• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3161
  • پنج شنبه 1382/12/28
  • تاريخ :

متن غایب زندگی

دلم بهانه تو را گرفته است؛ اى «موضوع‏» زندگى من! اى «سؤال اصلى‏» آفرینش!

«روشى‏» نمانده است كه با آن «فرضیه‏» آغوش تو را به جستجو نگذارده باشم. بگو با كدام «روش تحقیق‏» مى‏توان ظهور تو را پاسخ یافت؟! «مفهوم‏» نگاه تو با كدام «ملفوظ‏» به «مشهود» بدل خواهد شد؟ و «متغیر» گیسوانت، در آغوش كدام نسیم، «مفهوم‏» بی قرارى مرا منتشر خواهد نمود؟

خسته‏ام!

از «بررسى متون‏»،

از «سؤالات فرعى‏»،

از «مقدمه‏»، از «مقدمه‏»، از «مقدمه‏»!

بى حضور تو اى «متن‏» غایب زندگى؛ از زنده بودن چه «نتیجه‏»اى مى‏توان گرفت؟ از زنده بودن «چگونه‏» مى‏توان نتیجه‏اى گرفت؟

همیشه با «مفروض‏» آغوش باز تو و نگاه مهربانت، نبودنت را تحمل كرده‏ام و زنده بودن خود را توجیه.

آن روز كه نگاه مهربانت را از دلم بردارى، بدان كه «گزاره‏هاى پایه‏اى‏» فلسفه وجودى‏ام را ویران نموده‏اى!

«فصل‏» فصل عمرم، وقف «وصل‏» تو بوده است.

خسته‏ام؛

از این همه «فصل‏» ،

از این همه فصل،

به من بگو! در كدام فصل زندگى، وصل تو دست ‏یافتنى است؟

اى كه با آمدنت همه فصلها وصل مى‏شوند!

فصل فصل خزان زده عمر مرا نیز به ظهور سبز خود وصل بفرما!

آمین!

     "حسن بیاتانى"

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName