• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4126
  • دوشنبه 1383/4/15
  • تاريخ :

چرا بعضی از پرستاران یا مددكاران از وارد شدن به مراكز روانپزشكی واهمه دارند ؟

قرن هاست كه بشر برای درك پدیده ای به نام "بیماری روانی" تلاش می كند. در قرن اخیر روانپزشكان و روانشناسان سعی كرده اند تصویری روشن تر از این پدیده به ما عرضه كنند. بیماران روانی در همه دنیا وجود دارند. در هر فرهنگی و در هر كشوری صرفنظر از خصوصیات ، سنت ها، مذهب ، نژاد، سیاست ، یا وضع اقتصادی – اجتماعی ، ممكن است برای عده ای از اعضای آن جامعه ، روان پریشی یا پسیكوز (Psychosis )(1) پیش آید . جوامع مختلف ، نگرش های متفاوتی از بیماری روانی دارند كه اغلب منفی است و لازم است كه بی تفاوتی وعدم درك ، یا انتساب دیوانگی" به این گروه متوقف شود. زیرا اغلب ، همین نگرش های منفی ، رفتارهایی را دامن می زنند كه به تحریك بیشتر فرد بیمار و وخامت حال و شدت علایم و عدم تعادل روانی او می انجامد . عدم آگاهی جامعه از این بیماری ، باعث ایجاد عقاید و باورهای غلط می شود كه باعث طرد  و راندن بیمار روانی از جامعه می شود در صورتی كه بسیاری از آنان مهربانند و آرزویِ داشتن زندگی آرامی را دارند . لذا لازم است كه باورها تصحیح شوند و اطلاع و آگاهی به مردم داده  شود تا دنیای آنان برای مردم عادی و بخصوص آنهایی كه بیمار روانی در خانواده دارند روشن و قابل درك باشد.

بسیار مشاهده شده افرادی كه برای اولین مرتبه برای ملاقات و یا كاری به یك مركز روان پزشكی مراجعه می نمایند بسیار نگران و مضطرب هستند كه چه پیش می آید و با چه نوع افرادی ملاقات خواهند نمود واین چنین نگرشی - همانطور كه در بالا اشاره گردید - به علت عدم آگاهی جامعه از این بیماری ها است.

به طور كلی احساسات مناسب یا نامناسب و واكنش های ذهنی نسبت به بیمار روانی ، بیشتر بر اساس تجربیات قبلی آنان می باشد و لازم است آنان بدانند كه  احساسات نامطبوع ولی طبیعی و ناراحتی ها در هنگام ورود به مركز روان پزشكی وجود دارد . همچنین لازم است بدانیم گرچه ترس و وحشت از بیماران روانی چیزی عادی است ولی احتمال وقوع حادثه بسیار اندك است .

در ادامه ی این موضوع در خصوص ترس پرستاران ، هنگامی به در مراكز روانپزشكی وارد می شوند به مطالبی اشاره می گردد. معمولاً تجربیات جدید ، شامل سنجش اضطرابی است كه در واقع پاسخ سلامتی وهوشیاری افرادی است كه برای كسب دانش و تغییرات جدید آماده می شوند. با وجود این ، اغلب اوقات وقتی كه پرستار برای اولین مرتبه به مركز روان پزشكی وارد می شود حالتی را كه ممكن است تحت الشعاع ترس قرارگرفته باشد پیش بینی می كند. بعضی از علل ممكن است مربوط و یا وابسته به ترس ارثی باشد.

اما دو دلیل بارزتر است

:1 - بینش قبلی كلیشه ای 2 - خود تردیدی

بینش قبلی كلیشه ای ( ساده اندیشی) عبارت است ازنظرات بیش از حد ساده و یك جور و یكنواخت شخص یا گروهی كه اطلاعات مناسبی ندارند.

متأسفانه عموم مردم ، اغلب  با ساده اندیشی ، فردی را كه دچار اختلالات روانی است ، دیوانه ، خارج از كنترل و خطرناك می دانند. فیلم ها و كتاب ها همین تصورات غیرمنطقی را تقویت می كنند و به ترس افراد می افزایند.

پرستار تازه وارد و بدون تجربه ، در چنین شرایطی كه از قبل تصور نامناسب داشته احساس ناامنی می كند.

راه حل برای این مشكل شامل:

- یادگیری و فهمیدن انواع اختلالات روانی،

- انتخاب محلی امن برای ارتباط برقرار نمودن،

- آشنا شدن با سیاست های بخش و انتظار نقش درست ارتباط با مددجو است.

