• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3052
  • سه شنبه 1386/7/24
  • تاريخ :

حضرت علی علیه السلام در جنگ جمل

حضرت علی علیه السلام

ایها الناس ان عایشة سارت الى البصرة و معها طلحة و الزبیر و كل منهما یرى الامر له دون صاحبه... (على علیه السلام)

علت وقوع جنگ جمل موضوع اختلاف طبقاتى مردم بود كه پس از رحلت رسول خدا صلى الله علیه و آله خلفاى وقت آن را بوجود آورده بودند و چون خلافت على علیه السلام یك نهضت انقلابى علیه روش گذشتگان و باز گردانیدن اوضاع به زمان پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله بود از اینرو گروهى مانند طلحه و زبیر كه خود را در خلافت آن حضرت از نظر موقعیت اجتماعى مانند افراد عادى مشاهده كرده و منافع مادى خود را در خطر می‎دیدند علیه او دست به مبارزه و شورش زدند و چون آن دو تن در برابر تقاضاهاى خود از على علیه‎السلام پاسخ منفى شنیده و در مدینه هم قادر به اجراى نقشه خود نبودند از اینرو مكه را براى انجام مقاصد خود انتخاب كرده و در صدد شدند كه عازم آن شهر شوند لذا خدمت على علیه السلام آمده و اجازه خواستند كه براى بجا آوردن مراسم عمره به مكه روند!

على علیه السلام فرمود شما براى رفتن به همه شهرها آزادید ولى این مسافرت شما بدون حیله و نیرنگ نیست، شما نقشه‏اى طرح كرده‏اید كه در مدینه نمی‎توانید آن را اجرا كنید، ولى آن دو نفر به ظاهر سوگند خوردند كه از این مسافرت مقصودى جز انجام عمره ندارند. على علیه السلام به آنان اجازه داد و آنها را از شكستن عهد و پیمان بر حذر نمود، بیعت خود را با آن دو تجدید كرد و آنها را به گفتار رسول اكرم صلى الله علیه و آله كه در حضور آن دو به على علیه السلام فرموده بود یا على تو بعد از من با ناكثین و قاسطین و مارقین قتال خواهى كرد یادآورى نمود. (1)

بالاخره آنها از خدمت آن حضرت مرخص شده و متوجه مكه شدند و محیط آن شهر را براى فعالیت‏هاى خود مساعد یافتند.

پیش از ورود طلحه و زبیر به مكه عایشه نیز در مكه بود او وقتى حركات و اعمال خلاف عثمان را مشاهده كرده بود مردم را علیه او به شورش وامیداشت و بارها گفته بود كه این نعثل (2) (پیر احمق) را بكشید و هنگامی كه شورش و محاصره علیه عثمان شدت گرفته و قتل عثمان محرز و مسلم به نظر می‎رسید عایشه براى این كه به ظاهر از این شورش و بلوا بر كنار باشد و یا در برابر استمداد عثمان در محضور اخلاقى نیفتد آتش فتنه را در مدینه دامن زد و خود به سوى مكه شتافت و در مكه نیز از عثمان بدگوئى می‎كرد.

پس از انجام مراسم حج كه به مدینه مراجعت میكرد چون در بین راه خبر قتل عثمان به او رسید و دانست كه پس از عثمان على علیه السلام خلیفه شده است از رفتن به مدینه منصرف شد و مجددا به مكه بازگشت نمود و در آن هنگام حاكم مكه نیز عبدالله بن الحضرمى بود كه از طرفداران جدى عثمان و از مخالفین سرسخت على علیه السلام بود.

علاوه بر عایشه و حاكم مكه و طلحه و زبیر و مروان، سایر مخالفین على علیه السلام نیز از گوشه و كنار در آمده و در مكه جمع شده بودند من جمله به بنی امیه از یمن وارد شده و عبدالله بن عامر نیز از بصره آمده و به آنها ملحق شده بودند.

اجتماع این گروه مخالف و شور و بحث آنها درباره مخالفت با على علیه السلام به جنگ جمل منجر گردید عایشه هم براى این كه از سایر زنان پیغمبر نیز براى‏خود كمك و همدستى فراهم كند بدین فكر افتاد كه ام‎سلمه و حفصه را نیز فریب دهد و آنها را هم همراه این گروه به راه اندازد ولى وقتى نزد ام سلمه رفت با مخالفت شدید وى روبرو شد.

ام سلمه گفت اى عایشه مگر تو نبودى كه مردم را به قتل عثمان ترغیب مینمودى امروز چه شده است كه به خونخواهى او بپا خاسته‏اى؟ و این چه مخاصمت و دشمنى است كه با على مرتضى مینمائى در صورتی كه او برادر رسول خدا و جانشین اوست امروز هم مهاجر و انصار با او بیعت كرده‏اند گذشته از اینها مگر پیغمبر درباره زنان خود از قول خداى تعالى نفرمود كه: و قرن فى بیوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولى (3) در خانه‏هاى خود قرار گیرید و مانند ایام جاهلیت خودنمائى نكنید) سخنان ام سلمه مخصوصا استناد او به قرآن مجید عایشه را كاملا خرد كرد و یاراى جوابگوئى در برابر او پیدا نكرد و چون از جانب ام‎سلمه ناامید شد پیش حفصه رفت.

حفصه دعوت او را اجابت كرد ولى برادرش عبدالله بن عمر خواهر خود را از این عمل ممانعت نمود، عایشه چون از طرف حفصه نیز مساعدتى ندید ناچار به تنهائى به راه افتاد و فرماندهى این عده ماجراجو را در اختیار گرفت!

