• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1981
  • شنبه 1382/10/27
  • تاريخ :

گفت و گو با حسن حبیبی بازیكن قدیمی و مربی فوتبال

زمین چهارصد دستگاه مثل نقشه ایران بود

آقای حبیبی، اصلیت شما كجایی است؟

اصلیت ما كرمانی است.

چه موقعی آمدید تهران؟

من چهارساله بودم كه با خانواده آمدیم تهران. پدرم كارمند وزارت بهداری بود، منتقل شد تهران و ما هم كوچ كردیم آمدیم تهران، ولی بستگان ما آنجا بودند.

كجا ساكن شدید؟

طرف چهار راه گلكار، كوچه بنا، یادم است، چهار راه گلكار می خورد به مرتضوی و لشگر، طرف سلسبیل .

چه سالی بود كه آمده بودید؟

من متولد سال 1318 هستم، قاعدتاً سال 22 یا 23 بوده است.

فوتبال را كی شروع كردید؟

آن زمان كه اصلاً فوتبالی نبود . در آن محله بیشتر والیبال بازی می كردیم. من دبستان كاخ می رفتم، در میدان رشدیه، تا كلاس پنجم. بعد از كلاس پنجم ما از آن محل هم بلند شدیم آمدیم چهارصد دستگاه ژاله. ششم را هم مدرسه روزبه بودم.

تا آن موقع بیشتر والیبال بازی می كردید؟

بله. توپ والیبال هم نبود. همین كهنه ها را می پیچیدیم دور هم و یك توپ درست می كردیم و با همان هم بازی می كردیم.

چند سال با كهنه ها بازی كردید؟

خیلی زیاد، حتی وقتی سیزده سالم بود. من یادم است كهنه را رشته رشته می كردند و می بستند به هم، یك چیزی بود كه رشته رشته هم آویزان بود. با همان روپایی  می زدیم. تعادل نداشت ولی همین كهنه می رفت بالا می آمد پایین. ( می خندد)

از كی فوتبال را شروع كردید؟

از حدود پانزده سالگی در چهارصد دستگاه.

آنجا زمین فوتبال داشتید؟

زمین به آن صورت كه نبود. چهارصد دستگاه یك محله ای بود كه چهارصد خانه داشت. از طرف بانك رهنی به كارمندهای دولت داده بودند. البته كارمندهایی كه از دو بچه بیشتر داشتند پولش را هم به صورت اقساط كم می كردند. پدر من هم 9 تا بچه داشت و من هم بچه دوم بودم ما پنج برادر هستیم و چهار خواهر. چهارصد دستگاه بچه زیاد داشت. وسطش یك میدانی است كه الان هم گلكاری است دو تا باغ هم در دو سمتش بود كه باغ های كوچكی بودند . اول آن وسط میدان، فوتبال بازی می كردیم. و بعد آن دو تا باغ هم تبدیل شد به زمین فوتبال، همه درخت ها را كندیم و... آن موقع تشخیص درستی كه نداشتیم درخت ها را كندیم و زمین فوتبال درست كردیم. دروازه چوبی هم گذاشتیم.

آنجا دیگر لابد توپ داشتید؟

بله، آن موقع توپ داشتیم، توپ ها هم یادم است كه به آن هشت تكه می گفتند كه در اصفهان می دوختند. یك تیوپ داشت و بند داشت و موقعی كه باد می كردند یك سری داشت كه آن را زیر چرم می كردند و با بند می بستند. با یك چیزی كه به آن لیسه می گفتند. بندها را از توی سوراخ ها رد می كردند و می بستند.

آن موقع در چه پستی بازی می كردید؟

من از قدیم و از همان اول دفاع بازی می كردم، بك.

همبازی هایتان چه كسانی بودند؟

فریبرز اسماعیلی بود، برادرخودم، منوچهرحبیبی، محسن افشار، محمود میری، اصغرشرفی، امیرابری و... اینها بچه هایی بودند كه در چهارصددستگاه بودند.

