• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1526
  • چهارشنبه 1383/2/16
  • تاريخ :

وحدت اسلامى از دیدگاه سید جمال‏الدین اسدآبادى

شكى نیست كه هدف نهضت ‏سید جمال‏الدین حسینى - پیشواى بزرگ آزادیخواهى در شرق و فیلسوف سیاسى و اجتماعى شیعه و مصلح دنیاى اسلام و بیدارگر اقالیم قبله - ایجاد پایگاه ضد استعمارى بود در شرق، و ایجاد اتحاد میان مسلمانان و تشكل امت قرآن در برابر استعمار، و نجات ایران و ایرانى بخصوص، چنانكه خود، در این باره، مى‏گوید:

«اگر چشم من، در او، خیرعبادالله  نباشد كور باد بهتر است. و اگر دستم براى سعادت مخلوق نكوشد از بركت‏ باز ماند. و اگر پایم در راه نجات امت محمدیه قدم نزد، شكسته شود. این است مذهب من و این است مشرب من. و امید آن دارم كه جناب جلالت مآب اجل، به قدر اقتدار خود، در خیر ایرانیان مسكین فلك ‏زده بكوشند... (1)

... مرا در این جهان، چه در غرب باشم و چه در شرق، مقصدى نیست جز آنكه در اصلاح دنیا و آخرت مسلمانان بكوشم. و آخر آرزویم آن است كه چون شهداى صالحین خونم در این راه ریخته شود... این همه را نوشتم [درباره چگونگى تبعید او و شكنجه‏هایى كه بر او رفته بود]، تا این كه بدانید این مصائب همه بر بدن من وارد آمد، ولى در همه این حالات، روح من مسرور بوده و هست و خواهد بود و بلاشك بعضى ایرانیان خواهند دانست كه من براى اصلاح احوال صورى و معنوى ایشان تا هر درجه ایستادگى دارم...»

سید جمال‏الدین خود، درباره اهمیت هدف خویش و موضع دشمنان و پایدارى خود، چنین مى‏گوید:

«... بلى باید وقایع زمان گذشته و حال، در هر چیز، مشابه باشد. چون اشرار همگى - اگرچه در ازمنه مختلفه به عالم وجود قدم نهند - از یك شجره خبیثه مى‏باشند و اعمال و اقوالشان همیشه مشاكل و مماثل بوده است. و سنت الهیه هم در عالم خلق، على الدوام، بر نهج واحد بوده و خواهد بود. اكنون باید منتظر عجایب قدرت الهى شد. من حق نصیحت دینیه را به جا آوردم و در سلوك طریق حق، خوف و جزع كه لازمه غالب نفوس است‏ به خود راه ندادم، و به سبب اوهام باطله، از انذارات دم نبستم...

ما در كوچه‏ها سرمان را از خجلت نمى‏توانیم بلند كنیم. رجال و زعماى قوم ما، دست انگلیسى‏ها را مى‏بوسند.

اى خواننده! اگر از وضع سپاه و لشكر ما بپرسى، همین كافى است كه بگوییم ژنرال وود انگلیسى، رئیس كل قواى مملكت مصر مى‏باشد. و او را براى اضمحلال و محو كردن ما فرستاده‏اند. دست فرزندان مصرى را در قاهره و اسكندریه از كارها كوتاه و به جاى آنان افراد انگلیسى گمارده‏اند. ... چون مسلمانان هند، با كثرت عددشان، غالبا اصحاب مكنت و ارباب غنا و ثروت مى‏باشند، و در اسلامیت‏ به غایت ثابت و پایدار و در حمایت دین و ملت، با ضعف اجسادشان جان نثار... در جمیع جوامع بلدان مشهوره آنها، با وعظهاى دلنشین و احادیث ‏خیرالمرسلین، در كانون درون آنها آتش افروزم... و صداى «یا لثارات الاسلام‏» بلند كنم... و علم اتحاد اسلامیه را بر دوش و به محاربه دینیه در آن بلاد نیز خروش برآورم... » (2)

