• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 12446
  • پنج شنبه 1382/10/11
  • تاريخ :

آقای نصراله مردانی ( چهره های ماندگار )

نخبه به معنای واقعی كسی است كه واقعاً زحمت كشیده و به جوهره حیات دست پیدا كرده و آن را فهمیده باشد.

تبیان : لطفاً شرح مختصری از زندگی و فعالیت های خود بفرمایید.

ما راز سر به مُهر یك آغاز مبهمیم     یعنی در این سراچه ی بازیچه آدمیم

بنده به سال 1326 هـ .ش در كازرون ( فارس) دیده به جهان گشودم. از همان دوران قبل از دبستان علاقه وافری به شعر و ادبیات داشتم. شاید به این دلیل كه پدرم علاقه زیادی به دیوان حافظ  و شاهنامه فردوسی داشت و همیشه مجالس شعر خوانی برپا می كرد. از همان زمان بود كه به فكر تلفیق حماسه و غزل افتادم. كاری كه بسیاری از اساتید انجام آن را امری محال می دانستند. به هر حال من این كار را انجام دادم وشعرهایی در قالب غزل ساختم كه مضمونی حماسی داشت، اگر چه قبل از انقلاب از این اشعار استقبالی  نشد. پیروزی انقلاب و عظمت و شكوه آن و فضای موجود به بهتر شدن كارم كمك  بسیاری كرد . با شروع  جنگ تحمیلی این نوع كارهای من، بسیار مورد توجه قرار گرفت و مقلدانی نیز پیدا كرد. از جمله این شعرها می توان به صبح ظفر سواران، سمند صاعقه زین كن سواره باید رفت ... ، ای یلان صف شكن ... ، جنگ جنگ است بیا تا صف دشمن شكنیم اشاره كرد. به هر حال این كار، شیوه نوینی در ادبیات بود كه تا قبل از این وجود نداشت. البته می توان رگه هایی از این شیوه را در كار بزرگانی چون حافظ و مولانا دید. مثل این  غزل مولانا كه یكی از ابیاتش این است:

 زین همرهان سست عناصر دلم گرفت           شیرخدا و رستم دستانم آرزوست

یا این غزل حافظ با این بیت :

شاه شمشاد قدان ، خسرو شیرین دهنان

 كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان

اگر چه سرودن غزل هایی با مضمون حماسی در كار این بزرگان به نظر اتفاقی است.

تاكنون مجموعه اشعاری به چاپ رسانده ام كه می توان از مجموعه قیام نور، خون نامه ی خاك ، آتش نی، سمند صاعقه، ستیغ سخن، قانون عشق ، از شهیدان شاعر، منظومه شهادت ، شعر اربعین و ... نام برد. ازجمله كارهای دیگرم تصحیح دیوان حافظ است كه نتیجه ی سالها تلاش و مقابله نسخ متعدد این دیوان است. دیگر، مجموعه ای به نام " گل باغ آشنایی " كه گزیده ای از شعرهای شاعران ایرانی از آغاز تا امروز است و دیگر،  مجموعه ای به نام "چهارده  نور ازلی" كه در آن برای هر كدام از ائمه یك كار مستقل انجام داده ام . آخرین كارم نیز " دائره المعارف شاعران " است كه تاكنون بیش از ده هزار صفحه از آن را چاپ نموده ایم و ...

تبیان : لطفاً در مورد مجموعه "ستیغ سخن" كه گویا یكی از كتب درسی دانشجویان دكترا نیز هست بیشتر توضیح دهید.

این كتاب در قالب مثنوی است و نتیجه پانزده سال كار و مطالعه بیش از چند هزار دیوان است. در این كتاب اسامی بیش از 2500 شاعر از آغاز ظهور شعر فارسی تا نیما و غیره به صورت منظوم آورده شده ؛ البته در این منظومه قصد من فقط ذكر اسامی شعرا نبوده است.

به این بیت توجه كنید :

چه سّری نهان در ضمیر تو بود

 كه وحشی و اهلی اسیر توبود

       

بسیاری فقط وحشی و اهلی را می شناسند. در حالی كه " سّری" ، نهان و ضمیر هم نام  شاعرانی بوده است. در واقع تمام بدنه بیت از نام  شاعر تشكیل شده .  در این بیت " ایهام " ( یعنی كلمه ای دارای دو معنی دور و نزدیك باشد  و خواننده با به ذهن آوردن یك معنی ، معنای دیگر كلمه نیز به خاطرش بیاید .) نیز وجود دارد. كل منظومه به همین شكل  است.