سابقا گفته شد كه معاویه نامه‏اى به زبیر نوشته و او را براى احراز مقام خلافت تطمیع نموده و به مخالفت على علیه السلام ترغیب كرده بود بدین جهت نظر این گروه مخالف ابتداء بر این بود كه به شام روند و معاویه را هم كه با على علیه السلام مخالف میباشد با خود همدست نمایند اما معاویه كه قبلا از تصمیم این جمع خبر یافته بود پیش خود فكر كرد كه اگر این گروه مخالف به شام برسند و به فرض این كه بر على علیه السلام غالب شوند در این صورت معاویه باید بر طلحه و زبیر بیعت كند لذا فورا نامه‏اى به امضاى مجهول نوشته و در آن نامه قید نمود كه شما گول سخنان معاویه را نخورید كه از وى كارى براى شما ساخته نیست زیرا او كه از طرف عثمان حاكم شام بود به عثمان كمك نكرد تا او را به قتل رسانیدند پس چگونه ممكن است به شما كمك كند؟ معاویه این نامه را به امضاى كس دیگر به زبیر فرستاد. چون این نامه به دست زبیر رسید مخالفین على علیه السلام را كه در رأس آنها عایشه قرار گرفته بود از مضمون نامه آگاه نمود (4) لذا از عزیمت به سوى شام منصرف شده و مصلحت را در آن دیدند كه به بصره روند زیرا طلحه و زبیر در بصره و كوفه طرفداران زیاد داشته و امید پیشرفت آنها بیشتر بود.

بالاخره عایشه به دستیارى طلحه و زبیر و سایر مخالفین در مكه لشگر آرائى ‏كرده و با پولى كه به على بن امیه در اختیار آنها گذاشته بود بقدر كافى وسائل و ساز و برگ جنگ تهیه نمودند و عایشه را نیز سوار شترى بنام (عسكر) نموده و راه بصره را در پیش گرفتند (5)

این گروه براى این كه على علیه السلام را غافلگیر نموده و زودتر از وى بصره را به تصرف خویش در آورند بر سرعت حركت خود می‎افزودند و غالبا مسافت زیادى را بدون استراحت و راحت باش مى‏پیمودند.

حضرت علی علیه السلام

در بین راه بجائى رسیدند كه آنجا را (حوئب) می‎گفتند و چون شب بود براى رفع خستگى در آن محل فرود آمدند و به استراحت پرداختند، در آن شب سگ‎هاى حوئب در اطراف چادر عایشه زیاد پارس می‎كردند به طوری كه در اثر صداى آنها عایشه از خواب پرید و از اسم آن محل جویا شد، چون اطلاع حاصل كرد كه آنجا را حوئب گویند سخت به هراس افتاد و از اقدامات خود درباره مخالفت با على علیه السلام پشیمان گردید زیرا در حیات پیغمبر صلى الله علیه و آله از آن حضرت شنیده بود كه براى یكى از همسران وى سگهاى حوئب پارس خواهند كرد و صریحا رسول اكرم صلى الله علیه و آله به عایشه گفته بود: حمیرا مبادا تو باشى.

اكنون سخن پیغمبر به خاطرش افتاده و سخت پشیمان شده بود لذا اصرار داشت كه از آن قوم كناره گرفته و به مكه باز گردد!

زبیر چون این وضع را مشاهده كرد چند نفر را وادار نمود كه به دروغ شهادت دهند كه آن محل حوئب نیست و فرسنگها مسافت از حوئب دور شده‏اند، آن عده چنین كردند و عایشه هم به اطمینان سوگند آنها مجددا به پیشروى خود به سوى بصره ادامه داد.

چون به نزدیكى بصره رسیدند طلحه و زبیر به بزرگان بصره نامه نوشته و آنها را براى مخالفت با على علیه‎السلام به منظور خونخواهى عثمان دعوت كردند آنها نیز جواب دادند كه كشندگان عثمان در مدینه هستند و آمدن شما به بصره براى این منظور بی‎معنى و بدون منطق است، ولى مخالفین اعتنائى به گفتار بزرگان بصره ننموده و به حالت تعرض بدان شهر حمله كردند و پس از كشتار زیاد عثمان بن حنیف را كه از جانب على علیه السلام به حكومت بصره منصوب شده بود مجبور به تسلیم نمودند و در نتیجه شهر بصره را به تصرف خود در آوردند.

از طرفى على علیه السلام نیز در خلال این مدت مشغول تعویض فرمانداران شهرستانها بوده و به طوری كه قبلا اشاره شد نامه‏اى هم به وسیله جریر بن عبدالله بجلى به معاویه فرستاده و او را به بیعت خود دعوت كرده بود ولى معاویه بجاى پاسخ نامه على علیه السلام نامه‏اى به زبیر نوشته و او را به مخالفت آن حضرت وادار نموده بود. على علیه السلام مجددا به جریر بن عبدالله نامه‏اى نوشت و تأكید نمود كه به محض وصول نامه من معاویه را وادار كن كه كارش را یكسره نموده و در این مورد تصمیم بگیرد و او را میان جنگ و صلح مخیر كن اگر تسلیم شد از او بیعت بگیر و چنانچه خیال جنگ دارد ما را آگاه گردان.

اما معاویه على علیه السلام را به قتل عثمان متهم كرده و به آنحضرت پاسخ نوشته بود كه كشندگان عثمان را تسلیم وى نماید.

