• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 14294
  • دوشنبه 14/2/1383
  • تاريخ :

تفسیر سوره غاشیه

این سوره در مكه نازل شده و 26 آیه دارد:

بسم الله الرحمن الرحیم

هل أتیك حدیث الغاشیة1 وجوه یومئذ خاشعة2 عاملة ناصبة3 تصلی ناراً حامیة4 تسقی من عین ءانیة5 لیس لهم إلا من ضریع6 لا یسمن و لا یغنی من جوع7 وجوه یومئذ ناعمة8 لسعیها راضیة9 فی جنة عالیة10 لا تسمع فیها لاغیة11 فیها عین جاریة12 فیها سرر مرفوعة13 و أكواب موضوعة14 و نمارق مصفوفة15 و زرابی مبثوثة16 أفلا ینظرون إلی الإبل كیف خلقت17 و إلی السماء كیف رفعت18 و إلی الجبال كیف نصبت19 و إلی الأرض كیف سطحت20 فذكر إنما أنت مذكر21 لست علیهم بمصیطر22 إلا من تولی و كفر23 فیعذبه الله العذاب الأكبر24 إن إلینا إیابهم25 ثم إن علینا حسابهم26

محتوای سوره غاشیه:

این سوره كه از سُوَر مكی است بر سه محور عمده تاكید می ورزد :

محور اول، بحث" معاد" است كه مخصوص كیفرهای دردناك مجرمان و پاداشهای شوق انگیز مؤمنان؛ محور دوم، بحث " توحید" است كه با اشاره به آفرینش موجودات ، آسمان ، كوه ها و زمین توجه انسان را  به این سه موضوع اسرارآمیز معطوف داشته ؛ و محور سوم، " نبوت" و گوشه ای از وظایف پیامبر اسلام(ص)را به بحث می گذارد و در مجموع اهداف سوره های مكی را كه تقویت مبانی ایمان و اعتقاد است بررسی می كند.

تفسیر:

در آغاز سوره به نام تازه ای درباره قیامت برمی خوریم كه آن" غاشیه" است، می فرماید:

هل أتیك حدیث الغاشیة          آیا داستان غاشیه به تو رسیده است

غاشیه، از ریشه" غشاوة" به معنی پوشاندن است. انتخاب این نام برای قیامت به دلیل حوادث وحشتناكی است كه ناگهان همه را در بر می گیرد.

بعضی گفته اند: به خاطر آن است كه خلق اولین و آخرین در آن روز برای حساب جمع می شوند.

و نیز گفته اند كه منظور آتشی است كه چهره های كفار و مجرمان را می پوشاند. ولی تفسیر اول از همه مناسبتر است. ظاهراً مخاطب در این آیه شخص پیامبر(ص) است و ذكر اولین آیه به صورت استفهامی از شخص پیامبراكرم(ص) برای بیان عظمت و اهمیت آن روز بزرگ است. بعضی دیگر احتمال داده اند كه مخاطب در این آیه نوع انسان است ولی این معنی بعید به نظر می رسد.

آیه بعدی به بیان چگونگی حال مجرمان پرداخته، می گوید:

وجوه یومئذ خاشعة        چهره هائی در آن روز خاشع و ذلت بار است

ذلت و ترس از عذاب و كیفرهای عظیم آن روز تمام وجود آنها را فرامی گیرد، و از آنجا كه چهره آدمی حالات روحی را بیش از دیگر اعضا منعكس می كند، این آیه اشاره به خوف و ذلتی می كند كه چهره مجرمان را می پوشاند.

بعضی نیز گفته اند: منظور از " وجوه" ، بزرگان و روسای كفر است كه در ذلت عمیقی فرو می روند. ولی معنی اول مناسبتر به نظر می رسد.

آنگاه می افزاید:

عاملة ناصبة:          اینها كسانی هستند كه پیوسته عمل كرده و خسته شده اند.

 تلاش و كوشش زیادی در زندگی به خرج می دهند، ولی در حقیقت هیچ فایده ای جز خستگی نصیبشان نمی شود، نه عمل مقبولی در درگاه خدا دارند و نه می توانند اندكی از آن همه ثروتی را كه اندوخته اند ، با خود ببرند، و نه نام نیكی از خود به یادگار  گذارده اند  و نه فرزند صالحی؛ آنها زحمتكشان خسته و بی نوایند و چه تعبیر رسائی است جمله" عاملة ناصبة" در حق آنان.

