• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3929
  • پنج شنبه 1383/2/31
  • تاريخ :

آهوی وحشی ( ارسالی از طرف یكی از كاربران )


آنانكه ظهور و حضور بی واسطه تو را ای جان درك خواهند كرد بی گمان مردمی خوشبختند. چه فارغند از غم چه شادند از گسترش عدل و چه خوشخبتند. آنها آیا حال ما را درك خواهند كرد. آیا بر این زمانه ی ما كه آكنده از رنج، ظلم، بی عدالتی و منكوب شدن كرامت های انسانی نظری خواهند افكند. در میان این هجوم درد تنها امیدم كلامی است از تو ای پاك ای یگانه كه گفته ایی " ما در رعایت حال شما كوتاهی نمی كنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم".

تو می آیی و به انسان معنا می بخشی ، تو می آیی و حق را عریانِ عریان عرضه می داری ، تو می آیی و داد را كه اینك سكه ای بی بهاست دوباره به گردش می آوری، تو می آیی و لبخند را و نان را و عشق و آزادی و آگاهی را قسمت می كنی. تو می آیی و راه دروغ و ریا و تزویر و زر و زور را مسدود می كنی، تو می آیی و با آمدنت بهشت را بر زمین نازل می كنی. ما را كه فرو رفته در تلخكامی رنجیم دریاب، دریاب، دریاب ای جان.

سر هوای یار دارد، من كیم؟

لب نوای یار دارد، من كیم؟

چشم با اشكش بگوید، من كیم؟

دل هماره خود بجوید، من كیم؟

من كیم؟ یك عاشق زار و نزار

هوشم از كف رفت و گردیدم خمار

لاله را دیدم بسان لعل او

سوسن صحرا چو او از رنگ و بو

سرورا دانم كمان از قامتش

دست من كی می رسد بر ساحتش

مذهب او نیست راندن از بَرَش

عاشق خود كی براند از درش

عشق خواندم كار خود را!؟ وای وای!

پس روا باشد بگریم های های

در بَرش راضی شدم بر بندگی

مانده ام اینجا ز شور زندگی

سرورم آیا به پیش پای خود

می شود خوانی مرا شیدای خود؟

گربخوانی، پر گشایم بر فلك

 آنچنان تا من شوم رشك ملك

گویمت: آقای من، مولای من

ای فدای پای تو بالای من

آهوی وحشّی طبعم پا گرفت

ذكر «یا مهدی» من بالا گرفت

گر كنی بهر شكارش پهن دام

دام تو در چشم او مانند جام؛

جام می، لبریز و سرشار از سرور

می رود در دام با فخر و غرور

می كند سر را بلند او از فرود

 خواند او با خود؟ نه، با تو این سرود:

آمده اینك به سویت واله ات

شمع من بنگر منم پروانه ات

گر بِرانی من بگویم مرحبا

 وركشی اینك بگویم هَبَّذا

كشتنم؟ آری، بُود تفسیر عشق

بهر كشتن چیست به؟ شمشیر عشق

عشق تنها مردن و خندیدن است

عشق تنها مرگ را بوسیدن است

عشق یعنی گریه چون ابر بهار

عشق یعنی سالها در انتظار

عشق یعنی گریه بر راه عزیز

عشق یعنی سر به درگاه عزیز

عشق یعنی جستجویی ناتمام

عشق یعنی گفتگویی با امام

عشق یعنی بهر او زندان شدن

عشق یعنی جانب یزدان شدن

عشق یعنی استغاثه از خدا

عشق یعنی از جهان گشتن جدا

عشق یعنی فارغ از دنیا شدن

 عشق یعنی بهر او هر جا شدن

عشق یعنی جستجو از بهر یار

عشق یعنی عاشقی چون مهزیار

عشق یعنی با خودش گفتن نیاز

عشق یعنی بهر او رفتن حجاز

عشق یعنی سینه را فانوس كن

 چشم خشك خویش اقیانوس كن

عشق یعنی باب مهرش بازكن

 عشق یعنی دردِ دل آغاز كن

عشق یعنی یك شبی بی خواب شو

عشق یعنی از تبش بی تاب شو

عشق یعنی قفل دل را باز كن

عشق یعنی نغمه ات را ساز كن

عشق یعنی در گذشتن از سها

عشق یعنی رفتنت تا سامرا

سامرا گفتم دلم بی تاب شد

فكر و ذكرم باز آن سرداب شد

آتش عشقش مرا سوزانده تن

أیّها النّاس! اسمعوا لی لحظةً

آخر ای مردم! كجا غایب شد او؟

 آخر ای مردم! چرا غایب شد او؟

آخر ای مردم! فراقش تا به كی؟

 دوری از رخسار ماهش تا به كی؟

آخر ای مردم! یتیمی تا به كی؟

گفتن از درد قدیمی تا به كی؟

آخر ای مردم! جفا را كم كنید

گونه را گُل، اشك را شبنم كنید

دست بردارید از بهر دعا

رحمت واسع بخواهید از خدا

رحمت واسع، خدا را مهدی است

دیگر اینجا، نی گه بد عهدی است

آری، آری، مهدی آن ساقّی عشق

كرده ما را با نگه باقّی عشق

عشقِ مهدی را ز مهد آموختیم

از شرار عشق او، خود سوختیم

او گُل و ما بلبلان عاشقش

او چو شمع و ما همه پروانه اش

گر بیاید جان خود را می دهیم

سر به درگاه جلالش می نهیم

سرورم، مهدی، گُل باغ وجود

ای همه عالم به پایت در سجود

روز و شب از جام عشقت گشته مست

هر كه مهرت گوشه ی قلبش نشست

جان ما قربانی دیدار شد

بی مه رویت جهان غمبار شد

مهدیا! بازآ و ما  را شاد كن

نغمه ی آزادگی فریاد كن

مهدیا! بگذر كلامم قاصر است

عشق تو، آری، همویم ناصر است.

محمدحسین نوروزی

با تشكر از آقای مسعود شریف زاده كه این شعر را ارسال كرده اند .
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
غمشادی پنهان

غمشادی پنهان

غمشادی پنهان
خبری در راه است

خبری در راه است

خبری در راه است
جامِ جَمِ آل عبا

جامِ جَمِ آل عبا

جامِ جَمِ آل عبا
این جشن ها...

این جشن ها...

این جشن ها...
UserName
عضویت در خبرنامه