• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2588
  • شنبه 1382/11/25
  • تاريخ :

گفتگویی با ستاره اسبق پرسپولیس

تا جام جهانی به هیچ تیمی فكر نمی كنم


روزگاری برای دیدن بازیهای پیروزی و استقلال مقابل تیمهای دیگر، 50 تا70 هزار نفر به ورزشگاه می آمدند، اما حالا این ارقام رویایی شده علت چیست؟

مردم ما خیلی با هوش و با شعورند. زمانی از فوتبال و تیمشان حمایت می كنند كه اخلاص را در تیم حس كنند؛ وقتی فوتبال جوری پیاده شود كه آنها می خواهند؛ اما زمانی كه اینها نیست، نمی آیند. طبیعی است. آن موقع تماشاگران برای دیدن فوتبال زیبا به ورزشگاه می آمدند. فوتبالی كه پیروزی و استقلال ارائه می كردند، یك فوتبال ناب، هجومی و قشنگ بود. تماشاگر بعد از بازی سیراب بود. كیفیت فوتبال بالا بود و تماشاگر را راضی می كرد، ولی حالا تماشاگر اگر هم تیمش ببرد، راضی نیست، چون آن چیزی را كه می خواسته، ندیده. آن موقع بازیكن به فوتبال فكر می كرد و حالا به چیزهایی غیر از این.

می گویند بازیكنان قدیم متعصب تر از حالا بودند...

مسلم است. در آن زمان اگر می باختیم بچه ها از ناراحتی سرشان را به میله های فلزی رختكن می زدند، ولی حالا تیم كه می بازد، بازیكن عین خیالش نیست. مرتضی فنونی زاده می گفت زمانی كه آمدنش به پیروزی قطعی شد، یك هفته با پیراهن پیروزی می خوابید، تا این كه اولین تمرین را با تیم انجام داد و خیالش راحت شد.

چه سالی؟

من و مرتضی فنونی زاده و شاهرخ بیانی و فرشاد پیوس و رحیم یوسفی همه با هم در سال 64 به پیروزی آمدیم، كه همان سال پیروزی قهرمان شد. 5 سال قهرمان تهران شدیم،2 بار قهرمان جام حذفی و یك بار هم قهرمان جام برندگان جام باشگاه های آسیا.

آخرین بازی را چه سالی انجام دادید؟

آخرین بازی من برای پیروزی مقابل المحرق بحرین بود كه بردیم و قهرمان آسیا شدیم.

خیلی ها دوست دارند بدانند ستاره های سالهای گذشته فوتبال ایران چقدراز فوتبال پول می گرفتند.

آن موقع من در تمام سال 20 هزار تومان از پیروزی پول می گرفتم. پیش پرداخت و حقوق ماهیانه و همه چیز با هم سالی 20 هزار تومان بود. من دانشجو بودم، متاهل و مستاجر. الان كه فكر می كنم می بینم پول ما خیلی بركت داشت كه زندگی مان به مشكل بر نمی خورد.

دانشجوی كدام دانشگاه بودید؟

دانشگاه تهران. ما اولین ورودی بعد از انقلاب بودیم و بهمن 62 وارد دانشگاه شدیم.

از بحث اصلی كمی دور شدیم. داشتیم راجع به زیبایی فوتبال درگذشته صحبت می كردیم.

فوتبال هر چه جلو می رود، پیچیده تر می شود. بازیكن تا خودش را می شناسد، باید برود توی قالب پیچیدگی های تاكتیكی. این وسط، خلاقیت كمرنگ شده است.

فوتبال ورزش زیبا و جذابی است. شیرین كارهایی دارد كه همیشه برای تماشاگران جالب بوده و گل، شیرین ترین لحظه این نمایش جذاب است.

اگر هم فوتبال محبوب است، به خاطر تنوع همین گلهاست؛ چون كمتر گلی با آن یكی شباهت دارد. اگر قرار باشد تماشاگر ما مثل هفته نوزدهم لیگ برتر ورزشگاه برود و گلی نبیند، قید حضور در ورزشگاه را می زند، چون برای وقتش ارزش قائل است.

فكر می كنید چرا این زیبایی ها از بین می رود، یا فوتبال كم گل می شود. اگر به پیچیدگی تاكتیكی باشد، كه فوتبال مدرن اروپا ازما بمراتب پیچیده تر است، ولی فوتبال آنها روان، زیبا و پر گل است.

توجه ویژه به پایگاه های فوتبال می تواند فوتبال ما را احیا كند. خوزستان یكی از پایگاه های فوتبال ماست. به فولاد نگاه كنید. بسیاری از جوانان این تیم مال همین استان هستند. تهران هم یك پایگاه بزرگ است. فوتبال باشگاهی تهران، زمانی آنقدر مورد توجه بود، كه وقتی پیروزی در روزهای وسط هفته با وحدت یا دارایی بازی می كرد،70 هزار نفر می آمدند.

حالا فوتبال باشگاه های تهران مسابقه هایی است در حد پر كردن تقویم. نه تماشاگری هست، نه هیجانی.

