• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 7956
  • يکشنبه 1382/5/12
  • تاريخ :

عوامل موجِد شعر خوب

شعر خوب آن است كه خوب تهییج كرده و خوب فهمیده شود و خوب به حافظه سپرده شود و خوب ترجمه شود و این ایجاد نمی شود مگر این كه در گفتن آن شعر اخلاق ساده عالی، حس و هیجان شدید، و سلیقه كافی به كار رفته باشد.

چند چیز است كه در خوبی شعر دخیل است، ولی اساس خوبی شعر نمی تواند واقع شود؛ یكی موقعیت زمانی و مكانی و روحی، دیگر حالت حاضره شاعر و قیافه و طرز ادای شعر. گاه می شود كه در یك واقعه و حادثه كه شما به آن علاقه دارید، از طرف شخصی كه شما با او خصوصیت دارید، با قیافه و سیمایی كه حالت و موقعیت را برای شما حكایت می كند، شعری برای شما ساخته شده یا خوانده می شود، در حالتی كه آن شعر فی نفسه خوب نبوده و مزایای اخلاقیه و هیجان صاحبش مطابق با شعرش و متناسب با سخنانش نیست، معذلك موقعیت و شاخصیت زمانی و مكانی و شخصی شما را تحریك نموده، آن شعر در نظر شما یا فامیل و همشهری ها یا هموطنان شما خوب جلوه كرده، ولی پس از طی شدن زمان وسپری شدن حالتی كه در ما یا ملت ما بوده است، آن شعر فراموش و جزء لاطائلات و ترهات (یاوه ها ،بیهوده ها) شمرده می شود.

اما دیده می شود كه یك شاعر خلیق و بزرگوار، دارای صفاتی كه در نزد تمام ملل پسندیده است، در حالتی كه احساسات و هیجان روحی او به منتها درجه ی شدت و جوشش رسیده است، شعری می گوید كه حاكی از اخلاق و احساسات او است. این شعر قهراً خوب می شود، هم در زمان خود او و هم در زمان بعد از او، هم در نزد همزبانان او و هم در نزد ملل سایره ... و دیده می شود مزایای صوری كه غالب شعرا اشعارشان را با آنها زینت می دهند از قبیل وزن، سجع، اصطلاح، حسن تركیب، تناسب زمان و مكان و غیره هیچ كدام در خوبی آن شعر دخیل نبوده اند زیرا در زمان دیگر، مكان دیگر و در زبان بیگانه همان قدر آن شعر خوب و جالب توجه است كه در زمان و زبان و مكان خود شاعر.

در این مورد می فهمیم كه فقط خوبی شعر دخیل نبوده است، بلكه خوبی اخلاق شاعر و شدت هیجان و حس شدید او نیز تأثیر فراوانی داشته و چون این دو تأثیر در هیچ وقت و در نزد هیچ ملتی نامعلوم و نامفهوم نبوده و هر صاحب اخلاق و صاحب حسی، سرگذشت بدیل و همدرد خود را درست می فهمند، شعری هم كه با اخلاق و حس و حالت مهیج گفته شود، همه وقت به خوبی شناخته می شود.

پس شعر خوب عمومی، شعری است كه از تأثیر یك حالت خوب عمومی و یك رشته اخلاق خوب عمومی گفته شده باشد. این شعر همه وقت و همه جا خوب است، مگر در نزد كسی یا كسانی كه اخلاق شاعر و احساسات او در نزد آنها پسندیده نباشد.

مثل اینكه اگر یك شاعر اسپانیولی شجاع و چابك، در روز عید گاوكشان ( در نزد اهالی اسپانیا معمول بوده و شجعان (دلاوران) در آن روز در میدان های عمومی با گاوهای وحشی نبرد كرده و آنها را می كشند.) گاو جسیمی (فربه و چاق) را كشته و شرح شجاع و شهامت خود را موافق اخلاق متهورانه و هیجان خاص خود به نظم درآورد، در نزد ملت اسپانیا فوق العاده خوب جلوه كرده، و در نزد سایر ملل در حالت متوسط و در نزد ملت هند، كه گاو را مقدس می دانند، اثری نكرده و حتی آن شعر را بسیار بد و ركیك می پندارند.