اولین بار كی تیم درست كردید؟

در همان چهارصد دستگاه بود و در پانزده ، شانزده سالگی، یكی یك قران روی هم می گذاشتیم. یكی از بچه های همانجا علی اكبر دریاباری بود كه علاقمند بود. یك تیم درست كرده بود. بچه ها هفته ای یك قران پول می دادند. همین یك قران ها جمع شده بود و ما یك توپ خریدیم و با آن بازی می كردیم.

اولین جایی كه شركت كردید چه مسابقاتی بود؟

اولین جایی كه یادم است شركت كردم و جایزه ای در فوتبال گرفتم، مسابقاتی بود كه تهران جوان گذاشته بود كه چهارتیم بود و تیم ما اول شد.

خدا بیامرزد، آقا فكری اینها بانی آن مسابقات بودند. در تالار مدرسه ناصر خسرو جوایزش را به ما دادند. یك جفت ساق بند جایزه اش بود.

مربی شما آن موقع چه كسی بود؟

آن موقع مربی نداشتیم. همان علی اكبردریاباری سرپرست تیم بود. رئیس تیم و همه كاره آن بود. خودش بازی هم می كرد. البته آن دوره خیلی كوتاه بود. بعد یك حالتی پیدا كرد كه خود ما آنجا تیم داشتیم.

اصغر شرفی هم در تیم شما بود؟

بله اصغر اینها از بچه های همانجا بودند كه در تیم ما بودند. فریبرز بود، اصغر شرفی بود، حتی جعفر كاشانی، فرامرز ظلی . بچه های چهارصد دستگاه زیاد بودند كه در آخرین رده ها  هادی نراقی و داود میرطوری، مهدی لواسانی، ناصر شاطریان و... خیلی بچه های دیگر كه از همان زمین های خاكی محله به تیم های درجه یك رفتند.

آن موقع تیم های درجه یك كدام تیم ها بودند؟

شاهین، تاج و نهایتا دارایی.

اسم تیم تان آن موقع چه بود؟

تیم چهارصد دستگاه.

از چهارصد دستگاه كجا رفتید؟

از آنجا رفتم باشگاه شاهین.

با بچه های محل همه رفتیم شاهین. همه مال چهارصد دستگاه بودند و از صبح تا شب با هم بودیم. در شاهین آقای دكتر اكرامی بود. و در اصل همه كاره بود و خیلی هم علاقمند بود به ماها. یكی تیمی داشت به نام كولاك شاهین. در آن تیم آقای اكبر كیا بود، قبل از آن  آقای ابتهاج سرپرست بود و بعد از آن خود آقای دكتر اكرامی، این كولاك شاهین، یك سری بچه های زبده بودند كه آقای دكتراكرامی فكرمی كرد كه اینها می توانند بازیكنان خوبی شوند. شیرزادگان ، بهزادی، من، یاورزاده، علی شفیعی، رضا جلالی زاده، جمشید جلال پور، فخیمی و...

در شاهین چند سال بازی كردید؟

در شاهین شاید از سن 16 سالگی تا 18 سالگی ، تقریباً دو سال آنجا بودم.

آن موقع هنوز چهارصد دستگاه می نشستید؟

بله من همان طور در چهارصد دستگاه بودم تا موقعی كه دوران بازی من تمام شد و مربی شدم.

زمین تیم فوتبال شاهین كجا بود؟

زمین شاهین در كالج البرز بود، چهار راه كالج . یك زمین بزرگ داشت كه وقتی از در مدرسه وارد می شدیم می دیدیم. این زمین شماره یك بود. دو زمین دیگر هم آن انتها داشت كه زمین های شماره دو و سه بود و ما در آن زمین ها تمرین می كردیم. زمین شماره یك هم مال خود دبیرستان البرز بود.

بعد از آن كجا رفتید؟

حدوداً 5/17 ساله بودم كه آمدم تاج. آن موقع شاهین خودش ده تیم داشت. یكی از آنها شهباز شاهین بود. در راه آهن یكی دو تیم داشت، جاهای دیگر هم تیم داشتند. از تمام اینها نفر می گرفت و تیم اصلی را درست می كرد . تیم یك شاهین تیمی بود كه در باشگاه شركت می كرد و آن تیم اصلی شاهین بود. پرستو شاهین داشت، كولاك شاهین، اتم شاهین و یك سری از این اسامی كه رئیس همه اینها دكتر اكرامی بود.

