• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2481
  • دوشنبه 1383/3/25
  • تاريخ :


این آدمهای معروف از كجا آمده اند؟

این شخصیت ها، نه خوش تیپ هستند نه خوش پوش

ولی همه، آنها را می شناسند و دوست دارند

سونیك، لارا كرافت، ماریو، پك من، سام مصصم، جیم كرم خاكیه، كراش بندیكوت... این اسامی چه معنی دارند؟

بدون شك خواندن و شنیدن این اسامی شما را یاد شخصیت های مربوط به آنها می اندازند. این شخصیت ها هنرپیشنه های فیلمهای هالیوودی یا سریال تلویزیونی نیستند. نه خوش تیپ هستند و نه فوتوژنیك؛ ولی همه آنها را می شناسند و دوستشان دارند. این شخصیت ها شاید بیشتر از نقش اولهای كارتونها یا كتابها برای نسل جدید معنی داشته باشند. چون اینها قهرمان های بازی های رایانه ای هستند، بازیهایی كه بازی كننده ها را با این قهرمان ها همراه می كند و هدایت آنها را به دست بازی كننده ها می دهد. شخصیت های بازیهای رایانه ای یكی از مهمترین عوامل موفقیت یا شكست آن به شمار می روند. شاید گرافیك پایین، موسیقی بد و كنترل نامناسب قابل تحمل باشد. ولی یك نقش اول بیخود و دست و پا چلفتی كه حتی بازی كننده از آن خوشش نیاید. نمی تواند بازی كننده را بیشتر از یكی دو دقیقه به دنبال خود بكشاند. نمونه یكی از بازیهایی كه شاید اگر نقش اول جذاب تر و بهتری داشت بازی خوبی می شد. بازی Necronomicon ساخت استودیوی Wanadoo است.

شاید بسیاری از ما وقتی بازی را نصب و آن را شروع می كنیم. اصلاً حواسمان به قهرمان داستان نباشد. شاید هم اصلاً بازی طوری نباشد كه شخصیت قهرمان آن برایمان مهم باشد. بازیهای اكشن اول شخص و استراتژی كه در ایران طرفداران زیادی دارند از این نوع بازیها به شمار می روند. این گونه بازیها معمولا خالی از هر گونه داستان جالب هستند و هدف اصلی در بازی، پیشروی و تمام كردن مراحل است؛ به عنوان مثال بسیاری از بازی كننده های ایرانی بازی Medal of Honor: Underground اصلاً متوجه تغییر شخصیت اول آن در میانه بازی نمی شوند. هنگامی هم كه كمی به سناریوی یك بازی اكشن اول شخص خوب توجه می شود، بازی جالبی مانند XIII از آب در می آید كه می تواند شما را درطول بازی برای اطلاع پیدا كردن از داستان قهرمان آن دنبال خود بكشاند.

اما چطور یك شخصیت مانند كراش بندیكوت( Crash Bandicoot ) كه اصلاً هویتش معلوم نیست. به قهرمان جهانی تبدیل می شود و همه بازی كننده ها عاشق كارها و حركات او می شوند؟ شاید اگر به حرفهای جیسن رویین، خالق این شخصیت دوست داشتی توجه كنیم. خالی از لطف نباشد:

هیچ فرمول خاصی برای طراحی یك شخصیت موفق وجود ندارد؛ ولی توجه به عقاید مخالف برای من همیشه در اولویت بوده است به نظر من چیزی كه باعث می شود كراش محبوب باشد این است كه هیچ پس زمینه ای از آن برای خریدار معلوم نیست. كراش برای مخاطبان مختلف معانی مختلف دارد هر كس بر طبق ایده خود می تواند كراش را جوان، پیر، دختر، پسر، ژاپنی، آمریكایی یا هر چیز دیگر ببیند: ولی مساله مهم این است كه بیشتر خریداران برای اولین بار كراش را در پوسترهای تبلیغاتی می بینند و از آن خوششان می آید. به نظر من اگر قهرمان بازی نتواند باعث فروش بازی شود به هیچ دردی نمی خورد! (برگرفته از سایت رسمی Naughty Dog ).

جالب است بدانید آقای روبین. به عنوان راهنمایی، كراش را یك پاراملس گونی، از نژاد پلی پروتوند!، خانواده پراملیدایی معرفی كرده كه غالباً با نام بند یكوت شناخته می شود.