زمان ما وقتی بازیكنی وارد باشگاه می شد، همه چیز بلد بود؛ چون همه را توی زمین خاكی یاد گرفته بود. وقتی بازیكن در زمین خاكی در بیل می زد، روی چمن هركاری دلش می خواست انجام می داد. آنجایی كه ما فوتبال را یاد گرفتیم ( كوهسنگی در بزرگراه آزادگان) یعنی همین جایی كه الان فروشگاه رفاه در آن بنا شده، زمین خاكی وجود داشت كه این زمین ها علاقه مندان را در خود جای می داد.این زمین ها الان خراب شده اند و چیز دیگری جای آن نیست. اگر هم هست، جوابگو نیست.

بازیكن در حیاط مدرسه چیزی برای آموختن پیدا نمی كند. بعضی فوتبالیست های ما كه همین الان در لیگ برتر بازی می كنند، تا 23 سالگی در هیچ باشگاهی توپ نزده بودند.

شما خودتان از چند سالگی شروع كردید؟

از 16 سالگی.

كدام تیم؟

شاهین. آن موقع من برای نوجوانان شاهین بازی می كردم. از زمین خاكی شروع كردم و به نوجوانان شاهین رسیدم. یك سال بعد، یعنی در 17 سالگی همراه بزرگان تیم تمرین و حتی بازی می كردم. آن موقع در تیم بزرگسالان شاهین بازیكنان بزرگی مثل غلامحسین مظلومی، ناصر حجازی، نصرالله عبداللهی، ابراهیم قاسمپور، محمود حقیقیان و ... بازی می كردند ومن هم برای بازی دردفاع چپ انتخاب شدم. تیم ما 8 بازی را با برد پشت سر گذاشت كه انقلاب به پیروزی رسید. مربی آن موقع شاهین فرانس بالكوم هلندی بود كه الان مشاور فنی باشگاه پگاه است.

بعد از انقلاب، فوتبال شرایط جدیدی را تجربه كرد...

در آن سالها لیگ كشوری با نام قدس برگزار می شد كه به نظر من طرح خوبی نبود.

چرا؟

به صورت استانی برگزار می شد، ضمن آن كه كمی هم خسته كننده بود. از یك طرف، بازیهای باشگاه های تهران، از طرف دیگر بازیهای تیم ملی و از بعد سوم، بازیهای لیگ قدس. به همین دلیل، زیاد در این لیگ به آب و آتش نمی زدیم.

این لیگ چند سال برگزار می شد؟

دو سه سال برگزار شد و بعد تعطیلش كردند.

آن موقع تهران 2 تیم در لیگ قدس داشت و تیم ملی هم الف وب بود. صحبت از تیمهای الف و ب ملی و تهران خالی از لطف نیست.

در تیم ملی فریدون عسگر زاده سرمربی بود و ناصر ابراهیمی و جمشید وطندوست، به عنوان مربیان تیم كار می كردند. هر دو تیم زیر نظراین 3 نفر بودند و بازیكنان هم بر اساس نظر این مربیان در تیمهای الف یا ب قرار می گرفتند.

این تیمهای ملی در جام فجر هم بازی كردند؟

بله. در سال 64 اولین و آخرین دوره جام فجر برگزار شد، كه در آن تیمهای خوبی بازی كردند. یك تیم از لهستان، یك تیم از غنا، یك تیم از رومانی، تیم خوزستان و تیمهای ملی الف و ب در آن حضور داشتند. تیم ما(ب) یك برصفر در برابر رومانی شكشت خورد. بعد تیم غنا را كه آن موقع عابدی پله در آن بازی می كرد، 3 بر صفر شكست داد و با خوزستان هم مساوی كرد. در پایان آن بازیها تیم الف و تیم لهستان به فینال رسیدند.

دیگر چنین جامی برگزار نشد؟

خیر. البته تیم دعوت كردند، ولی جام برگزار نشد.

شما تا سال 70 در تیم ملی ماندید. درست است؟

بله. تا سال 70. بعد از آن كه تیم ما قهرمان بازیهای آسیایی پكن شد، من همراه تیم ملی به تورنمنت هند رفتم، كه در آنجا قهرمان شدیم. بعد از آن از تیم ملی خداحافظی كردم.

دراین سالها خاطره ای باقی نماند، كه از آن صحبت كنیم؟

اجازه بدهید از آن صحبت نكنیم. این طوری من راحت ترم.

چرا؟

در بعضی مقاطع من كنار گذاشته شدم. كنارم زدند، چون بصراحت گفتم برای اعقادم فوتبال بازی می كنم. بعضی از مقاطع من به خاطر افرادی محروم شدم كه دره ای دغدغه حذف مرا نداشتند.

خاطرات آن سالها آنقدر قشنگ نیست، كه بخواهیم از آن حرف برنم، چون آتش زیر خاكستر را دو باره روشن می كند.