على علیه السلام كه در میان مخالفین خود معاویه را از همه حیله‏گرتر و نفوذ او را در شام نیز میدانست تصمیم گرفت كه ابتداء با لشگر مجهزى به شام رفته و كار معاویه را یكسره كند ولى در این هنگام خبر رسید كه عایشه به دستیارى طلحه و زبیر بصره را متصرف شده و به عنوان خونخواهى عثمان مردم را علیه على علیه السلام شورانیده‏اند على علیه السلام ناچار از تصمیم حركت به شام منصرف شده و در صدد بر آمد كه اول شورشیان بصره را از میان بردارد و سپس عازم شام گردد.

على علیه السلام در مسجد به منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى و درود به رسول اكرم صلى الله علیه و آله چنین فرمود:

ایها الناس ان عایشة سارت الى البصرة و معها طلحة و الزبیر و كل منهما یرى الامر له دون صاحبه، اما طلحة فابن عمها و اما الزبیر فختنها، و الله لو ظفروا بما ارادوا و لن ینالوا ذلك ابدا لیضربن احدهما عنق صاحبه بعد تنازع منهما شدید و الله ان راكبة الجمل الاحمر ما تقطع عقبة و لا تحل عقدةالا فى معصیة الله و سخطه حتى تورد نفسها و من معها موارد الهلكة. اى والله لیقتلن ثلثهم و لیهربن ثلثهم و لیثوبن ثلثهم و انها التى تنبحها كلاب الحوئب و انهما لیعلمان انهما مخطئان و رب عالم قتله جهله و معه علمه و لا ینفعه، حسبنا الله و نعم الوكیل. (6)

(اى مردم عایشه به همراهى طلحه و زبیر به سوى بصره رفته و هر یك از طلحه و زبیر حكومت را براى خود میخواهد بدون دیگرى، اما طلحه پسر عموى عایشه است و زبیر هم شوهر خواهر اوست به خدا سوگند اگر بدانچه میخواهند ظفر یابند و (با این كه) هرگز بدان نائل نخواهند شد هر یك از آن دو گردن رفیقش را می‎زند و سوگند به خدا این زنى كه به شتر سرخ سوار شده (عایشه) بر هیچ پشته‏اى نگذرد و هیچ عقده‏اى را نگشاید مگر در معصیت و غضب خداى تعالى تا این كه خود و همراهانش را به هلاكت اندازد، به خدا سوگند (از قشون آنها) ثلثشان كشته میشود و ثلثشان فرار میكنند و ثلثشان از طغیان خود بر میگردند و این عایشه همان زنى است كه سگهاى حوئب به او بانگ زنند (اشاره به فرمایش پیغمبر صلى الله علیه و آله) و طلحه و زبیر میدانند كه هر دو به راه خطاء میروند (ولى) چه بسا عالمى كه از علمش سود نبرد و جهلش او را بكشد خداوند ما را كافى است و چه وكیل خوبى است.)

البته تجهیز لشگر علیه عایشه ام المؤمنین كه همسر پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و دختر ابوبكر بود و همچنین براى سركوبى طلحه و زبیر كه از شخصیت‏هاى مهم و از اصحاب سرشناس رسول خدا صلى الله علیه و آله بودند چندان كار ساده و آسانى نبود از اینرو على علیه السلام اعمال خلاف آنها را كه در بصره مرتكب شده بودند به اهل مدینه گوشزد نمود تا آنها را براى حركت به سوى بصره به منظور جنگ با اصحاب جمل آماده نماید لذا فرداى آن روز مجددا به منبر رفته و ضمن ایراد خطبه‏اى چنین فرمود:

فخرجوا یجرون حرمة رسول الله صلى الله علیه و آله كما تجر الامة عند شراءها متوجهین بها الى البصرة، فحبسا نساءهما فى بیوتهما و ابرزاحبیس رسول الله صلى الله علیه و آله لهما و لغیرهما فى جیش ما منهم رجل الا و قد اعطانى الطاعة و سمح لى بالبیعة طائعا غیر مكره، فقدموا على عاملى بها و خزان بیت مال المسلمین و غیرهم من اهلها. فقتلوا طائفة صبرا و طائفة غدرا، فو الله لو لم یصیبوا من المسلمین الا رجلا واحدا معتمدین لقتله بلا جرم جره لحل لى قتل ذلك الجیش كله اذ حضروه فلم ینكروا و لم یدفعوا عنه بلسان و لا بید، دع ما انهم قد قتلوا من المسلمین مثل العدة التى دخلوا بها علیهم. (7)

(یعنى مخالفین من از مكه خارج شدند و در حالی كه زوجه رسول خدا صلى الله علیه و آله را مانند كنیزى كه در موقع خریدنش (به این سو و آن سو) كشیده میشود با خود بسوى بصره كشانیدند، طلحه و زبیر زنهاى خود را در خانه‏هایشان باز گذاشته و همسر رسول خدا صلى الله علیه و آله را در میان قشونى براى خود و دیگران نمایان ساختند و كسى از آن قشون نبود جز این كه به من اطاعت نموده و با اختیار و بدون اكراه به من بیعت كرده بود (سپس نقض عهد كرده و) بر عامل من (عثمان بن حنیف) و بر خزانه داران بیت‎المال مسلمین و سایر مردم بصره وارد شده گروهى را به صبر (با چوب و سنگ و غیره) كشته و گروهى را هم به مكر و حیله به قتل رسانیده‏اند، به خدا سوگند اگر از مسلمین جز به مرد واحدى دست نمییافتند كه او را عمدا و بیگناه كشته باشند كشتن تمام لشگریان مخالفین براى من حلال بود زیرا آنها در آنجا حاضر بودند و از كار زشت و منكر نهى ننموده و با زبان و دست از كشته شدن آن فرد بیگناه ممانعت نكرده‏اند، صرفنظر از این مطلب آنان به تعداد لشگریان خود از مسلمین را به قتل رسانیده‏اند) .