تبیان : شما بیشتر در چه قالب هایی شعر می سرایید و چرا؟

من اشعاری در قالب های مختلف شعر اعم از غزل، قصیده ، رباعی ، دوبیتی ، مثنوی ،  ترجیع بند و ... سروده ام ولی بیشتر سروده هایم و علاقه ی خاصم به قالب غزل است. در قالب مثنوی هم كارهای قابل توجه و چشمگیری انجام داده ام. به هر حال من معتقدم ظرفیتی كه غزل در ادبیات فارسی دارد هیچ كدام دیگر از قالب های شعری ندارند. حافظ هم به همین دلیل آگاهانه اشعارش را در قالب غزل ریخت . غزل نه همچون قصیده طویل و خسته كننده است و نه همچون رباعی و دو بیتی كوتاه . خیلی راحت می توان پیام خود را در قالب غزل ارائه داد. به نظر من غزل زبان همیشگی تاریخ است.

تبیان : تخلص شما چیست؟

من در اوایل كه شعر می سرودم " ناصر" تخلص می كردم ، ولی مدت هاست كه دیگر نه این اسم را ونه هیچ اسم دیگری را به عنوان تخلص به كار نمی برم . چون به این نتیجه رسیده ام كه اگر شعر برخاسته از دل و جان شاعر باشد تك تك واژهای این شعر مثل تخلص شاعر عمل می كند؛ یعنی هركس بیتی از این شعر را بخواند، درمی یابد كه سروده كیست . مثل شعر فردوسی، حافظ یا مولانا و دیگر بزرگان ادب فارسی . علاوه بر این به نظر من تخلص یك نوع " من گفتن" و اظهار تفاخر كردن است. از این گذشته در قدیم چون صنعت نشر نبوده، شعرا مجبور بودند تخلصی برگزینند تا اشعارشان مشخص باشد؛ ولی امروزه دیگر لزومی به این كار نیست و به مذاق مردم هنرمند ما نیز سازگار نیست.

تبیان : از میان شعرا، به شعر كدامیك تعلق خاطر بیشتری دارید؟

هر یك از شعرای ما برجستگی خاصی دارند كه به واسطه آنها شناخته می شوند. مثلاً فردوسی شاعری است كه درتمام دنیا خرد گراتر از او وجود ندارد. در تمام بیت هایش خرد و اندیشه موج می زند. یا اشعار لطیف و لبریز از شور وشوق مولانا كه انسان را به وجد می آورد ، یا اشعار پند آموز و شیوای سعدی كه چون نغمه ای دلنشین برگوش جان انسان  می نشنید و از همه شگفت انگیزتر، شیواتر، گویا تر و دلنشین تر اشعار خواجه حافظ شیراز است كه علاقه خاصی بدان دارم. متأسفانه شعر هیچ یك از این بزرگان چه در داخل و چه درخارج به درستی درك نشده . اگر ترجمه درستی  فقط از دیوان حافظ می شد مردم جهان را شیفته خود می نمود. چنان كه فقط نسیمی از حافظ به بزرگانی چون نیچه و گوته رسیده و آنها را مدهوش حافظ نموده است. گوته زمین و زمان  را به زیر سؤال می برد و تفكرات بزرگان را به باد تمسخر می گیرد ولی وقتی به حافظ می رسد می گوید: حافظ تو چرا از باده سخن می گویی ، تو خود باده ای هستی كه هستی را مدهوش خود نموده ای .

تبیان : چرا شعر بزرگانی چون حافظ، مولانا، سعدی و ... پس از گذشت قرن ها هنوز مورد علاقه و توجه مردم است؟

راز ماندگاری حافظ ، بهره گیری از كتاب مقدسی است كه جوهره حیات می باشد ؛ یعنی قرآن كه ازلی و ابدی است . حافظ از قرآن الهام گرفته ، از كتابی كه لوح محفوظ خداوند است و ناگفته ها و ناشناخته ها را در بردارد. برای همین حرفی كه زده محصور در زمان و مكان خاصی نمانده و دل مردم تمام روزگاران را به تسخیر در آورده و درخواهد آورد. از سوی دیگر علاقه حافظ به ائمه اطهار علیهم السلام و تشیّع نیز باعث دلنشینی اشعارش شده است. خود من تقریباً چهل غزل از اشعار او را كه در مورد امام زمان (عج) بوده و چندین غزل كه در مورد حضرت رسول ( ص ) بود ، استخراج نموده ام . به هرحال جاودانگی حافظ به دلیل پیوستگی با قرآن است. شعرای دیگر نیز به نحوی از قرآن بهره جسته اند؛ اما حافظ بیشتر و عمیق تربا قرآن پیوسته است . شعرحافظ شعر گذشته، حال و آینده است.

