• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1332
  • پنج شنبه 1386/7/19
  • تاريخ :

حضرت على علیه السلام؛ هنگام بعثت

حضرت علی علیه السلام

سبقتكم الى الاسلام طفلا صغیرا ما بلغت اوان حلمى (على علیه السلام)

پیش از شروع این مبحث لازم است شمه‏اى به بعثت نبى اكرم صلى الله علیه و آله و سلم اشاره گردد تا دنباله كلام به زندگانى على علیه السلام كه در این امر مهم سهم قابل ملاحظه‏اى دارد كشیده شود.

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم از دوران جوانى غالبا از اجتماع پلید آن روز كناره گرفته و به طور انفراد به تفكر و عبادت مشغول بود و در نظام خلقت و قوانین كلى طبیعت و اسرار وجود مطالعه میكرد، چون به چهل سالگى رسید در كوه حرا كه محل عبادت و انزواى او بود پرتوى از شعاع ابدیت ضمیر او را روشن ساخته و از كمون خلقت و اسرار آفرینش دریچه‏اى بر خاطر او گشوده گردید، زبانش به افشاى حقیقت گویا گشت و براى ارشاد و هدایت مردم مأمور شد. محمد صلى الله علیه و آله و سلم از آنچه می‎دید بوى حقیقت استشمام می‎کرد و هر جا بود جستجوى حقیقت میكرد، در دل خروشى داشت و در عین حال زبان به خاموشى كشیده بود ولى سیماى ملكوتیش گویاى این مطلب بود كه:

در اندرون من خسته دل ندانم چیست‏                                             كه من خموشم و او در فغان و در غوغا است

مگر گاهى راز خود به خدیجه می‎گفت و از غیر او پنهان داشت خدیجه نیز وى را دلدارى می‎داد و یارى میكرد. چندى كه بدین منوال گذشت روزى در كوه‏ حرا آوازى شنید كه (اى محمد بخوان) !

چه بخوانم؟ گفته شد:

اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم... (1) ؛ بخوان به نام پروردگارت كه (كائنات را) آفرید، انسان را از خون بسته خلق كرد. بخوان به نام پروردگارت كه اكرم الاكرمین است، چنان خدائى كه به وسیله قلم نوشتن آموخت و به انسان آنچه را كه نمیدانست یاد داد.

چون نور الهى از عالم غیب بر ساحت خاطر وى تابیدن گرفت بر خود لرزید و از كوه خارج شد به اطراف می‎نگریست جلوه آن نور را مشاهده می‎كرد، حیرت زده و مضطرب بخانه آمد و در حالی كه لرزه بر اندام مباركش افتاده بود خدیجه را گفت مرا بپوشان خدیجه فورا او را پوشانید و در آن حال او را خواب ربود چون به خود آمد این آیات بر او نازل شده بود.

یا ایها المدثر، قم فانذر، و ربك فكبر، و ثیابك فطهر، و الرجز فاهجر، ولا تمنن تستكثر، و لربك فاصبر. (2)

اى كه جامه بر خود پیچیده‏اى، برخیز (و در انجام وظائف رسالت بكوش و مردم را) بترسان، و پروردگارت را به بزرگى یاد كن، و جامه خود را پاكیزه دار، و از بدى و پلیدى كناره ‏گیر، و در عطاى خود كه آن را زیاد شمارى بر كسى منت مگذار، و براى پروردگارت (در برابر زحمات تبلیغ رسالت) شكیبا باش.