على علیه السلام با خطابه شیوا و بلیغ خود اهل مدینه را از قضایا آگاه ساخت و نقشه‏هاى مزورانه اصحاب جمل را كه پس از بیعت به آن حضرت نقض عهد كرده و موجب بروز اینگونه حوادث شده بودند بر آنها روشن نمود و براى دفع این غائله مردم مدینه را از جا حركت داد.

على علیه السلام سهل بن حنیف را در مدینه بجاى خود گذاشت و گروهى از مهاجر و انصار را كه اكثر آنها از بدریان بودند بسیج نموده و راه بصره را در پیش گرفت و امام حسن و مالك اشتر و محمد بن ابوبكر را با تنى چند به كوفه فرستاد تا سپاهى نیز در آن شهر براى ملحق شدن به لشگریان على علیه السلام تجهیز نمایند.

در آن موقع فرماندار كوفه ابوموسى اشعرى بود كه از طرف عثمان حكومت كوفه را داشت و على علیه‎السلام به او نوشته بود كه از مردم كوفه به آن حضرت بیعت گیرد ولى او به تصور این كه طرفدارى از خونخواهى عثمان و كمك به طلحه و زبیر او را در محل اولیه خود ثابت خواهد نمود مردم كوفه را به حمایت طلحه و زبیر كه به ظاهر مدعى خون عثمان بودند دعوت كرد و از بیعت گرفتن براى على علیه السلام خوددارى نمود.

فرستادگان على علیه السلام هر قدر او را نصیحت كردند سودى نبخشید تا اینكه مالك اشتر دار الاماره را اشغال نموده و غلامان ابوموسى را مضروب و پراكنده ساخت و چون در آن هنگام خود ابوموسى در مسجد بود مالك به مسجد وارد شد و ابوموسى را از منبر پائین كشید و بانگ زد اى احمق و خائن، مردم جز على علیه السلام به كسى بیعت نمی‎كنند ابوموسى وقتى خود را در دست مالك عاجز دید سكوت اختیار كرد و از در التماس و زارى بر آمد سپس مالك به منبر شد و مردم را براى بیعت به على علیه السلام فرا خواند و تقریبا از تمام مردم كوفه بیعت گرفت و توانست در اندك مدتى در حدود دوازده هزار نفر تجهیز كرده و به خدمت آن حضرت روانه نماید .

این عده از كوفه حركت نموده و در محلى به نام ذیقار به اردوگاه على علیه السلام پیوستند و پس از اظهار خرسندى از دیدار آن حضرت عرض كردند سپاس خداى را كه ما را براى همجوارى تو مخصوص گردانید و به  یاریت گرامى فرمود، على علیه السلام هم ضمن قدردانى از آنان بپا خاست و پس از حمد و ثناى الهى و درود به پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله آنها را ستود و آنگاه در مورد طلحه و زبیر كه نقض عهدكرده و به بهانه خونخواهى عثمان از وى به بصره آمده بودند سخنانى فرمود و سپاهیان را از جریان اوضاع و احوال آگاه گردانید و آنان نیز پس از استماع بیانات على علیه السلام آمادگى خود را براى فداكارى و جانبازى در راه حق به منظور از بین بردن این فتنه باطلاع حضرتش برسانیدند. (8)

على علیه السلام با سپاهیان خود از ذیقار حركت و تا محلى به نام زاویه كه در چند كیلومترى بصره بود پیش رفت و در آنجا اردو زد و چون آن بزرگوار همیشه صلح و آشتى را بر جنگ و خونریزى ترجیح می‎داد از همان محل نامه‏اى به طلحه و زبیر فرستاد و آنها را نصیحت نمود و علاوه بر مكتوب ارسالى چند نفر من جمله قعقاع بن عمرو را نیز براى مذاكره با اصحاب جمل به سوى بصره فرستاد تا آنها را با پند و اندرز از وخامت عاقبت این كار بر حذر دارند ولى مخالفین كه خود را در این جنگ غالب و پیروز مى‏پنداشتند از قبول هرگونه پندى خود دارى نمودند زیرا عایشه از مخالفت ابوموسى با على علیه السلام در كوفه آگاه شده بود و تصور می‎كرد كه از مردم كوفه كسى آن حضرت را یارى نخواهد نمود و چون یقین كردند كه على علیه‎السلام به نزدیكى بصره رسیده است عایشه كه فرماندهى كل سپاه جمل را به عهده داشت به زبیر مأموریت داد كه به كمك طلحه و مروان و سایرین به صف آرائى سپاه پرداخته و آماده جنگ باشند و تعداد افراد این سپاه در حدود سى هزار نفر بود كه اصحاب جمل آنها را در مسیر راه از شهرهاى مختلف جمع آورى كرده بودند.

قعقاع كه از سخنان خود نتیجه نگرفته و از طرفى صف آرائى سپاهیان مخالفین را مشاهده كرد به نزد على علیه السلام برگشت و او را در جریان امر گذاشت.

