• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 7288
  • پنج شنبه 1383/4/11
  • تاريخ :

با مهدی فخیم زاده از سینما و هم نفس

دارویی تلخ مثل گنه گنه

تیتر یكی از روزنامه ها بود «21 میلیون بیمار روحی و روانی داریم». مدتهاست گسترش مشكلات روحی و روانی در جامعه به یكی از چالش های مهم روز بدل شده است. هر روز یك آمار اعلام می شود، ولی هنوز دیدگاه درستی در جامعه ما درباره این بیماری وجود ندارد و حالا اینها همه دغدغه اصلی مهدی فخیم زاده شده تا در فیلم جدیدش

«هم نفس» تم محوری را از آن خود كند. فخیم زاده در اولین روزهای جوانی دانشجوی رشته پزشكی می شود آن هم به اصرار مادرش؛ اما خیلی زود می فهمد كه این كاره نیست. همان مدت كم دانشجوی پزشكی بودن دوستانی را برایش باقی می گذارد تا این كه در یكی از روزهای پس از ساختن «ولایت عشق» در مطب یكی از آنها كه حالا روانپزشك است، سوژه اصلی هم نفس را پیدا می كند. آنچه مشخص است هم نفس، هم در كارنامه كاری فخیم زاده و هم در عرصه فیلمسازی تجربه قابل اعتنایی است.

ایده اصلی

هم نفس از كجا آمد؟مساله خود درمانی در جامعه از مدتها پیش ذهن من را مشغول كرده بود، البته خوددرمانی در همه جوامع هست. این كه آدمها با شناختی كه از خودشان و از داروها و بیماری ها پیدا می كنند تا مرحله ای خوددرمانی می كنند، اما چیزی كه خیلی نظرم را جلب كرد خوددرمانی در بیماری های عصبی بود كه متاسفانه میان مردم جامعه ما رایج است. شما می بینید خیلی ها به داروخانه مراجعه می كنند و داروهای اعصابی كه اسمش را شنیده اند می خواهند و مصرف می كنند. آن هم بدون نسخه. خب این خوددرمانی درباره بیماری های جسمی هم وجود دارد. اما نه به این شدت بخصوص این كه داروهای اعصاب عوارض دارد و حتماً باید تحت نظر پزشك استفاده شود. علت آن هم معلوم است، چون مردم جرأت رفتن پیش روانپزشك را ندارند.

اینها در ذهنم بود تا این كه یك روز رفته بودم مطب یكی از دوستان روان پزشكم. ساعت 6 بود. من 2 ساعت در مطلب او بودم، اما حتی یك مریض هم مراجعه نكرد. به دوستم گفتم فلانی كارت نگرفته؟ تو كه مدام در تلویزیون صحبت می كنی و آدم معروفی هستی. گفت چرا اما مریض های من معمولاً وقتی هوا تاریك می شود می آیند چون نمی خواهند كسی ببیند به روانپزشك مراجعه می كنند. این مسأله آنقدر ذهنم را به خودش درگیر كرد كه یك ساعت همین طور پیاده می رفتم و فكر می كردم «چقدر جامعه ما دچار بحران است».

و به چه نتیجه ای رسیدید؟

این كه ما یك لغت داریم به اسم دیوانه كه بی ملاحظه و بدون هیچ مشخصاتی از آن استفاده و به سمت همدیگر پرتابش می كنیم؛ یعنی تا اسم دكتر اعصاب می آید ما به لغت دیوانه فكر می كنیم و خب این لغت كه وسط بیاید حالت تحقیرآمیز دارد. من وقتی فیلم «میراث من جنون» را ساختم و یك شخصیت كاملاً پارانویا را وارد قصه كردم كه اصلاً هم قصدم بیان حرف و تمی نبود، بلكه تجربه یك ساختار فیلمسازی بود، با این همه، همه به من می گفتند این آدم دیوانه قصه تو چرا احمق نیست و اینقدر با هوش است؛ یعنی اینقدر اطلاعات ما از بیماری روانی و روحی، كلیشه ای و نادرست و غیرعلمی است. به نظر مردم بیمار روانی یعنی دیوانه و دیوانه یعنی این كه عقلش نمی رسد.

