• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4904
  • جمعه 1386/7/27
  • تاريخ :

پادشاهی بر خود

بقراط

آورده اند که چون کار بقراط حکیم در حکمت بالا گرفت و حکمت خود در بسیط عالم بسط کرد، عزلت اختیار کرد، و در غاری تنها بنشست و روزگار می گذرانید تا پادشاه وقت را علتی پدید آمد و طبیبان از معالجت آن فرو ماندند. پس رسولی به بقراط فرستاد و او را بخواند. بقراط امتناع نمود و نیامد. وزیر او برفت تا مگر به قول او بیاید. چون برفت او را دید در غاری مقام کرده و لباس خود از گیاه ساخته. وزیر او را استدعا کرد. بقراط گفت: من از سر مخالطت مردمان برخاسته ام، عزلت اختیار کرده ام و از این پس گرد پادشاهان نخواهم گشت. هر چند جهد نمود، بقراط به وی التفات نکرد. وزیر برنجید و گفت: اگر تو خدمت ملک توانستی کرد، تو را گیاه نبایستی خورد. بقراط بخندید و گفت: اگر تو گیاه توانستی خورد، خدمت سلطان نبایستی کرد. این کلمه جان حکمت و جان موعظه است؛ که هر که بر خود پادشاه تواند بود، او را بندگی کردن پادشاهان عار آید.

ازدواج را چنین تعریف کرده اند: ...

ازدواج را چنین تعریف کرده اند: ...

ازدواج را چنین تعریف کرده اند: ...
من نوکر بادنجان نیستم

من نوکر بادنجان نیستم

من نوکر بادنجان نیستم
اره

اره

اره
از کیسه خلیفه بخشیدن یا نبخشیدن

از کیسه خلیفه بخشیدن یا نبخشیدن

از کیسه خلیفه بخشیدن یا نبخشیدن
UserName
عضویت در خبرنامه