حضرت علی علیه السلام

در خلال این مدت تعداد سه هزار نفر نیز از مردم بصره (از قبیله ربیعه) به سپاهیان على علیه السلام پیوسته بودند كه مجموع آنها در حدود بیست هزار نفر بوده است و چون آنجناب اصحاب جمل را مصمم به جنگ دید فرماندهان خود را كه از جمله مالك اشتر و عدى بن حاتم و محمد بن ابى بكر و عمار یاسر و دیگران بودند از نیت طلحه و زبیر آگاه ساخته و مأموریت‎هاى رزمى آنها را نیز تعیین و مشخص نمود.

عایشه هم با سپاه خود راه زاویه را كه در شمال بصره و محل مناسبى براى دفاع از شهر بود در پیش گرفت و پس از رسیدن بدانجا در مقابل لشگریان على علیه السلام توقف نمود و بنا به روایات بعضى از مورخین صف آرائى سپاهیان طرفین در برابر هم در روز 17 جمادى الثانى سال 36 هجرى و به نقل صاحب ناسخ التواریخ در روز 19 جمادى الاولى سال 36 بود. (9)

روز بعد زبیر واحدهاى مختلفه سپاه جمل را فرمان داد تا منظما به سوى لشگریان على علیه السلام پیش روند چون آن حضرت متوجه شد كه قریبا آتش جنگ شعله‏ور میشود به لشگریان خود فرمان عقب نشینى داد كه شاید جنگ در نگیرد و كار به صلح و صفا خاتمه یابد، عایشه نیز سپاه خود را فرمان برگشت داد و در آن روز كه اولین روز جنگ بود میان طرفین جنگى واقع نشد.

فرداى آن روز كه هر دو سپاه لباس جنگ پوشیده و مقابل هم ایستاده بودند على علیه السلام به تنهائى از سپاهیان خود جدا شد و بدون شمشیر و زره به سوى سپاه بصره اسب تاخت تا به صف مقدم سپاه جمل رسید و با صداى بلند زبیر را صدا زد. همه مات و مبهوت شده و نمیدانستند كه مقصود على علیه السلام از این یكه تازى چیست و با رشادت بى نظیرى كه فرد و تنها بدون شمشیر و زره به مقابل صفوف دشمن آمده است چه نظرى دارد؟

زبیر كه در كنار هودج عایشه بود غرق در فولاد و زره شد و ركاب بر اسب زد و در مقابل على علیه السلام ایستاد، چون عایشه زبیر را در برابر آن حضرت دید مرگ او را حتمى دانست ولى ملتزمین ركاب به او گفتند خاطر جمع باش على به این ترتیب كسى را نمیكشد و شمشیر هم نبسته است حتما با زبیر كار دارد.

زبیر چشم به چشم على علیه السلام دوخت تا ببیند با او چكار دارد.

على علیه السلام فرمود این چه بساطى است كه شما راه انداخته‏اید؟

زبیر گفت براى خونخواهى عثمان!

على علیه السلام فرمود اگر راست میگوئید شما دستهاى خود را بسته و خودتان را تسلیم ورثه عثمان كنید مگر غیر از شما كس دیگرى محرك قتل عثمان بود؟

زبیر سكوت كرد، على علیه السلام فرمود من آمدم كه ترا از اشتباه خارج كنم و سخنان چندى را كه پیغمبر صلى الله علیه و آله به تو فرموده و تو آنها را فراموش كرده‏اى به تو تذكر دهم، آنگاه فرمود اى زبیر یاد دارى كه من روزى دنبال رسول خدا صلى الله علیه و آله میگشتم و او در منزل عمرو بن عوف بود و چون بدانجا آمدم آن حضرت دست ترا در دست خود گرفته بود و به محض ورود من رسول اكرم صلى الله علیه و آله پیشدستى فرمود و به من سلام كرد، تو گفتى اى على چرا تكبر كردى و زودتر به پیغمبر سلام نكردى؟

پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود اى زبیر على متكبر نیست و در آینده تو با او جنگ خواهى كرد و جنگ تو ظالمانه است!

باز فرمود: یادت می‎آید كه روزى رسول اكرم صلى الله علیه و آله به تو فرمود آیا على را دوست دارى؟ گفتى بلى یا رسول الله او پسر دائى من است آن حضرت فرمود با وجود این با او به جنگ و ستیز خواهى ایستاد!

على علیه السلام نظیر این سخنان را به گوش زبیر خواند و زبیر از شنیدن و یاد نمودن آنها عزم و اراده‏اش سست شد و گذشته‏ها را به یاد آورد و دید چگونه به طمع دنیا با پسر دائى خود كه جانشین پیغمبر هم هست به جنگ برخاسته و خود را براى همیشه گرفتار غضب الهى مى‏نماید.! (10) 

زبیر شرمنده شد و از على علیه السلام معذرت خواست عرض كرد: قول میدهم كه همین الان از سپاه بصره خارج شوم و كوچكترین دخالتى در اینكار نكنم، على علیه السلام به طرف سپاه خود روان شد زبیر هم بهت زده و متزلزل نزد عایشه برگشت.

عایشه پرسید على چكارت داشت؟ گفت راجع به گذشته‏ها صحبت میكرد، عایشه گفت احساس میكنم كه چند كلمه سخن على ترا متزلزل كرده است البته حق هم دارى كیست كه با على روبرو شود و رعب و هیبت على در اركان وجود او لرزه ‏نیاندازد و این امر مسلم است زیرا حریف ما كسى است كه ابطال و شجعان عرب از ذكر نام او به خود میلرزند.

عایشه از این سخنان نیشدار آنقدر گفت تا زبیر را به خشم آورد، پسرش عبدالله بن زبیر نیز سخنان عایشه را تأیید كرد زبیر به پسرش گفت من قسم خورده‏ام كه در این غائله جنگ ننمایم، عبدالله گفت قسم را میتوان با دادن كفاره جبران نمود، زبیر خشمگین شد و غلام خود را به كفاره قسمى كه خورده بود آزاد كرد و یكسر به سپاه على علیه السلام تاخت.

على علیه السلام فرمود زبیر را آزاد گذارید او خیال جنگ ندارد، زبیر هم مقدارى از این حملات نمایشى را بدون این كه به كسى زخمى بزند یا خود زخمى بر دارد انجام داد و چون به طرف سپاه بصره بازگشت به پسرش عبدالله و همچنین به عایشه رو نمود و گفت دیدید كه من از حمله به اینها ترسى ندارم عبدالله خندید و گفت اینهم یك نوع حیله است ولى زبیر به این سخنان گوش نداد و از لشگرگاه جمل خارج شد و به وادى السباع رفت و در آنجا مهمان مردى به نام عمرو بن جرموز شد و چون به خواب رفت عمرو شمشیر بر كشید و سر زبیر را برید بدنش را زیر خاك كرد و سر را پیش على علیه السلام آورد، حضرت فرمود چرا زبیر را كشتى كار خوبى نكرده‏اى زیرا او مهمان تو بود و علاوه بر این از پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم كه به قاتل زبیر لعنت می‎فرستاد و او را نفرین میكرد.

عمرو متحیر شد و تا حدى هم متأسف گردید و آنگاه به على علیه السلام گفت من نمیدانم با شما خانواده بنى هاشم چگونه باید رفتار كرد كسى شما را نافرمانى كند لعنت میفرستید و اگر دشمنانتان را بكشد باز لعنت میفرستید. (11) 

بارى پس از رفتن زبیر پسرش عبدالله به دستور عایشه لشگریان جمل را فرمان داد تا سپاهیان على علیه‎السلام را تیرباران كنند و عساكر كوفه نیز بانگ بر آورده و از آن حضرت اجازه جنگ خواستند.

على علیه السلام كه همیشه صلح را بر جنگ ترجیح میداد حوصله نمود تا بلكه ‏تا سر حد امكان از وقوع جنگ جلوگیرى كند ولى در اثر سكوت لشگریان على علیه السلام دشمن جرى‏تر شده و بر شدت تیر اندازى همى افزودند تا این كه چند نفر از عساكر كوفه را زخمى نمودند.

على علیه السلام بار دیگر براى هدایت آنان جوانى به نام مسلم را با یك جلد قرآن نزد آنها فرستاد تا آنها را از نزدیك به احكام قرآن دعوت كند، آن جوان سعادتمند كه خود داوطلب رفتن به این مأموریت خطیر شده بود نزدیك سپاهیان جمل رسید اما در اثر حمله و ضرب شمشیر آنها پس از جدا شدن دستهایش از بدن به درجه عالیه شهادت رسید و اوراق قرآن نیز پریشان شد و بر زمین ریخت!

وقتى على علیه السلام آن صحنه را مشاهده كرد فرمود:

لا حول و لا قوة الا بالله الان طاب القتال ؛ (اكنون جنگ شیرین شده است) و بلافاصله سربازان را فرمان رزم داد و پسرش محمد حنفیه را مأمور حمله به صفوف سربازان دشمن نموده و چنین فرمود:

تزول الجبال و لا تزل.... (12) ؛ (كوهها از جا كنده شوند تو از جایت تكان مخور دندان روى دندان بفشار و كاسه سرت را به خدا عاریه ده، پاى خود را چون میخ در زمین بكوب و تا آخرین صفوف لشگر چشم انداز تو باشد و بدان كه پیروزى از جانب خداوند سبحان است) .

محمد حنفیه فورا به حمله پرداخت و با این كه شجاع دلیر و قهرمان رزمنده‏اى بود ولى در اثر كثرت تیرها كه به وسیله تیراندازان دشمن مانند باران به اطرافش مى‏بارید كمى تأمل نمود تا بلكه شدت بارش تیرها اندكى كاهش یابد در این موقع على علیه السلام نزدیكش شد و دست بر سینه او زد و فرمود:

ادرك عرق من امك. یعنى این احتیاط و ملاحظه كارى از مادرت به تو رسیده و الا پدرت كه این چنین ‏نیست . آنگاه على علیه السلام خود یك‎تنه بر صفوف سپاه جمل حمله برد!

على علیه السلام مانند شعله‏هاى آتشى كه بر خرمن كاه افتد در اندك زمانى صورت بندى رزمى قشون جمل را متلاشى ساخت و بسیارى از شجاعان و نام آوران نامى را كه در برابر او عرض اندام می‎كردند به خاك و خون افكند و به قدرى رشادت نمود و شمشیر زد كه شمشیرش خم شد آنگاه خود را كنار كشید و شمشیر را با زانوى خویش راست گردانید و مجدا به حمله پرداخت و پس از جنگ و جدال شدید به قرارگاه خود مراجعت فرمود و به محمد حنفیه گفت اى پسر حنفیه این چنین حمله كن، اصحاب على علیه السلام عرض كردند یا امیرالمؤمنین محمد شجاع كم نظیرى است اما كیست در قوت دل و نیروى بازو همانند شما باشد؟

آنگاه محمد حنفیه با تنى چند از انصار و جنگجویان بدر به حمله پرداخت و پس از كشتار زیاد از سپاه مخالفین مظفرانه به محل خود بازگشت و در نتیجه این حملات در همان روز اول جنگ شكست فاحشى به سپاه بصره روى داد و در روز دوم و سیم نیز در اثر حملات و پیشروى عساكر كوفه سپاه جمل عقب نشینى كرده و نیروى هر گونه مقاومت از آنان سلب گردید.