شاهین كه بودید به تیم ملی دعوت شدید یا وقتی آمدید تیم تاج؟

وقتی آمده بودم تاج.

یادتان هست چه مبلغی می گرفتید؟

نه، صحبت این حرفها نبود. حتی كفش هم نمی دادند. ما همه چیز را از جیب خودمان می گرفتیم. فقط وقتی شاهین بودیم به تیم ما شورت و پیراهن سالانه می دادند. مثلاً پانزده شورت و پانزده پیراهن به صورت سالانه آن هم فقط به ما. آن موقع در همان باشگاه شاهین باید ماهانه می دادیم. ما البته ماهانه نمی دادیم چون خودمان تیم داشتیم. تیم ما همانطوری كه گفتم چهارصد دستگاه بود. آن موقع یك جام حذفی بود كه تمام دسته جات آزاد هم شركت می كردند، اسم مرا دادند تیم شهباز شاهین. آقای دكتر اكرامی مصر بود كه من در كولاك شاهین بازی كنم كه همان تیم جوان بود. ولی من چون در یك دوره مسابقات داخلی شاهین اختلافی پیدا كرده بودم با چند نفر از بچه ها، قسم خورده بودم كه دیگر در كولاك شاهین بازی نكنم. آن موقع هنوز عرق داشتیم و اگر بر فرض قسمی می خوردیم دیگر هیچ چیزی جلودارمان نبود. نهایتا گفتم كه من در تیم خودم شهباز شاهین بازی می كنم. بدشانسی آوردیم و در همان اول خوردیم به خود شاهین خیلی خوب بازی كردیم. حتی نیمه اول هم مساوی بودیم. در نیمه دوم ما معتقد بودیم كه داور حق كشی كرده و... البته ما از همان اول بازنده هستیم ولی گفتیم بازی می كنیم. در آن تیم من بودم، برادر منوچهر بود، فریبرز اسماعیلی بود، اصغرشرقی و امیرابری، گلر تیم هم ایرج میرزاخانی یا علی نوركیهانی بود. اكبراعتصام نیا، محمود میری، نادرافشار هم بودند. شاهین نیمه دوم یك گل به ما زد كه ما معتقد بودیم آفساید است. آن موقع در تیم یك شاهین، همه بازی می كردند، خدا بیامرزد حجری، امیرعراقی، شكیب و... را.

گل را چه كسی زده بود؟

نفهمیدیم. یكی از بزرگان بود.

همایون بهزادی هم بود؟

نه، همایون آن موقع تیم یك شاهین بازی نمی كرد. بازی در زمین شماره 2 امجدیه بود. زمین شماره یك هم بازی بود، چون بازی ما خیلی هیجان پیدا كرده بود، مردم از روی تخته های آن طرف ما را تشویق می كردند. ما از زمین آمدیم بیرون و قهر كردیم، آمدیم خانه یكی از بچه ها در چهارصد دستگاه هندوانه گرفته بودیم نشسته بودیم داشتیم می خوردیم . بعد از آن از شعاع، از دارایی و از جمله از تاج آمدند دنبال ما. من بازیكن خوبی بودم. همان موقع قبل از آنكه در تیم ملی بازی كنم، یك بازی به همراه تیم شاهین مقابل تیم دینامو تفلیس بازی كرده بدم كه به نسبت جوانی خودم، ستاره بازی شده بودم. یعنی كیهان ورزشی نوشته بود كه جوان هفده، هجده ساله باشگاه شاهین با بازی هیجان انگیز خودش ورزشگاه را به هیجان آورده بود. تماشاگر هم آن موقع زیاد می آمد. امجدیه پر بود. بعد مقابل اوژپشت مجارستان با تیم كلونی آموزشگاه ها بازی كردم. این تیم خیلی قوی بود. در آن مسابقات تیم شاهین آبادان هم بود كه از شاهین تهران هم بالاتر بود. علمداری، برمكی، جاسمیان، دهداری، وازگن، گلرشان عابدیان بود، صفریان، گارنیك بود كه سنترهافبك بود. یك تیم خیلی گردن كلفت بود. تیم كلونی آموزشگاه ها ( یعنی تیم كلی آموزشگاه ها) این تیم را برده بود. اول متوسطه، دوم و سوم را می گفتند سیكل یك، ده و یازده و دوازده را می گفتند سیكل دو. سیكل یكی ها با هم بازی می كردند و سیكل دوها با هم. ما هم سیكل دو بودیم و من در مدرسه بوعلی سینا بازی می كردم. مدرسه بوعلی سینا در شاه آباد بود. زمانی كه در سیكل یك بازی می كردم، ابوریحان بودم. ابوریحان در میدان كلانتری بود و تیم ما همیشه می آمد فینال. ما در ورزشگاه شماره 3 بازی می كردیم و نهایتاً فینال ها از چهار منطقه می آمدند و در امجدیه بازی می كردیم . در دبیرستان ابوریحان یك رئیسی داشتیم به نام آقای دیوسالار. خودش ورزشكار میدانی بود، خیلی هم علاقه مند بود به فوتبال و ورزش و به ما هم علاقه مند بود. ایشان خیلی حق دارد به گردن بچه ها و ورزشكارها. ماشاءالله هنوز هم زنده است و تنیس بازی می كند و الحمدالله سرحال است. معلم ورزش ما هم آقای رفیعی بود كه خدا بیامرز مرد. این مدرسه همانطوری كه گفتم میدان كلانتری بود كه الان غیاثی است، محله علی پروین اینها.