برخی در تفسیر این آیه گفته اند: منظور این است كه در این دنیا عمل می كنند، اما جز خستگی و رنج به آخرت نمی برند. و بعضی گفته اند: مجرمان را در دوزخ وادار به انجام اعمال شاقه و طاقت فرسا می كنند تا عذاب بیشتری ببینند. اما تفسیر اول صحیح تر به نظر می رسد.

سرانجام این زحمتكشان خسته و بیهوده گر:

تصلی ناراً حامیة       وارد آتش داغ و سوزان می شوند و با آن می سوزند.

" تصلی" از ماده " صلی" به معنای ورود در آتش و ماندن و سوختن در آن است.

ولی مجازات آنها به همین جا خاتمه نمی یابد، بلكه هنگامی كه بر اثر حرارت آتش تشنه می شوند:

تسقی من عین آنیة      از چشمه ای فوق العاده سوزان به آنها می نوشانند.

آنیة مونث " آنی" به معنی تأخیرافكندن است، و برای بیان فرارسیدن وقت چیزی به كار می رود  و در اینجا به معنی آب سوزانی است كه حرارتش به منتها درجه رسیده است.

و آیه بعد خوراك آنها به هنگام  گرسنگی چنین توصیف می كند:

لیس لهم طعام إلا من ضریع     آنها طعامی جز ضریع ندارند.

در اینكه" ضریع" چیست؟ مفسران تفسیرهای گوناگونی دارند:

بعضی گفته اند: نوعی خار است كه به زمین می چسبد و گیاهی است سمی كه هیچ حیوانی به آن نزدیك نمی شود. ، و قریش این نوع خار را هنگامی  كه تازه بود " شبرق"  و وقتی خشك می شد " ضریع" می نامید . خلیل، از علمای لغت می گوید:  " ضریع" گیاه سبز بدبوئی است كه از دریا بیرون می افتد.

ابن عباس، گفته است: درختی است از آتش كه اگر در دنیا باشد زمین و هر چه را در آن است می سوزاند.

ولی در حدیثی از پیامبراكرم(ص) می خوانیم: ضریع چیزی است در آتش دوزخ، شبیه خار، تلخ تر از صبر( نوعی گیاه بسیار تلخ ) ، و متعفن تر از مردار، و سوزنده تر از آتش، خداوند آن را ضریع نام نهاده است.

بعضی نیز گفته اند: "ضریع" طعامی است ذلت آفرین كه دوزخیان برای رهائی از آن به درگاه خدا تضرع می كنند.

این تفاسیر با هم منافاتی ندارند و ممكن است همه این معانی در مفهوم  این واژه بگنجد.

سپس می افزاید:

یا یسمن و لا یغنی من جوع     نه آنها را فربه می كند و نه گرسنگی را فرو می نشاند.

مسلماً چنین غذایی برای تقویت جسم و فرونشاندن گرسنگی نیست، غذایی است گلوگیر كه خود نوعی عذاب است. آنها كه در این دنیا انواع غذاهای لذیذ و چرب و شیرین را از راه ظلم و تجاوز به حقوق دیگران فراهم كرده، و اجازه ندادند محرومان جز از غذاهای گلوگیر و ناگوار استفاده برند، باید در آنجا غذائی داشته باشند كه " عذاب الیم" آنان گردد. البته نه نعمت های بهشتی و نه عذاب های دوزخی را نمی توان برای ما محبوسان در زندان دنیا توصیف كرد، اینها همه اشاراتی است كه از دور می بینیم.

به دنبال توصیفی كه آیات گذشته از حال مجرمان و بدكاران در جهان دیگر و عذابهای دوزخی ارائه می دهند ، آیات بعد به شرح حال مؤمنان نیكوكار و توصیف نعمتهای بی نظیر بهشتی می پردازند، تا " قهر" را با " مهر" بیامیزد و " انذار" را با " بشارت" همراه سازد. می فرماید:

وجوه یومئذ ناعمة       چهره هائی در آن روز شاداب و باطراوت و غرق در سرور است

به عكس چهره بدكاران، كه در آیات قبل به آن اشاره شده بود كه غرق ذلت و اندوه است.

" ناعمة" از ریشه " نعمة" در اینجا اشاره به چهره هایی است كه غرق نعمت شده و شاداب و نورانی است.

لسعیها راضیة          این چهره چنان می نماید كه از سعی و تلاش خود راضی و خشنود است.

به عكس دوزخیان كه از تلاش و كوشش خود جز خستگی و رنج بهره ای نبردند و " عاملة ناصبة" بودند، بهشتیان نتایج تلاش و كوشش خود را به احسن وجه می بینند و كاملاً راضی و خشنودند. تلاشهائی كه در پرتو لطف خدا به صورت چند برابر،  گاه ده و گاه هفتصد برابر و گاه بیشتر رشد یافته، و گاه با آن جزای بی حساب را دریافت كرده اند: " انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب"( زمر/10)

سپس به شرح این مطلب پرداخته، می گوید: آنان در بهشتی عالی قرار دارند:فی جنة عالیة

واژه" عالیة" ممكن است اشاره به " علو مكانی" باشد یعنی آنها در طبقات عالی بهشتند، و یا " علو مقامی"؛   و مفسران هر دو احتمال را گفته اند. ولی تفسیر دوم مناسب تر به نظر می رسد. هر چند جمع میان دو معنی نیز ممكن است. بعد به توصیف دیگری از این بهشت كه جنبه روحانی و معنوی دارد پرداخته، می افزاید:

لا تسمع فیها لاغیة        در آن جا هیچ سخن لغو و بیهوده ای را نمی شنوی

و هیچ سخنی كه حاكی از نفاق ، عداوت و یا جنگ و جدال باشد ، و یا كینه توزی و حسد، دروغ، تهمت ،  غیبت و نه حتی لغو و بی فایده. و چه آرام بخش است محیطی كه از همه این سخنان پاك باشد و اگر درست بیندیشیم قسمت عمده ای از  ناراحتیهای زندگی دنیا ، شنیدن این گونه سخنان است كه آرامش روح و جان و نظام اجتماعی را برهم زده و آتش فتنه ها را شعله ور می سازد.

بعد از ذكر این نعمت روحانی و آرامش روحی به بیان قسمتی از نعمتهای مادی بهشت پرداخته، می گوید:

فیها عین جاریة  در آن بهشت چشمه جاری است

گر چه" عین" در این جا نكره است و نكره معمولاً دلالت بر فرد دارد ، ولی به قرینه سایر آیات قرآن معنی" جنس" از آن استنباط شده  و به معنی  چشمه های مختلف است .

بعضی نیزگفته اند:  در هر قصری از قصرهای بهشتیان چشمه ای جاری است و مفرد بودن" عین" در اینجا ناظر به آن است. چشمه ای كه مطابق میل بهشتیان به هر طرف كه بخواهند جریان پیدا می كند و نیازی به شكافتن نهر و ساختن بستر نیست. البته وجود چشمه های متعدد علاوه بر افزودن بر زیبایی و طراوت این فایده را نیز دارد كه هر كدام نوشابه مخصوصی دارد و ذائقه بهشتیان را هر زمان با انواع شراب طهور شیرین و معطر می كند.

بعد از ذكر چشمه ها به سراغ تختهای بهشتی می رود و می فرماید:

فیها سرر مرفوعة         در آن باغهای بهشتی تختهایی بلند وجود دارد.

" سرر" جمع " سریر" از ریشه " سرور" به معنی تختهایی است كه در مجالس انس و سرور بر آن می نشینند.

بلند بودن این تختها به خاطر آن است كه بهشتیان بر تمام مناظر اطراف خود مسلط بوده و از مشاهده آن لذت برند. این احتمال نیز وجود دارد كه توصیف این تختها به" مرفوعة" اشاره به گرانبها بودن آنهاست و آن گونه كه بعضی گفته اند از قطعات طلا ساخته شده و مزین به زبرجد و دّر و یاقوت است.

و از آن جا كه استفاه از آن چشمه های گوارا و شراب های طهور بهشتی، نیاز به ظرفهایی دارد، در آیه بعد می افزاید:

و أكواب موضوعة        قدحهای زیبا و جالبی در كنار این چشمه ها گذارده شده.

هر زمان اراده كنند قدح ها از چشمه ها پر می شود و در برابر آنان قرار می گیرد،  تازه به تازه می نوشند و سیراب می شوند و لذت می برند لذتی كه توصیفش برای ساكنان دنیا غیرممكن است.

