• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1169
  • جمعه 1386/7/27
  • تاريخ :

آمیخته آب و خاک

انگور، شربت، شیشه

مردی به نزدیک ایاس قاضی آمد، گفت: ای امام ملسمانان، اگر خرما خورم، دین مرا هیچ زیان دارد؟

گفت: نی.

مرد گفت: اگر قدری شونیز( سیاه دانه) با آن بخورم، چه باشد؟

گفت: باکی نباشد.

مرد گفت: اگر آب خوردم چه شود؟

گفت: روا باشد.

آن مرد گفت: پس شراب خرما همین سه اخلاط بیش نباشد( جز آمیخته این سه چیز نیست)، او را چرا حرام می گویی؟

قاضی گفت: ای مرد اگر قدری خاک بر تو اندازم، تو را هیچ انکار کند؟

مرد گفت: نی.

قاضی گفت: اگر مشتی آب بر تو ریزم، هیچ ترا درد کند؟

گفت: نی.

قاضی گفت: اگر این آب و خاک با هم بیامیزم و از آن خشتی کنم و بر سرت زنم چون باشد؟

مرد گفت: سرم بشکند.

قاضی گفت: همچنان که اینجا سرت بشکند، آنجا عهد دینت هم بشکند.

مرد هیچ جواب نیافت، خجل شد و بازگشت.

منبع :جوامع الحکایات

حکیم طماع

حکیم طماع

حکیم طماع
الهه ی عشق و باروری

الهه ی عشق و باروری

الهه ی عشق و باروری
نارنج و ترنج

نارنج و ترنج

نارنج و ترنج
جوانمرد قصاب 2

جوانمرد قصاب 2

جوانمرد قصاب 2
UserName
عضویت در خبرنامه