• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1118
  • جمعه 1386/7/27
  • تاريخ :

اصحاب و یاران امام (ع) نیز چنین بودند

شتر ، اسب ، کاروان

... با اینكه مالك اشتر سردار و سپهسالار علی (ع) بود و حساسترین پست ها را در دست داشت ، با وضعی ساده و با كمال تواضع و فروتنی به طور ناشناس از بازار كوفه عبور می كرد.  یكی از كسبه بازار به تصور اینكه دهاتی فقیری از بازار عبور می كند، به ساحت مقدس وی جسارت كرد و دسته سبزی فاسدی به سوی او پرتاب نمود. مالك خم به ابرو نیاورد از آنجا گذشت و آن بازاری از شیرین كاری خود خندید.

مردی به او گفت: آیا این شخصی را كه مسخره كردی شناختی؟ او گفت: نه! به گمانم رهگذر فقیر دهاتی بود.

گفت: این مرد سپهسالار علی(ع)، مالك اشتر بود.

بازاری كه كاملاً به اشتباه خود پی برده بود، ترسان و لرزان ، با شتاب به دنبال مالك رفت تا از وی عذرخواهی كند. وقتی به مالك رسید، دید وارد مسجدی شد و مشغول نماز گشت. بازاری صبر كرد . وقتی كه نماز مالك تمام شد، سلام كرد و خود را روی قدمهای مالك اشتر انداخت، پاهای او را بوسید و گفت:" از جسارتی كه كردم معذرت می خواهم"

مالك گفت: برخیز برادر، به خدا سوگند به مسجد نیامدم مگر آنكه درباره تو دعا كنم و از خدا بخواهم كه ترا ببخشاید و اخلاقت را اصلاح كند!

 

آزادمردی

آزادمردی

آزادمردی
جوان پاک سرشت

جوان پاک سرشت

جوان پاک سرشت
جوانمرد قصاب 2

جوانمرد قصاب 2

جوانمرد قصاب 2
جوانمرد قصاب

جوانمرد قصاب

جوانمرد قصاب
UserName
عضویت در خبرنامه