قهرمان های بازی در بازیهای ماجرایی، نقش بسیار پررنگ تری دارند، بخصوص در بازیهایی كه ادامه پیدا می كنند. اصولاً ادامه دار شدن یك بازی، مستقیماً به موفقیت قهرمان آن در جذب مخاطبان بستگی دارد یكی از موفق ترین بازیهای چند شماره ای در زمینه شخصیت پردازی، شاید سری بازیهای رزیدنت اوایل ( Resident Evil ) ساخته شینجی میكامی،كارگردان ژاپنی تبار و مشهور بازیهای رایانه ای، باشد. كریس شاید محبوب ترین شخصیت این سری بازیهای است كه اولین بار رزیدنت اویل را با دیدن او آغاز كردیم. در شماره های بعد، كریس ناپدید می شود و شاید بسیاری از بازی كننده ها وقتی در رزیدنت اوایل2 به اتاق كریس می رفتند و دورنگار او را می خواندند، دلشان برای كریس تنگ می شد. كریس در شماره چهارم از بازیهای رزیدنت اوایل كه رمز: ورونیكا( Code:Veronica ) نام دارد، در میانه بازی به طور غافلگیر كننده ای وارد بازی می شود صحنه بازگشت كریس كه انصافاً كارگردانی بسیار عالی ای دارد، اشك را به چشمان بسیاری از بازی كننده های قدیمی می آورد اما شاید شخصیتی پررنگ تر از كریس در این بازیها وجود دارد كه بسیار قابل توجه است. آلبروسكر، نقش منفی ماجرا نیز یكی از عوامل موفقیت رمز: ورونیكا بود شاید با بازی كردن این بازی، به ارزش یك شخصیت ضد قهرمان خوب پی ببرید: چیزی كه بسیاری از بازیها فاقد آن هستند.

معروف ترین مثال در این زمینه، بازی مثال گیر ( Metal Gear ) است. اگر از طرفداران بازیهای اكشن و كماندویی باشید. مطمئناً هم مثال گیر و هم بازی مشابه آن، اسپلینترسل ( Splinter Cell ) را دیده اید. با این كه این دو بازی تقربیاً هم رده هستند، ولی هیچ وقت اسپلینترسل نتوانست محبویتی حتی تا نیمی از محبوبیت مثال گیر پیدا كند. مثال گیر همه موفقیت خود را مدیون شخصیت پردازی بی نظیر كارگر دانش است. كاراكترهای منفی آنقدر عالی در بازی پرداخته می شوند كه تك تك به قهرمان هایی برای بازی كننده ها تبدیل می شوند. این شخصیت ها معمولاً كاملاً سیاه نیستند و به عنوان مثال شما هیچ وقت پس از مبارزه و شكست دادن ومپ، فورچون یا مردچاق و شنیدن داستان زندگی آنها، احساس پیروزی نمی كنید.

در برابر این همه ضد قهرمان دوست داشتنی، اسنیك، نقش اول سری بازیها، یك سوپر قهرمان به شمار می آید. در شماره اول بازی، گام به گام با اسنیك همراه بودیم، از داستان زندگی او آگاه می شدیم و در تصمیم گیریها به او كمك می كردیم؛ ولی در شماره دوم خبری از اسنیك نیست. نقش اول بازی یك كماندوی دیگر است كه شاید از همان اول بازی تنها به علت این كه او اسنیك نیست. از طرف همه بازی كننده های مورد نفرت قرار می گیرد آن وقت پس از گذشت مدتی از بازی، وقتی اسنیك به عنوان یك شخصیت جانبی وارد ماجرا می شود آن چنان مورد استقبال بازی كننده ها قرار می گیرد كه همه همراهی با او را انتخاب می كنند؛ ولی باز هم تا آخر داستان داغ بازی كردن با اسنیك بر دل بازی كننده ها می ماند و این تجربه به شماره بعدی موكول می شود از دور خارج كردن یك قهرمان صد درصد محبوب، خطری بود كه سازنده های مثال گیر متحمل شدند و نتیجه آن فروش بی سابقه مثال گیر 2 و انتظار بی اندازه بازی كننده های برای دیدن شماره جدید بازی است.

برگرفته از روزنامه جام جم

UserName