنوان «هنر» نام برده شده و در واقع ارزش این مهارتها را در حد «هنر» و فراتر از بازی و .. بالا برده است.

دستور و توصیه اردشیر به پدران برای آموختن هنر رزم به فرزندان پسر:

كه تا هر كسی را كه دارد پسر

نماند كه بالا كند بی هنر

تعریف هنر: سواری بیاموزد و رسم جنگ

به گرز و كمان و تیر و خدنگ

چو كودك ز كوشش به نیرو شدی

به هر جستنی در پی آهو شدی

........

چون جنگ آمدی نورسیده جوان

برفتی ز درگاه با پهلوان(6)

سخن انوشیروان درباره اهمیت آمادگی جسمانی و كسب هنرهای رزمی برای جوانان:

جوان بی هنر سخت ناخوش بود

اگر چند فرزند آرش بود

هر آن كس كه دارد هوش و خرد

همی كهتری را به سر پرورد

به میدان فرستند با ساز و جنگ

به گرز و شمشیر و تیر و كمان(7)

........

چون سخن از هنر به میان آمد و تعریفی از هنر را از زبان اردشیر خواندیم در اینجا و در بیت زیر به خوبی ارزش هنر كه درباره «هنرمندان» شده است قابل اثبات و ملاحظه است و خواهیم دید كه حتی هنر را بالاتر از گهر به معنی نژاد و اصل و نسب دانسته اند:

بدو گفت گرسیوزای شهریار

هنرمند و ز خسروان یادگار

هنر بر گهر نیز كرده گذر

سزد گر نمایی به تركان هنر

به نو ك سنان و به تیر وكمان

هنرهای پدیدار كن یك زمان(8)

همانطور كه در بیت بالا گفته شد ارزش هنر – به معنایی كه گفته شد – در شاهنامه حتی بالاتر از نژاد و گهر است و در داستان پادشاهی لهراسب از هنر به عنوان یكی از ملزومات و عناصر لازم پادشاهی نام برده شده به طور كلی می توان چنین نتیجه گرفت كه گهر و نژاد با هنر تكمیل می شود و پادشاه كسی است كه علاوه بر دارا بودن اصل و نسب و برخورداری از یك نژاد والا و خانواده شناخته شده و خوش نام از هنر رزم و مهارت های جنگی هم برخوردار باشد. به طوری كه اگر پادشاهی فاقد این خصوصیات (گهر + هنر) باشد، به تمسخر و سرزنش با او برخورد می شود:

نژادش ندانیم ندیدم هنر

از اینگونه نشنیده ام تا جور(9)

و وقتی می خواهند فردی را ستایش كنند و از او به نیكی یاد كنند از چنین اوصافی استفاده می شود:

دلیر و هنرمند و گرد و سوار

همچنین در جلسه ای با حضور شهریار و بزرگان مملكت بوذرجمهر به نژادی تكیه می كند كه با هنر توام و آمیخته باشد:

چو پرسند پرسندگان از هنر

نشاید كه پاسخ دهی از گهر

گهر بی هنر ناپسند است و خوار

(10)به علاوه وقتی كسی را كه هنر رزم و جنگ نمی داند می خواهند وصف كنند او را «بی هنر» معرفی می كنند:

شهنشاه را نامه كردی بر آن

هم از بی هنر،هم ز جنگاوران(11)

البته باید گفت كه در شاهنامه هنرمند و هنر به تنهایی فاقد ارزش است و در صورتی كه با عناصر و موضوعات دیگری توأم باشد ارزش دارد. یكی از مهمترین این عناصر «خرد» است. پهلوانی كه فقط به زور و بازویش می نازد و از زور و بازو بدون تعمق و تفكر استفاده كند و آن را در كارهای غیر عقلایی به كار می گیرد، پهلوانی بدون ارزش است. چنانكه در روزگار ما نیز آدمهای گردن كلفت و زوردار با اوصافی همچون «بی مخ»(12)و… می نامند در شاهنامه به ملازمت هنر و خرد به صراحت اشاره شده است و ازش هنر + خرد را بارها تكرار كرده است.

كسی كو ندارد هنر با خرد

سزد گر در پادشاهی نسپرد(13)

همچنین:

سرمایه مردی و جنگ ازوست

خردمندی و رای و فرهنگ ازوست(14)

و یا:

تنومند را كو خرد یار نیست

به گیتی كس او را خریدار نیست(15)

و بالاخره در سخن و هشدار بوذر جمهر درباره اهمیت و ضرورت زورمندی و هنر با خرد:

چهارم خرد باید و راستی

بشستن دل از كژی و كاستی

به پنجه گرت زورمندی بود

به تن و كوشش آری بلندی بود

از این هر دو چون جفت گردد سخن

هنر خیره بی آزمایش مكن

چو كوشش نباشد تن زورمند

نیارد سر از آرزوها به بند(16)

3- زورمندی و نیرومندی

یكی دیگر از خصوصیات پهلوانی زورمندی است. این خاصیت فیزیكی پهلوانان نیز از ارزشهای اجتماعی آن روزگار محسوب می شود و در ابیات شاهنامه از آدمهای زورمند و صفت زورمندی به نیكی یاد شده و همچنین در شاهنامه این صفت بارها در كنار سایر ارزشهای اجتماعی مثل خردمندی و… قرار گرفته است:

دل بخردان داشت مغز ردان

دو كتف یلان وهش موبدان(17)

كه در اینجا زورمندی كه در صفت كتف یلان آمده با دل خردمندان و مغز دانشمندان و هوش و موبدان همراه شده است:

و یا در این بیت كه زورمندی و نیرو با هنر مترادف شده است:

چو نیرو به بازوی خوش آوریم

هنر هرچه داریم پیش آوریم(18)

ارزش زورمندی در وصفی كه زال از سهراب می كند بیشتر آشكار می شود:

چو سهراب برخاست از خوان زال

نگه كرد زال اندر آن بروز و یال

چنین گفت با مهتران زال زر

كه زیبنده تر زین كه بندد كمر

به چهرو به بالای او مرد نیست

كسی گویی او را همارد نیست(19)

و در جای دیگر توانایی و دانش به عنوان ارزش های مثبت در كنار یكدیگر مطرح شده است:

توانایی و دانش و داد ازوست

به هرجا ستم یافته ازوست(20)

همچنین در قسمتی از توصیه های اخلاقی بوذرجمهر، همانطور كه به كسب دانش و علم توصیه می شود به اهمیت نیرومندی و نتایج و آثار آن و فواید این و و لزوم كسب این هر دو صفت مفید تكیه و تأكید می شود:

ز نیرو بود مرد را راستی

ز سستی كژی آید و كاستی

ز دانش چون جان ترا مایه نیست

به از خامشی هیچ پیرایه نیست(21)
UserName