آن موقع علی پروین بود؟

نه علی پروین آن موقع بچه بود. آن موقع كه من در تیم تاج چند سال بود كه بازی می كردم، علی پروین كوچك بود وقتی در زمین چهارصد دستگاه مسابقه

می دادند از همان بچگی خوب بازی می كرد، تكنیكش خوب بود، خوب دریبل می زد تمام فوتبالیست های بزرگ می آمدند در زمین خاكی چهارصد دستگاه بازی می كردند. زمین 6 به 6 بود. یك زمینی بود كه مثل نقشه ایران بود یعنی یك طرفش پهن بود و یك طرفش باریك و در یك گوشه انحنا داشت.

بازی های محلی، آن موقع رونق زیادی داشت. حتی همانجا وقتی مسابقه می شد، چهار پنج هزار نفر جمعیت دور زمین بودند. یك دفعه هم كیهان ورزشی از بالا و از روی یكی از ساختمان ها كه مشرف بود عكس انداخته بود و چاپ كرده بود.

بعد آمدید به تاج. آن موقع جام تخت جمشید بود؟

نه! جام تخت جمشید نبود. بازی تهران با هم بود بعد قهرمانی كشور بود. از طرف هر استانی یك تیم می آمد و در قهرمانی كشور بازی می كرد. سال اول مربی ما خدا بیامرز علی دانایی فرد، پدر ایرج دانایی فرد بود و یادم هست كه مسائلی پیش آمد كه از آن به بعد فدراسیون مسابقات به هم خورد. من هم در تاج بازی نمی كردم. برای قهرمانی كشور تیم دوم تاج را فرستادند كه اسم آن سپه بود و من كاپیتانش بودم. مقدماتی در همدان بازی كردیم و برای قهرمانی كشور رفتیم ساری. آنجا شاهین آبادان اول شد كه آقای دهداری اینها در آن بودند، همایون بهزادی و شیرزادگان در قزوین بازی كردند. ما دوم شدیم ولی از شاهین نباختیم و با آنها مساوی كردیم.

آن موقع چهار چهار دو بازی می كردند؟

نه. سه دو پنج، یعنی سه دفاع بود، دو هافبك و پنج فوروارد.

سنتر فوروارد، بغل راست، بغل چپ، گوش راست، گوش چپ، سنتر هافبك، بك راست، بك چپ، هافبك راست، هافبك چپ.

اولین بازی ملی تان كی بود؟

اولین بازی ملی را با پاكستان انجام دادم . یعنی در مسیری كه می رفتیم برای هند، دركراچی یك بازی كردیم و بعدش رفتیم در هندوستان برای جام ملت های آسیا، آنجا دوم شدیم.

