• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1021
  • جمعه 1386/7/27
  • تاريخ :

پیغام امام محمد نصر

گل ، حرم ، پروانه ، گنبد زرین

سید امام قاضی در بخارا چنین حكایت كرد كه وقتی در سمرقند به سوی سرای قدرطمغاج خان می رفت. ناگاه در راه امام محمد نصر، كه از جمله افراد علمای سمرقند بود، پیش من آمد. از اسب فرود آمدم و او را خدمت كردم. گفت:" به نزدیك خان می روی؟" گفتم:" آری". گفت:" پیغام من به وی رسان و بگوی كه آنچه به دست كسان تو می رود، یا می دانی یا نمی دانی . اگر می دانی و خاموش می باشی وای بر تو؛ و اگر نمی دانی وای بر ما، كه ما را سلطانی است كه از حال رعیت خود خبر ندارد." چون این پیغام بگزاردم او بسیار بگریست و اساس عدل محكم تر نهاد، و بنای سیاست افراشته گردانید.

منبع:جوامع الحكایات

 

چند حکایت از بهارستان جامی

چند حکایت از بهارستان جامی

چند حکایت از بهارستان جامی
حکیم طماع

حکیم طماع

حکیم طماع
الهه ی عشق و باروری

الهه ی عشق و باروری

الهه ی عشق و باروری
نارنج و ترنج

نارنج و ترنج

نارنج و ترنج
UserName
عضویت در خبرنامه