• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4365
  • چهارشنبه 1386/7/25 ساعت 13:44
  • تاريخ :

گناه حاج یونس «نهی ارشادی» بود

یادداشت فردوس حاجیان بر «میوه ممنوعه» ( 1 )

فردوس حاجیان

فردوس حاجیان مدرس دانشگاه در حوزه‌ی ادبیات نمایشی و كارگردان تئاتر در مطلبی با عنوان "«میوه‌ی ممنوعه» خط قرمز نبود و گناه حاج یونس «نهی ارشادی» بود" به تفسیر قرآن در زمینه این مجموعه‌ی تلویزیونی به كارگردانی حسن فتحی پرداخته است.

حاجیان كه به جای مقدمه این مطلب (كه در اختیار سرویس تلویزیون ایسنا قرار داده)، اشعاری را به استاد علی نصیریان پیشكش كرده است كه در پایان مطالب آورده می‌شود.

مطلب این هنرمند و مدرس دانشگاه درباره‌ی «میوه ممنوعه» به شرح زیر است:

"«و یا آدَمُ اسْكُنْ اَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّهَ....» و ای آدم، تو و همسرت در بهشت مسكن كنید و از آن هر قدر كه می‌خواهید بخورید. ولی نزدیك این درخت مشوید كه در آن صورت از ستمكاران خواهید شد.پس شیطان آن دو را وسوسه كرد، تا بلكه بتوانند عیب‌هایی از ایشان كه پوشیده بود آشكار سازد و لذا گفت: پروردگار شما، شما را از این درخت نهی نكرده، مگر برای این كه در نتیجه‌ی خوردن از آن مبدل به فرشته نشوید و یا از جاودانان در بهشت نگردید. (و اگر شما از آن بخورید، همیشه در بهشت خواهید ماند) آن‌گاه برای آن دو سوگند یاد كرد: كه من از خیرخواهان شمایم. با این وسیله و با نیرنگ‌های خود آن دو را به خود نزدیك كرد تا آن كه از از درخت بخورند. همین كه خوردند عیبشان ظاهر شد. ناگریز شروع كردند از برگ‌های بهشتی بر خود پوشیدن، و پروردگارشان ندایشان داد: كه مگر به شما نگفتم: از این درخت مخورید؟ و مگر نگفتم شیطان برای شما دشمن است آشكار؟

گفتند: پروردگارا ما به خویشتن ستم كردیم، اگر ما را نبخشی و رحم نكنی، حتماً از زیانكاران خواهیم شد، فرمود: از بهشت پائین بروید كه بعضی بر بعضی دیگر دشمنید و زمین تا مدتی معین (یعنی تا هنگام مرك) جایگاه شماست و نیز فرمود در همانجا زندگی كنید و درآن جا بمیرید و از همان جا دوباره بیرون شوید (سوره اعراف آیات 19 تا 25)

در تفسیر قمی از پدرش و او بدون سند روایت آورده كه: شخصی از امام صادق(ع) از بهشت آدم پرسید كه آیا از بهشت‌های دنیا بوده؟ و یا از بهشت‌های آخرت؟ امام در پاسخ فرمود: از بهشت‌های دنیا بوده، آفتاب و ماه در آن طلوع می‌كردند و اگر از بهشت‌های آخرت بود، آدم تا ابد از آن بیرون نمی‌شد. چون اگر كسی وارد بهشت جاودان شود از آن بیرون نمی‌رود...

آدم چهل روز به سجده بود، بر بهشتی كه از دست داده بود می‌گریست. تا آن‌جا كه جبرئیل بر او نازل شد و گفت:آیا جز این بود كه خدا تو را به دست قدرت خود آفریده و از روح خود در تو دمید؟ و ملائكه را به سجده بر تو وا داشت؟ آدم گفت: همین‌طور بود، جبرئیل گفت: پس چرا وقتی تو را «نهی» كرد از خوردن آن درخت، نافرمانی كردی؟ آدم گفت: آخر ابلیس به دروغ برایم سوگند خورد. (تفسیر قمی جلد 1 صفحه 43)

سوال این است كه خطیئه و گناه آدم در این بهشت موقت برزخی كه طلوع و غروب خورشید دارد كه زمان آن هم محدود است كه به روایتی زمان حضور آدم و حوا در آن فقط 6 ساعت بود! و خداوند برای آزمایش آدم آن را خلق كرد چه معنا دارد؟