أكواب جمع " كوب" به معنی " قدح" یا ظرفی است كه دسته دار باشد. توجه به این نكته لازم است كه در قرآن تعبیرات مختلفی درباره ظرفهای شراب طهور بهشتیان آمده، در اینجا و بعضی از آیات دیگر واژه " أكواب" به كار رفته،  در حالی كه در بعضی دیگر از آیات " اباریق" جمع " ابریق" به معنی ظرف دارای دسته و لوله برای ریختن مایعات  و یا " كأس" آمده است. در ادامه به نكته های بیشتری از جزئیات نعمتهای بهشتی پرداخته اضافه می كند:

و نمارق مصفوفة        در آنجا بالشها و پشتیهایی بر تختها وجود دارد كه صف داده شده است.

نمارق جمع " نمرقه" به معنی پشتی كوچك است كه بر آن تكیه می كنند و معمولاً به هنگام استراحت كامل از آنها استفاده می شود و واژه" مصفوفة" دلالت بر  تعدد و نظم آنها دارد ، این تعبیر نشان می دهد كه آنها جلسات انس دست جمعی تشكیل می دهند و این اجتماع خالی از هر گونه لغو و بیهودگی و تنها بیان الطاف الهی و نعمتهای بی پایان او و نجات از درد و رنجهای دنیا و عذاب آخرت است و  چنان لطف و لذتی دارد كه چیزی با آن برابری نمی كند. سپس به فرشهای فاخر بهشتی اشاره كرده، می فرماید:

و زرابی مبثوثة          در آنجا فرشهایی گرانبها و بسیار زیبا گسترده شده.

زرابی جمع " زریبة" به معنی فرشهای عالی خواب دار است كه هم نرم و راحت است و هم گرانبها و پرقیمت. و پیداست به موازات این وسائل آسایش و لذت چه وسائل دیگری در آنجا وجود دارد كه مشت نمونه خروار است. كوتاه سخن اینكه بهشت جایگاهی است بی نظیر از هر جهت ، خالی از هر گونه ناراحتی و جنگ و جدال، با انواع میوه های رنگارنگ و نغمه های دلپذیر و چشمه های آب جاری و شرابهای طهور و خدمت گزارانی شایسته و همسرانی بی مانند و تختهایی مرصع و فرشهائی فاخر و دوستانی باصفا و ظروف و قدحهائی جالب در كنار چشمه ها و خلاصه نعمتهایی كه نه به الفاظ محدود این جهان قابل شرح است و نه در علم خیال قابل درك ؛ همه اینها در انتظار مقدم مؤمنانی است كه با اعمال صالح خود اجازه ورود در این كانون نعمت الهی را كسب كرده اند.

در آیات بعدی این سوره، سخن از كلید اصلی وصول آن همه نعمتها كه" معرفة الله" است به میان آمده و با ذكر چهار نمونه از مظاهر قدرت خداوند، از آفرینش بدیع خدا و دعوت انسان به مطالعه درباره آنها راه ورود به بهشت را نشان می دهد. در ضمن اشاره ای است به قدرت بی پایان خدا كه كلید حل مساله " معاد" است.

نخست می فرماید:

 افلا ینظرون الی الإبل كیف خلقت          آیا آنها به شتر نمی نگرند چگونه آفریده شده؟!

در اینكه چرا در این جا قبل از هر چیز بر مساله آفرینش " شتر" تاكید شده است مفسران سخنان بسیار دارند، ولی پیداست كه روی سخن در مرحله نخست به اعراب مكه بود كه " شتر" همه چیز زندگی آنها را تشكیل می داد و شب و روز با آن سروكار داشتند.

از این گذشته این حیوان ویژگیهای عجیبی دارد كه او را از حیوانات دیگر ممتاز می كند و به حق، آیتی است از آیات خدا، از جمله این كه:

1- بعضی از چهارپایان تنها از گوشتشان استفاده می شود و بعضی دیگر غالباً از شیرشان، بعضی دیگر تنها به كار سواری می آیند ، و بعضی برای باربری ؛ اما شترحیوانی است كه تمام این جهات در آن جمع است، هم گوشتش قابل استفاده است و هم شیرش هم از آن برای سواری و باربری استفاده می شود.