این بود كه استعمار و استعمارگران، در برابر این نهضت وسیع و همه ‏گیر، كه به سراسر سرزمینهاى اسلام كشیده شد، سخت مقاومت كردند و در صدد برآمدند تا آثار این جنبش فكرى عظیم و تحرك اجتماعى و اصلاحى و مقاوم را از میان ببرند. در زمان خود سید تا توانستند او را تبعید و شكنجه وآزار كردند. (3) و به تهمتهایى كه هیچ كم خردى نیز، آنها را در حق شخصیتى و عالمى و مصلحى قرآنى و فیلسوفى مسلمان و علوى و حسینى چونان سید جمال‏الدین نمى‏پذیرد متهمش ساختند، و یاران و همفكرانش را سر بریدند،(4) و خود او را معلوم نیست ‏به چه صورت تلف كردند.(5) همین اندازه معلوم است كه نگذاشتند احدى مجلس ترحیمى براى درگذشت ‏یكى از بزرگترین مردان تاریخ و مجاهدان اسلام بگیرد، و جزوه قرآنى براى یكى از سرسخت‏ ترین حامیان قرآن بخواند، و یادى از شهادت - یا درگذشت - یكى از رشیدترین فرزندان حسین (ع) بكند. با این كه درخور بود كه از شخصیتى چون سید جمال‏الدین اسدآبادى، به عنوان یكى از مفاخر بزرگ شرق و اسلام و یكى از اركان استوار عدالت و فضیلت انسانى، بزرگداشتى به جاى آورند چونان خود سید عظیم و بزرگ و طنین افكن... لیكن چه كسى این كار را مى‏كرد؟ و از چه كسى چنین انتظارى مى‏رفت؟ همان قدرتهاى سفیهانه و دد منش كه همواره چون ابرى شوم و دیرگذر، در برابر آفتابهاى حقیقت و فضیلت ایستاده‏اند، و حتى از بردن نام اینگونه رادمردان بزرگ جلوگیرى كرده‏اند. اینان از سید تجلیل مى‏كردند و مصیبت درگذشت او را بزرگ مى‏داشتند؟ یا روشنفكران كه جز اظهار نظر و تظاهر كارى نمى‏كنند و ترس جان و نان، عقاید و افكارشان را نیز تحت الشعاع قرار مى‏دهد؟ یا توده‏ها كه سر رشته ‏داران نگذاشته‏اند سر از چیزى درآورند، و مطلبى را درست‏ بفهمند و مردى را درست ‏بشناسند، توده‏هایى كه همینگونه قدرتها روزى توانستند به خورد آنان بدهند كه على بن ابیطالب نماز نمى‏خواند، و سر حسین بن على سر مردى خارج از دین است! و...

بله، به گفته استاد سید محمد محیط طباطبائى:

«وقتى این خورشید فروزان عالم اسلام، در افق تاریك اسلامبول غروب كرد و در گورستان «مشایخ‏» آن شهر، بى ‏سر و صدا و بى‏نشان، به خاك سپرده شد، گویى روزگار مى‏خواست انتقام كوششهاى او را بر ضد مصالح و منافع فرزندان كامكار شرق و غرب خود، از او بگیرد و پرده‏اى از خاموشى و فراموشى بر نام او فرو افكند. چنانكه در قاهره مصر، كسى از ارادتمندان و دست پروردگان مكتب افاده او جرئت نكردند كه مجلس ختم و ترحیمى، به یاد سید جمال الدین برپا كند همانگونه در تشییع جنازه او، جز چند تن مامور ضبطیه و یكى دو تن از خواص اصحاب عبدالحمید كه آشناى سید هم بودند دیگرى شركت نداشت. اما در همدان و تبریز و تهران، صرف انتساب به او كافى بود كه شخص را، حداقل، در سیاهچال زندان بیفكند، آن هم به فرض اینكه از تیغ دژخیمان استبدادى بتواند جانى به در برد... » (6)

اینگونه بود. و پس از مرگ او نیز اقداماتى صورت گرفت. این اقدامات به طور وسیع در چند جهت ادامه یافت. تاكنون نیز مى‏نگریم كه زبان و خامه استعمار علیه او مى‏گوید و مى‏نویسد. وغرض اصلى و عمده این است كه مسئله اتحاد مسلمانان و بیدارى ملل شرق، كه هسته مركزى آرمانها و تعلیمات سید جمال‏الدین و سرلوحه مقاصد او بود، پا نگیرد و این خطر عظیم استعمار را تهدید نكند. من در اینجا - به مناسبت ‏بحثى كه دارم - تنها به یك جهت، از آن چند جهت اشاره مى‏كنم.

سید جمال‏الدین، در راه هدف بزرگ (اتحاد مسلمین) سفرها كرد. خطابه‏ها خواند، مقالات بسیار انتشار داد. و در این مقصد با عزم راسخ و قدرت منطق و شور ایمان و حماسه عظیمى كه داشت تا آنجا موفق گشت كه در شخصیتهاى بزرگ و متفكران آن روز جهان اسلام تاثیر بگذارد و هدف خویش را تجسم دهد. به عنوان نمونه باید یاد كرد كه مفتى بزرگ مصر، شیخ محمد عبده، در سلك شاگردان سید درآمد و همكار و همگام او شد. و روزى بر «نهج البلاغه‏» شرح نوشت. (7) و چاپ كرد و حتى «خطبه شقشقیه‏» را جزء خطب امام دانست. و با چنین دیدى، نهج البلاغه، را به سراسر سرزمینهاى عرب و اسلام سرازیر كرد، بطورى كه تاكنون بارها نهج البلاغه، در كشورهاى اهل تسنن چاپ شده است و استادان و محققان اهل سنت، آن را به صور گوناگون، با حاشیه و شرح - با حفظ همان متن و عین انتقادات و اعتراضاتى كه از ناحیه امام بر دستگاه خلافت‏ شده است - چاپ كرده‏اند. و این همه، دنباله همان كار شیخ محمد عبده است.

