• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 6053
  • سه شنبه 1382/9/25
  • تاريخ :

مصاحبه ای كوتاه با كارگردان فیلم «چشمان سیاه» آقای ایرج قادری

داستان از این قرار است كه غزل، دختر جوانی است كه در آستانه ازدواج با فرشاد، بینایی خود را به تدریج از دست می‌دهد و فرشاد نامزدی خود را با او به هم می‌زند. از طرفی پدر و خواهر غزل به دلیل نداشتن توانایی در مراقبت از او، غزل را به آسایشگاه ویژه نابینایان می‌برند. غزل در آسایشگاه كتاب شعری منتشر می‌كند كه مورد توجه یك موسسه ضبط و تكثیر نوارهای موسیقی قرار می‌گیرد. بعد از چندی نوار اشعار غزل با صدای خود او منتشر می‌شود و از آن استقبال فراوانی می‌شود. اوضاع مالی غزل خوب می‌شود تا جایی كه می‌تواند یك خانه زیبا برای خود تهیه كند. پس از این، تمام كسانی كه به نحوی غزل را طرد كرده بودند، به سراغ او می‌آیند و...

آقای قادری با توجه به اینكه فیلمنامه «چشمان سیاه» را محمدهادی كریمی نوشته، چه ویژگی در آن دیدید كه تصمیم به ساخت آن گرفتید؟

بعد از گفت و گوی مفصلی كه با آقای كریمی داشتیم، به این نتیجه رسیدیم كه فیلمنامه را بسازیم و در تمام مراحل فیلم، ایشان كنار من بودند.

گویا عشق در همه فیلم های شما، به هر صورت، باید حرف اصلی را بزند؟

عشق كجا حرف اول را نمی زند، تا بوده دنیا، همین بوده. عشق به فرزند، عشق به زندگی، عشق به همسر، عشق به میهن. اگر عشق نباشد، اصلاً زندگی معنا ندارد. حالا باز باید ببینیم كه عشق را چگونه معنی می كنیم، عشق را فقط بین دو تا دختر و پسر نمی توان تلقی كرد. در فیلم و سینمای من هم عشق باید جایگاه خودش را داشته باشد.

آیا فیلمنامه را تغییر دادید و آن را چند بار بازنویسی كردید؟

- خیلی. شاید بیست بار آن را بازنویسی كردم.

آقای قادری از نظر شما، سینمای ملودرام چه تعریفی دارد؟

- ملودرام، همان زندگی است. خنده، شادمانی، عروسی، غم، اندوه، مرگ همه جزو زندگی هستند. اینها اجزای فیلم من هستند، حالا كنار آنها احساسم را نیز به فیلم منتقل می كنم. من از این كه بگویند قادری فقط ملودرام می سازد، معذب نمی شوم، این سینمای من است.

در فیلم قبلی تان «سام و نرگس» قهرمان دختر مدام گریه می كرد و فیلم پر از سوز و آه بود، اما در این فیلم شخصیت دختر رفتارهایش به گونه دیگری است؟

- ببینید فضای فیلم «سام و نرگس» می طلبید این دختر كه عاشق شده بود، برای سرنوشت پسری كه دوستش دارد و حالا در آستانه اعدام قرار دارد، گریه كند. به هر حال من هم كه یك مرد هستم، اگر برای فرزندم اتفاقی پیش بیاید و یا یكی از بستگانم در آستانه اعدام قرار بگیرد، گریه می كنم. مرد با تمام ابهتش گریه می كند، پس این مسئله برای دختر هم طبیعی است. اما در «چشمان سیاه»، "غزل" دختری دانشجو است و آدمی درون گرا و به هر حال بر رفتار خودش تسلط دارد و به قول شما اشك و زاری راه نمی اندازد. به هر حال ما شاهد این هستیم كه دختر دارد از درون نابود می شود. جنس هر فیلم، بازی خودش را می طلبد.

با توجه به این كه در فیلم اشاره هایی است كه قصد داشته اید حرف های روز را به تصویر بكشد، اما فكر نمی كنید انتخاب این نوع موسیقی متن پر سوز و تا حدی هندی، این ُبعد از فیلم را تحت تأثیر قرار دهد و فیلم صرفاً تبدیل به یك اثر عشقی شود؟

- به هر حال فیلم حرف های روز را می زند. این مسئله جای خودش را دارد، همان طور كه موسیقی فیلم هم جای خودش را دارد. خیلی ها را دیدیم كه از موسیقی فیلم تعریف كردند. این بحث ها همه بر محور سلیقه است. من از پیراهن مشكی خوشم می آید، شما از پیراهن سرمه ای خوشتان می آید و یكی هم می آید و پیراهن قرمز را ترجیح می دهد. آیا دلیل بر این است كه یكی از این پیراهن ها بر دیگری برتری دارد. این بحث ها كاملاً سلیقه ای است.