مگر پیامبر گناه می‌كند؟

در پاسخ باید گفت: آن چه در بدو نظر از آیات قرآن ظاهر می‌شود این است كه آدم رسماً گناه كرده مانند آیه‌ی 121 سوره طاها (فَتكونا مِن الظّالمین) زنهار از این درخت مخورید كه از ستمگران می‌شوید و نیز جمله‌ی (وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی) آدم پروردگار خود را نافرمانی كرد و در نتیجه گمراه شد و نیز در آیه 23 سوره اعراف كه قرآن این گونه حكایت می‌كند: (رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا، وَ اِنْ لَمْ تغفرلنا، و ترحمنا، لنكونن من الخاسرین) پروردگارا به خود ستم كردیم و اگر ما را نیامرزی، و رحم نكنی، از زیانكاران خواهیم بود.

این آن مطلبی است كه از نظر خود این ظواهر، و قطع نظر از رسیدگی به دقت همه‌ی آیات داستان، به نظر می‌رسد. و اما اگر در همه‌ی آیات داستان تدبر كنیم، و «نهی» از خوردن درخت را مورد دقت قرار دهیم تعیین پیدا می‌كنیم كه «نهی» آدم «نهی مولوی» نبوده، تا نافرمانیش معصیت خدا باشد، بلكه تنها راهنمایی و خیرخواهی و ارشاد بوده و خدای تعالی خواسته است مصلحت نخوردن از درخت و مفسده‌ی خوردن آن را بیان كند، نه این كه با اراده‌ی «مولوی»، آدم را به عبث، وادار به خوردن از آن كند.

دلیل این معنا چند چیز است،‌اول این كه خدای تعالی هم در سوره‌ی مورد بحث و هم در سوره‌ی اعراف ظلم را متفرع بر مخالفت «نهی» كرده و فرموده:(لا تقربا هذه الشجره، فتكونا من الظالمین) و آن گاه در سوره‌ی (طه) این ظلم را به شقاوت مبدل كرده و فرموده (مواظب باشید شیطان شما را بیرون نكند و گرنه بدبخت می‌شوید)

آن‌گاه این بدبختی را در چند جمله كه به منزله‌ی تفسیر است، بیان كرده و فرموده (تو در این بهشت نه گرسنه می‌شوی، و نه تشنه، و نه عریان و نه گرمازده) و با این بیان روشن كرده كه مراد به شقاوت، شقاوت و تعب دنیوی است، كه از لوازم جداناشدنی زندگی زمینی است، چون در زمین است كه انسان به گرسنگی، تشنگی و لختی و امثال آن گرفتار می‌شود.

پس معلوم شد خدا آدم را «نهی» كرد تا گرفتار این‌گونه عوارض نشود. هیچ علت دیگری كه باعث «نهی مولوی»باشد، بیان نكرده است. پس به این دلیل نهی نامبرده «نهی ارشادی» بوده و مخالفت«نهی ارشادی» گناه نیست و مرتكب آن را خارج از رسم عبودیت نمی‌شمارد.

حال اگر بگوییم وقتی «نهی ارشادی» باشد و نه « نهی مولوی»،دیگر چه معنا دارد كه خدا عمل آدم را «ظلم» و «عصیان» و «غوایت» بخواند؟

پاسخ آن است كه ظلم عمل آدم معنایش ظلم به نفس خود بوده است و اما كلمه عصیان در لغت به معنای تحت تأثیر قرار نگرفتن و یا به سختی قرار گرفتن است. مثلاً وقتی گفته می‌شود‌ (كسرته فانكسر، و كسرته فعصی) معنایش این است كه «من آن چیز را شكستم و آن شكست» و «من آن چیز را شكستم ولی نشكست»؛ یعنی از عمل من متأثر نشد، پس عصیان به معنای متأثر نشدن است و عصیان «امر» و «نهی» هم به همین معناست و این هم در مخالفت تكالیف «مولوی» صادق است و هم در مورد خطاب‌های ارشادی چیزی كه هست در عصر ما و در عرف ما مسلمانان، این كلمه تنها متعین در معنای مخالفت «اوامر» مولوی، از قبیل:نماز بخوان، روزه بگیر، و حج به جای آر و نیز مخالفت «نواهی» مولوی مانند:شراب نخور و زنا مكن و امثال آن شده است.

پس تعیین كلمه مورد بحث در معنای نامبرده، تعیین لغوی نیست. بلكه یا «شرعی» است و یا تعیین در «عرف» متدینین است و این حور تعیّن، ضرری به عمومیت معنا، از نظر لغت و عرف عام جهانی نمی‌زند.