اما انتشار چنین دعوتى به آسانى ممكن نبود زیرا این دعوت با تمام مبانى اعتقادى قوم عرب و سایر ملل مخالف بوده و تمام مقدسات اجتماعى و دینى و فكرى مردم دنیا مخصوصا نژاد عرب را تحقیر می‎نمود لذا از دور و نزدیك هر كسى شنید پرچم مخالفت برافراشت حتى اقرباء و نزدیكان او نیز در مقام طعن و استهزاء در آمدند. در تمام این مدت كه حیرت و جذبه الهى سراپاى وجود مبارك آن حضرت را فرا گرفته و به شكرانه این موهبت عظمى به درگاه ایزد متعال سپاسگزارى و ستایش می‎نمود چشمان درشت و زیباى على علیه‎السلام او را نظاره میكرد و از همان لحظه اول كه از بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم آگاه گردید با این كه ده ساله بود به اسلام گرویده و مطیع پیغمبر شد و اولین كسى است از مردان كه به آن حضرت گرویده است و این مطلب مورد تصدیق تمام مورخین و محدثین اهل سنت میباشد چنان كه محب الدین طبرى در ذخائر العقبى از قول عمر مى‏نویسد كه گفت:

كنت انا و ابوعبیدة و ابوبكر و جماعة اذ ضرب رسول الله (ص) منكب على بن ابیطالب فقال یا على انت اول المؤمنین ایمانا و انت اول المسلمین اسلاما و انت منى بمنزلة هارون من موسى. (3)

من با ابو عبیدة و ابوبكر و گروهى دیگر بودم كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به شانه على بن ابیطالب زد و فرمود: یا على تو از مؤمنین، اولین كسى هستى كه ایمان آوردى و تو از مسلمین اولین كسى هستى كه اسلام اختیار كردى و مقام و نسبت تو به من مانند مقام و منزلت هارون است به موسى.

همچنین نوشته‏اند كه بعث النبى صلى الله علیه و آله یوم الاثنین و اسلم على یوم الثلاثا . (4)

یعنى نبى اكرم صلى الله علیه و آله و سلم روز دوشنبه به نبوت مبعوث شد و على علیه السلام روز سه شنبه (یك روز بعد) اسلام آورد. و سلیمان بلخى در باب 12 ینابیع المودة از انس بن مالك نقل می‎كند كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

صلت الملائكة على و على على سبع سنین و ذلك انه لم ترفع شهادةان لا اله الا الله الى السماء الا منى و من على. (5)

یعنى هفت سال فرشتگان بر من و على درود فرستادند زیرا كه در این مدت كلمه طیبه شهادت بر یگانگى خدا بر آسمان برنخاست مگر از من و على.

خود حضرت امیر علیه السلام ضمن اشعارى كه به معاویه در پاسخ مفاخره او فرستاده است به سبقت خویش در اسلام اشاره نموده و فرماید:

سبقتكم الى الاسلام طفلا                                                                صغیرا ما بلغت او ان حلمى (6)

بر همه شما براى اسلام آوردن سبقت گرفتم در حالی كه طفل كوچكى بوده و به حد بلوغ نرسیده بودم. علاوه بر این در روزى هم كه پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم به فرمان الهى خویشان نزدیك خود را جمع نموده و آنها را رسما به دین اسلام دعوت فرمود احدى جز على علیه السلام كه كودك ده ساله بود به دعوت آن حضرت پاسخ مثبت نگفت و رسول گرامى صلى الله علیه و آله و سلم در همان مجلس ایمان على علیه السلام را پذیرفت و او را به عنوان وصى و جانشین خود به حاضرین مجلس معرفى فرمود و جریان امر به شرح زیر بوده است.

چون آیه شریفه (و انذر عشیرتك الاقربین) (7) نازل گردید رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرزندان عبدالمطلب را در خانه ابوطالب گرد آورد و تعداد آنها در حدود چهل نفر بود (و براى این كه در مورد صدق دعوى خویش معجزه‏اى به آنها نشان دهد) دستور فرمود براى اطعام آنان یك ران گوسفندى را با ده سیر گندم و سه كیلو شیر فراهم نمودند در صورتی كه بعضى از آنها چند برابر آن خوراك را در یك وعده می‎خوردند .

حضرت علی علیه السلام

چون غذا آماده شد مدعوین خندیدند و گفتند محمد غذاى یك نفر را هم آماده نساخته است حضرت فرمود كلوا بسم الله (بخورید بنام خداى) پس از آن كه ‏از آن غذا خوردند همگى سیر شدند! ابولهب گفت هذا ما سحركم به الرجل (محمد با این غذا شما را مسحور نمود) !