بارى این ایجاد رابطه اسلامى و مقدمات تفاهم، كه به دست ‏سید جمال‏الدین نقشى راستین پذیرفت، استعمار را واداشت تا از راه قلم و تالیف نیز به كار افتد و بكوشد تا رشته‏هاى سید را پنبه كند، و آثار خوب افكار او را محو سازد، و آن وحدتى را كه سید تا مراحل چندى به پی ریزیش توفیق یافته بود، دوباره، به دوگانگى و اختلاف مبدل نماید. البته در این مقصود، توفیق كامل نصیب آنان نگشت، زیرا ملل اسلام روز به روز درباره وحدت اسلامى و دیگر مسائل جهان خود حساسیت‏ بیشتر یافته‏اند. اما بیگانگان - چنانكه گفتیم - به كوشش برخاستند، و در این منظور از پاى ننشستند. از این رو دو گروه را برانگیختند: گروهى خریده شده و مزدور و گروهى معاند، یا سفیه، یا بى‏اطلاع از مبانى مذهب و تاثیر فرهنگ مذهبى در جوهر اجتماع و عنصر مقاومت. و این دو دسته را مامور كردند تا كتابها و مقالاتى بنویسند در توهین به شیعه و مقدسات شیعه و گاه تكفیر شیعه، آن هم یكى پس از دیگرى و در نواحى مختلف كشورهاى اسلامى و با موضعگیریهاى متفاوتى كه داشتند. در همین ایام نیز مى‏نگریم كه دنباله این خیانت رها نشده است و پس از آن همه تحقیق و تفاهم از سوى علماى بزرگ اسلام، سنى و شیعه، باز گاه در ایام حج، مزدوران استعمار با نوشتن و پخش رسالاتى در حمله به شیعه، به دشمنان حج و قبله و قرآن مدد مى‏رسانند... هر كس این كتابها را خوانده باشد و جو انتشار و وقت انتشار آنها را بداند مى‏فهمد كه ما چه مى‏گوییم و مى‏فهمد كه كسان و كتابهایى را كه ما مورد تجلیل قرار مى‏دهیم چه كرده‏اند.


پى‏نوشت ها:

1- «نقش سید جمال‏الدین اسدآبادى در بیدارى مشرق زمین - تالیف سید محمد محیط طباطبایى‏» ص 187.

2- «نقش سید جمال‏الدین ...» ص 187، 189، 194، 195، 246، 274 و 277 سفارش مى‏كنم به همه كه این كتاب را بخوانند. سراسر آن سودمند و آموزنده است. در ملحقات كتاب چند تا از نامه‏هاى سید آمده است: نامه‏اى به ناصرالدین شاه. نامه‏اى به حاجى امین الضرب (هدف من) نامه‏اى دیگر به امین الضرب (علم در بین مردم جاهل) نامه‏اى دیگر به وى (چگونه مرا تبعید كردند.) نامه‏اى دیگر به وى (تهمتهاى ناروا) نامه‏اى به رهبر شیعیان ، میرزاى شیرازى. نامه‏اى به علماى ایران (حملة القران) نامه‏اى به جوانان مصر. نامه‏اى به رئیس دولت عثمانى. آخرین نامه از زندان باب عالى - اسلامبول - به هم مسلكهاى ایرانى و چند نامه دیگر.

3- همان كتاب، ص 192: «چگونه مرا تبعید كردند؟»

4- همان كتاب، ص 166 - 176 : «شهداى راه آزادى‏»

5- همان كتاب، ص 281 نیز كتاب «قصه‏هاى استاد» ص 20 : «شهید راه اسلام و آزادى‏» درباره شهادت سید مولف «تاریخ بیدارى ایرانیان‏» چنین مى‏نویسد: «مرحوم سید جمال‏الدین اسد آبادى را ... از زاویه مقدسه حضرت عبدالعظیم با آن حال فجیع و بى‏احترامى اخراج و تبعید و بالاخره مسمومش نمودند.» ج 1 ص 41.

6- همان كتاب، ص 25.

7- بجز تالیف كتاب «كلمات الامام‏» با مقدمه‏اى شامل تعریفى عظیم از «نهج البلاغه‏» و تالیف كتاب «مقتبس السیاسة‏» در شرح عهد نامه مالك اشتر و سیاست‏ حكومتى امام على بن ابیطالب علیه السلام.

بیدارگران اقالیم قبله، ص 46.استاد محمد رضا حكیمى

در زمین تروریست ها بازی نکنید

در زمین تروریست ها بازی نکنید

در زمین تروریست ها بازی نکنید
امام موسی صدر عامل وحدت اسلامی

امام موسی صدر عامل وحدت اسلامی

امام موسی صدر عامل وحدت اسلامی
پیامی برای امروز

پیامی برای امروز

پیامی برای امروز
به یاد شهدای فاوا

به یاد شهدای فاوا

به یاد شهدای فاوا
UserName
عضویت در خبرنامه