آیا شخصیت غزل دلاویز بر اساس شخصیت مریم حیدرزاده شكل گرفته است؟

- اصلاً. خانم مریم حیدرزاده خیلی مورد احترام من است. اما اصلاً ربطی به ایشان ندارد. دیگر این كه اگر هر دختری شاعر باشد، خانم حیدرزاده است؟ مسلماً نه. این دختر دانشجویی است، كه سنی از او گذشته و در قصه ای كه پیش می رود آن قدر با ناكامی و مشكل برخورد می كند تا بالاخره چشمانش نابینا می شود.

دختر فیلم -غزل-  بازی روانی دارد، اما به ظاهر تیپ او مناسب شخصیت و سلیقه «سورنا» نیست و خوب این به نظرم به فیلم ضربه می زند.

- خانم خلیلی اصلاً در انگلستان زندگی می كنند و خودشان مراجعه كردند و درخواست كردند تا در این فیلم بازی كنند و بعد از تستی كه از ایشان گرفتم، فهمیدم كه بهترین گزینه برای نقش غزل است و اصلاً هم فكر نمی كردم كه این كار ریسك است. حالا كه شما می گویید بازی خوب و روانی دارد، من در واقع بازیگری را كشف و تحویل سینما داده ام. آقای گلزار برای اولین بار در یكی از فیلم های من بازی كرد. اگر فیلم تاراج را دیده باشید، هم آقای هاشم پور و هم خیلی از بازیگران آن، اولین بار بود كه بازی می كردند و حالا بازیگران مطرح و موفقی هستند.

این كه دختر نابینا می شود و پسر توانایی حرف زدن را از دست می دهد، پیشنهاد شما بود؟ معنای این تصویر چیست و چرا تمام رابطه ها با مشكل برخورد می كند؟

- اصلاً من به دلیل همین نكته فیلمنامه را پسندیدم. دانشجویی كه چشمش را از دست می دهد و از دانشجویی دیگر كه حنجره اش را از دست می دهد. جذابیت این مسئله برایم در این نكته بود كه دختر او را نمی بیند و پسر نیز در جایی از قصه توانایی حرف زدن را ندارد. اینها در عین حال تعلیق فیلم هم هستند.

قهرمانان فیلم های قبلی شما مردم كوچه و بازار و عمدتاً از سطوح پایین جامعه و یا به عبارت دیگر از افراد « لمپن» هستند. چطور تصمیم گرفتید از شخصیت های دانشجو در فیلم استفاده كنید؟

- به دانشجویان احترام زیادی می گذارم، آنها اعتبار مملكت ما هستند. علاوه بر این قصه می طلبید كه این شخصیت ها دانشجو باشند.

گویا فیلم تان همزمان در آمریكا نیز به نمایش درمی آید؟

- نمی دانم آنجا استقبال مخاطبان چگونه خواهد بود. به من وقتی گفتند امریكا برویم، تنها چیزی كه به ذهنم رسید، پسرم بود، چون من پسرم را آنجا از دست دادم و حالا توفیقی دست داده كه سر مزار او باشم.

خواستم این پایان نسبت به فیلم های دیگرم متفاوت باشد. به هر حال در این فیلم در كل تلاش كرده بودم اثری متفاوت تر از فیلم های دیگر خلق كنم.

در این فیلم برای شعر جایگاه خاصی در نظر گرفته اید؟

- بله. اساساً شعر منبع عشق است. دو جوان فیلم من هم شعر دوست دارند و هم كتاب شعر چاپ می كنند. شعرهای فیلم را هم خانم اندیشه فولادوند گفتند و مقداری از آن هم سروده دكتر كریمی است.

دلیل استفاده ای از این همه تبلیغات در فیلم تان چه بود؟

- اگر در فیلمی تابلوهای تبلیغاتی یا نماهایی از این دست را می بینید، خیلی طبیعی است. مثلاً دارید با آقایی در خیابان كریم خان صحبت می كنید، نمی توانیم مثلاً شما را در فیلم در گوشه یك دیوار بچسبانیم. دارید سوار ماشین از خیابان رد می شوید، بالاخره بیل بوردهای سینمایی را می بینید یا تبلیغات پپسی كولا را می بینید، بعد هم از نظر بضاعت فیلم هم مهم است. مثلاً همین اواخر فیلم «توكیو بدون توقف» كه بر پرده اكران بود. مگر تمام فیلم تبلیغ نبود، ولی آیا كسی اعتراض كرد، فیلم هم كه فروخته شد و من حالا دارم سؤال می كنم، شما به فیلم توجه می كنید یا به دو تا نما.

فكر می كنید حرف ناگفته ای باقی مانده؟

- من فكر می كنم اگر قرار است قضاوتی هم صورت گیرد، باید فیلم را دقیق و خوب دید. چون تمام پلان های این فیلم حساب شده است. گارد نگیریم و فیلم را صمیمانه ببینیم. آن وقت شاید به نتیجه منطقی برسیم.

UserName