پس مراد از آن «ظلم»، ظلم به نفس و خود را گرفتار تعب و هلاكت كردن است، نه ظلم به «حقوق خدا»، كه در باب مساله «ربوبیت» و «عبودیت» از منافیات شمرده می‌شود و این خیلی روشن است.

خطای آدم كه ناشی از «نهی ارشادی» است نتیجه‌ی آن هم چون تكالیف «ارشادی» اثر «تكوینی» دارد نه اثر «مولوی». قرار است كه این اتفاق بیفتد و او توبه كند و توبه‌اش پذیرفته شود. به زمین هبوط كند تا روزی كه دوباره به روی پروردگار برگردد و در بهشت جاودان در جوار پروردگار آرام گیرد.

از طرفی توبه به معنای رجوع و برگشتن بنده به خداست كه اگر از ناحیه‌ی خدا قبول شود گناه به كلی محو و نابود می‌شود و گناهكار تائب، مثل كسی می‌شود كه اصلاً گناهی نكرده و با چنین كسی معامله بنده‌ی مطیع و منقاد را می‌كنند و در خصوص موردعملی كه كرده، معامله امتثال و انعقاد را می‌كنند. و اگر «نهی» از خوردن درخت «نهی مولوی» بود و توبه آدم هم توبه از گناه عبودی، و رجوع از مخالفت «نهی مولوی»، «مولی» بوده، باید بعد از توبه دوباره به بهشت برمی‌گشت، چون توبه مخالفت او را از بین برده بود، زیرا صریح قرآن است كه خدا توبه «آدم» را پذیرفت.

و حال آن كه می‌بینیم بعد از توبه هم در زمین باقی می‌ماند، و به بهشتش برنگرداندند. از این جا معلوم می‌شود كه بیرون شدن از بهشت، به دنبال خوردن از درخت، یك اثر ضروری و خاصیت «تكوینی» آن خوردن بوده است.

همین‌ خاصیت «تكوینی» است كه آدم و فرزندانش را در مسیر سعادت قرار می‌دهد. اگر این عمل را نمی‌كرد و به زمین نازل نمی‌شد و یا بدون «خطا» نازل می‌شد، به آن سعادت و كمال نمی‌رسید. او «خطا» كرد توبه‌اش پذیرفته شد. هبوط كرد و راه سعادت و كمال را پیدا كرد. اما شیطان دستور مستقیم «مولی» را عمل نكرد. یعنی حقوق «مولی» را نادیده گرفت. پیداست كه جنس خطای او سرپیچی از «امر مولوی» است، پس گناه بزرگ است و نابخشودنی چون اصرار بر این گناه هم دارد. شیطان كبر ورزید و دستور «مولی» را اطاعت نكرد.

هر دو رانده می‌شوند. آدم از بهشت رانده می‌شود، هبوط می‌كند تا به سعادت برسد و ظلم او ظلم به نفس خود است. شیطان هم رانده می‌شود اما گناه و ظلم او ظلم به «مولی» است.

روایت است كه شیاطین تا قبل از بعثت حضرت عیسی (ع) تا آسمان هفتم هم می‌رفتند همین كه آن حضرت مبعوث شد از آسمان چهارم به بالا ممنوع شدند، سپس وقتی پیامبر اسلام مبعوث شد از همه‌ی آسمان‌ها ممنوع شدند و هدف تیرهای شهاب قرار گرفتند (تفسیر المیزان جلد 216) ذریّه آدم «بار دیگر از ملك پرّان شود آن‌چه اندروهم ناید آن شود»

ذریّه ابلیس از فلك هفتم و از میانه‌ی ملائكه‌ها به زمین رانده می‌شود از همان اثر گناه «امر مولوی» است.

خداوند در آیات 34 سوره‌ی حجر و 12 سوره‌ی اعراف می‌فرماید: «ابلیس از بعثت رانده شد، و چون می‌خواست تكبّر كند و بهشت‌ جای تكبّر نبود، فرود آمد»

پیداست كه گناه شیاطین گناه نابخشودنی و «امر مولوی» است و خطای انسان خطای بخشودنی و «نهی ارشادی» است.

زیرا اگر «نهی» از خوردن درخت «نهی مولوی» مولی بود، باید بعد از توبه دوباره به بهشت برمی‌گشت، چون توبه مخالفت او را از بین برده بود.

زیرا صریح قرآن است كه خدا توبه آدم را پذیرفت و حال آن كه می‌بینیم بعد از توبه هم در زمین باقی می‌ماند و به بهشتش برنگرداندند.