آنگاه حضرت بپا خواست و پس از تمهید مقدمات فرمود:

یا بنى عبدالمطلب ان الله بعثنى الى الخلق كافة و بعثنى الیكم خاصة فقال (و انذر عشیرتك الاقربین) و انا ادعوكم الى كلمتین، خفیفتین على اللسان و ثقیلتین فى المیزان، تملكون بهما العرب و العجم و تنقاد لكم بهما الامم، و تدخلون الجنة و تنجون بهما من النار: شهادة ان لا اله الا الله و انى رسول الله، فمن یجیبنى الى هذا الامر و یوازرنى علیه و على القیام به یكن اخى و وصیى و وزیرى و وارثى و خلیفتى من بعدى؛ اى فرزندان عبدالمطلب خداوند مرا به سوى همه مردمان مبعوث فرموده و به ویژه به سوى شما فرستاده (و درباره شما به من) فرموده است كه (خویشاوندان نزدیك خود را بترسان) و من شما را به دو كلمه دعوت میكنم كه گفتن آنها بر زبان سبك و در ترازوى اعمال سنگین است، به وسیله اقرار به آن دو كلمه فرمانرواى عرب و عجم میشوید و همه ملتها فرمانبردار شما شوند و (در قیامت) به وسیله آن دو وارد بهشت میشوید و از آتش دوزخ رهائى مى‏یابید (و آنها عبارتند از) شهادت به یگانگى خدا (كه معبود سزاوار پرستش جز او نیست) و اینكه من رسول و فرستاده او هستم پس هر كس از شما (پیش از همه) این دعوت مرا اجابت كند و مرا در انجام رسالتم یارى كند و بپا خیزد او برادر و وصى و وزیر و وارث من و جانشین من پس از من خواهد بود.

از آن خاندان بزرگ هیچ كس پاسخ مثبتى نداد مگر على علیه السلام كه نا بالغ و ده ساله بود.

آرى هنگامی كه نبى اكرم در آن مجلس ایراد خطابه میكرد على علیه السلام كه با چشمان حقیقت بین خود به رخسار ملكوتى آن حضرت خیره شده و با گوش جان كلام او را استماع میكرد بپا خاست و لب به اظهار شهادتین گشود و گفت: اشهد ان لا اله الا الله و انك عبده و رسوله. دعوتت را اجابت میكنم و از جان و دل به یاریت برمی‎خیزم.

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود یا على بنشین و تا سه مرتبه حرف خود را تكرار فرمود ولى در هر سه بار جوابگوى این دعوت كس دیگرى جز على علیه السلام نبود آنگاه پیغمبر بدان جماعت فرمود این در میان شما برادر و وصی و خلیفه من است و در بعضى مآخذ است كه به خود على فرمود: انت اخى و وزیرى و وارثى و خلیفتى من بعدى (تو برادر و وزیر و وارث من و خلیفه من پس از من هستى) فرزندان عبد المطلب از جاى برخاستند و موضوع بعثت و نبوت پیغمبر را مسخره نموده و به خنده برگزار كردند و ابولهب به ابوطالب گفت بعد از این تو باید تابع برادرزاده و پسرت باشى. آن روز را كه پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم به حكم آیه و انذر عشیرتك الاقربین خاندان عبدالمطلب را به پرستش خداى یگانه دعوت فرمود یوم الانذار گویند. (8)

برخى از اهل سنت براى این كه موضوع ایمان آوردن على علیه السلام را در یوم الانذار و همچنین پیش از آن بى اهمیت جلوه دهند می‎گویند درست است كه اسلام و ایمان على كرم الله وجهه بر همه سبقت داشته و ابوبكر و سایرین پس از او ایمان آورده‏اند اما چون على علیه السلام در آن موقع كودك نابالغى بوده و تكلیفى هم به عهده نداشته است لذا ایمان او از روى عقل و منطق نبوده بلكه یك تقلید كودكانه است در صورتی كه ابوبكر و عمر و دیگران از نظر سن و عقل در تكامل بوده و فهمیده و سنجیده به پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم ایمان آورده بودند و پر واضح است كه ایمان از روى عقل و تحقیق بر ایمان تقلیدى كودكانه برترى دارد!

