• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3654
  • پنج شنبه 1383/3/7
  • تاريخ :

آمدنم دور نیست


باغها را چراغان كنید؛

بوى انار، مشام پرستوها را دیگر نمى‏گزد.

زاغكى، زیر سرو بن خزیده است؛ پیدایش كنید؛ به ‏خم رنگ بیندازیدش، طاووس مى‏شود.

امروز همه از دایره بیرون‏ترند. (1)

كمرها كه آلوده صد بندگى بودند، شال همت ‏به ‏خود پیچند كه پیچ و تاب راه هنوز بسیار است.

تاجهایى كه مرداب افكندگى، قى مى‏كردند، اینك تكه ‏پاره‏هاى سنگ فرش بازارند.

آمدنم، مثل شعر، ناگهانى است؛

مثل سبزه، نقاش زمین است؛

مثل گریه، با خود هزار عاطفه مى‏آورد؛

به شیرینى یارى است كه رقیب مومیایى او، شمع را به عزا نشانده است.

آمدنم، مثل تحویل سال است؛ پر از خنده و دیدار.

آمدنم، آمدنى است.

فانوس‏ها را یك ‏یك به كوچه آورید؛ درآبگینه‏هایشان آتش بریزید، تا در صبح استقبال، كسى ‏دلمرده نباشد.

غنچه‏ها را دیگر، چشمه‏هاى خون نخوانید. ابرها، پیغام طراوت مى‏گزارند، گریه آسمان نیستند. من در راهم. اندك آب خود را به خاك راه آلوده نكنید. من با خود یك اقیانوس ابر آورده‏ام؛ همه از بهر شماست.

شنیده‏ام بچه مرشدهاى خاخام، عكس مرا مى‏دزدند، حمایل مى‏كنند، و كنار نیل مى‏روند، تا چند گرم مهربانى از خدا پس انداز كنند.

شنیده‏ام از پشت ابرهاى سیاه و سرد، بر سر شما آهنهاى گرم مى‏ریزند.

شنیده‏ام با شما آن مى‏كنند كه عجوزه‏هاى روستاى‏ پایین رودخانه، با گنجشكان بى‏آزار.

شنیده‏ام فرعون زاده‏هاى اهرام خو، به شما مى‏خندند و غیبت مرا تسخر- نیشخند- مى‏زنند.

به آن گورهاى ایستاده بگویید: موسى، برادر من، جمله شما را به هیچ فروخت، و اگرهیچ، سایه‏اى ‏مى‏داشت، شما را از آن نیز بهره نبود.

بگویید: هیچستان شما، از روى نیل تا پایین آن‏است؛ آنجا كه فرعون براى شما میراث گذاشت.

به آنها بگویید: آسمان حجاز به نیاى من گفته است: شما همان نامردمانى هستید كه از گاو موسى شیر به‏ لب و دهان خود پاشیدید، اما دختران خود را هلهله كنان ‏به نكاح گوساله‏ى سامرى در آوردید. كابین آن را هم ‏ستاندید: چهل سال سعى بى صفا.

من از مقدار شما بیشم.

حدیث ‏خار و گل، یا شمع و پروانه، یا تشنه و آب، یا باغ و بهار، رها كنید كه اینها همه كهنه ردایى است نخ ‏نما. ندبه بخوانید؛ ندبه همیشه تازه است. ندبه هر روز شما را جمعه مى‏كند.

كاش همیشه كودك مى‏ماندید، و با من به همان‏ زبان گریه سخن مى‏گفتید. چقدر دوست دارم این تنها زبان زنده را.

گریه تنها زبانى است كه دروغ را نمى‏شناسد، و درس فریب  در واژگان مدرسه او نیست.

حسرت نخورید به روزگار كسانى كه در بازارمى‏ایستند، و در خانه نشستن را از یاد برده‏اند. روز بیدارند، و شب نیز بیدار.

حسرت، وقف تازه جوانى است كه در پاى حبیب‏ « سر و دستار نداند كه كدام اندازد» (2) و با آواز قناریها، تا آخرین ایستگاه پرستوها پرواز را خریده ‏است.

مرا بخواهید؛ اگر بهاى آن شكستن‏ است؛ ماه ‏بى‏ شكستن تمام ‏نمى‏شود.

از من برخیزید؛ اگرآخر آن نشستن است. شمع ازشعله برخاسته، نشست.

ترازوى نیاز شما از نماز هم پر مى‏شود؛ كفه آن را به زر نیالایید.

آفت عشق را بشناسید: بى‏تابى است.

آمدنم، دور نیست.

معشوقه به سامان شد

تا باد چنین بادا

 كفرش همه ایمان شد

 تا باد چنین بادا

 ملكى كه پریشان شد

از شومى شیطان شد

 باز آن سلیمان شد

 تا باد چنین بادا

 یارى كه دلم خستى

 در بر رخ ما بستى

 غمخواره یاران شد

 تا باد چنین بادا

 شب رفت صبوح آمد

 غم رفت فتوح آمد

 خورشید درخشان شد

 تا باد چنین بادا

 عید آمد و عید آمد

 یارى كه رمید آمد

 عیدانه فراوان شد

 تا باد چنین بادا (3)

پى‏نوشت ها:

1- دور تو از دایره بیرون تر است از دو جهان قدر تو افزون تر است نظامى،( مخزن الاسرار)

2- اى خوشا دولت آن مست كه در پاى حریف سرو دستار نداند كه كدام اندازد (حافظ)

3- دیوان شمس، تصحیح فروزانفر، ج 1، صص 56، 55.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
دعای ندبه

دعای ندبه

دعای ندبه
بیا، بیا كه سوختم...

بیا، بیا كه سوختم...

بیا، بیا كه سوختم...
پشت درهای سبز انتظار

پشت درهای سبز انتظار

پشت درهای سبز انتظار
ندبه های دلتنگی

ندبه های دلتنگی

ندبه های دلتنگی
UserName
عضویت در خبرنامه