نتیجه آن كه بیرون شدن از بهشت به دنبال خوردن از درخت، یك اثر ضروری و خاصیت «تكوینی» آن خوردن بوده،‌ عیناً مانند مردن به دنبال زهر خوردن و سوختن به دنبال در آتش افتادن.

خلاصه آن كه ابلیس و ذریّه ابلیس و همه‌ی شیاطین حقوق مولی را نادیده گرفته و می‌گیرند و جنس و ماهیت گناهانشان «اوامر و نواهی مولوی» است اما آدم و ذریّه آدم و همه‌ی نسل‌های بعد مادام كه حقوق مولی را نادیده نگیرند خطاهایشان ماهیتاً «اوامر و نواهی ارشادی» است و شامل رحمت پروردگار می‌شوند و سرتاسر قرآن مملو از این حكایت‌ها در دوره‌های مختلف از اقوام مختلف است.

زیرا اگر "نهی" و تكلیف خداوند درخصوص آدم «ارشادی» نبود باید غیرارزش وصفی و تكوینی، اثر دیگر شرعی نداشته باشد، چون توبه‌اش شرعی گناه را از بین می‌برد، و باید در مورد آدم و همسرش اثر شرعی گناه را از بین می‌برد و دوباره به بهشت برمی‌گشتند، و مقام قرب را به دست می‌آوردند.

پیداست اگر پدر و مادر بسر به زمین فرود نمی‌آمدند. كسی می‌توانستند متوجه فقر، ذلت، مكنت، حاجت و قصور خود شوند؟ و چگونه بدون برخورد با تعب و زحمت و رنج زندگی به روح راحت در بهشت خلد و جوار رب العالمین می‌رسیدند؟ و برای جلوه كردن اسماء حسنای خدا، از عفو،‌مغفرت، رأفت، توبه،ستر، فضل و رحمت موردی یافت نمی‌شد. چون مورد این اسماء حسنای خدا،‌ گنه‌كارانند و خدا را درایام دهر نسیم‌های رحمتی است كه از آن بهره‌مند نمی‌شوند، مگر گنه‌كارانی كه متعرض آن شوند و خود را در معرض آن قرار دهند. پس این توبه همان است كه به خاطر آن راه هدایت را بر روی انسان گشودند. تا آن را مسیر خود قرار دهند. و تنظیفِ منزلی است كه باید در آن جا سكونت كنند و به دنبال همان راه و آن هدایت بوده كه در هر عصر دینی، و ملتی برای بشر تشریع كنند. دلیل این معنا كلام خداست كه مكرر سخن از توبه آورده و آن را برای ما مقدم ذكر كرده مثلاً فرمود:«فاستقم كما امرت، و من تاب معك»

(آن طور كه مأمور شده‌ای استقامت بورز، هم خودت و هم هر كس كه با تو توبه كرده) سوره‌ی هود آیه 112

«و انی لغفار لمن تاب و امن»(من آمرزنده‌ام برای هر كس كه توبه كند و ایمان آورد) سروه طاها آیه 82"

فردوس حاجیان اضافه كرده است: " این مقدمه و تعاریف عملیاتی واژه‌ها كه گفته شد حاج یونس راویت میوه‌ی ممنوعه خطا می‌كند، می‌لغزد جنس گناه او سرپیچی از «نهی ارشادی» است چون او مصداق آیات 1 تا 5 سوره‌ی بقره است «الذین یومنون بالغیب ...» درای 5 ویژگی از ویژگی مومنین است: نماز می‌خواند، زكات می‌دهد. ایمان به غیب دارد. به پیامبران ایمان دارد و به معاد نیز ایمان دارد. بدیهی است چنین انسانی نباید بلغزد. او به «میوه‌ی ممنوعه»‌ای نزدیك می‌شود كه چون حاج یونس است گناه او گناهی بزرگ قلمداد می‌شود.

...ادامه دارد
 

منبع : ایسنا

مطالب مرتبط :

گفت و گو با كارگردان سریال «میوه ممنوعه»

فرجام هشدار دهنده حاج یونس در«میوه ممنوعه»

یادمان می‌رود حالا 73 سال دارد...

مخاطب زیاد مجموعه‌های مناسبتی نگران‌کننده است

حساسیت‌ها درباره شخصیت «حاج یونس فتوحی» كاذب است

سریال‌های رمضان از نگاه منتقدان (1)

عواقب مغرور شدن به عبادت را می‌بینیم...

دانلود موسیقی تیتراژ میوه ممنوعه

میوه ممنوعه» و انتقاد به عملكرد مخابرات

 

 

UserName