• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2732
  • چهارشنبه 1382/11/1
  • تاريخ :

گفتگو با مادر وحیدهاشمیان

فقط از خدا می خواهم همیشه

بچه هایم را در راه مستقیم حفظ كند

پسر پرشور محله 30 متری جی، كه روزگاری توپ فوتبال را به آغوش می گرفت و دررویاهایش خود را ستاره ای درتیمهای مطرح پایتخت می انگاشت، حالا یكی از پر فروغ ترین لژیونرهای ایران در اروپاست.

هنگامی كه در زمینهای خاكی، زیر شلاق باد و باران به خود می لرزید، حاضر نمی شد توپ دولایه پلاستیكی را كه از شدت سرما مانند تكه سنگی بود، رها كند، شاید درآمالش حتی تصور نمی كرد روزی نامش در زمره بهترین های آلمان بدرخشد.

او حالا وحید هاشمیان، هلیكوپتربوندس لیگاست كه در میان ژرمن ها سری از سرها در آورده و هرگز راضی نمی شود این موقعیت را كه برایش از جان و دل مایه گذاشته، به هیچ قیمتی از كف دهد.

مهاجم ارزنده ایران اگر چه در دوران حضورش درهامبورگ آن چنان كه باید نتوانست داشته های خود را عرضه كند، اما در بوخوم گل كاشت و در حال حاضر در رده سوم جدول گلزنان بوندس لیگا قرار دارد. مهره بی ادعا بو خوم چند وقتی است كه از بیرون گود فقط نظاره گر عملكرد تیم ملی ایران است. او به واسطه بی مهری های فراوان و برخلاف میل باطنی اش ایستادن در حاشیه فوتبال ایران را به قرار گرفتن درمتن ترجیح می دهد.

محترم معینی ، مادر 60 ساله وحید است. او بزرگترین مشوق پسر در گرایش به سوی فوتبال بود. این بانوی گرامی كه برای وحید هم حكم پدر وهم حكم مادر را داشته، مهمان ماست.

خانم معینی وحید چندمین فرزند شماست؟

بچه آخر من است. غیراز وحید 3 پسر و 2 دختر دیگر هم دارم. البته یكی از پسرهایم در دوران جنگ مفقود الاثر شده است.

چگونه این اتفاق افتاد؟

اصغر پسر اولم خلبان هواپیمای جنگی بود. در سالی 1360 در یكی از عملیات ها هواپیمای او مورد اصابت گلوله های ضد هوایی قرار می گیرد. بعضی ها می گفتند كه او و هواپیمایش هر دو پودر شده اند و بعضی دیگر معتقد بودند ممكن است سقوط كرده باشد. به هر حال در این سالها هیچ خبر موثقی به ما نرسیده است و همچنان متنظریم.

درآن زمان چند سال داشت؟

فقط 24 سال داشت. غم از دست دادن پسرم، طاقت را از ما گرفت. یكسال بعد همسرم فوت كرد و مرا با كوله باری از مسوولیت تنها گذاشت. در آن زمان وحید 5 سال  بیشتر نداشت.

پس برایش هم مادر بودید و هم پدر؟

واقعاً سخت است. نمی دانید در این سالها چه كشیدم. از یك طرف بایستی به تنهایی بار زندگی را به دوش می كشیدم و از سوی دیگر سعی می كردم طوری رفتار كنم كه بچه ها برای نداشتن پدر ناراحتی احساس نكنند، گاهی وقتها كه سختی زندگی به من فشار می آورد، در نبود بچه ها و در تنهایی ساعتها گریه می كردم، اما وقتی آنها می آمدند مدام می خندیدم و نمی گذاشتم حتی یك لحظه غم به دلشان راه یابد.

آن موقع شما خیلی جوان بودید. چرا ازدواج نكردید؟

من ترجیح دادم خودم بچه هایم  را بزرگ كنم و تمام زندگی ام را وقف آنها كنم.

دراین سالها چگونه روزگار گذراندید؟

همسرم درمیدان یك حجره داشت، كه پس از فوتش اجاره دادیم و از این طریق خرج زندگی ما در می آمد. بعد از مدتی هم پسرها كار پدر را ادامه دادند و اداره حجره را به عهده گرفتند.

همه آنها سروسامان گرفته اند؟

الحمدا... همه ازدواج كرده اند و زندگی های خوبی دارند. الان دخترم عزت 40 ساله است، محسن 39 ساله است. زهره 38 ساله دارد و مهدی 35 ساله است، كه همگی ازدواج كردند و برای خودشان خانه و زندگی دارند. در ضمن 12 نوه هم دارم كه یكی از آنها هم عروسی كرده است.

پس فقط وحید ازدواج نكرده؟

بله، او فعلاً تصمیم به این كار ندارد. می گوید تازه كارهایم روی غلتك افتاده. بنابر این می خواهم در حال حاضر فقط به فوتبال بپردازم و پس از آن با خیالی راحت تشكیل خانه و زندگی بدهم. هر وقت اراده كند، برایش به خواستگاری می روم.

دوست دارید از خارج زن بگیرید؟

راستش را بخواهید، به هیچ وجه راضی نمی شوم یك دختر خارجی بگیرد. مگر دخترهای خودمان چه عیبی دارند؟ این همه دخترها ی اصل و نسب دار، فهمیده و تحصیلكرده در ایران است كه هر كدام برای خودشان یك كدبانو هستند.

الان كه بچه ها سرو سامان گرفته اند، چه احساسی دارید؟

خدا را شكر می كنم كه صبر و تحمل و زحمات من نتیجه داد. الان هر وقت، هر كدام از آنها را می بینم كلی لذت می برم. مخصوصاً وقتی وحید گل می زند و روز به روز بیشتر پیشرفت می كند، واقعاً احساس خوشبختی می كنم. او زحمات مرا بی نتیجه نگذاشت.

درجبران سالیان زحمت، چه توقعی از بچه هایتان دارید؟

هیچ توقعی. فقط از خدا می خواهم همیشه آنها را در راه مستقیم قرار دهد. دراین صورت است كه در زندگی هایشان موفق می شوند و پیشرفت خواهند كرد، من هم سرافرازمی شوم.

چند وقت یكبار به شما سر می زنند؟

نمی شود گفت هرشب به دیدنم می آیند، اما هفته ای دوسه شب به من سر می زنند. نوه هایم بیشتر اوقات با من در تماسند؛ مخصوصاً بچه های زهره خانم كه در اصفهان زندگی می كند، خیلی برایم عزت  و احترام قائلند. نمی دانید وقتی به اصفهان می روم چه می كنند.

از این كه وحید از شما دور است، ناراحت نیستید؟

طبیعی است كه خیلی برایش دلتنگ می شوم و دلم هوایش را می كند، اما كوچك ترین نگرانی ای بابت او ندارم؛ چون می دانم چه پسری بارآورده ام. او بسیار با ایمان و مقید است و سعی می كند همیشه طوری رفتار كند كه هم اصالتش را به عنوان یك ایرانی حفظ كند و هم خدا از دستش راضی باشد. هنگامی كه وحید در هامبورگ بازی می كرد، من 2 بار به آنجا رفتم.

تصمیم ندارید دوباره به آلمان بروید؟

فعلاً كه نه، اما هر شب با یكدیگر در ارتباط هستیم. اگر یك شب تماس نگیرم و یا او زنگ نزد، آن شب خوابمان نمی برد.

معمولا وقتی هم می خواهد برای بازی به یك شهر دیگر برود، با من تماس می گیرد و می خواهد برایش دعا كنم.

چه چیزی باعث شد به دنبال فوتبال برود؟

شاید باور كردنش سخت باشد، ولی وحید از 3 سالگی عاشق فوتبال بود. آنقدر توپ دوست داشت كه حد و حساب نداشت. تازه مدرسه می رفت كه دایم دوستانش را جمع می كرد و در زمینهای خاكی بازی می كرد. یادم می آید كه چند بار برف آمده بود و وحید تنهایی همه آنها را پارو كرد تا فوتبال بازی كند. انگار فوتبال در خونش بود.

و چطور وارد دنیای حرفه ای شد؟

وقتی در 30 متری جی در زمینهای خاكی بازی می كرد، رحیم حداد او را دید و از كارش خوشش آمد و وحید را به تیم نوجوانان فتح برد.

