• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5633
  • چهارشنبه 1383/4/31
  • تاريخ :

ورزش و ادبیات

ادبیات غنی و دیرپای ایران اسلامی سرشار از آثار درخشان ادبی، با محتوای فرهنگی، معنوی و اخلاقی است. بخصوص در زمینه تربیت بدنی، حفظ تندرستی و سلامت جسم و روح و ارزش دادن به توانایی های انسان و به خدمت گرفتن آن در جهت حفظ صیانت انسان دارای نشانه ها، الگوها، حكایت ها، روایت ها و اشعار و ابیات بسیار آموزنده و دلنشین است. مثل حركت حماسی كاوه آهنگر در شاهنامه فردوسی.

فردوسی در شرح این حركت حماسی به عنوان نخستین جنبش و حركت مستضعفان بر علیه مستكبران و زورمندان علاوه بر بازوی فراخ و سینه ستبر مردی و مردانگی، پاكی ذات و نهاد و مزایای اخلاقی و انسانی آنان را می ستاید. در هر ماجرا نیكی و بدی را در مقابل یكدیگر قرار می دهد و نور و ظلمت را در برابر هم و این نور و روشنایی طلیعه های شكوفایی انسان و حق عدالت است كه تجلی می یابد و ظلمت را فرو می ریزد.

كاوه ورزشكار نیست اما ورزیده است ورزیدگی را از حركت مداوم چكش و سندان به دست آورده است. او شمشیر و نیزه و سلاح های دیگر جنگ را می سازد. اما خود زخمی عمیق تر از زخم شمشیر بر جان دارد، چرا كه هفده پسرش را ضحاك ماردوش در قربانگاه بیداد خویش به هلاكت و مرافكنده و می خواهد هیجدهمین فرزند او را به قربانگاه بكشاند. اینجاست كه كاوه آهنگر می خروشد كه من آهنگری پیر و جوانی بر باد داده ام و فرزندانم را تو به هلاكت افكندی ... هفت كشور از آن توست و رنج از آن ما. وقتی است كه حسابت را برسیم. ضحاك نیرومند از خروش او به هراس می افتد و دستور می دهد كه آخرین پسر او را آزاد كنند. كاوه از بارگاه ضحاك بیرون می آید. مردم به دور او جمع می شوند، گروهی دادخواه و آزادی جو تشكیل می دهند و كاوه لباس چرمین آهنگریش را به عنوان درفشی برافراشته می سازد و...

فردوسی، سیاوش و آرش كمانگیر را نیز در صف قهرمانان حماسی خود دارد و با نقل دلاوری های آنان، زندگی توأم با توانمندی را در جان خوانندگان خود می دمد، با این حكایت از بوستان سعدی كه بر خصلت جوانمردان اشاره دارد:

جوانمردی را در جنگ تاتار، جراحتی بر دل رسید، كسی گفت: فلان بازرگان نوش دارو دارد اگر بخواهی كه دریغ ندارد. جوانمرد می گوید: اگر خواهم دهد یا ندهد. اگر دهد منفعت كند یا نكند، گویند كه آن بازرگان به بخل معروف است. پس خواستن از او زهری كشنده است.

هر چه از دونان به منت خواستی

در تن افزودی و از جان كاستی

و یا سروده های بعدی در بوستان كه شاهكار گلستان ادب ایران است كه همه پند و اندرز و درس درایت و تدبیر است.

چو پرورده باشد بر در شكار 

 نترسد چون پیش آیدش كارزار
نه كشتی و نخجیر و آماج و گوی
دلاور شود مرد پرخاشجوی
كه این سخن در روانشناسی امروزین زیر عنوان " سازگار اجتماعی" مورد بحث و نظر صاحبنظران است كه می گویند:" رفتار اجتماعی شایسته، اغلب با مشخصه هایی مانند جوانمردی، رعایت حقوق دیگران، خوبی، داشتن دید نسبتاً اجتماعی، درك دیگران، توانایی فرونشاندن خشم، دشمنی و بدخواهی مشخص می شود یا:

مترس از جوانان شمشیر زن

حذر كن زپیران بسیار فن
جوانان پیل افكن شیرگیر
ندانند دستان روباه پیر
خردمند باشد جهاندیده مرد 
 كه بسیار گرم آزمودست و سرد
جوانان شایسته بخت ور
 زگفتار پیران نپیچند سر
و برای اینكه دور از حوصله كلام در این بخش حرفی نداشته باشیم به حكایت پهلوان پوریای ولی نیز اشاره ای كنیم كه:

" پوریا" یا پهلوان محمود خوارزمی، كه در دنیای شعر و عرفان به ختایی معروف است شجاعی است عارف، عارفی است دلاور و پاكباخته، درباره پوریا حكایت ها و افسانه های بسیار گفته اند كه معروف ترین آن گذشت و ایثار این مرد مردانه، در برابر پیرزنی است كه آرزوی توفیق جوان نوخاسته خود را دارد. می گویند پوریا هرچند یكبار برای مبارزه با دلاوری به شهرها و ولایات مختلف می رفت و در سفری به یكی از ولایات، درست روزی كه قرار است با جوان نوخاسته ای مصاف دهد در سجده هنگام نماز ناخواسته نیایش پیرزنی را می شنود كه از درگاه خداوند متعال مهربانی و بخشایش او را در مورد فرزندش می خواهد و آرزو می كند فرزندش در مصاف با پوریا به پیروزی دست پیدا كند. پوریا نیایش را می شنود و چون شاگرد علی(ع) است و گذشت و مردانگی را از علی آموخته در جریان مبارزه با جوان نوخاسته در اوج پیروزی خود را به خاك می كشد و شكست خود را با خوشحالی یك پیرزن فرتوت معاوضه می كند.

همین پوریاست كه در كنزالاحقایق می سراید:

بهشت و دوزخت با توست در پوست

چرا بیرون زخود می جویی ای دوست

همچنان كه دیگران در آثار پرارزش و گنجینه های پربار ادبی، تاریخی و فرهنگی خود پیام های این چنین بسیار دارند.

ز نیرو بود مرا را راستی

  زسستی كژی زاید و كاستی

فردوسی

گر به سر نفس خود امیری مردی

گر به دگری خرده نگیری مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده ای بگیری مردی
ختایی

افتادگی آموز اگر طالب فیضی

 هرگز نخورد آب زمینی كه بلند است

     

UserName