2- شتر نیرومندترین و مقاوم ترین حیوان اهلی است، بار زیادی با خود می برد و عجیب آنكه به هنگامی كه خوابیده است بار سنگینی را بر او می گذارند و او با یك حركت برمی خیزد و روی پا می ایستد، در حالی كه چهارپایان دیگر قدرت چنین كاری ندارند.

3- شتر می تواند روزهای متوالی( حدود یك هفته الی ده روز) تشنه بماند و در مقابل گرسنگی نیز تحمل بسیار دارد.

4- شتر می تواند هر روز مسافت های طولانی  را طی كرده، و از زمینهای صعب العبور و شنزارهایی كه هیچ حیوانی قادر به عبور از آن نیست بگذرد و به همین دلیل عربها آن را " كشتی بیابانها" می نامند.

5- او از نظر تغذیه بسیار كم خرج است و هرگونه خار و خاشاكی را می خورد.

6- او در شرایط نامناسب جوّی در میان طوفانهای بیابان كه چشم و گوش را كور و كر می كند با وسائل خاصی كه خداوند در پلك ها ، گوش ها و بینی او آفریده ، مقاومت كرده و به راه خود ادامه می دهد.

7- شتر با تمام قدرتی كه دارد از رام ترین حیوانات است به طوری كه یك كودك خردسال می تواند مهار یك قطار شتر را در دست گیرد و هدایت كند . خلاصه اینكه ویژگیهای این حیوان چنان است كه دقت در آفرینش او انسان را متوجه خالق بزرگی می كند كه آفریننده چنین موجودی است. آری قرآن می گوید آیا این گمشدگان وادی غفلت به اسرار شگفت انگیز این موجود نمی اندیشند، تا راهی به حق یافته و از بیراهه بازگردند.

منظور از " نظر" در جملهأفلا ینظرون نگاه كردن عادی نیست، بلكه نگاهی است توأم با تفكر و اندیشه و دقت.

و بعد از آن به آسمان می پردازد و می فرماید:

 و الی السماء كیف رفعت        آیا به آسمان نگاه نمی كنند كه چگونه برپا شده.

آسمان با آن عظمت و شگفتی هایش، ستاره ها و كهكشان ها و آن همه  جمال و شكوه كه آدمی را غرق در حیرت می كند،

و او را در مقابل آفریننده این جهان عظیم و مملو از نظم و حساب، كوچك و ناچیز بلكه همچون"صفر" در مقابل" بی نهایت" می نمایاند. چگونه این كرات عظیم هر یك در مدار خود مستقرشده؟ و بدون ستون در جای خود قرار گرفته اند؟ میلیون ها سال از تشكیل كرات منظومه شمسی می گذرد و محورهای اصلی حركت این كرات تغییر نیافته است .

آفرینش آسمان گرچه همیشه عجیب بوده، ولی در پرتو اكتشافات علمی امروز شگفتی های آن به مراتب بیشتر از گذشته آشكار شده است. آیا نباید درباره خالق و مدبر این جهان بزرگ اندیشید و به اهداف بزرگ و والای او نزدیك شد؟!

سپس از آسمان به زمین آمده، می افزاید:

و الی الجبال كیف نصبت         آیا به كوهها نگاه نمی كنند، ( كه) چگونه در جای خود نصب شده اند.

كوههایی كه ریشه های آن به یكدیگر متصل است و همچون حلقه های زره  گردا گرد زمین را فرا گرفته و لرزش های ناشی از حركت مواد مذاب درون زمین و جزر و مد ناشی از جاذبه های ماه و خورشید را به حداقل می رساند. كوههایی كه پناهگاه مطمئن و سپری است، در مقابل طوفان ها كه اگر نبودند كره زمین تبدیل به بیابانی می شد غیرقابل زندگی.

و بالاخره كوههایی كه آب را در خود حفظ می كند و تدریجاً به سوی سرزمینهای تشنه روان می سازد. و در دامنه های خود نشاط  و حیات و سرسبزی می آفریند و شاید به خاطر همین جهات است كه در آیات دیگر قرآن از كوهها با عنوان میخ های زمین  یاد شده است .

