• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2005
  • دوشنبه 1386/7/16
  • تاريخ :

زندگانی بی تو بردگی است

مناجات

الهی هرچه نشان می شمردم پرده بود و هرچه مایه می دانستم بهیده بود. ای کردگار نیکوکار آنچه بی ما ساختی بی ما راست دار.

از بس که دو دیده در خیالت دارم                      در هر چه نگه کنم تویی پندارم

الهی راهم نما به خود و باز رهان مرا از بنده خود. ای رساننده به خود برسانم که کسی نرسیده به خود. بارالها یاد تو عیش است و مهر تو سور، شناخت تو ملک است و یاد تو سرور، و صحبت و نزدیکی تو نور. جوینده تو کشته با جان است و یافت تو رستخیز بی صور.

الهی نه جز از شناخت تو شادی است نه جز از یافت تو زندگانی. زندگانی بی تو بردگی است و زنده به تو هم زنده و هم زندگانی است.

غم کی خورد آن که شاد و ما نیش تویی              یا کی مرد او که زندگانیش تویی

در نسیه آن جهان کجا دل بندد                          آن کس که به نقد این جهانیش تویی

الهی ای یافته و یافتنی، از مست چه نشان دهند جز بی خویشتنی. همه خلق را محنت از دوری است و این بیچاره را از نزدیکی، همه را تشنگی از نایافت آب است و ما را از سیرآبی.

ای عاشق دل سوخته اندوه مدار                        روزی به مراد عاشقان گردد کار

الهی مرا دردی است که بهی مباد. این درد مرا صواب است. با خرسندی دردمندی به درد خود کسی را چه حساب است.

الهی گاهی به خود نگرم گویم از من زارتر کیست، گاهی به تو نگرم گویم از من بزرگوارتر کیست؟ بنده چون به خود نگرد به زبان تحقیر از کوفتگی و شکستگی خود گوید:

پر آب دو دیده و پر آتش جگرم                        پر باد دو دستم پر از خاک سرم

مناجات خواجه عبدالله انصاری

مطالب مرتبط :

یار از غم من خبر ندارد گویی

تو را جویم که درمانم تو دانی

من کجا بودم که تو مرا خواندی

جلال عزت تو جای اشارت نگذاشت

جان زهره ندارد که بماند بی تو

آن کن که سزاوار آنی

بادا روزی که باز رهم از زحمت حوا و آدم

مرغ سبكبال عشق

غلام آن معصیتم که مرا به عذر آرد

بهشت بی دیدار تو زندان است

 

من کیستم که بر درگاه تو زارم

من کیستم که بر درگاه تو زارم

من کیستم که بر درگاه تو زارم
نشانت بی قراری دل و غارت جان است

نشانت بی قراری دل و غارت جان است

نشانت بی قراری دل و غارت جان است
یار از غم من خبر ندارد گویی

یار از غم من خبر ندارد گویی

یار از غم من خبر ندارد گویی
تو را جویم که درمانم تو دانی

تو را جویم که درمانم تو دانی

تو را جویم که درمانم تو دانی
UserName
عضویت در خبرنامه