• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1666
  • جمعه 1386/7/27
  • تاريخ :

آن که زاهد است نمی ستاند و آن که می ستاند زاهد نیست!

حکایت،داستان

پادشاهی را مهمی پیش آمد. گفت: اگر این حالت به مراد من برآید چندین درم دهم زاهدان را چون حاجتش برآمد و تشویش خاطرش برفت، وفای نذرش به وجود شرط، لازم آمد.

یکی را از بندگان خاص، کیسه ای درم داد تا صرف کند بر زاهدان.

گویند: غلامی عاقل هشیار بود. همه روز بگردید و شبانگه باز آمد و در مهابوسه داد و پیش ملک بنهاد و گفت: زاهدان را چندان که گردیدم نیافتم.

گفت: این چه حکایت است؟! آنچه من دانم در این ملک چهارصد زاهد است.

گفت: ای خداوند جهان! آن که زاهد است نمی ستاند و آن که می ستاند زاهد نیست.

ملک بخندید و ندیمان را گفت: چندان که مرا در حق خداپرستان ارادت است و اقرار، مر این شوخ دیده را عداوت است و انکار و حق به جانب اوست.

زاهد که درم گرفت و دینار                                          زاهدتر ازو یکی به دست آر

زاهد و سگ

زاهد و سگ

زاهد و سگ
حکیم طماع

حکیم طماع

حکیم طماع
الهه ی عشق و باروری

الهه ی عشق و باروری

الهه ی عشق و باروری
نارنج و ترنج

نارنج و ترنج

نارنج و ترنج
UserName
عضویت در خبرنامه