" نصبت" از ریشه " نصب" به معنی ثابت قراردادن است، و ممكن است این تعبیر ضمناً اشاره ای به كیفیت خلقت كوهها در آغاز آفرینش باشد، چیزی كه علم امروز پرده از آن برداشته و پیدایش كوهها را به عوامل متعددی نسبت می دهد و انواع و اقسامی برای آن قائل است: كوههایی كه بر اثر چین خوردگی زمین پیدا شده، كوههایی كه از آتشفشانها به وجود آمده،  كوههایی كه نتیجه آبرفتهای ناشی از باران است و كوههایی كه در دل دریاها تشكیل شده و مجموعه ای است از رسوبات دریا و باقی مانده حیوانات آن.

آری هر كدام از این كوهها، نحوه تشكیل و آثار و بركات آنها در خور دقت است و برای انسان های بیدار نشانه های زنده ای است از قدرت پروردگار.

سپس به زمین می پردازد و می گوید:

و الی الارض كیف سطحت         آیا به زمین نگاه نمی كنند چگونه مسطح شده؟!

چگونه باران های مداوم كوهها را شسته و ذرات خاك را به وجود آورده، سپس در گودال ها پهن كرده و زمین های صافی كه هم آماده كشاورزی و هم قابل ساخت وساز است، در اختیار انسان قرار داده است.

در اینجا این سؤال مطرح است كه چه ارتباط و پیوندی میان این امور چهارگانه وجود دارد. شتر، آسمان، كوهها، زمین. در پاسخ می توان گفت: آسمان كانون نور است و باران و هوا، و زمین مركز پرورش انواع موادغذایی، كوهها رمز آرامش و ذخیره آب و موادمعدنی، و شتر نمونه روشن از چهارپایان اصلی كه در اختیار بشر قرار دارد.

و به دنبال این بحث توحیدی خطاب به پیامبر می گوید:

فذكر انما أنت مذكر      اكنون كه چنین است آنها را یادآوری كن، تو فقط یادآوری كننده ای.

لست علیهم بمصیطر    تو هرگز مسلط بر آنان نیستی كه مجبورشان به ایمان سازی

آری آفرینش آسمان و زمین و كوهها و حیوانات نشان می دهد كه این عالم بی حساب نبوده و آفرینش انسان نیزهدفی دارد، اكنون كه چنین است آنها را با تذكرات خویش به اهداف خلقت آشنا ساز و راه قرب به خدا را به آنها نشان ده.

مصیطر از ماده "سطر" به معنی همان سطور كتاب است و "مسیطر" كسی است كه سطربندی می كند و سطور كتاب را تنظیم می نماید. این واژه به هر شخصی كه بر چیزی مسلط بوده و خطوط آن را تنظیم كند و یا به اجبار وادار بر انجام كاری نماید، نیز اطلاق می شود.  در آیه بعد به صورت یك استثناء می فرماید:

الا من تولی و كفر       مگر كسی كه پشت كند و كافر شود

فیعذبه الله العذاب الأكبر          كه خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات می كند

منظور از عذاب اكبر،" عذاب آخرت" است كه در برابر عذاب های كوچك و كم اهمیت دنیا صفت اكبر یافته است.

 و در پاین این سوره با لحنی موكد می گوید:

انّ الینا ایابهم   مسلماً بازگشت آنها به سوی ما است.

و بعد می افزاید:

ثم ان علینا حسابهم       سپس مسلماً حساب آنها بر ما است.

و این در حقیقت نوعی دلداری و تسلی خاطر به پیامبر(ص) است كه در مقابل لجاجت كفار ناراحت نشده، به كار خود ادامه دهد و در ضمن تهدیدی است نسبت به همه این كافران لجوج كه بدانند حسابشان با كیست.

به این ترتیب سوره غاشیه كه از مساله قیامت آغاز شده  به مساله قیامت نیز پایان می یابد و در اثناء آن به توحید و نبوت كه پایه های معاد را تشكیل می دهد اشاره شده است. و در ضمن آیات آغازین این سوره بخشی از مجازات های سنگین مجرمان و سپس قسمتی از پاداش های روح پرور مؤمنان آمده است. همچنین اختیار و انتخاب راه به مردم واگذار شده  و در عین حال هشدار داده است كه بازگشت همگی به سوی خدا و حسابشان با اوست. همینطور روشن می سازد كه پیامبر(ص) مأمور ابلاغ رسالت بوده و در برابر كفر و خطای مردم مسئول نیست و این گونه است وظیفه همه مبلغان راه حق.

منابع :

1- تفسیر نمونه

2- تفسیر المیزان

3- تفسیر كشف الاسرار و عدة الابرار

UserName