• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5054
  • پنج شنبه 1383/3/7
  • تاريخ :

در اشتیاق روی تو

 مناجات الراغبین


گفته بودم به خیال روی تو بینم در خواب

شب زسودای سرزلف توام خواب كجاست
خدای من!

كوله بارم اگر چه از توشه راه تهی است، انباشته از توكل كه هست.

الهی ان كان قل زادی فی المسیر الیك فلقد حسن ظنی بالتوكل علیك و ان كان جرمی قد اخافنی من عقوبتك فان رجائی قد اشعرنی بالامن من نقمتك...

اگر چه از پنجه های وحوش گناهانم بر چهره ام خون ترس نشسته است.

اگر چه دستم از آنچه كرده است می لرزد و اگر چه موریانه های بیم، استواری پاهایم را سست كرده است، دلم امیدوار رحمت توست و خاطرم جمع لطف تو.

اگر چه خزه گناهانم مرداب دلم را هر لحظه به عفونت عذاب نزدیك می كند، آفتاب اطمینان به تو هنوز در آسمان وجودم می درخشد.

و ان كان ذنبی قد عرضنی لعقابك فقد آذننی حسن ثقتی بثوابك و ان انامتنی الغفلة عن الاستعداد للقائك فقد نبهتنی المعرفة بكرمك و ألائك و ان اوحش ما بینی و بینك فرط العصیان و الطغیان فقد آنسنی بشری الغفران و الرضوان...

اگر خواب سرد زمستانی گناه دلم را به انجماد كشیده است، نسیم بهاری اعتماد به لطف تو درآوندهای دلم هیجان تازه آفریده است.

اگر دانه وجودم در زیر خاكهای غفلت و نسیان، در اشتیاق دیدار خورشید تو، شكفتن را از یاد برده است شناسایی سبزینه فطرتی كه تو در وجود نهاده ای سر می شكفد و در اشتیاق تو رشد می كند.

اگر گناه و غفلت، استعداد لقای تو را در وجودم به خواب برده است، عرفان كرامت و بخششت هر لحظه بر دیواره تن خسته ام آونگ می شود.

اگر گناه و طغیان و عصیان من هر لحظه میان من و تو حصار می شود نسیم مژده غفران و رضوان تو از ورای این حصار در من روح تازه می دمد و در شریان گناه، خون امید به بخشش می دواند.

خدایا!

اگر معصیت من، میان من و تو حجاب می شود، اعتقاد به كرم تو پرده می دراند و دیوار می شكند.

خدایا!

در زیر بار سنگین گناه، دلخوشیم به دستهای مهربان توست.

اسئلك بسبحات وجهك و بانوار قدسك و ابتهل الیك بعواطف رحمتك و لطائف برّك ان تحقق ظنی بما اومله من جزیل اكرامك و جمیل انعامك فی القربی منك والزلفی لدیك و التمتع بالنظر الیك...

به پاكی و تنزه زیبایی و جمالت و به روشنایی مقدس ذاتت از تو می خواهم و تمام وجود رگه های عاطفی لطفت را بهانه می كنم و شاخه های پربار مهرت را می تكانم كه قله ای را كه با قلم گمان در صفحه ذهن از بخشش و كرامت تو تصویر كرده ام عینیت و تحقق ببخشی.

و پرنده زیبای انعام تو را كه با دستهای رؤیا به بغل گرفته ام وجود خارجی ببخشی و این همه راه را كه در جاده آرزوها به تو نزدیك گشته ام بازم مگردانی و بالهای آرزوی مرا در آسمان آبی رحمتت مسوزانی و از چشم خیال كه تابحال به تو می نگریسته ام نقبی به بصیرت دل بزنی.

وها آنا متعرض لنفحات روحك و عطفك و منتجع غیث جودك و لطفك، فارمن سخطك الی رضاك، هارب منك الیك، راج احسن مالدیك.

و من اینك درخت وجود خویش را در مسیر نسیم روح افزای تو قرار داده ام و دهان تشنه گلبرگهای وجودم را رو به باران تو گشوده ام.

خدایا! كودك دلم هراسناك و بیم زده،" خائفاً یترقب" از آتش شعله ور خشم تو و هیمه های خویش به دامن تو می گریزد، از تو، به تو پناه می برد.

هارب منك الیك.

خدا! و هنوز بهترین گل بوستان تو را می طلبد و بهترین میوه رحمت تو را آرزو میكند. و زلالترین چشمه لطف ترا له له می زند و بر زمین بخششهای تو، پای اعتماد می كوبد و نگاه توجه آمیز و عنایت آكنده ترا امید می بندد.