فهمیدن یا درك اختلالات روانی ، با فرصتی كه برای برقراری ارتباط با افرادی كه خیلی سریع تمركز حواسشان به هم می خورد پیوسته شده است. فقط درصد كمی از افردی كه اختلال روانی دارند برای دیگران خطرناك هستند و آنها مستقیماً در یك مكان با سایر بیماران قرار نخواهند گرفت و خوب اداره می شوند.

پرستار به زودی مددجو را به عنوان انسانی كه می خواهد برای حل مشكلاتش او را كمك نماید می بیند، نه این كه از او بترسد.

امنیتِ بخش مهمترین مسئله برای پرستار است ، چون او مسئول رفاه و آسایش پرسنل است. پرستار یك شخص متعهد است و دقیقاً از هر واحد آگاهی دارد و نیز با سیاست ها و روش كار و نقش و انتظارات پرستار آشنا می باشد.

پرستار كم تجربه را نمی توان در بخشی كه بیماران ناآرام دارد به كار گرفت ؛ مگر آن كه پرسنل مجرب بر آن بخش نظارت داشته باشند.

پرستار نباید در مقابل رفتار و گفتار مددجو به سرعت واكنش نشان دهد ؛ چون نتیجه ، به هم ریختگی و آشفتگی است. در چنین حالتی ، پرستار با تجربه بلافاصله به درگیر نشدن مددجو كمك می كند و او را از آن ناحیه ، هم برای حمایت از مددجو و هم برای جلوگیری از تشدید اضطراب ، دور می نماید .

خود تردیدی:

شك و تردید در مورد توانایی های خود و چگونگی كنار آمدن با بیمار ، از سه منبع اصلی نشأت می گیرد:- اعتقاد به  انجام و یا اجرای نامناسب.

- نگرانی درباره خود استواری و ثابت بودن رفتار بیمار یا بهداشت روانی وی .

- ترس از كارآمد نبودن : ترس تجربه شده ی پرستارِ تازه كاری كه جهت كمك نمودن به مشكلات مددجو، نمی داند چه بگوید یا چه كاری انجام دهد. این مسئله اغلب در پرستاران كم تجربه در رابطه با بیمار مشاهده می شود. آنها باید ارتباط بین مددجو و پرسنل با تجربه را درك كنند. همچنین برای ارتباط با مددجو از كلمات مناسب استفاده نمایند. ضمناً باید به خاطر داشته باشند كه این فرآیند ارتباطِ  به ظاهر ساده ، هم علم و هم هنر است. علم می تواند یاد گرفته شود و با انجام تمرین به صورت مهارت درآید.

راه حل این مشكل :

- یاد دادن اصول روان پرستاری.

- یاد دادن تكنیك های ارتباط درمانی.

- افزایش تجربه برای توانایی های بیشتر.

- تمرین كسب مهارت های ارتباط.

پرستاران فقط در مركز روان پزشكی كه اختصاص به آموزش روش های ارتباط درمانی و تمرین با آن دارد،  مهارت ارتباط را به دست می آورند.

پرستاران در خصوص انجام وظیفه ی بیشتر ، نیاز به منطقی بودن دارند.

پرستاران تازه كار با فرصت و زمان و توجه ، ماهر می شوند و به طور خودكار موفق می گردند.

1 – روان پریشی یا پسیكوز ( بیماری شدید روانی ) : اصطلاح پسیكوز به طور كلی به انواع شدیدتر اختلالات روانی مثل اختلالات روانی عضوی ، اسكیزوفرنی ، و اختلالات خُلقی اطلاق می شود. برای تعریف دقیق این اصطلاح ، ملاك های بیشماری پیشنهاد شده است . شدت بیماری ، یكی از ملاك های بدیهی است ؛ اما حالاتی كه در این طبقه قرار می گیرند ، در فرم های خفیف و شدید مشاهده می گردند . فقدان بینش را هم یكی از ملاك های پسیكوز می شمارند. اما تعریف بینش خود امر دشواری است . ملاك صحیح تر، ناتوانی تفكیك تجربیات ذهنی با واقعیت است (Reality testing ) ، چون استفاده از این سه ملاك چندان آسان نیست ، می توان گفت كه " پسیكوز " اصطلاح رضایت بخشی نیست.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName