• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 13292
  • پنج شنبه 1383/3/28
  • تاريخ :

مكتب هنری كوبیسم

.

گالری تابلوهای كوبیسممكتبامپرسیونیسم

مكتب

نئو امپرسیونیسم      كوبیسمCubismبه تحول تكنیكی و زیبایی شناسی  اطلاق شده كه بین سالهای 1907 تا 1914 توسطپیكاسو، براك، خوان گری(1) و لژه(2) به ظهور پیوست.

ماتیس و درون نیز در شكل دادن به این نهضت كه بر اكثر هنرمندان پیشروی سالهای قبل از جنگ (1914-1918) تأثیر عمیق به جای گذارد، سهیم بودند.كوبیسم هم مانندامپرسیونیسم در وهله ی اول جز با خصومت و عدم درك مواجه نشد و نام گذاری آن به صورت استهزا آمیزی صورت گرفت.به مناسبت اولین نمایشگاه براك، در گالری خوان ویلر(3) منقد آن زمان لویی واكسل با استفاده از یك گفتار ماتیس، در مورد «كعب» سخن راند.(1908)

بهار همان سال در همان روزنامه و مجدداً در مورد براك، او از غرابت های كوبیسم صحبت كرد. آفرینندگان كوبیسم جانب احتیاط را نگاه داشتند و كراراً وجود خود را به عنوان تئوریسین انكار كردند. پیكاسو گفت: زمانی كه ما نقاشی می كردیم فقط به بیان آنچه در درونمان بود می پرداختیم و هرگز قصد خلق كوبیسم را نداشتیم.

براك گفت: كوبیسم – یا بهتر، كوبیسم من – وسیله ای است كه برای كار برد خاص خود خلق كرده ام با این هدف كه نقاشی را در قلمروی استعدادم قرار دهم. نیروی حیات و باروری كوبیسم از جفت شدن این دو شخصیت استثنایی بروز می كند، كه بدون چشم پوشی از شخصیت خویش با اشتیاق كار می كردند كه بعدها گری  و لژه به آنها گرویدند. به طور كلی تاریخ تحول كوبیسم در سه دوره مشخص می گردد:

دوره یسزان (1909- 1907)

دوره ی تحلیلی(1912-1910)

دوره ی تركیبی (1914-1913)

با مجسمه های آفریقایی و هنر پریمیتو رایج و نمایشگاه سیر تكاملی آثار سورا در سالن مستقلین، و به ویژه نمایشگاه سیر تكاملی آثارسزان در سالن پاییز، محیط مساعدی برای رشد این نهضت آماده شد. ماتیس و درون در آن زمان فوویسم را نظم بخشیده بودند و به ارگانیزه كردن سطح رنگی تصویر می پرداختند. در این هنگام،پیكاسو «دوشیزگان آوینیون» را به پایان رساند. این تابلو از محور، به دو بخش تقسیم شده بود، قسمت راست بدون استفاده از سایه روشن و فقط به وسیله ی طراحی، به نحو كاملاً ساده ای شكل گرفته بود. و این آغاز كوبیسم به شمار می رفت. او براك را ملاقات كرد و تكامل طبیعی براك در او شتابی را برانگیخت. پاییز آن سال گالری خوان ویلر در كوچه ی ویگنون (4) گشایش یافت. تالاری كه بعدها خانه ی كوبیسم شد. گروه معروفBateau Lavoir در سال 1908 در خانه ی شماره 13 كوچه یRavignan در مون مارتر، جایی كهپیكاسو، ماكس ژاكوب (5) و خوان گری زندگی می كردند تشكیل یافت.

آپولینر(6) ، سالمون(7)، رای نال(8) گرت رود اشتاین (9) ، لئو اشتاین(10) نیز به این گروه پیوستند. پیكاسو این نهضت جدید زیبایی شناسی را درك كرد و براك به آن جنبه ی استنتاجی داد. این موضوع را می توان در منظره های پیكاسو درOise(1908) و اسپانیا (1909) و نیز در منظره های براك درĽestaque (19089 و همچنین درLa Roche Guyon او (1909) به رأی العین مشاهده كرد. براك از امپرسیونیسم و فوویسم نیرو گرفت و رنگهای خود را با روحیه ی سخت گیری كه نسبت به فرم داشت كنترل كرد. پیكاسو، این طراح غریزی، هم بر آن بود كه در كار خویش رنگها را معرفی كند. هر كدام از اینان در كار خود با توجه به كیفیتی كه فاقد آن بودند برای دستیابی به راه حل های مشترك تلاش می كردند.

این دو، مشكل اساسی نقاشی را مطالعه می كردند: نمای حجم رنگی در سطح صاف. سیر تاریخی كوبیسم راه های موفقیت آمیزی برای این مشكل كشف كرد، در نتیجه زبان پلاستیكی جدید و در عین حال غنایی و ادراكی ای به وجود آمد كه بر گرایش به «صور ظاهری» كه از دوره ی رنسانس تا آن زمان مشاهده می شد، نقطه ی پایان گذاشت. به عنوان واكنش در برابر امپرسیونیسم و بی قیدی بصری آن، پیكاسو و براك تمام ظواهر تصادفی و اتفاقات جوی را از دنیای خود دور ریختند. آنها سعی می كردند خواص دائمی اشیاء و ثبات آنها را در یك فضای بسته، بدون پرسپكتیو یا نور، در شفافیتی هندسی كه به سزان ملهم شده بود تشریح كنند. از این رو موضوعات مؤثر و محدودی را كه به اشیای بسیار ساده خلاصه می شد انتخاب می كردند: درختان، خانه ها، ظروف میوه، بطری ها، میزهای كوچك و آلات موسیقی. این اشیاء می توانستند به فرمهای هندسی مبدل شوند و به سادگی توسط بیننده شناخته گردند. این نقاشان پیش از آن كه در صدد اكتشافات دنیا باشند، با چند نشانه ی مشخص قصد خلق زبانی را داشتند كه پر معنی بودن آن را احیای كند. لیكن در این دوره ی تجربی، با وجود كوشش هایی كه در زمینه ی تناقض شیء و رنگ و نیم رنگ وحجم انجام گردید، فقط «تكرنگی» و یا نوعی تقلید از مجسمه سازی، حاصل آمد.

در سال 1910 براك به دنبال پیكره ها و طبیعت بیجان هاش منظره هایی را عرضه كرد. به گفته ی خودش او از فضای بصری به فضای قابل لمس رسید. پیكاسو گروهBateau Lavoir را به قصد بلوارClichy و مون مارتر (جایی كه او سرها و تك چهره های خود را نقاشی كرد) ترك گفت. دوره ی دوم كوبیسم به عنوان دوره ی تحلیلی به توسط خوان گری تعیین شد. زیرا تجزیه ی روبتزاید فرم با همزمانی و مقارنه ی آن مشخص می گردد، به همان نسبتی كه وجوه مختلف یك شیء در خود وجود دارد یا در افكار ما). بدین ترتیب گویی شیئی شكسته و پخش شده و از درون باز گردیده است. این وابستگی به رآلیسم كامل، كوبیسم را از انواع جنبش های آبستره ی مشتق از آن متمایز می سازد و آن را گرایشهای تزئینی فوویسم جدا می كند. مسئله ی «همزمانی» همواره نظر هنرمندانی را به خود معطوف كرده است. در دوره ی تقلید بصری (از وان ایك (11) تا مونه) كسی نتوانست به وسیله ای بهتر از نوعی انعكاس آئینه مانند دست یابد، چرا كه نقاشان قرن چهاردهم و یا پانزدهم از همزمانی فضایی در پیوستگی های پی در پی استفاده می كردند و نباید آن را با اصول متشكل و ساختی كوبیسم كه از سطوح پهن و گسترده ی روی هم و حجم های شكسته به دست می آید قیاس كرد. این دوره ی تجربه ی تركیبی و سیستماتیك، خالی از خطر كیمیاگرایی نبود. براك و پیكاسو با استفاده از* Papier Collés(12) و مصالح حقیقی (نظیر شن، شیشه، روزنامه، پارچه) و با قرار دادن آنها در متن بوم، چاره ای اندیشیدند كه انگیزه ای برای ادراك می شد. در طی این دوره به میزان قابل توجهی راجع به كوبیسم مطلب چاپ شد. از جمله كتاب Du cubism كه در 1912 انتشار یافت. در كوبیسم نیز انشعاب هایی با گرایش های مختلف صورت گرفت كه دو مورد اصلی آن اورفیسم(13) وSection Dor(14) بود كه نهضتهایی مقدم بر گرایش های اولیه آبستراكسیون محسوب می شد. در سال 1913 آپولینر كتاب نقاشان كوبیسم را انتشار داد و در این كتاب از نقاشی ادراكی صحبت كرد. این دوره بسیار نابهنگام و زودرس بود چرا كه آن را می توان به آخرین دوره ی كوبیسم – تركیبی – كه از 1913 با شركت فعالانه ی گری و لژه شروع می شد متصل كرد. هر چند علاقه و توجه لژه به كوبیسم به 1910 مربوط می شود، ولی حس مونومانتال و رغبت او به اشیاء جسیم مانع از راه یافتن وی به دوره ی تركیبی شد. خوان گری در 1911 طبق روش خود به تجزیه و خرد كردن اشیاء پرداخت لیكن در تابستان 1913، طی اقامت در كرت(15) در جوار براك و پیكاسو، طرز عمل خود را نقض كرد. او این تغییر روش را چنین توجیه می كند: «از یك استوانه یك بطری می سازم». كثرت فیگوراسیون یك شیء روی بوم فهم آن را مشكل می گرداند و ریتم آن را حتی اگر در حالت فیگوراتیو بماند از شكل می اندازد. كوبیسم تركیبی با ناتورالیسم و ارایه ی سنتی كه از رنسانس به بعد تعقیب می شد كاملاً قطع رابطه كرد. در شیوه ای جدید قسمت اعظم آن جریانهای تقلیدی به طور كامل دور ریخته شد و ابداع «نشانه» های پلاستیك كه با استعاره های شعری قابل قیاس است به كار آمد. این نشانه ها بیشتر واقعیتی غنایی را می آفریدند تا خبط بصر را. سطوح پهن تر و نرم تر وسیع شدند، رنگهای طیفی ظاهر گردیدند، فرم و رنگ محلی بی اینكه اساس معماری تصویر را در هم ریزند، توانستند سازگارانه اتحاد حاصل كنند. كوبیسم در این مرحله از كیفیت غیر عملی و تجربی عدول كرد و مبدل به نوعی فلسفه ی زیبایی شناسی اداركی شد و نظم عینی عالم را نه در ظاهر بلكه در ذات خویش عرضه كرد. گرایش شدید به عینیت (اهمیتی كه با روانكاوی و جامعه شناسی آشكار شده بود) در اوایل قرن بیستم، همان نقش كشش به ذهنیت در دوره ی رمانتیسم را بازی می كرد. بدین ترتیب درست مقارن با تحول علم و تفكر معاصر، زبان پلاستیكی جدیدی به وجود آمد. این زبان هر چند خشك بود ولی خشكی آن بدون دربند كردن «خیز فردی» موجبات پیشرفت را فراهم می آورد. جنگ 1914 موجب پراكندگی آفرینندگان كوبیسم شد، هر یك به دنبال سرنوشت هنری خود سیر طریق كردند ولی سرافرازی گروهی آن سالهای قهرمانی (1907-1914) از بین نخواهد رفت.

پی نوشتها:

1)Joan Gris

2)Leger

3)Kahn weiler

4)Vignon

5)Max Jacob

6)Apollinaire

7)Salmon

8)Raynal

9)G.Stein

10)SteinL.

11)Van Eyck

12)Papier Collés  تكنیكی است كه در گذشته ی دور به نوعی برای سرگرمی كودكان به كار می رفته لیكن امروزه به صورت هنر واقعی و غیر قابلانكاری در آمده است. براك برای كارآیی این تكنیك در این عصر، عنصر پلاستیكی جدیدی كشف كرد.

13)Orphism

14) ؛ سال  1912 سالی بود كه كوبیسم از دوره ی تركیبی به دوره ی تحلیلی راه یافت و گواه توسعه و ترویج كوبیسم دراین زمان بود. بدینمناسبت این دوره، دوره ی طلایی نامگذاری شد. ژان ویلونJ.villon؛ رهبری گروهی از كوبیست ها را در این دوره به عهده داشت

15)crete

منبع : كتاب از امپرسیونیسم تا هنر آبستره

UserName