تبیان : آیا شاعری نیاز به قریحه خدادادی دارد؟

بله؛ شعر الهام است؛ اما در مورد همه ی شعرا چنین نیست. مثل عشق . یكی در منجلابی از فساد و پستی فرو می رود و اسم آن را عشق می گذارد. یكی نیز مانند امام حسین (ع) ازهمه چیز وهمه كس در راه معشوقش می گذرد. در واقع عاشق حقیقی اوست. شعر نیز پس از الهامی كه به انبیا می شد، الهامی است برای شاعر. البته شاعر حقیقی و هنرمند . نه آن كسی كه به اسم شاعر، شعر را به ابتذال كشیده . شاعر واقعی كسی است كه زحمت كشیده و به نیرویی ازلی و ابدی متصل است.

تبیان: چه پیشنهادی برای شاعران جوان و علاقه مند دارید؟

متأسفانه در این روزگار ، شعر و شاعری وضع بسیار آشفته ای  دارد. عده ای قالب های شعری گذشته را كهنه  می دانند و به اسم شعرنو، چیزهایی منتشر می كنند كه انسان خجالت می كشد عنوان شعر به آنها بدهد. البته شعرهای خوبی هم گاه  دیده می شود.

به نظر من راه بازگشت به آن شكوه و عظمت ادبی گذشته ، آشنایی با شعرای قدیم و اشعار پربار آنهاست.

اگر به قول عده ای شعر حافظ و مولانا و ... و راه و روش آنها كهنه شده ، پس چرا هنوز مردم این اشعار را دوست دارند و  ورد زبانشان است.

توصیه من به جوانان علاقه مند به شاعری این است كه به آثار گذشتگان كه اقیانوسی از هنر و خلاقیت است مراجعه كنند و از آنها توشه برگیرند.

تبیان : تعریف شما از نخبه چیست؟

نخبه به معنی اندیشمند، متفكر وهنرمند واقعی است. در واقع نخبه كسی است كه واقعاً زحمت كشیده باشد و به معنی واقعی به جوهره حیات و هستی دست یافته و آن را فهمیده باشد. ممكن است بسیاری به عنوان نخبه و چهره ماندگارمعرفی شوند اما این روزگار و گذشت زمان است كه ماندگاری آنها را تعیین می كند. اگر آثار به جای مانده از كسی حقیقی باشد و به وجود آورنده آن اثر ، به واقع تلاش كرده باشد، آن هم برای مردم و به خاطر خدا ، مسلماً ماندگار خواهد ماند.

در پایان مصاحبه ، استاد مردانی یكی از زیباترین غزل های خود را برای ما قرائت نمودند كه آن را به نظر شما عزیزان می رسانیم.

ما راز سر به مُهر یك آغاز مبهمیم

 یعنی دراین سراچه ی بازیچه آدمیم

شاید به شیر درنده این جنگل بزرگ

ما سایه ای ز شاخه یك بید درهمیم

بر پرتگاه صخره صحرای نیستی

 گویا كه ما نتیجه لبخند یك دمیم

چون نقطه كوچكیم به پرگار روزگار

اما برون ز دایره ی هر دو عالمیم

در ما هزار عالم دیگر نهفته است

ما جام در غبار فرو رفته ی جمیم

از ما ربوده دیو زمان خاتم روان

آنجا كه ما تجلی اسماء اعظمیم

سنگینی  تمامی عالم به دوش ماست

ما در حریم عشق تو ای دوست محرمیم

جاری تر از نسیمی و روانی مثل آب

ما نشئه ی ظهور حیاتی دما دمیم

جوشید از بلندی فریاد ما زمان

گاهی چو رود آتش ، گاهی چو شبنمیم

در ما بهشت و دوزخ درهم تنیده است

اهریمن و فرشته ی یك قصه با همیم

آگه نشد به سر سویدای ما كسی

ما قصه ی شگفت مسیحا و مریمیم

   

UserName