در پاسخ این اشكال میگوئیم كه قیاس نمودن على علیه السلام با دیگران باصطلاح منطقیون قیاس مع الفارق است و آنان كه چنین اشكالاتى را پیش كشیده‏اند از این جهت است كه به قول مولوى كار پاكان را قیاس از خود گرفته‏اند اولا بلوغ از نظر سن در احكام شرعیه است نه در امور عقلیه، و ایمان به خدا و یگانگى او و تصدیق رسالت از امور عقلى است نه از تكالیف شرعى ثانیا فزونى قوه ممیزه و عقل آدمى در سنین بالا كلیت ندارد و چه بسا كه كسى در سالهاى اولیه عمر عقل و منطقش قوى‏تر از دیگرى باشد كه در سنین چهل یا پنجاه سالگى بسر مى‏برد و مخصوصا كه چنین كسى داراى روح قدسى بوده و مؤید من جانب الله باشد چنان كه حضرت عیسى علیه السلام در حالی كه طفل نوزاد بود فرمود:

انى عبدالله اتانى الكتاب و جعلنى نبیا (9) ؛ (من بنده خدایم كه به من كتاب آسمانى داده و مرا پیغمبر قرار داده است) و درباره حضرت یحیى علیه السلام نیز خداوند در قرآن كریم فرماید:

یا یحیى خذ الكتاب بقوة و اتیناه الحكم صبیا (10) ؛ (اى یحیى بگیر كتاب توریة را به نیروى الهى و ما یحیى را در كودكى حكم نبوت دادیم) .

سید حمیرى در مدح حضرت امیر علیه السلام بدین مطلب اشاره كرده و گوید:

و قد اوتى الهدى و الحكم طفلا                                                               كیحیى یوم اوتیه صبیا

یعنى همچنان كه به یحیى در كودكى حكم نبوت داده شد به على علیه السلام نیز در حالی كه طفل بود حكم ولایت و هدایت مردم داده شد. همچنین در داستان یوسف قرآن كریم فرماید: و شهد شاهد من اهلها. (11) آن شاهدى كه بر پاكى و برائت حضرت یوسف علیه السلام شهادت داد بنا به نقل مفسرین طفل خردسالى از كسان زلیخا بوده است.

ثالثا ایمان على علیه السلام مانند ایمان دیگران نبوده است زیرا ایمان او از فطرت سرچشمه میگرفت در صورتی كه ایمان دیگران (اگر هم از روى صدق بوده‏و نفاقى در بین نباشد) از كفر به ایمان بوده است و آن حضرت طرفة العینى به خدا كافر نشده و پیش از بعثت نبوى فطرة موحد بود چنانكه خود آن جناب در نهج‎البلاغه فرماید: فانى ولدت على الفطرة و سبقت الى الایمان و الهجرة (12) ؛ من بر فطرت توحید ولادت یافتم و به ایمان و هجرت با رسول خدا بر دیگران سبقت گرفتم.)

حضرت حسین علیه السلام در روز عاشورا ضمن مفاخره به وجود پدرش به لشگریان عمر بن سعد فرماید:

فاطم الزهراء امى، و ابى                                                                     قاصم الكفر بدر و حنین‏

عبدالله غلاما یافعا                                                                               و قریش یعبدون الوثنین

فاطمه زهرا مادر من است و پدرم شكننده كفر است در جنگهاى بدر و حنین او خدا را پرستش كرد در حالی كه كودك نورسى بود و قریش دو بت لات و عزى را مى‏پرستیدند.

