• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2441
  • دوشنبه 1381/8/6
  • تاريخ :

سخنت را شنیدم

وقتی ماه چهره در نقاب افق می کشد، ستارگان به انسان ها چشمک می زنند و فضای زیبایی را به وجود می آورندسرمایه های زیادی در دل شب نهفته است .

دانشمندان با مطالعه در شب ، به مراحل عالی علمی رسیده اند و بندگان عابد ، با راز ونیاز شبانه ، به مقام بندگی خدا دست یافته اند و بر افق انسانیت پرتو افشانی کرده اند، پس شب زیباست ...

مطالعه و تحقیق در شب و زمزمه بندگی خدا، راه پیشرفت و تکامل را بوجود می آورد .

کاروان سالاران نیزچنین می گویند : " تا شب نروی روز به منزل نرسی."

آری شب زیباست . لیکن در این بازار پر رونق زیبایی و عظمت ، بعضی با تلف کردن وقت و شب نشینی های مسموم ، به انحرافات اخلاقی کشیده شده و گاهی نیز با سرقت و دزدی عمر خویش را تباه می کنند و از قله فضیلت و انسانیت، به دره تباهی و تیره بختی سقوط می کنند.

عابد شب زنده دار و مرد دزد راه زن هر دو شب خیزند اما این کجا و آن کجا

آنکه به شب زنده داری برمی خیزد، با اراده ای مقدس و استوار، راه خیر و صلاح را پیش می گیرد.

و آنکه به دزدی و راه زنی می پردازد، با اراده پست شیطانی راه تیره روزی و تباهی را می پیماید ، اما برای هر گناه کاری راه امید باز است تا با تصمیمی جدی و اراده ای آهنین، خود را از منجلاب آلودگی ها و تباهی ها به قله شرافت و سربلندی برساند.

" فُضیل" فرزند "عیاض " در سال 105 هجری در"سمرقند" به دنیا آمد ودر"ابیورد"، از شهرهای "خراسان قدیم" بزرگ شد و به جوانی رسید.

فُضیل، جوانی باهوش، زیبا، خوش استعداد، پرتوان ، درشت هیکل وشجاع بود. اما در معاشرت دوستان ناباب ، به راه زنی و سرقت روی آورد.

او سالیانی را در فاصله دو شهر " ابیورد " و "سرخس" به راه زنی مشغول بود و شرارت راه زنی او چنان اوج گرفت که کمتر کاروانیجرأت می کرد شبانه در آن مسیرحرکت نماید.

فُضیل به خاطر بدنامی و رسوایی نتوانست درشهر خود بماند، بدین جهت سر به بیابان گذاشت و در شهر کوفه اقامت گزید و به حرفه نامشروع و خطرناک خود ادامه داد.

او به دزدی اموال مردم مبتلا شده بود ، دزدی اگرچه خود به تنهایی عملی زشت و ناپسند است اما لغزش ها وفسادهای دیگری را هم بدنبال دارد. این بیماری گاهی چنان مزمن و مسری می شود که احساس و عاطفه ، عقل و شعور، وجدان و دین و در نهایت غیرت و شخصیت انسان را نیز در کام خود می سوزاند.

فضیل جوان، به خاطر رفتار زشت خود، بسیار بدنام ، بی ارزش و مورد تنفر و انزجار همگان واقع شده بود ، چنین کسی نمی توانست مانند جوانان دیگر در میان مردم سر بلند باشد.

روزهای زندگی فضیل با پریشانی و آوارگی و تلخی می گذشت روزی هنگام عبور از کوچه ای ، چشمش به دختر جوان و زیبایی افتاد ، دل به دنبال چشم رفت و دختر جوان ، فضیل جوان را سخت گرفتار خود ساخت و اختیار از او ربود!

شب فرا رسید ، صبر کرد تا کوچه از رفت و آمد آرام گیرد. شب به نیمه نزدیک می شد، او به سمت خانه دختر جوان راه افتاد ، در حالیکه آماده می شد تا از دیوار خانه اش بالا رود و برگ دیگری بر اوراق گناهان و انحرافات خود بیافزاید ، ناگاه صدای شب زنده داری را شنید که با خدا راز و نیاز می کرد...

او در دل شب به قرائت قرآن مشغول بود و سوره "حدید" را می خواند، گویی سروش غیبی مأمور شده بود تا نغمه سر دهد و"فضیل گناه کار" را از این نقشه شیطانی بازدارد!

آوای قرآن همسایه با این آیه در گوش او طنین انداخت. " آیا وقت آن نرسیده است که دلهای اهل ایمان را در برابر یاد خدا و آن چه از روی حق نازل شده ، خاضع و فروتن و مطیع گردد؟ "

فضیل با شنیدن این سروش وحی ، تکانی خورد ، به خود لرزید و ناله سر داد : پروردگارا سخن تو را شنیدم ، دلم منقلب شد.از فکرشیطانی خود منصرف گردید ، آشفته حال و بی اراده ، در کوچه ها به راه افتاد. در راه، گذرش به میدانی افتاد که کاروانی بار انداخته بود و یکی از افراد دیگران را برای نماز بیدار می کرد تا پس از نماز، کاروان به سفر خود ادامه دهد. اما یکی از آنان گفت : هوا خوب روشن نشده و هنوز برای حرکت زود است ، ممکن است مورد هجوم و غارتگری " فضیل بن عیاض " واقع شویم.

فضیل آشفته حال، با شنیدن این سخن ، سخت ناراحت شد . عجب ! من تا به این حد خطرناک بودم ؟ خواب راحت را از چشم ها می گرفتم؟ فضیل به کاروان نزدیک شد و با ناله گفت : شما با خیال راحت می توانید حرکت کنید. دیگر " فضیل راه زن " وجود ندارد، فضیل من هستم، من دیگر توبه کردم و از اعمال گذشته خود دست کشیدم ........

فضیل از ظلم و ستم ، گناه کاری و تجاوز به جان و مال مردم دست برداشت و تا توانست ضررهایی را که به دیگران زده بود ، جبران کرد .

 پس از مدتی اقامت در کوفه، روانه حج گردید . در مکه اقامت گزید و به عبادت و خدمت بندگان خدا پرداخت و بر اثر این انقلاب درونی و اراده استوار، گمراهی را به هدایت تبدیل کرد. به حضور امام جعفر صادق رسید و نزد آن حضرت به تحصیل دانش پرداخت ودر شمار یاران آن حضرت درآمد و به دیگران نیز علم آموخت.وی بیشتر عمر 82 ساله خود را در کنار کعبه ، به عبادت و تحصیل فضایل انسانی گذراند و از پارسایان معروف و مورد اعتماد شهر به شمار می رفت.

فضیل  روز عاشورای سال 187 هجری مطابق با 803 میلادی در شهر مقدس مکه چشم از جهان فروبست و در سرزمین وحی، با سر افرازی و عاقبتی خیر ونیکو ، در دل خاک آرمید.  

UserName