یا اینكه اگر یك خانم عفیفه مسلمان در موقع تفاخر و شعری بگوید كه مضمونش این باشد: «من از خانه شوهر محبوبم بیرون نمی روم مگر با تابوت» و این شعر را با یك معنویت مطابق با واقع و یك حرارت صداقتمندانه ادا كند، در نزد ملل مسلمان همه جا و همه وقت و در هر زمان و مكانی حسن اثر بخشیده و به خوبی معروف می شود، ولی یك خانم ادیبه اروپایی این شعر را نمی خواند، اگر هم برایش ترجمه كنند نه خودش از آن تعریف می كند و نه قلبش را از آن خوش خواهد آمد.

در عوض این شعر فردوسی كه:

میازار موری كه دانه كش است        كه جان دارد و جان شیرین خوش است

چون دارای یك معنی است كه در تمام ملل عالم مقدس است و خود شاعر نیز این صفت را دارا است و در موقع گفتن این شعر دارای یك حس شدید و تأثیر فوق العاده بوده، این است كه در هر زبان و در هر زمانی می توان این شعر را ترجمه نموده و خوانده و تمجید نمود.

و این شعر ظهیر فاریابی را كه می گوید:

عروس ملك، كسی تنگ در بغل گیرد   كه بوسه بر لب شمشیر آبدار دهد!

و این شعر رودكی را كه می فرماید:

هموار كرد خواهی گیتی را    گیتیست! كی پذیرد همواری

اندر بلای سخت پدید آید       فرّ بزرگمردی و سالاری!

هر گاه در هر جایی بخوانید و ترجمه كنید، همه كس از آنها بوی مردانگی و مناعت و متانت و شجاعت استشمام نموده و از آن تمجید خواهد كرد، بر خلاف كرور كرور اشعار تركستان و خراسانی و عراقی و هندی كه با شاعر به گور رفته و یا هیچ وقت طبع نخواهند شد تا چه رسد به ترجمه و انتشار عمومی.

این است فرق بین شعر خوب و بد، و این است فرق میان شعر خوب عمومی و خوب خصوصی ؛ و همچنین شعر بد را نیز می توان به یك تناسبی تجزیه نمود، به شرط اینكه صاحب آن دارای اخلاق و احساسات خاصه باشد، در آن مورد شعر بد می شود؛ ولی بالنسبه به اخلاق عمومی، بدی او گاه تخفیف یافته و گاه زیاد شده و شاید هم در نزد یك ملت خوب شناخته شود.

مثلاً اگر یك شاعر مجنون یا سفیه یا كج سلیقه، عاشق پسر یا دختری شود كه دماغ نداشته باشد و شعری به این مضمون بگوید كه: «معشوق من صورتش صاف است و حتی برآمدگی دماغی هم مزاحم انبساط و جاهت و تموّجات حسن و جمال او نیست» البته این شعر در همه جا مورد سخریه و استهزا واقع شده و شاعر را متهم به تسفیه (سبك عقلی، نادانی) می كنند، مگر در مملكت «كوریا» (Korea) زیرا در مملكت كوریا (كره) هر چه دماغ زن كوچكتر باشد بر محسنات او می افزاید، مخصوصاً معشوقه پادشاه كره كه خلع شد، صورتش مطابق مضمون فوق از مزاحمت دماغ آسوده بود! لهذا شعر مزبور فقط در مملكت مزبور طرف تمجید و تحسین واقع خواهد شد.

شاعر ملی باید اخلاقش از سایر هموطنانش بهتر باشد، تا بتواند آنان را هدایت نماید و اشعار خودش را در محفظه های اندیشه و اشكاف كتابخانه های آنها باقی و جاودانه نگاه بدارد و شعر خوب باید حاكی از پسندیده ترین اخلاق، قوی ترین احساسات و لطیف ترین سلیقه ها باشد تا هر چه این صفات در آن شدیدتر و عمومی تر شود آن شعر عمومی تر و دیرپای تر گردد.

شعر خوب آن است كه خوب تهییج كرده و خوب فهمیده شود و خوب به حافظه سپرده شود و خوب ترجمه شود و این ایجاد نمی شود مگر اینكه در گفتن آن شعر اخلاق ساده عالی، حس و هیجان شدید و سلیقه كافی به كار رفته باشد.

UserName