محمد بن یوسف گنجى و دیگران (مانند ابن ابى الحدید و محب الدین طبرى) از رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نقل میكنند كه فرمود:

سباق الامم ثلاثة لم یشركوا بالله طرفة عین،على بن ابیطالب و صاحب یاسین و مؤمن آل فرعون فهم الصدیقون (13) ؛ سبقت گیرندگان به ایمان در امت‏ها سه نفرند كه یك چشم به هم زدن به خداوند مشرك نشدند و آنها على بن ابیطالب و صاحب یاسین و مؤمن آل فرعون‏اند كه در ایمانشان راستگویانند.

رابعا قول و فعل پیغمبر براى ما حجت بوده و جاى هیچگونه چون و چرا نمی‎باشد زیرا خداوند درباره آن حضرت فرماید:

و ما ینطق عن الهوى، ان هو الا وحى یوحى (14)؛ یعنى پیغمبر از روى هوى و هوس سخن نمیگوید بلكه هر چه میگوید از جانب ما وحى منزل است . بنابر این اگر ایمان على از روى تقلید كودكانه بود نبى اكرم به او می‎فرمود یا على تو هنوز كودكى و به حد بلوغ و تكلیف نرسیده‏اى در صورتی كه نه تنها چنین حرفى را نزد بلكه ایمانش را پذیرفت و در همان حال وراثت و وصایت و خلافت او را نیز صریحا به عموم حاضرین گوشزده نمود، پس آنان كه چنین اشكالاتى را درباره سبقت ایمان على پیش آورده‏اند در واقع نه پیغمبر را شناخته‏اند و نه على را.

همچنین ارزش ایمان على علیه السلام را خداوند بهتر از همه میداند و در قرآن كریم از آن تجلیل فرموده است چنانكه به نقل مورخین و مفسرین عامه و خاصه هنگامی كه عباس بن عبدالمطلب و شیبه به رسم عرب مفاخره میكردند على علیه السلام بر آنها عبور فرمود و پرسید فخر و مباهات شما براى چیست؟

عباس گفت من سقایه حاجیان را به عهده دارم و مباشر آن هستم، شیبه گفت من خادم بیت هستم و كلیدهاى آن در نزد من است على علیه السلام فرمود فخر و مباهات از آن من است زیرا من مدتها پیش از شما ایمان آورده و به این قبله نماز خوانده‏ام چون هیچیك از آن سه تن زیر بر حرف دیگرى نمی‎رفت داورى پیش پیغمبر بردند تا در میان آنها حكم كند در این موقع جبرئیل آیه زیر را آورد. (15)

حضرت علی علیه السلام

أجعلتم سقایة الحاج و عمارة المسجدالحرام كمن آمن بالله و الیوم الاخر... (16)

اسلام و ایمان على علیه السلام را با اسلام دیگران نمیتوان قابل قیاس شمرد زیرا آن حضرت تنها به ظاهر امر و یا به علت قرابت و خویشاوندى با پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم ایمان نیاورده بود بلكه على علیه‎السلام از اوان رشد و بلوغ حتى از زمان كودكى شیفته جذبه حقیقت بود و در برابر آن، همه چیز را فراموش میكرد لذا نسبت به پیغمبر كه مظهر حقیقت بود فانى محض گشته و براى ترویج و اشاعه دین او جانبازى و از خود گذشتگى را به مرحله نهائى رسانید.

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فداكارتر از على علیه السلام كسى را نداشت و خدمات و فداكاریهاى على علیه السلام را در راه اعتلاى اسلام كسى نمى‏تواند انكار كند در تمام مواقف مشكل و بغرنج جان خود را سپر پیغمبر مى‏نمود و این فداكارى را از جان و دل مى‏پذیرفت.

از ابتداى طلوع اسلام پیغمبر اكرم هر روز با مخالفت‎هاى قریش مواجه شده و به عناوین مختلفه در اذیت و آزار او می‎كوشیدند تا سال 13 بعثت كه در مكه بود آنى از طعن و آزار قریش حتى از فشار اقوام نزدیك خود مانند ابولهب در امان نبوده است در تمام این مدت على علیه السلام سایه صفت دنبال پیغمبر راه میرفت و او را از گزند و آزار مشركین و از شكنجه و اذیت بت پرستان مكه دور میداشت و تا همراه آن حضرت بود كسى را جرأت آزار و ایذاء پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم نبود.