فرماندهان زیر دست على علیه السلام مانند مالك اشتر و عمار یاسر و دیگران هر یك به نوبه خود رشادتها نموده و دشمن را مانند برگ خزان به زمین فرو ریختند، از آن سو طلحه نیز مردم را به صبر و مقاومت دعوت نموده و از پراكندگى و فرار آنها جلوگیرى میكرد. در این موقع مروان بن حكم كه از طلحه چندان خوشدل نبود پشت سر غلام خود كمین كرده و تیرى جانگداز و زهرآلود به سوى طلحه انداخت كه اتفاقا آن تیر هم مؤثر واقع شد و طلحه را به هلاكت رسانید.

با مرگ طلحه سپاهیان جمل پراكنده شده و فرار نمودند و لشگریان على علیه السلام هم به تعاقب آنها پرداختند و تنها قبیله بنى ضبه مانده بود كه اطراف هودج عایشه را گرفته و با سر سختى عجیبى از او دفاع میكردند.

فرماندهان على علیه السلام با شجاعت بى نظیرى به حمله پرداخته و رو به هودج عایشه گذاشتند، هر دستى كه مهار شتر عایشه را می‎گرفت به ضرب شمشیر لشگریان على ‏علیه السلام از بازو می‎افتاد تا اینكه عبدالرحمن بن صرد و به نقل بعضى امام حسن علیه السلام خود را به شتر رسانیده و آن را پى نمود، هودج در افتاد و مدافعین آن هم فرار كردند.

على علیه السلام اسب براند و نزد عایشه آمد و فرمود:

یا عایشة أهكذا امرك رسول الله ان تفعلى؟ (اى عایشه آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله ترا فرموده بود كه این چنین كنى؟)

عایشه گفت: یا اباالحسن ظفرت فاحسن و ملكت فاسجح! (یا على ظفر یافتى نیكوئى كن و مالك شدى عفو و مدارا فرما!) (13)

حضرت علی علیه السلام

على علیه السلام محمد بن ابى بكر را مأمور نمود كه خواهرش عایشه را مراقبت كند و بعد هم او را به مدینه فرستاد،

جنگ جمل در روز سیم پایان یافت و لشگریان على علیه السلام شهر بصره را متصرف شدند و لشگریان آن حضرت در حدود بیست هزار نفر بودند كه قریب هزار و هفتصد نفر به درجه شهادت رسیدند و از سپاه جمل هم كه سى هزار نفر بودند در حدود سیزده هزار به قتل رسیدند و در هر حال فتنه بزرگى بود كه به دست عایشه ام‎المؤمنین و به دستیارى طلحه و زبیر بر پا شده بود و نتیجه این فتنه و فساد به مرگ طلحه و زبیر انجامید و رفتار على علیه السلام با عایشه و مردم مغلوب بصره هم، سیماى بزرگوارى و جوانمردى او را آشكار ساخت.

فراریان سپاه جمل كه در اطراف بصره متوارى بودند جرأت بیرون آمدن از مخفیگاه‏هاى خود را نداشتند على علیه السلام فرمان داد كه هر كس سلاح خود را زمین گذارد و تسلیم شود مشمول فرمان عفو عمومى است، بصری‎ها كه در انتظار بودند آنجناب به تلافى گذشته خواهد پرداخت از شنیدن این خبر مسرور شدند و اسلحه را كنار گذاشته و به خانه‏هاى خود رفتند.

على علیه السلام دستور داد كه مردم روز جمعه در مسجد جامع بصره براى ‏نماز حاضر شوند و اهل بصره هم حضور یافته و با آنجناب نماز خواندند و پس از نماز على علیه السلام بپا خاست و آنان را مورد مذمت قرار داد و فرمود:

كنتم جند المرأة و اتباع البهیمة،رغا فاجبتم و عقر فهربتم،اخلاقكم دقاق و عهدكم شقاق و دینكم نفاق... (14) ؛ (اى مردم بصره شما سپاه زنى و پیروان چارپائى (شتر عایشه) بودید، به صداى شتر جمع شدید و چون پى شد فرار كردید، اخلاق شما سست، و پیمانتان ناپایدار و آیین شما دوروئى است... .)

مردم بصره از استماع بیانات على علیه السلام شرمنده و خجل شده و از گذشته معذرت خواستند و بیعت آن حضرت را پذیرفته و براى بار دوم در مسجد بیعت خود را تجدید نمودند.

على علیه السلام براى برقرارى نظم و آرامش چند روز در بصره توقف فرمود و در خلال اینمدت به منبر رفته و با خطبه‏هاى فصیح و آتشین مردم را به خداپرستى و تقوى و پاكدامنى دعوت كرد و آنها را از ایجاد فتنه و فساد و گمراهى بر حذر داشت و اعمال خلاف و ناشایست عایشه و طلحه و زبیر را به اهالى بصره كه خود نیز شاهد جریان آن بودند روشن كرد و نتیجه پیمان شكنى آنها را كه منجر به قتل عده زیادى گردید به اطلاع مردم رسانید و بالاخره پس از بیعت گرفتن و استقرار آرامش در آن منطقه عبدالله بن عباس را به فرماندارى آن شهر منصوب و خود نیز به همراهى لشگریان خویش راه كوفه را در پیش گرفت و براى بلاد دیگر نیز فرماندارانى اعزام كرده و مالك اشتر را هم به حكومت نصیبین منصوب نمود.