حالا خودتان مربی تیم ملی هستید. چقدر آن خاطرات در نوع مربیگری و مدیریت شما ثاثیر دارد؟

آنهایی كه مرا می شناسند، می گویند در این سه سال به اندازه 10سال پیر شده ای. تیم ملی خاستگاه فوتبالی یك ملت است. عمل تو چه در داخل و چه در خارج كشور زیر ذره بین و نگاه مردم است. به همین خاطر، برای انتخاب بازیكن، برای تمرین تیم و مسابقه باید دقت و وسواس لازم را داشته باشی. حتی نوع تمرین تیم باید تفاوت هایی با هم داشته باشد، تا بازیكن موقع تمرین دلزده نشود. تیم ملی فوتسال ما در سایه تلاش بچه های این مملكت از رده پانزدهم تیمهای ملی فوتسال دنیا به رده ششم رسیده و برای ماندن دراین جایگاه و حتی بهتر شدن باید همه ما بدون نگاه به منافع شخصی و تفكرات خود خواهانه عمل كنیم. اگر من هم بخواهم سلیقه های شخصی را در انتخاب بازیكن و یا بازی دادن به آنها لحاظ كنم، خودم شده ام مثل مربیانی كه زمان بازی به شیوه كار آنها انتقاد داشتم. البته این انتقاد در دلم بود و تا حالا به زبان نیاورده بودم.

برنامه جدیدی هم برای تیم فوتسال دارید؟

باید تلاش كرد. ما فقط طرح می دهیم. اجرای آن با باشگاه هاست. وظیفه فدراسیون ما باشگاه داری نیست. باید باشگاه ها را ترغیب كرد كه نسبت به ایجاد تیمهای فوتسال در رده های مختلف اقدام كنند و در سایه انجام مسابقه های متعدد در رده های سنی، برای تیم ملی فوتسال پشتوانه سازی شود و استعداد های تازه به تیم ملی دعوت شوند. ژاپن تابستان امسال 600 نوجوان خود را برای یادگیری فوتسال به كشور اسپانیا فرستاد. ما از این بودجه های سرسام آور نداریم و مجبوریم باشگاه ها را به فعالیت درزمینه های مورد نیازمان ترغیب كنیم.

در حال حاضر تنها دغدعه ورزشی شما چیست؟

خودم؟

بله.

حضور مفید تیم فوتسال در رقابت های جهانی 2004.

یعنی اگر پیشنهادی برای مربیگری فوتبال شود، نمی پذیرد؟

خیر. امسال چند پیشنهاد برای تیمهای لیگ برتر و لیگ یكی داشتم، اما نپذیرفتم. حتی وقتی با تیم فوتسال به ایتالیا رفتیم، مدیر باشگاه لاتزیو (كراگنیوتی) در مراسم ضیافت شام شب آخر اقامتمان از من خواست كه در ایتالیا بمانم و من به ایشان گفتم تا جام جهانی هیچ كجا نمی روم.

یعنی بعد از آن می پذیرید كه در فوتبال برگردید؟

باید به پیشنهاد ها فكر كنم و بعد پاسخ شما را بدهم .

یك سوال غیر ورزشی ... فرزندان شما به فوتبال علا قه دارند؟

خیلی زیاد.

چند فرزند دارید؟

4 پسر؛ علیرضا14 ساله، امیررضا 11 ساله، امیر محسن 10 ساله و امیرمحمد 9 ساله. همه هم به فوتبال علاقه دارند.

كدامیك فوتبالیست می شوند؟ البته این شد 3 سوال غیر ورزشی.

باید اجازه داد راهشان را خودشان انتخاب كنند. شاید یكی فوتبال را دوست داشته باشد و یكی هم در زمینه علمی نخبه شود.

بهانه ما برای این مصاحبه ایام دهه فجر بود، ولی كمتر در این مورد خاص صحبت كردیم. اگر موافق باشید، با خاطره ای از دهه فجر گفتگو را تمام كنیم...

نهم بهمن 57 بود كه مردم همراه دانشجویان دانشگاه پلی تكنیك ( امیركبیر فعلی) از مقابل این دانشگاه به طرف دانشگاه تهران به راه افتادند. من در صفوف اول بودم كه نیروهای گارد به ما تیر اندازی كردند. با شروع تیراندازی آنها، ردیف جلوی ما نقش زمین شد و ما هم دستهایمان را روی آسفالت زدیم و با خون شهدا روی دیوارها شعار نوشتیم. بعد به سمت مسجد دانشگاه رفتیم  و3 روز آنجا متحصن شدیم.

غروب 11 بهمن به ما خبر دادند امام(ره) فردا وارد ایران می شوند و قرار است مقابل در دانشگاه سخنرانی كنند. ما بعد از نماز صبح روز دوازدهم آمدیم مقابل تریبونی كه آنجا گذاشته بودند و تا 5 ساعت جلوی نرده ها ایستاده بودیم، در حالی كه ازدحام جمعیت فشار خرد كننده ای به ما وارد می كرد. بعد از این انتظار، خبر دادند امام (ره) از فرودگاه به سمت بهشت زهرا(س) می روند و آنجا سخنرانی خواهند كرد.

UserName