الهی ما بدأت به من فضلك فتممه و ما وهبت لی من كرمك فلا تسلبه و ما سترته علی بحلمك فلا تهتكه و ما علمته من قبیح فعلی فاغفره.

خدایا! تو كه درخت فضل را رویانده ای، به میوه بنشان.

تو كه كرم را بنا نهاده ای، به اتمام رسان.

تو كه دانه لطف كاشته ای، آبیاری كن.

" درون تیره ای دارم زخواطرهای نفسانی

به سینه مطلعی از روزن نور و ضیا بگشا".

خدایا! آنچه را كه بر من بخشیده ای باز پس مگیر.

نعمتهای تو را نه فقط قدر نمی دانم و سپاس نمی گذارم كه حتی نمی شناسم.

من استحقاق این همه كرم ندارم، اما تو كه از ازل به استحقاق ننگریسته ای، ما را برای این همه كه تو بخشیده ای چه حقی بر تو بوده است؟

خدایا! نكند كه پرده ای را كه خود كشیده ای پاره كنی، طشتی را كه خود مخفی كرده ای از بام بیفكنی و رازی را كه خود نهان داشته ای برملا كنی.

خدایا!

قبل از آنكه طوفان خشم تو حجاب از گناهان من كنار زند تو خود همه را ببخش.

الی استشفعت بك الیك و استجرت بك منك، اتیتك طامعاً فی احسانك راغباً فی إمتنانك مستسقیاً وابل طولك، مستمطراً غمام فضلك، طالباً مرضاتك، قاصداً جنابك، واردا شریعة رفدك، ملتمساً سنی الخیرات من عندك وافداً الی حضرة جمالك مریداً وجهك، طارقاً بابك مستكیناً لعظمتك و جلالك فافعل بی ما انت اهله من المغفرة و الرحمته ولا تفعل بی ما انا اهله من العذاب و النقمة برحمتك یا ارحم الراحمین.

خدایا!

برای آنكه نزد تو آیم در جستجوی شفیعی بودم، واسطه ای می جستم تا مرا به حضورت بپذیری، میانجی طلب می كردم تا مرا از درت نرانی.

و خدایا! مهربان تر از تو نیافتم.

چه كس این گناه مجسم را در پیش تو میانجیگری خواهد كرد؟!

چه كس این عصیان محض را واسطه خواهد شد؟!

چه كس شفاعت نافرمانی یك عمر خواهد كرد؟!

از خوان تو با نعیم تر چیست

و زحضرت تو كریم تر كیست.

خدایا!

برای آمدن به نزد تو هم تو را شفیع قرار می دهم.

خدایا!

از آفتاب تو به سایه تو پناه آورده ام.

خدایا!

من بال طمع، متواضعانه بر پای احسان تو پهن كرده ام.

خدایا!

این دل خسته پای رغبت به سوی تو می دواند و این دست شكسته جبر تو طلب می كند و این قامت به كمان نشسته توان از تو می جوید.

خدایا!

این زبان چون لایه های كویر ترك خورده گناه زلالی باران رحمت تو را له له می زند.

و این برگهای پژمرده دل خنكای نسیم رضایت تو را آرزو می كند.

خدایا!

كبوتر دل به یاد گردش به دور بارگاه تو می تپد.

خدایا!

این جان در اشتیاق روی تو می سوزد.

خدایا!

این چشم بهانه تو را می گیرد و اشك می ریزد.

خدایا!

این ریه ها به شوق تو تنفس می كنند.

خدایا!

سینه در هجران تو آتش گرفته است.

خدایا!

 این پنجه ها در طلب چشمه بی انقطاع تو به خاك می روند.

خدایا!

این دستها عمری سحوری در خانه تو را رها نكرده اند.

خدایا!

خون رگها به جستجوی تو در گردش است.

خدایا!

با من آن كن كه تو شایسته آنی از آمرزش و بخشش و رحمت و نه آنكه من سزاوار آنم از عذاب و مجازات و نقمت، بحق رحمتت ای هر چه جوی لطف از چشمه جود تو.

سید مهدی شجاعی

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
یك دست جام باده و یك دست زلف یار

یك دست جام باده و یك دست زلف یار

یك دست جام باده و یك دست زلف یار
نسیم یاد تو بر دل

نسیم یاد تو بر دل

نسیم یاد تو بر دل
با دستهای تهی از طاعت

با دستهای تهی از طاعت

با دستهای تهی از طاعت
در یافتی از مناجات خمس عشره

در یافتی از مناجات خمس عشره

در یافتی از مناجات خمس عشره
UserName
عضویت در خبرنامه