این جنگ اثرات و نتایج سوئى را در بر داشت از جمله بر اساس معنوى اسلام لطمات بزرگى زد و حس كین‎خواهى را در عرب زنده نمود و اساس اختلاف و عداوت را در آنها استوار كرد زیرا این جنگ میان بیست هزار نفر سپاهیان على علیه السلام و سى هزار نفر سپاه جمل بود كه تلفات سه روزه آن در حدود پانزده هزار نفر و بعضى هم آن را بالغ بر هیجده الى بیست و پنج هزار نفر نوشته‏اند.

دیگر از اثرات سیاسى جنگ جمل این بود كه اختلافات قبلى و تفرقه مسلمین را زیادتر نمود و راه وصول معاویه را به خلافت نزدیكتر ساخت زیرا در طول این مدت معاویه توانست با استفاده از فرصت به جمع آورى سپاه و فریب مردم اقدام كند و شورش عایشه و طلحه و زبیر را در شام اهمیت داده و زمینه را براى مخالفت با على علیه السلام به بهانه خونخواهى عثمان آماده نماید.

 

پی‎‏نوشت‎ها:

(1) اثبات الوصیه مسعودى.

(2) یهودى لنگ و ریش درازى بود در مدینه كه عایشه عثمان را به او تشبیه میكرد.

(3) سوره احزاب آیه 33

(4) علت مخالفت عایشه ابتداء با عثمان و بعد با على علیه السلام از این سبب بود كه او و حفصه در زمان خلافت پدرانشان حقوق زیادى دریافت میكردند و چون عثمان به خلافت رسید همه چیز را به خویشاوندان خود داد و دست عایشه و سایرین را از این حقوقهاى گزاف كوتاه نمود در نتیجه عایشه با عثمان مخالف شد و مردم را به كشتن او تحریك نمود.

اما مخالفت او با على علیه السلام بمناسبت عواملى چند بود:از جمله على علیه السلام در زمان خلافت ابوبكر رقیب او بود و با وجود آن حضرت ابوبكر را چنانكه باید و شاید اظهار شخصیت مشكل بود و عایشه نمى‏توانست و یا نمی‎خواست كسى را بالاتر از پدرش ببیند، از طرفى عیاشه هووى خدیجه بود و محبت‏هائى كه رسول اكرم(ص) به خدیجه و مخصوصا به دخترش فاطمه علیهاالسام اظهار میكرد احساسات زنانه عایشه را جریحه‎دار مى‏نمود، او میخواست در نظر پیغمبر(ص) از همه گرامى‏تر باشد ولى میدید آن حضرت هنوز پس از فوت خدیجه هم فداكاریها و محبت‏هاى او را فراموش نكرده است و فاطمه علیها السلام را نیز كه یادگار او میباشد بى‏نهایت دوست دارد و چون فاطمه زوجه على علیه السلام بود لذا نسبت به على علیه السلام نیز كینه توزى میكرد.

علت دیگر مخالفت عایشه با على علیه السلام این بود كه عثمان حقوق گزاف او را بریده و به خویشاوندان خود داده بود و عایشه انتظار داشت كه در آتیه این شكست و ضرر اقتصادى را تأمین خواهد نمود ولى وقتى شنید على علیه السلام خلیفه شده است مسأله مالى براى وى خیلى مشكلتر و بغرنج‏تر از زمان عثمان شد زیرا او على علیه السلام را میشناخت و میدانست كه على علیه السلام ناچیزترین مقدارى را كه در حساب نباید از خزانه بیت المال بفرزند دلبند خود نیز ندهد تا چه رسد به عایشه، همچنین سعى میكرد كه خلافت را از بنى‏هاشم منتزع نموده و در قبیله خود مستقر كند با این ترتیب مسلم بود كه عایشه نمیتوانست دست از مبارزه بردارد و ناچار بود كه از تمام مردم شورش طلب براى انجام مقصود خود یارى جسته و از وجود آنها استفاده كند.

(5) این جنگ را به علت اینكه عایشه سوار شتر شده بود جنگ جمل و باز چون در بصره اتفاق افتاده جنگ بصره نیز میگویند.

(6) ناسخ التواریخ احوالات امیرالمؤمنین كتاب جمل ص 41

(7) نهج البلاغه از خطبه 171

(8) ارشاد جلد 1 باب سیم فصل 21

(9) ناسخ احوالات امیر المؤمنین كتاب جمل ص 70

(10) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید جلد 1 ص 202

(11) منتخب التواریخ ص 178ـ ابن ابى الحدید جلد 1

(12) نهج البلاغه كلام 11

(13) منتخب التواریخ ص 179ـ ناسخ كتاب امیر المؤمنین كتاب جمل ص 85

(14) نهج البلاغه كلام 13

 

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
حضرت علی علیه السلام در جنگ نهروان

حضرت علی علیه السلام در جنگ نهروان

حضرت علی علیه السلام در جنگ نهروان
جریان حكمیت در عصر حضرت علی علیه السلام

جریان حكمیت در عصر حضرت علی علیه...

جریان حكمیت در عصر حضرت علی علیه السلام
خنثي كردن قائله نهروان

خنثي كردن قائله نهروان

خنثي كردن قائله نهروان
نقش حضرت علی علیه السلام در جنگ صفین

نقش حضرت علی علیه السلام در جنگ...

نقش حضرت علی علیه السلام در جنگ صفین
UserName