گلهایتان را چه كسانی زده بودند؟

یادم نیست . خود آقای حمید برمكی زده بود كه خدا بیامرزدش، چند وقت پیش مرد. ناصر نوآموز بود، داوود حیدری بود و ... مصطفی عرب و شیرزادگان و من تازه انتخاب شده بودیم. كاپیتان آن زمان هم یا عارف بود یا دهداری.

مربی شما چه كسی بود؟

مربی ما" مساروش" نامی بود مال مجارستان كه از فوتبالیست های بزرگ مجار بود در زمان پوشكاش، چون آنجا وضعیت به هم خورده بود فرار كرده بود و پاسپورت نداشت و نتوانسته بود كه بیاید. شاید اگر ایشان همراه تیم بود، تیم اول می شد. تیمسار مكری رئیس فدراسیون بود، تیم را ارنج می كرد.

چند بازی ملی دارید؟

یادم نمی آید ولی از همان سال 58 میلادی كه رفتیم، شاید همان چند بازی اول، من رزرو بودم و بعد از آن هر بازی ملی كه بود من بازی می كردم تا سال 1970 كه كاپیتان تیم ملی بودم در بازی های آسیایی بانكوك.

آن موقع چند سالتان بود؟

تقریباً سی سال، بعد از آن خداحافظی كردم از تیم ملی، دو سال دیگر هم در باشگاه ها بازی كردم بعد كنار كشیدم.

از تاج كی آمدید بیرون؟

در سال 42 رفته بودم دانشكده پلیس، همان سال 42 باشگاه پاس تاسیس شد و به ما گفتند باید بیایید بازی كنید. آخرین سالی هم كه در تاج بودیم اول شدیم. بعد از آن تا آخر در تیم پاس بودم. اواخر كار، هم بازی می كردم و هم مربی بودم، یعنی ازسال 48 تا 50 فشار روحی من زیاد بود. در تیم ملی هم كاپیتان بودم این بود كه از تیم ملی كنار كشیدم.

اولین بازی كه كاپیتان تیم ملی شدید، كدام بازی بود؟

در بازی های آسیایی تایلند سال 66 بود و در فینال آ ن كاپیتان بودم. البته ما دوم شدیم. پیش از آن آقای دهداری كاپیتان بود كه آن موقع كنار رفته بود. رنجبر صدمه دیده بود  و من كاپیتان شده بودم.

بعد از شما چه كسانی بودند؟

بعد از من عرب بود، بعد قلیچ خانی، بعد هم علی پروین. زمانی كه پروین كاپیتان بود آقای مهاجرانی مربی تیم ملی بود. بعد از انقلاب هم خود من مربی تیم ملی بودم. مقدماتی المپیك 80 تیم ما اول شد اما نرفتیم چون دولت مسابقات المپیك مسكو را تحریم كرده بود. جام ملت های آسیا پروین گفت مشكل دارد و همراه تیم نیامد و رفتیم كویت، آنجا بودیم كه عراق حمله كرد به ایران. هنوز یك بازی انجام نداده بودیم . امكان تماس با ایران را هم نداشتیم. تلویزیون آنجا هم چون كویت عرب بود و طرفدار عراق، پیشروی عراقی ها را نشان می داد. چند بازیكن خوزستانی هم داشتیم. آقای برزگری و ... خلاصه سوم شدیم.

گلزنان شما چه كسانی بودند؟

بهتاش فریبا بود، علیدوستی بود، فركی بود، برزگری بود، ایرج دانایی فرهم آمده بود.

اولین بار كه مربی تیم ملی شدید چند سالتان بود؟

فكر می كنم سی و یك یا سی و دو سال.

خیلی جوان بودید.

سال 74 میلادی هم در بازی های آسیایی تهران كمك مربی بودم، كمك آقای اوفارل. من و مهاجرانی و بهمن صالح نیا بودیم.

فكر می كنم چیزی در حدود 50 سال مربی هستید؟

بله، من از همان سال های جوانی و در همان چهارصد دستگاه مربی بودم.

هنوز هم هستید؟

بله، الان در آرارات دارم كمك می كنم كه باشگاه دوباره به سال های اوجش برگردد.

UserName