آنجا 3 سال بازی كرد و سپس به تیم جوانان رفت. 2 سال در این مقطع بازی كرد و بعد به تیم بزرگسالان پیوست. پاس تیم بعدی وحید بود كه از این تیم به هامبورگ رفت.

این همه علاقه به فوتبال دردیگر فرزندانتان هم وجود دارد؟

نه اصلاً ، هیچكدام از بچه های دیگرم به ورزش علاقه ای ندارند. یكی از نوه هایم ورزشی است. او كونگ فو كار می كند، اما فوتبال نه. نمی دانم وحید دراین زمینه به چه كسی شبیه است. البته خود من از همان اول خیلی به فوتبال علاقه داشتم.

پس شما مشوق اصلی او بودید؟

درست است. الان هم تمامی اخبار ورزشی را پیگیری می كنم. ساعت یك ربع به 8 تلویزیون من روشن و روی شبكه 3 است. البته شبكه 6 راهم همیشه نگاه می كنم. لیگ های آلمان وایتالیا را خیلی دوست دارم و معمولاً بازیهای آنها را می بینم. مسابقات تیم ملی هم برایم بسیار مهم است.

بازیهای وحید را در آلمان چگونه پیگیری می كنید؟

متاسفانه زیاد بازیهای بوخوم را نشان نمی دهند، اما معمولاً گلهای وحید را از شبكه 6 می بینم و كلی لذت می برم.

چرا وحید به تیم ملی بر نمی گردد؟

من از دل پسرم خبردارم و كاملاً به او حق می دهم. خیلی به او لطمه زدند. با این كه بازی اش خیلی خوب بود، او چون عضو پیروزی و استقلال نبود، چندان به او اهمیت داده نمی شد. یا به تیم ملی دعوت نمی شد و یا نیمكت نشین بود. حالا هم حق دارد كه برای برگشتن رغبت نداشته باشد؛ اما بالاخره به خاطر عشقی كه به ایران دارد، بر می گردد.

اولین گلی را كه برای تیم ملی زد، به یاد دارید؟

مگر می شود من گلها و بازیهای بچه ام را فراموش كنم. بازیهای آسیایی بانكوك تایلند بود كه برای اولین بار در تیم ملی حضور داشت و 2 گل به قزاقستان زد. 1 گل هم به عمان زد. پس از آن، مدتی به تیم ملی دعوت نشد، او در دیدار دوستانه با كانادا نیمكت نشین بود، تا این كه در دقایق آخر علی موسوی را مربیان بیرون كشیدند و علی دایی هم كارت قرمز گرفت. بنابراین از وحید استفاده شد و او یك گل دیگر زد.

فكر می كردید روزی بین چهره های برتر یك لیگ اروپایی قرار گیرد؟

وقتی وحید بچه بود و من آن همه عشق و علاقه اش را می دیدم، همیشه از خدا می خواستم او در جایی قرار گیرد كه پیشرفت كند وهمین طور هم شد.

نمی دانید چقدر به فوتبال علاقه داشت! وقتی از مدرسه می آمد، بچه ها را درحیاط جمع می كرد و فوتبال بازی می كردند و شبها درسش را می خواند، او درسش هم خوب بود و نمراتش كمتر از 17،18 نمی شد. در حال حاضر دیپلم تجربی دارد.

از روزهایی كه می خواست به هامبورگ بورد، بگویید؟

اولین باری كه به آلمان رفت تا تست بدهد، وقتی برگشت همه ما به فرودگاه رفتیم. ازاین كه قبول شده بود كلی خوشحال بودیم. آن شب همه بچه ها دور هم جمع بودند و وحید از آلمان و تیمش می گفت. او خیلی خانواده دوست است و برای برادر و خواهرهایش احترام زیادی قائل است.

وقتی از بانكوك برگشت، چه كردید؟

آن شب یكی از خاطره انگیزترین روزهای زندگی ام بود. نمی دانید مردم چه می كردند، طاق نصرت بستند و چراغانی كردند. ما هم 50 كیلو شیرینی و 2،3 وانت نارنگی گرفتیم و از همه آنها پذیرایی كردیم.

بزرگترین آرزوی شما چیست؟

همه بچه ها خوشبخت و موفق باشند. بچه های من هم خوب، خوش و سالم باشند و این كه خداوند وحید را كه در غربت است، در پناه خود حفظ كند.

UserName