و همه اینها در ذهن شما یك تم را ساخت؟

بله و در اتود اول، فیلمنامه از اینجا شروع می شد كه یك نفر می خواهد برود مطب روانپزشك و مردد است. اما دیدم با این روش تِـم، همان اول ارائه می شود و حالت بخشنامه ای به فیلمنامه می دهد.

و چون این واقعیت تلخ ممكن بود تماشاگر را پس بزند شما تصمیم گرفتید به فیلم حال و هوایی لطیف و حتی گاه فانتزی بدهید. تا حتی بتوانید مستقیم نوك پیكان انتقاد را به سمت تماشاگر بگیرید تا آنجا كه دكتر روانپزشك ثابت می كند آدمهای به ظاهر سالم رفتارهای غیر طبیعی تر و كنترل نشده تری نسبت به بیماران روانی دارند.

سعی نكردم فیلم را فانتزی كنم و خودم هیچ تصوری از فانتزی بودن فیلم ندارم، اما فكر می كردم نمی شود در یك كار حرفه ای نمایش موضوعی تلخ را به همان تلخی به سمت تماشاگر پرتاب كنیم، چون در نهایت با آن شیوه به هدف نمی خورد. قبلاً هم تجربه اش را داشتم. سال 72 وقتی «همسر» را می ساختم گفتن این مسأله كه زن و مرد مهم نیست، بلكه هر كه شایسته تر است باید رأس باشد، خیلی دشوار بود، چون جامعه با این حرف مقابله می كرد و حتی همان زمان هم به من انگ فمینیستی زدند، در حالی كه اصلاً حرف من حرف شایستگی بود، نه زن و مرد. در «خواستگاری» هم همین طور اگر آن موضوع را خیلی تلخ بیان می كردم حتماً با مقاومت رو به رو می شد.

پس شما همیشه سعی می كنید كلیشه سنتی رایج ذهن مخاطب را نشانه بروید؟

دقیقاً. یادم است سر خواستگاری و روز اولی كه فیلم را كلید زدیم و همه سر سفره نشستیم درباره موضوع فیلم آنقدر بحث میان بچه های گروه بالا گرفت كه خود عوامل دو دسته شدند. عده ای موافق حرف فیلم و عده ای مخالف آن و مخالفان علنی می گفتند حالا درست است كه ما در این فیلم كار می كنیم، ولی حرف خوبی هم نمی زنیم.

این طور قرصهای تلخ را كه با واكنش جامعه رو به رو می شود نباید به همان صورت تلخ به خورد جامعه داد، مثل داروی گنه گنه كه دوای مالاریاست می ماند. آنقدر این قرص تلخ است كه حتماً باید روكش شیرینی بكشید و بعد به بیمار بدهید. من این كار را برای هر سه فیلم خواستگاری، همسر و هم نفس كردم و نتیجه اش را هم دیدم. به حالا نگاه نكنید كه ما وزیر و وكیل زن هم می توانیم داشته باشیم. 11 سال پیش گفتنش اینقدر راحت نبود؛ اما با همه اینها از واقعیت هم سعی می كنم فاصله نگیرم. مثلاً هم نفس ما در انتها می بینیم كه بهروز و زن تنها جایی كه می توانند به آن پناه ببرند، تخیل است.

و فكر می كنید چه زمانی از هم نفس بگذرد، ما می توانیم بگوییم این ذهنیت كلیشه ای انگ دیوانگی زدن به هر كس با مشكل روانی، در جامعه ما برطرف می شود؟

واقعاً نمی دانم.

و فكر می كنید این گونه آثار فرهنگی، هنری در جامعه تأثیر می گذارد؟

دست كم یك سری یخها را شل می كند و رفتارها را به واكنش های تندتری تبدیل نمی كند. اما حتماً در یك جریان چند ساله در حدخودش می تواند اثر گذار باشد و یك سری عقده های بسته را شل كند و ذهنیت ها را آماده كند برای تغییر پذیری.

دقیقاً منظورم همین است. سر «خواب و بیدار» هم می گفتند ناتاشا دارد راهكار دزدی را نشان می دهد. من نمی فهمم یعنی هیچ دزدی بلد نیست وارد بانك شود و بگوید دستتون رو بگذارید روی سرتان و بخوابید زمین!

شما این فیلم را مثل خواستگاری و همسر با تكیه بر تمی مشخص ساختید. اساساً نوشتن فیلمنامه بر اساس تم كار خطرناكی نیست؟

چرا. من طی این سالها كه تدریس می كنم به بچه ها توصیه می كنم هرگز نوشتن فیلمنامه های اولشان را با تم شروع نكنند. می گویم بگردید و شخصیت جذابی بیابید یا خلق كنید یا الهام بگیرید و با آن فیلمنامه را شروع كنید یا حادثه ای بیابید و شخصیت هایش را پیدا كنید، چون شخصیت خودش راه می افتد و پیش می رود و قصه شما را به نتیجه می رساند. حالا اگر حرفی در این لابلا بود، بزنید و اگر هم نبود مهم نیست چون شما یك فیلمنامه سرگرم كننده نوشتید و ساختید.

الگویی كه شما در «میراث من جنون» به دنبالش رفتید؟

بله. همیشه هم می گویم وقتی فیلمنامه را با تم شروع كنید كه حداقل 10 فیلمنامه نوشته باشید.

و مهمترین خطر شروع با تم افتادن به دام نصحیت و بیانیه صادر كردن است؟

نه مهمترینش این است كه شما وقتی یك تم دارید یعنی یك حرفی دارید كه می خواهید بزنید و حالا هم باید یك حادثه مناسب با تم پیدا كنید و هم شخصیت هایی كه در این حوادث پیش بروند و تم را هم متبلور كنند و از آن عدول نكنند و بعد هم این كه حالت بخشنامه ای پیدا نكنند بلكه تم از فیلم تراوش كند.

یعنی تماشاگر درگیر حوادث و سرنوشت آدمها شود و وقتی از سالن آمد بیرون تم رهایش نكند.

به هر حال كار بسیار خطرناكی است و گاهی ممكن به ضد خودش تبدیل شود؛ مثلاً یكی از دوستان فیلمی ساخته بود درباره اعتیاد، اما در نهایت فیلم تماشاگر را راغب به تجربه اعتیاد می كرد.

و خود شما با این محوریت تم در

هم نفس مشكلی نداشتید؟درباره فیلم خواستگاری تم در مغزم بود اما آن را ننوشته بودم. برای همین در نسخه اولیه فیلمنامه قصه یك جا ایستاد و دیگر پیش نرفت. بعد كه تم را مشخص كردم و روی كاغذ نوشتم: «آدم زنده تا وقتی زنده است زندگی می خواهد»، همه مشكلات حل شد. درباره همسر هم تم را روی كاغذ نوشتم و مدام جلوی چشمم بود كه كسی باید مسؤولیت به عهده بگیرد كه شایسته تر است.

و هم نفس؟

تم این فیلم را هم روی كاغذ نوشتم: «انگ زنی و انگ زدایی» موقع نوشتن، این كاغذ همیشه جلوی رویم است و هر جا می دیدم می خواهد قصد و شخصیت های تم را منصرف كند جلویش را می گرفتم. در عین حال همواره سعی كردم از بخشنامه ای بودن فیلم جلوگیری كنم.

به اكران

هم نفس برسیم. به نظر راضی نمی رسید؟ همان بحث قهر تماشاگر با سینما و ... به نظرتان چه بلایی سر سینما آمده؟به نظر من سر سینما بلایی نیامده و تماشاچی هم نه با سینما قهر است و نه آشتی. همه چیز به شرایط بر می گردد. ببینید تهیه كننده درباره اكران، معضلاتی دارد و حق انتخاب زیادی هم ندارد. پس نارضایتی من ربطی به تهیه كننده ندارد. ولی خب این فصل برای اكران خوب نیست چون تماشاگر این فیلم طبقه متوسط است كه مسئولیت امتحانات بچه ها را دارد.

از طرف دیگر 30 فیلم از سال گذشته مانده كه اكران نشده و 70 فیلم هم امسال در نوبت اكران هستند. پس دست تهیه كننده هم باز نیست و جالت تر اینكه روز سومی كه فیلم اكران شد، زلزله آمد و هنوز هم بحث زلزله داغ است. خب همه اینها در تماشاگر تأثیر دارد. با این حال تا الان استقبال بد نیست و فروش نسبتاً متعادلی داشته و هنوز چند هفته از اكران مانده است.

من عادت كردم كاری را كه می كنم با اعتقاد و بدون در نظر داشتن این حواشی بسازم. من حرفه ای ام و به مخاطب نظر دارم و از روز اول هم به مخاطب فكر می كنم و برای تبلیغات هم هر كاری از دستم بر بیاید می كنم، ولی خودم را مضطرب نمی كنم چون شرایط سینمای ما به گونه ای است كه همه چیز دست فیلمساز و اكران و تهیه كننده نیست.

راستی كمی عجیب بود كه هم نفس در جشنواره و بخصوص در بخش جوایز دیده نشد؟

من خیلی به جایزه فكر نمی كردم كه ناراحت از دست دادنش باشم. هیچ وقت هم دنبال این مقولات نرفتم. همان سال كه خواستگاری را ساختم به فیلم من «ج» دادند و «مسافران مهتاب» را كه هنوز خیلی ها مرا با آن می شناسند «دال» دادند. دال یعنی این كه، حق تبلیغات از تلویزیون را ندارد. حق تبلیغ در روزنامه ها را ندارد و در ده، دوازده مركز استان هم نمایشش ممنوع و در حقیقت یك جور تنیبه بود كه نباید از این راه بروم؛ اما من كار خودم را می كردم. اگر هم بحث اجبار حضور در جشنواره نبود اصلا در آن شركت نمی كردم. امسال هم كه این قانون اجباری نبود اول تصمیم داشتم در جشنواره شركتش ندهم، اما دیدم برای مسئولانی كه برای من عزیزند دارد سوء تفاهم ایجاد می شود و برای همین وارد جشنواره كردمش؛ ولی من هیچ وقت دورخیزی برای جشنواره نگرفتم كه ناراحت از دست دادنش باشم. حتی وقتی «همسر» به جشنواره شیكاگو رفت من همراه فیلم نرفتم. من منتظر اكرانم نه جایزه.

به چه دلیل دوباره از بازی خانم نونهالی در فیلم بهره گرفتید؟

انتخاب نونهالی بر اساس شایستگی و پتانسیل بازی اش بود. درباره خودم هم خوب یك زمانی دیدم بازی كردن رلهای تكراری اذیتم می كند و حضورم سر فیلمها هم ممكن است مشكل ایجاد كند. چون كارگردان بودم. برای همین به عنوان بازیگر از رده خارج شدم؛ اما می دانم برای بازی كردن نقشهای خاص مناسبم و از طرفی سعی ندارم كه حتماً در كارهای خودم بازی كنم برای همین به راحتی از بازی در همسر یا خواستگاری گذشتم. من جنس بازی خودم را می شناسم و بازی در نقشهای خاص را دوست دارم. به هر حال حكایت من و بازی كردن، حكایت «نصرالدین و خرش» است كه نصرالدین سوار خرش می شد می گفتند مرد گنده را ببین سوار خرش شده؛ پیاده می شد می گفتند با اینكه خر داره، اما پیاده راه میره. خرش را روی كولش می گذاشت می گفتند خرش را كول كرده.

UserName