در طول مدت دعوت كه در خفا و آشكارا صورت می‎گرفت على علیه السلام از هیچگونه فداكارى مضایقه نكرد تا این كه رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز روز به روز در دعوت خود راسخ‎تر شده و مردم را علنا به سوى خدا و ترك بت‏پرستى دعوت میكرد و در نتیجه عده‏اى از زن و مرد قریش را هدایت كرده و مسلمان نمود اسلام آوردن چند تن از قریش بر سایرین گران آمد و بیشتر در صدد اذیت و آزار پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم در آمدند.

بزرگترین دشمنان و مخالفین آن حضرت ابوجهل و احنس بن شریق و ابوسفیان و عمرو عاص و عمر بن خطاب (17) و عموى خویش ابولهب بوده‏اند و صراحة از ابوطالب خواستار شدند كه دست از حمایت پیغمبر برداشته و او را اختیار قریش بگذارد ولى ابوطالب تا زنده بود پیغمبر را حمایت كرده و تسهیلات لازمه را در باره اشاعه عقیده او فراهم مینمود.

در اثر فشار پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم با عده‏اى از خویشان و یاران خویش سه سال در شعب ابیطالب (دره كوه) مخفى شده و یاراى آن را نداشته‏اند كه خود را ظاهر كرده و آشكارا خدا را عبادت نمایند.

در كلیه این مراحل سخت و مشكل على علیه السلام همراه پیغمبر بود و اصلا این دو نفر چنان با هم تجانس روحى و اخلاقى داشتند كه زندگى آنها از هم غیر قابل تفكیك بود.

 

پى‏نوشت‎ها:

(1) سوره علق آیات 1 الى 5

(2) سوره مدثر آیات 1 الى 7

(3) ذخائر العقبى ص 58ـ فصول المهمه ابن صباغ ص 125

(4) ذخائر العقبى ص 59ـ ینابیع المودة ص 60ـ سیره ابن هشام جلد 1 ص 245 و سایر كتب تاریخ .

(5) ینابیع المودة باب 12 ص 61ـ ارشاد مفید جلد 1 باب 2 حدیث 2

(6) فصول المهمه ص 16

(7) سوره الشعراء آیه 214

(8) تاریخ طبرى جلد 2 ص 217ـ ارشاد مفید جلد 1 باب 2 فصل 7ـ كفایة الطالب باب 51 ص 205ـ شواهد التنزیل جلد 1 ص 421ـ ینابیع المودة ص 105ـ تاریخ ابى الفداء جلد 1 ص 216ـ تفسیر فخر رازى و كتب دیگر.

(9) سوره مریم آیه 30

(10) سوره مریم آیه 12

(11) سوره یوسف آیه 26

(12) نهج البلاغه.

(13) كفایة الطالب باب 24 ص 123

(14) سوره نجم آیه 3 و .4

(15) فصول المهمه ص 123ـ شواهد التنزیل جلد 1 ص 248ـ ینابیع المودة باب 22 ص 93ـ تفسیر قمى ص 260 و سایر كتب.

(16) سوره توبه آیه 19

(17) در اسد الغابة جلد 4 ص 53 آمده است كه عمر پیش از اینكه مسلمان شود نسبت به پیغمبر اكرم و مسلمین سختگیر بود.

 

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
مراسم عقد حضرت زهرا(علیهاالسلام)

مراسم عقد حضرت زهرا(علیهاالسلام)

مراسم عقد حضرت زهرا(علیهاالسلام)
مراسم عروسی دو نور الهی

مراسم عروسی دو نور الهی

مراسم عروسی دو نور الهی
مراسم بعد از خطبه غدیر پیامبر

مراسم بعد از خطبه غدیر پیامبر

مراسم بعد از خطبه غدیر پیامبر
دختر پیغمبر در بستر بیماری

دختر پیغمبر در بستر بیماری

دختر پیغمبر در بستر بیماری
UserName